جهش و پيشرفت علمي در روزگار انوشيروان ساساني

جهش و پيشرفت علمي در روزگار انوشيروان ساساني

نگارنده: حامد محمدپور

خسرو اول انوشیروان عادل (خسرو انوشک روان)

خسرو اول انوشیروان عادل (خسرو انوشک روان)

 

تاریخ فا به نقل از خبرنگار امرداد – شهداد حیدری :

«در روزگار ساسانيان، گروهي از سريانيها پيرامون رودهاي دجله و فرات، زندگي ميكردند. در آن زمان بخش بزرگي از ميانرودان در اختيار ساسانيان بود و بخش كمتري در اختيار بيزانس. سريانيها بازماندگان قوم كهن ساميتباري بودند و با زبان سرياني سخن ميگفتند. آنها مسيحي شده بودند يا به گنوسيها، عرفان مسيحي، گرايش داشتند. انديشهي گروهي از آنها هم برگرفته از دينهاي گوناگون بود. سريانيها از ديد فرهنگي يكسان، اما از ديد سياسي جدا بودند. سريانيها از آنرو كه فرهنگ نويسايي داشتند، دگرگوني فرهنگي بزرگي را در دورهي ساساني پديد آوردند. به گمان من دولت ساساني در روزگار خسروانوشيروان از آنها سود جست تا مرزهاي فرهنگي به يكسو گذاشته شود و زمينهي گسترش دانش فراهم شود. نهضت ترجمهاي كه در سدههاي نخستين پس از باستان پديد آمد، ريشه در چنين رويدادي داشت.»

آنچه بازگو شد بخشي از سخنان بهرام روشنضمير، پژوهشگر تاريخ ايران، دربارهي «دانش، آموزش و فرهنگ نويسايي در روزگار ساسانيان» بود. 

٢ نگاه ديگرگون به مساله ي دانش در روزگار ساسانيان
روشنضمير در آغاز سخنانش به ٢ ديدگاه جداگانهاي اشاره كرد كه هنگام گفتوگو دربارهي دانش ايرانيان باستان بازگو ميشود. ديدگاه نخست ايرانيان را سرآمد و پيشگام همهي دانشها ميشناساند و ديدگاه دوم ايرانيان باستان را بيسواد و به دور از دانش گمان ميبرد. روشنضمير گفت: «برخي، شايد از روي دلبستگي بسيار به تاريخ و فرهنگ ايران، چيزهايي ميگويند كه باورپذير نيست و چهبسا خندهآور است. براي نمونه ميگويند در روزگار كيانيان فضانوردان به ايران آمدند! يا ميگويند در روزگار جمشيد ايرانيان ابزاري براي پرواز داشتند و در دورهي كيخسرو ايستگاه فضايي در اختيارشان بود و لنز بكار ميبردند! من اينها را از خودم نميگويم. نوشتهها و كتابهايي هست كه آكنده از همين سخنهاست. از سوي ديگر كساني با پافشاري شگفتآوري ميگويند كه ايرانيان باستان دانش نداشتند و بيسواد بودند و هيچ دلبستگي هم براي دانشاندوزي نداشتند! هر ٢ نگاه غيرعلمي است. من ميكوشم نگاه ميانهاي به اين موضوع داشته باشم.»


داستان كفشگر و خسروانوشيروان
روشنضمير به داستاني اشاره كرد كه براي برخي گواه آن است كه دانشاندوزي در ايران باستان ويژهي طبقات برگزيده بوده است. او گفت: «گفتهاند كه در روزگار انوشيروان، سپاهيان ايران راهي جنگ بودند و براي لشكركشي خود نياز به پول داشتند. كفشكري خواست كه در ازاي سوادآموزي پسرش، به دولت وام بپردازد. اما انوشيروان نپذيرفت و گفت كه چنين كاري شدني نيست و وارون اصول و باورهاي ماست و كفشگرزاده نميتواند باسواد بشود. اين داستان در شاهنامه هم آمده است. در آنجا ميخوانيم كه كفشگر ميگويد: ”يكي پور دارم رسيده بجاي/ به فرهنگ جويد همي رهنماي؛ اگر شاه باشد بدين دستگير/ كه اين پاك فرزند گردد دبير“. در اين بيتها به هيچرو اشارهاي به سوادآموزي نشده است. ”دبير“، يا ”دپير“، در زبان پهلوي به معناي باسواد نيست، به معناي شغل اداري است. در بوروكراسي ساساني، دبيران طبقهاي ويژه بودند كه كار آنها، كم و بيش، برابر كار كارمندان دولتي در روزگار ما بوده است. در آن روزگار طبقهاي به نام ”دبيران“ داشتهايم كه يكي از عنوانهاي آن ”دبيران مهست“(بزرگدبيران) بوده است. فردوسي اين را، كه مردي ميخواسته به دولت رشوه بدهد، نكوهش ميكند. چنين داستاني پيوندي با موضوع دانشاندوزي در ايران باستان ندارد. از سوي ديگر، همچنان كه ديگران هم گفتهاند، اگر مرد كفشگري آن اندازه پول و سرمايه داشت كه به دولت وام بدهد، براي باسواد كردن فرزندش هم راههاي گوناگوني در اختيارش بود.»
روشنضمير آنگاه به ديدگاه «آرتور كريستنسن»، پژوهندهي تاريخ ساسانيان، اشاره كرد و گفت: «كريستنسن مينويسد كه كشاورزان روزگار ساسانيان سواد نداشتند. چون نيازي نميديدند كه دانش بياموزند. اما دهقانان، باسواد بودند و در دورههاي پس از آن توانستند دانش ايرانباستان را انتقال دهند. اما در شهرها بازرگانان توان خواندن و نوشتن و حساب كردن داشتند. نجيبزادگان نيز آموزش ميگرفتند و دانشآموزان در آموزشگاهها خواندن و نوشتن و چوگان و شطرنج و سواركاري و شكار ميآموختند. بهرامگور زماني كه شاهزاده بود از استادش ميخواهد كه دانش و فرهنگ و تيراندازي و سواري و سخنوري به او بياموزد. آموزش جوانان تا ٢٠ سالگي ادامه مييافت. آنگاه دبيران و هيربدان و دستوران از آنها آزمون ميگرفتند. همهي اينها نشان از گونهاي آموزش در دورهي ساساني دارد.»


اشاره هايي به دانش پزشكي ايران باستان در يكي از نسكهاي اوستايي
به سخن روشنضمير، يكي از نسكهاي اوستايي «هوسپارمنسك» نام داشت كه دربارهي پزشكي و داروسازي بود. اين نسك از ميان رفته است. ميدانيم كه اوستاي روزگار ساسانيان دانشنامهاي از انديشههاي گوناگون بود. در آن روزگار، خودِ اوستا دستنخورده ماند. اما هر زمان به ”زند“- تفسيرهاي اوستا- نوشتههايي افزوده ميشد. چون زبان اوستايي فراموش شده بود و نميتوانستند ادبياتي به اين زبان بيافرينند. پس از ساسانيان، چون نگهداري از همهي اوستا دشوار بود، تنها بخشهاي ديني آن را نگه داشتند. اين بخش يك پنجم، يا يك سوم اوستاي ساساني بود. اما پراكنده و بازتابي از نسكهاي گمشده را در ديگر آثار ميبينيم. از اينرو ميدانيم كه در همان هوسپارمنسك از گياهپزشكي سخن رفته است. افزون بر اين كه از پزشكان خواسته شده كه از بيماران فراخور توان ماليشان پول بگيرند. يا پزشكان ميبايد براي درمان بيماران همهي كوشش خود را بكار برند. اگر نه گناهكار شناخته ميشدند. گمان ميرود كه گونهاي تامين اجتماعي در روزگار باستاني ايران وجود داشته است. در اين كتاب از چشمپزشكان نيز نام بُرده شده. همچنين دربارهي حيوانات اهلي اشارههاي شده بوده است.

شهرياران ساساني و پشتيباني آنها از دانش اندوزي

روشنضمير به چند رويداد روزگار ساسانيان اشاره كرد كه هر كدام نشان از پشتيباني ساسانيان از پيشبرد دانش و دانشاندوزي دارد. او گفت: «شاپور يكم ساساني از فرهنگوران و دانشاندوزان پشتيباني كرد. افزون بر اينكه از آزادانديشي (:تساهل) برخوردار بود. در همين روزگار بود كه ماني ديدگاههاي فلسفي و انديشگي خود را بازگو كرد. در ”دينكرد“ اشاره شده كه شاپور دستور داد تا دانشمندان دانشهاي گوناگون را از سراسر جهان گردآوري كنند. در روزگار شاپور دوم نيز چهرهي نامداري به نام ”آذرپادماراسپندان“ را داريم كه نوشتههايي(:رسالههايي) پديد آورد. در وزارت”مهرنرسه“ نيز ايران وارد فضايي جدلي و فلسفي شد. در اين دوره نامهنگاريهايي ميان ايرانيان و ارمنيهاي ايراني پديد آمد. پاسخ نامهها را خودِ مهرنرسه مينوشت. هرچند آن نامهها را از نوشتههاي شاه هم دانستهاند.»
اين سخنران چنين دستاوردهايي را زمينهساز جهشي علمي در روزگار خسروانوشيروان دانست و افزود: «چون در روزگار انوشيروان آزادانديشي و آسانگيريي وجود داشت، جهشي علمي پديد آمد و دشواريهايي كه براي مسيحيان بود، برداشته شد. يك نمونه از اين جهش علمي، بنيانگذاري دانشگاه و بيمارستان گنديشاپور بود. برخي هنگام ستايش از جايگاه علمي گنديشاپور ميگويند كه بيشتر استادان آن مسيحي بودند. پيدا نيست اين سخن به چه معناست. آيا اين مسيحيان ايرانيتبار نبودهاند؟ هيچ شنيدهايد هنگامي كه، براي نمونه، از دانشمندان ”ناسا“ ياد ميكنند به دين آنها هم اشاره كرده باشند؟ يا زماني كه از آتن عصر كلاسيك و دانشمندان و فيلسوفان آن نام بُرده ميشود، گمانمان اين است كه همهي آنها آتني بودهاند؟ نه تنها اينگونه نيست، بلكه همهي دانشمندان اسكندريه هم مصري نبودهاند. چيزي كه ارزش دارد اين است كه در ايران روزگار ساسانيان دانشگاهي پديد آمده بود كه همه در آن گرد آمده بودند و به كار دانش ميپرداختند. نكته اينجاست كه در درون(:بطن) يك دولت زرتشتي، دانشمندان مسيحي آمدند و در گنديشاپور به كارهاي علمي پرداختند. پس اينگونه نيست كه بگوييم يك دين با دانش سازگارتر است و دين ديگر سازگاري كمتري دارد. در همان روزگار انوشيروان فيلسوفان يوناني به تيسفون ميآمدند و با او گفتوگوهاي علمي داشتند.»

 

زمينه هاي شكوفايي علمي در سده هاي نخستين پس از باستان
به سخن روشنضمير، ٢٠٠ سال پس از ساسانيان، ناگهان در جهاني كه عباسيان بر آن سلطه داشتند، فرهنگ و دانش شكوفا شد. يك نگاه چنين است كه اين شكوفايي براي آن بود كه در امپراتوري عباسي، مرزهاي سياسي از ميان رفت و جداييها(:تبعيضها) برداشته شد و زمينهي برگردان(:ترجمه) كتابهاي يوناني به عربي فراهم آمد. از اينرو دانش گسترش يافت. اما من ديدگاه ديگري دارم. گمان من اين است كه اين برگردانها نه از زبان يوناني، بلكه از زبان پهلوي به عربي بوده است. براي اثبات آن بايد به نشانهها نگريست.
روشضمير سپس افزود: «يك نشانهي آن برخورد علمي ميان ايران و هند است. ميدانيم كه ”برزويه طبيب“ كتاب ”كليله و دمنه“ را از هند به ايران آورد. شطرنج نيز با اين كه از هند به ايران آورده شد، اما شكلي از شطرنج در جهان گسترش يافت كه در ايران بازي ميشد. در عددنويسي هم هنديها ”نظام ده دهي“ را آوردند و اين شيوهي شمارش از راه ايران در جهان روايي يافت. اين نشانهها گواه آن است كه در روزگار انوشيروان ساساني پُلي فرهنگي ميان ايران و هند زده شده بود. در آن دوره تلاشهايي براي يك كاسه كردن انديشههاي خاور و باختر پديد آمده بود. اما در روزگار واپسين ساسانيان نمود جهاني نيافت و تنها در روزگار پس از آن بود كه شكل جهاني گرفت. چون خسروپرويز همانند انوشيروان به دانش نميپرداخت و بيشتر نگاهش به هنر بود. از همينروست كه هنر در ساليان پاياني ساسانيان شكوفايي افزونتري گرفت. ٢٠٠ سال پس از ساسانيان، چون ديگر دولتي وجود نداشت كه پشتيبان زبان و فرهنگ پهلوي باشد، ايرانيان بهگونهاي خودجوش به نگهداري فرهنگ خود پرداختند و آثار نوشتاريشان را به زبان عربي برگرداندند. براي برگردان نوشتهاي از زباني به زبان ديگر بايد هر دو زبان را به تمامي دانست. براي دانشمندان ايراني كه زبان پهلوي زبان آنها بود، برگردان نوشتهها به عربي آسانتر بود تا اين كه بپنداريم از زبان يوناني به عربي برگردان كرده باشند.»

اشاره هايي ديگر به فرهنگ نويسايي ساسانيان
پايانبخش سخنان روشنضمير اشاره به يافتههايي باستاني بود كه گواه ديگري بر فرهنگ نوشتاري ساسانيان است. او گفت: «در غار”كانهري“ در نزديكي بمبيي هندوستان، ٥ سنگنوشته به خط پهلوي شكسته يافت شده و در جنوب هند لوحي از كليساي مسيحي ايرانيان به دست آمده است. به همينگونه در معبدي ژاپني نوشتهاي به خط پهلوي شكسته بر روي چوب صندل پيدا كردهاند. در چين سنگمزاري ٢ زبانهي پهلوي- چيني يافتهاند. باز در يكي از محلههاي استانبول سنگمزار ديگري به خط پهلوي به دست آمده است. افزون بر اينها كتاب هاي فلسفي و حقوقياي از ايران ساساني در دست هست. آيا اينها خود نشانهي فرهنگ نويسايي ساسانيان نيست؟»
اين سخنراني در ١٣ اسفندماه در بنياد فرهنگي جمشيدجاماسيان انجام شد.

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:

جهش و پيشرفت علمي در روزگار انوشيروان ساساني

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید:

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *