من آن دم که گردم زمستی هلاک
به آیین مســتان بریدم به خـــــاک

به آب خـــرابـــات غســـلم دهیـــد
پــس آن گاه بر دوش مستم نـهید

به تابــوتی از چـــوب تاکم کــنـید
به راه خـــرابـــات خـــاکم کـــنـید

مریزید بر گـور من جـــــز شــــراب
میــاریـــد در مـــاتمم جـــز ربــــاب

مــــبادا عــزیزان کــه در مـرگ من
بنالــد به جز مطـــرب و چـــنگ زن

تو خود حافظا سر زمستی متاب
که ســلطان نــخواهد خراج از خراب

حافظ

 

 

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:

http://forum.tarikhfa.ir/thread5150.html#post22292

Related Posts

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *