اختلافات زرتشتیان و مسیحیان در دوران ساسانی

اختلافات زرتشتیان و مسیحیان در دوران ساسانی

اختلافات زرتشتیان و مسیحیان در دوران ساسانی

عصر حکومت ساسانیان، عرصه‌ی زد و خورد میان فرق و ادیان گوناگون بود. در این میان نحوه‌ی برخورد جامعه و حکومت زرتشتی با مسیحیان قابل توجه است. از همان قرون آغازین میلادی پای مسیحیت به ایران نیز گشوده شد. مبلغین مسیحی به شهرها و نواحی مختلف ایران می‌رفتند تا پیام او را به همگان برسانند. هرچه زمان پیش‌تر می‌رفت، افراد بیشتری دین زرتشتی را رها می‌کردند و مسیحی می‌شدند. نَصرانیّت (یعنی مسیحیت) از زمان کنستانتین (امپراتور روم)، دین رسمی روم شد، و این عصر مصادف با حکومت شاپور دوم در ایران بود. از زمان رسمی شدنِ مسیحیت در اروپا، شاپور دوم سخت‌گیری، تعقیب و ستم به مسیحیان را آغاز کرد. چون آنان را همدل قیصر و دشمن خود می‌پنداشت. شاپور در (۳۲۲ م) تعقیب و شکنجه مسیحیان را تشدید نمود. حتی بنابر منابع تاریخی، وی دو اسقف مسیحی را به جرم پرستش نکردن خورشید(همچون رسم زرتشتیان) اعدام نمود. در این عصر بسیاری از مسیحیان کشته شده، خون‌های بسیاری بر زمین ریخته شد[۱].

موبدان زرتشتی چنان نسبت به مسیحیان سختگیر بودند که وقتی یزدگرد اول در ابتدای حکومتش نسبت به مسیحیان خوشرفتاری می‌کرد، او را بزهگر نامیدند[۲]. ناگفته نماند که مسیحیان نیز بعضاً نسبت به زرتشتیان خشونت به خرج داده، دست به خرابکاری می‌گشودند. مثلاً یک کشیش مسیحی آتشکده‌ای را ویران نمود و یا برخی از مسیحیان به آتشکده‌ها حمله کرده؛ آتش مقدّس را خاموش می‌کردند. از سویی دیگر، بهرام پنجم (پادشاه ساسانی) به درخواست مهرشاپور موبد، به قبرستان‌های مسیحیان حمله کرد و قبرها را شکافت و جنازه‌های مسیحیان را از قبر بیرون کشید و روی زمین رها کرد و این رفتار زشت تا سال‌ها ادامه داشت[۳].

سال‌ها بعد ارمنستان(که مردمان آن همگی زرتشتی بودند)، به مسیحیت گروید. یزدگرد دوم، طی نامه‌ای به مردم دستور داد تا به آیین زرتشت بازگردند. اما کسی به دستور او توجهی نکرد[۴]. در این عصر مناظراتی هم میان مسیحیان و زرتشتیان صورت می‌گرفت[۵]. به هر صورت زرتشتیانی که مسیحی می‌شدند خود را ملزم به رعایت آداب و رسوم زرتشتی نمی‌دیدند. لذا این مسئله برای موبدان غیرقابل تحمل بود[۶]. نفوذ مسیحیت در ایرانِ عصر ساسانی، ناشی از پوسیدگی و «از هم پاشیدگی درونی» جامعه ساسانی بود. موبدان و شاهان ساسانی برای متوقف نمودن گسترش مسیحیت، چاره‌ای جز شکنجه و کشتار ایرانیانِ مسیحی نداشتند. بسیاری از مستشرقین معتقدند که مسيحيت در آن دوره چنان ريشه دوانيده بود، كه اگر اسلام نرسيده بود، مسيحیت جايگزين آيين زردشت مى‏‌شد[۷].

اما درباره شکنجه‌ و قتل‌عام مسیحیان به دست موبدان زرتشتی باید نکاتی را بیان کرد. منابع بسیاری وجود دارد که نشان می‌دهد در عصر ساسانیان نیز مجازات سنگسار علیه مجرمین به اجرا در می‌آمد. از جمله مواردی که رخ داد مسیحیان به دست موبدان سنگسار شدند(به جرم ارتداد از دین زرتشتی و تبلیغ برای مسیحیت). برای نمونه در زمان يزدگرد دوم، دو راهبه‌ی مسيحى را مصلوب كرده، سپس سنگسار نمودند. همچنین چند تن از مسیحیان را زنده زنده درون دیوار قرار دادند. ساییدن تنِ مجرمین زیر پای فیل هم مجازاتی رایج بود. در کتاب «اعمال شهیدان» که سرنوشت شهدای عيسوى در آن ثبت شده است، انواع و اقسام زجرها و شكنجه‏‌هاى وحشتناكى كه علیه مسیحیان صورت می‌گرفت، بیان گردیده است. زندانيان را گاهى واژگون و گاهى با يک پا سرنگون بر دار مى‏‌كردند و با تازيانه‏ بر آنان مي‌زدند و بر زخم‌ها سركه و نمک می‌ریختند. اندام آن بى‏‌نوايان را يک يک قطع مى‏‌كردند و پوست سرشان را مى‏‌كندند. گاهى پوست چهره را از پيشانى تا چانه برمى‏‌داشتند و گاهى پوست دست و پشت آنها را مى‏‌بريدند و سرب گداخته در گوش و چشمشان می‌ريختند و زبان را مى‏‌كندند. حتی گردن يكى از شهداى عيسوى را سوراخ كردند و زبان او را از آن سوراخ بيرون كشيدند. سوزن در چشم و در دیگر نقاط بدن فرو مى‏‌كردند و شکنجه‌ها را آنقدر ادامه می‌دادند تا مرگ او فرا رسد. يكى دیگر از ادوات شکنجه، شانه آهنين بود، كه گوشت تن محكوم را با آن مى‏‌كندند. گاهى زندانیان عيسوى را وادار به اعدام هم‏كيشان خود مى‏‌كردند. مجازات‌هاى ديگرى نيز وجود داشت از قبيل توقيف اموال و…[۸]. باید توجه داشت که در گزارش این شکنجه‌ها چه بسا بزرگنمایی‌هایی انجام می‌شد. همچنن این مجازات‌ها بیشتر درباره‌ی جرایم مذهبی صورت می‌گرفت (نه برای همه‌ی گناهان). به هر صورت مجازات و تعقیب و آزار عیسویان (مسیحیان) توسط موبدان و شاهان ساسانی امری رایج بود[۹]. کتیبه‌های به جا مانده از عصر ساسانیان نیز این مسئله را تأیید می‌کنند. از جمله کرتیر (موبد بزرگ زرتشتی) در کتیبه‌ی سرمشهد، سطر ۲۹-۳۰ گویای این است که مسیحیانِ ایران به شدت توسط موبدان سرکوب شدند[۱۰]. ریشه‌ی این رفتارها این بود که موبدان زرتشتی، حضرت عیسی (علیه السلام) را پیامبری شیطانی می‌دانستند و حتی بعدها همین لقب را برای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نیز به کار بردند[۱۱]. ناگفته نماند که شکنجه‌ها و آزارهایی این چنینی، توسط کشیشان مسیحی در قرون وسطی علیه غیرمسیحیان نیز انجام می‌شد.

استاد عبدالحسین زرینکوب در کتاب «دو قرن سکوت» اشاره می‌کند که بسیاری از خاندان‌های نامدار ایرانی در عصر ساسانیان، دین زرتشتی را رها کرده و به آیین مسیحیت گرویده بودند. با اینکه مسیحیان ایران از سوی موبدان زرتشتی تحت فشار، آزار و تعقیب قرار داشتند، اما این سختگیری‌ها موجب منع از گسترش مسیحیت در ایران نبود و این آیین با شدت و سرعت در حال فراگیر شدن بود[۱۲]. ایشان می‌افزایند که «هوشمندان قوم از آیین زرتشت سرخورده بودند و آیین تازه ای می‌جستند که جنبه اخلاقی و روحانی آن از دین زرتشت قوی تر باشد و رسم و آیین طبقاتی کهن را در هم فرو ریزد. نفوذی که آیین ترسا -مسیحیت- در این ایام در ایران یافته بود از همین جا بود»[۱۳]. مرحوم استاد زرینکوب از همین روی قائل به این نکته بودند که اکثر ایرانیان از روی اختیار و از سر شور و شوق به آیین مسلمانی ایمان آوردند[۱۴].

پی‌نوشت:

[۱]. مری بویس، زرتشتیان, باورها و آداب دینی آن‌ها، ترجمه ع.بهرامی، تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۹۱. ص ۱۴۹-۱۵۰-۱۷۱
[۲]. مری بویس، همان، ص ۱۵۱
[۳]. مری بویس، همان، ص ۱۵۲
[۴]. مری بویس، همان، ص ۱۵۳ و حسن پیرنیا، تاريخ ايران باستان، تهران: انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۷۵. ج‏ ۳ ص ۲۵۸۳
[۵]. مری بویس، همان، ص ۱۵۳-۱۵۴-۱۷۰-۱۷۱
[۶]. مری بویس، همان، ص ۱۷۰
[۷]. مرتضی راوندی، تاريخ اجتماعى ايران، تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۸۲. ج‏ ۱ ص ۴۹۷
[۸]. آرتور كرستين سن، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه: رشيد ياسمى،‏ تهران: انتشارات دنياى كتاب، ۱۳۶۸. ‏ص ۴۱۶-۴۱۵
[۹]. آرتور كرستين سن، همان، ص ۴۱۷-۴۱۹
[۱۰]. مری بویس، همان، ص ۱۴۱
[۱۱]. بنگرید به «توهین‌ها و فحاشی‌های موبدان زرتشتی به پیامبران ادیان ابراهیمی»
[۱۲]. عبدالحسین زرینکوب، دو قرن سکوت، تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۱. ص ۲۷۹
[۱۳]. عبدالحسین زرینکوب، همان، ص ۸۱
[۱۴]. بنگرید به «مسلمان شدن اکثر ایرانیان از روی اختیار، گفتاری از عبدالحسین زرینکوب» و «دفاعیه‌ی استاد زرینکوب پیرامون اسلام»

جشن شهریورگان

جشن شهریورگان

40382جشن شهریورگان:
جشن شهریورگان جشن نیکوکاری، جشن جوانمردی و آفرینش زمین: 

نرمک نرمک میرویم تا از گرمای پر شور تابستانی دوری بگیریم و خنکای پاییزی را با جان و دل، پذیرا باشیم. کشاورزان بیشتر شهرهای ایران، با رسیدن شهریورگان در پوست خود نمیگنجند. هنگام گردآوری فرآورده هاست اینک آنها دستاورد کشته ی خویش را به سرپنجه ی گاوآهن درو میکنند و دلی بهر گردآوری بازده و خرمن میتپانند و دلی از برای کشته ی پاییزه در آخر شهریور. از اینروست که سده هاس شهریورگان، برای ایرانیها بسی بایسته ی جشن و شادمانی بوده است.

شهریورگان از آن دسته جشنهای دوازدگانه سال در ایران باستان بوده است. این جشن در گاهشماری ایرانی برابر است با روز چهارم شهریور ماه. واژه ی شهریور برگرفته از “خشَترَه وَئیریَه”اوستایی، به چمار شهر و شهریاری شایسته و نیرومند است. خشتره به چمار کاری است که بر پیرامون اندیشه نیک بچرخد که به زبان ساده تر همان کردار نیک است. کردار نیک همگامی با هستی است. 
امروزه گل ریحان را ویژه شهریور مینامند.

در همانسان شهریور نام یکی از امشاسپندان است که نماد پادشاهی آسمانی و نیروی خدایی بوده و همیشه خواهان فر و بزرگی و نیرومندی برای مردمان است. این امشاسپند در جهان گیتایی، نگهبان ایوخشست یا توپال(فلزات) و سیم و زر، دستگیری از بینوایان و فرشته ی جوانمردی است.

ایرانیان باستان در این روز پس از نیایش اهورامزدا و نیکوکاری و دادن خوراک به تهیدستان و نیازمندان، نزد پادشاه میرفتند و این جشن را شادباش میگفته اند. سپس فلزهای کهنه را از انبارها بیرون آورده و نو میکردند و پس از آن به شادی و پایکوبی میپرداختند.

امروزه نیز در شهرهای کویری و گرم، چون یزد و کرمان، که بیشتر سال گرم است، شهریورگان بمانند یک نوروز دیگر را دارد. از این روی چونان نوروز، خانواده های ایرانی و همانا بیشتر زرتشتیها که آیین ایرانی را همچنان و بگونه درست به جای میآورند به خانه تکانی میپردازند، ظرفهای فلزی را پاک و درخشان میکنند و دل و جان را چونان ظرفهای کهن مسی و رویین و برنزین را پرداخت و زدایش میدهند و آیینه وار آماده ی پذیرایی از زیبایی و رنگارنگی پاییز میشوند. 

در گذشته های دور، برای سال دو بخش “تابستان بزرگ” و “زمستان بزرگ” داشته ایم. بهار و پاییز هم دو واژه ی پس از آنهاست که شاید بیش از سه هزار سال درازا ندارند. تابستان، در زبان پهلوی نیز “تاپیستان یا گرماستان” بوده و در زبان اوستایی “هامین” از ریشه ی هَمَ (hama) که آن نیز گرما باشد و هنوز در زبان بلوچی آنرا هامین مینامند، چنانچه در زبان کردیِ اورامی “هامِن” و با اندک دیگرگونی در زبان کردیِ سورانی “هاوین” خوانده میشود.

 

جشن شهریورگان در متون قدیمی:

به نوشته ی ابوریحان بیرونی در رویه ی ٢٢١ برگردانِ نامه ی “آثارالباقیه” جشن شهریورگان را “آذرجشن” یا جشن آتش نیز میخوانده اند. جشنهای آتش که امروز برجای مانده دربرگیرنده جشن سده و جشن سوری نیز میشده است. آشکار نیست که چرا به شهریورگان جشن آتش میگویند هرآینه شاید بتوان پاسخ این پرسش را بربنیاد “شاهنامه ی فردوسی” داد.

بگمان نگارنده، شاهنامه در کنار اوستا(کهن ترین نوشتار دینی جهان) بنیادیترین و ارزشمندترین آثار در زمینه ی شناخت تاریخ ایران باستان هستند. آثاری که پشوانه آنها را امروزه کندوکاریهای باستان شناسی به اثبات میرساند (که در این نوشتار مجال آوردن آنها نیست) و ما را از نسکهاهای نه چندان راست و درستی چون “تاریخ هرودوت” و آنچه رودادنویسان اروپایی نگاشته اند، بی نیاز میکند!

در داستان هوشنگ شاه پیشدادی- دومین پادشاه استوره ای ایران زمین پس از گیومرت(گئومرتا، روان و جانِ میرا؛ نخستین انسان)- آمده است: 

هوشنگ نخستین انسان روی زمین بود که با دانش خود “آهن” را از دل سنگ بیرون آورد و با شناختن آهن پیشه ی آهنگری بنیاد نهاد و بدان تبر و اره و تیشه ساخته گشت. پس از آن با ساختن جویها بر سر دریاها، آنها را به دشتها کشاند و “کشاورزی” را سبب شد. با پیدایش کشاورزی زندگی کوچی و ایلی به یکجانشینی و “شهرنشینی” دگرگون شد:

نخستین یکی گوهر آمد به چنگ 
به آتــش ز آهـــن جدا کرد سنگ
ســـــرِ مایه کرد آهــــــنِ آبـــگون 
کزآن سنگ خـــارا کشیدش برون

در شاهنامه، این کارنامه ی ارزشمند گفتار و کردار نیاکان، دوجا از شهریور نام برده شده است یکی آنجا که رستم به نزد کیخسرو میرود و آغاز به بزرگداشت و ارجمندشمردن شاه میکند:

چو هـــرمــــزد بادت بدین جایگاه 
چو بــــهـــمن نگهبـــان فرخ کلاه
هــمــه ساله، اردیبهشت هُــژیر 
نگهبـــان تو با هُــش و رای پیـــر
چو “شــهـــریـورت” باد پیروزگـــر 
بنـــــام بــــزرگی و فـــر و هنــــر

و دیگر یادکرد از شهریور، به ماجرای رفتن بهرام گور به نخجیرگاه(شکارگاه) و کشتن شیران برمیگردد که برپایه شاهنامه روزی بود که “ابر شهریور” برآمد و همه جا پر از سیاهی شد:

هــــمی بود تا ابــــرِ شهریوری 
بر آمـــد جهان شد پر از لشگری

شهریور؛ شهریاری آرمانیِ خرد، رها و آزاد از روش و کیش: 

در جای جای اوستا- بویژه نسک گاتها پس از ستایش شهریورامشاسپند و یادکرد از شهریاری مینویی، ویژگیهای اینگونه شهریاری و کشورداری آمده است:

هریاری و پادشاهی و کشورداری و رهبری، از آنِ کسانی است که برپایه منش نیک و آزادی گزینش میان دو راهِ راستی و اشه یا دروغ و کژی، نیکی و راستی را برمیگزیند؛ شهریاریِ این شهریاران، دارای فَرَوَهرِ(نمونه) مینویی است؛ “این رهبرِ راستگو، در برابر آن رهبرِ فریبکاری است که خود را پاک وانمود میکند” (یسنا، هات ٣١بند ١٠).

در دینکرد ( از گفته های اوستا ) در نسک نُهمش آمده است: “بدترین پادشاه، آن بددین و بدکنشی است که کُشنده ی بیگناهان میباشد و پادافره ( کیفر ) گران، سزای آن کسی است که چنین دروندی  (دروغگویی) را پادشاه کند.”

همانا “دین”در این گفته نه به چمار کیش و آیینی ویژه، چنانچه به ریشه ی این واژه ی پارسی نماره دارد؛ دین از ریشه ی “دَئِنا” و با دید و دیدن نیز هم ریشه است و اندریافت” بینشِ درون” (وجدان) میدهد.
در نزد بِهدینان و نیاکان، پادشاهی خواسته شده(شهریور) آن است که شهریار براساس نیروی مینویی، منش نیک و وجدان پیرو راه اشه و راستی باشد.

“اهورامزدا با خداوندی و سروری خود و پیوستگی پایدارش با اشه، رسایی و جاودانگی، شهریاری مینویی و یاوری و منش نیک را به کسی خواهد بخشید که در اندیشه و کردار دوست اوست. رهبر هرگز نباید مایه ی خشنودی دِرَوَندان(دروغگویان) شود؛ زیرا آنان همواره با اشوونان(راستان) دشمنی میورزند”


از این روست که این شهریاریِ دلخواه نه از مدار دین و آیینی ویژه وانگه تنها و تنها از مسیر راستی و درستی میگذرد.

 

جشن های دیگر شهریورماه:

در ماه شهریور افزون بر شهریورگان که در روز سی ام امرداد ماه امروزی و چهارم شهریورماه باستانی برگذار میشود، جشنهای درون- ماهی دیگری نیز وجود دارد:

١ – جشن خنک شدن هوا: هرمَزد روز از شهریورماه برابر با یکم شهریور در گاهشماری ایرانی؛ جشن خنک شدن هوا در خوارزم که “فغربه” هم گفته شده است.

٢- جشن کشمین: اردیبهشت روز از شهریورماه برابر با سوم شهریور در گاهشماری ایرانی؛ جشنی ناشناخته در سُغد باستان که با بازاری همگانی همراه بوده است.

٣- جشن خزان یا جشن مُغان: دی به آذر روز از شهریورماه برابر با هشتم شهریور در گاهشماری ایرانی؛ در برخی از شهرهای ایران بویژه شهر دماوند، این جشن از آن دسته از جشنهای کهنی است که همراه با آتش افروزی بر بام خانه ها و چراغانی کردن و آذین بستن کوچه و خیابان برگزار میشده است. از این جشن میتوان به سوارکاری نیز نماره کرد. انگیزه ی برپایی این جشن، پایان تابستان و آغاز فصل خزان میباشد. برخی نیز هنگام برپایی این جشن را در هجدهم شهریورماه دانسته اند. گویا دو جشن با نام جشن خزان برگزار میشده که جشن خزان نخستین در روز دی بآذر، برابر روز هشتم شهریور ماه انجام میشده و جشن خزان دیگر، هرمزد روز از مهرماه ، روز نخست مهر. خزان روز هشتم باشد از شهریورماه کهن و این روز جشن مغان است.

٤- بازار: دی به مهر روز از شهریورماه برابر با پانزدهم شهریور در گاهشماری ایرانی؛ بازاری همگانی در در سُغد و فرارودان (ماوراالنهر) باستان.

٥- روز بزرگداشت سالخوردگان: ارد روز از شهریورماه برابر با بیست و پنجم شهریور در گاهشماری ایرانی؛ رسمی با پیشینه ی سه هزار ساله در بزرگداشت سالخوردگان و ارج نهادن به پدربزرگان و مادر بزرگان در ایران باستان به نام “اشیش وانگ”، که روز دهش اهورایی و مینویی و روان پاک بود و تا کنون نیز در برخی از بخشهای سرزمینهای ایرانی با دیدار از بزرگان خانواده ادامه دارد.

٦- گاهنبار پتیه شهیم گاه: از اشتاد روز تا انارام روز از شهریورماه برابر با بیست و ششم تا سی ام شهریور در گاهشماری ایرانی؛ “پتیه شَهیم”(در اوستایی پئی تیش ههیه)، به چمار پایان تابستان، سومین جشن از جشنهای گاهنبار است. در باور سنتی زرتشتیان این جشن یادآور سومین زینه آفرینش است و هنگام آفریده شدن زمین. مراسم این جشن نیز به مانند جشنهای گاهنباری دیگر است، با این دگرگونی که این جشن، جشن کشاورزی است و با گردآوری دانه ها در کشتزارها و چیدن میوه ها در باغها برگزار میشود.

٧ـ جشن انار: از ماراسپند روز شهریورماه برابر با بیست و نه شهریور در گاهشماری ایرانی؛ برگزاری “جشن انارچینی” در پایان شهریورماه تا آغاز مهرماه در بخش تارم و روستاهای انبوده و رودبار الموت قزوین که همراه با شادی کردن و نواختن دایره و سورنا و دهل انجام میشود و پیش از آن کسی نمیتواند به چیدن انار بپردازد. انار سنگان و انار انبوده با ارزشتـریـن فرآوردههای باغی این کوی برزن است كه آوازه جهانی دارد و به كشورهای دیگر هم نیز فرستاده میشود.

همچنین در ماه شهریور، فراخورهای باارزش دیگری نیز هست مانند:

  • زادروز داراب 
  • کشته شدن مانی
  • زادروز پورسینا
  • تازش بیگانگان به ایران
  • زادروز رازی
  • بنیادگذاری دانشگاه گندی شاپور
  • بزرگداشت ابوریحان بیرونی

باری، جشن شهریورگان و شهریاری مورد نظر، از رهایی آدمی از چیرگی و گرفتاری بر وجود خویشتن و خودپسندی و “مَن- مَن کردن” آغاز میشود و به پادشاهی آدم رها شده از “من و تن” بر آرمان شهر می انجامد. در پایان، گفتاری از اوستا را به زبان کهن مادریمان میآورم تا چشمهامان با این دبیره و نوشته، شسته و به واژه های آن خو گرفته و دمساز شود:

” سپنتا. مئینیو. وهیشتاچا. مننگها. هچا. اشات. شیه اتناچا. وچنگهاچا. اهمایی. دات. هئوروتات. امرتات. مزداو. خشترا. آرمئیتی.اهورو.”

” کسی که در پرتو خرد ورجاوند و قلبی پاک، اندیشه و گفتار و کردار نیک و با راستی و درستی هماهنگ باشد مزدااهورا با توانایی و مهر خویش به او رسایی و جاودانی خواهد بخشید”.

(گاتها، سپنتمت گات، هات ۴۷، بند ۱).
 

نویسنده: (هرمز مهررام)

“شهریورگان بر شما ایرانیان تبارمند و نیک سرشت خجسته و ایدون باد.”

بنمایه ها:

شاهنامه ی فردوسی؛ ویرایش فریدون جنیدی.

گاتها ؛ برگردان موبد فیروز آذرگشسپ. 

مراسم آیینی و آداب زردشتیان؛ موبد اردشیر آذرگشسپ. 

رضی، هاشم. گاه‌شماری و جشن‌های ایران باستان. تهران: انتشارات فروهر1358

 

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

نماد حلقه در دست فروهر

نماد حلقه در دست فروهر

حلقه ای که در دست چپ پیکره بالدار ( فَر وَ هَر) نمایانگر عهد و پیمان و پایداری در آن است.

از این رو حلقه ازدواج نیز در دست چپ قرار میگیرد !!!

10409719_920228247994089_2617482760279555960_n

روشن تر و نیک تر بدانیم سَمبُل و نَماد  فِرَوَهَر شامل سه پَند نیک: اندیشۀ نیک، گفتار نیک و کِردار نیک برای پیروانِ کیش اَشو زَرتُشت است.

زرتشتیان نیک اندیش و باورمند به گفته‌های  خردمندانۀ  اَشو زَرتُشت (زرتشت پاک)، نَقشفِرَوَهَر را که قدمتی بس طولانی دارد، سالهای سال است که به عنوانِ نماد یا نشان برای خود برگزیده اند.

با توجه به اصل این نماد یا آرم، بهتر است با رعایتِ به‌جا و احترام به  قوانین و نمادهایدین زرتشتی و دین های دیگر، دین و فرهنگ خود را بهتر بشناسیم و آن را پاس بداریم.

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانه و نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

تالار گفتمان سرزمین پارس

کتابخانه تاریخ فا

گالری عکس تاریخی تاریخ فا

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

زرتشتیان آتش پرست نیستند!!! قبله زرتشتیان به سوی نور است…

براي بسياري از مردم ، اعم از عامي و فرهيخته اين پرسش مطرح است كه چرا زرتشتيان به هنگام نماز و نيايش رو به فروغ و روشنايي مي نمايند؟
آنچه كه در اين نوشتار آمده ، چكيده نكاتي است كه به هنگامه اي گوناگون نوشته يا گفته شده و هدفشان اين بوده كه توجه زرتشتيان را ، به ويژه به هنگام نماز و نيايش ، به سوي نور و فروغ روشن سازد.
هنگامي كه نمازگزار ، در برابر نور و فروغ آتش ، آفتاب ، چراغ ، شمع ، آذرخش ، ماه و ستاره و ديگر فروغها ، به نيايش اهورامزدا مي پردازد مي داند كه اهورامزدا نيازي به نماز نيست ، بلكه خود نياز دارد تا با نيايش و نماز ، روان و درون خود را پاك و شادمان ساخته و به آن نيروي پرواز داده و تنگخانه دل را به فروغ اهورايي روشن سازد ؛ كما اينكه اشوزرتشت ، تن و روان ، و نيز انديشه نيك و همه نيروي خود را به پيشگاه اهورامزدا نياز ميكند.

ادامه خواندن “زرتشتیان آتش پرست نیستند!!! قبله زرتشتیان به سوی نور است…”

جایگاه وندیداد در فرهنگ و ادب اوستایی

وندیداد یکی از نوشته های اوستایی است که در کنار دیگر ادبیات اوستا به نام های یسنا، یشت ها، ویسپرد وخرده اوستا جای دارد. این نوشته هرچند به خط وگویش اوستا نگارش شده ولی بسیاری از بخش های آن با اندیشه وفلسفه زرتشت، پیام آور ایرانی هماهنگی ندارد. وندیداد همچون کشکولی ازدانش، آگاهی وباورهای ایرانیان است که از گذشته های دوربه تدریج از تاریخ، باورها، سنت ها وفرهنگ اجتماعی مردم ایران واقوام گوناگون این سرزمین گردآوری شده است.
این نوشته ازآموزه های گوناگونی درباره تاریخ و جغرافیای سرزمین پهناور ایران باستان و قوانین ویژه بهداشتی، درمانی، مدنی، کیفری، پزشکی، دامپزشکی ودانش های دیگرسخن گفته است. این احکام وقوانین اززمانهایی بسیاردوروپیش از پیام آوری زرتشت درمیان اقوام گوناگون ایرانی متداول بوده وکاربرد داشته است.

ادامه خواندن “جایگاه وندیداد در فرهنگ و ادب اوستایی”

ازدواج با محارم در دین زرتشت دروغی بیش نیست

بدیهی است آیین پاکی که درجه حقیقت شناسی و حکمت و معرفت را به انتها رسانده و تمام اوامر و تاکیداتش بر تنظیم و ترتیب امور عالم و صحت جسم و سلامت روح و حفظ درجات انسانیت با نیکویی تمام بوده هرگز کاری شنیع را تجویز ننموده است. یکی از مسایل مهم عالم عمل ازدواج است. در ایران باستان مرسوم بوده زمانی که پدر یک دختر فرزند پسری نداشته که نام خانوادگی او را زنده نگاه دارد با دختر و داماد خود قراری میگذاشته که نام خانواگیش را بر روی اولین فرزند پسر دخترش بگذارد و در مقابل پدر دختر تمام مخارج نگهداری آن پسر را می پرداخته.

دلیل تمجید کوروش بزرگ از مردوک

سیاستی پشت پردۀ تاریخ؛

پس از مرگ بخت النصر، پسرش بنام (امَل مردوک) و پس از او داماد بخت النصر بنام ( نِرگال شیر اوسور ) و به دنبال آن پسر خردسال نرگال بنام ( لِباشی مردوخ ) همه در مدت هفت سال به فرمانروایی بابل رسیدند و همگی طی توطئه های متفاوت کشته شدند.

در حدود 555 ق.م روحانیون بابل شخصی بنام (نبونید) را که پسر کاهن معبد ” سین “ رب النوع بابلی در حران بود، به تخت نشاندند. نبونید کسی نبود که بتواند بابل را در چنین زمان مهم از حریفی بزرگ و قدرتمند مانند کوروش بزرگ نگاه دارد. نبونید میل مفرطی به آثار عتیقه داشت و کارش این بود که استوانه ها و گل نبشته های معابد قدیم را به وسیلۀ حفریات بیرون آورده، بداند فلان معبد را کی و در چه زمان ساخته است و بعد معابد را تعمیر و مخارج آن را بر اهالی بابل تحمیل کند. با این حال او نمی توانست به کارهای مملکتی بپردازد و از این جهت زمام امور را به دست پسرش (بالتازار) « در تورات بلتشصر » سپرد.

مقارن این زمان نبونید کاری کرد، که قسمت بسیار بزرگی از کاهنان بابل از او روی گردان شدند.؛ توضیح آن که نبونید، مجسمه های رب النوع های دولت شهرهای اور، ارخ و اُریدو را به بابل آورده ؛ پیروان رب النوع بزرگ بابل یعنی مردوخ را از خود رنجاند، و این قضیه بر دو دستگی اهل بابل و نفاقی که بین آنها بوجود آمده بود افزود.

اسرای بنی اسرائیل (در کنار زرتشتیان تنها مردمان یکتا پرست زمان) که از زمان بخت النصر در بابل می زیستند، موافق پیشگویی های پیامبران خود همواره منتظر سقوط بابل و انقراض این حکومت بودند، و به خود مژده ها داده و می گفتند دیگر چیزی نمانده که ناجی ما از راه رسد و این حکومت سرنگون گردد. مردمانی که از جاهای دیگر به اسارت بابل آمده بودند و شمار آنها به هزاران می رسید با بنی اسرائیل در این آرزوها شریک بوده، در انتظار واقعۀ مذکور روز شماری می کردند…

____________________________________________________

اما برسیم به جایی که پس از فتح بابل توسط کوروش بزرگ استوانۀ گلین بنا به فرمان کوروش بزرگ نگاشته شد و در ان کوروش بزرگ از مردوخ تمجید کرد. مطمئناً ساده دلان، افراد تاریخ ناشناس، سیاست ناشناس و کسانی که از قدرت درک پایینی برخوردارند و همچنین مغرضان این رفتار را بت پرستی می خوانند؛
اما در اینجا روشن خواهم ساخت که دلیل اصلی این کار کوروش بزرگ چه بوده است؛
____________________________________________________

متن استوانۀ حقوق بشر :

« منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار سرزمین، پسر کمبوجیَه شاه بزرگ که شاه شهر انشان بود ، نوۀ کوروش شاه بزرگ که شاه شهر انشان بود، از نوادگان چیش پش شاه بزرگ که شاه شهر انشان بود… وقتی که من بی جنگ و جدال وارد تین تیر ( بابل ) شدم، با خوشنودی و شادمانی مردم و در کاخ پادشاهان بر تخت سلطنت بابل نشستم. مردوخ، آقای بزرگ، قلوب نجیب اهالی بابل را به طرف من متوجه کرد، زیرا من همه روزه در فکر پرستاری و پاسداری از او بودم، لشگر بزرگ من به آرامی وارد بابل شد، من نگذاشتم دشمنی به سومر و اکد قدم بگزارد. اوضاع داخلی بابل و اماکن مقدس آن، قلب مرا تکان داد و اهالی بابل به اجرای مراسم خود موفق شده از قید اشخاص بی دین (منظور نبونید) رها شدند. من از ویرانی خانه های آنها جلوگیری کردم. من نگذاشتم اهالی از هستی ساقط شوند. مردوخ، آقای بزرگ از کارهای من خوشنود شد و هنگامی که از صمیم قلب و با شادی بزرگی او را تجلیل می کردم، به من که کوروش هستم و او را ستایش می کنم، به پسرم کمبوجیَه و تمام لشگرم از راه بخشش برکات خود را نازل کرد…. خدایانی را که در اینجا بودند را به جاهای مزبور برگرداندم تا در همان جا برای همیشه مقیم باشند. ( بت هایی که نبونید به بابل آورد و موجب نارضایتی مردوخ پرستان شد ) من اهالی این محل ها را جمع کردم، منازل آنها را از نو ساختم و خدایان سومر و اکد را که نبونید به بابل آورده بود و موجب خشم مردم و آقای بزرگ مردوخ شده بود را بی آسیب به کاخ های انها موسوم به « شادی دل » برگردانیدم… »

___________________________________________________

با توجه به اینکه:

1. نبونید کاری کرد، که قسمت بسیار بزرگی از کاهنان بابل از او روی گردان شدند.
2. نبونید، مجسمه های رب النوع های دولت شهرهای اور، ارخ و اُریدو را به بابل آورده بود و موجب ناراحتی شدید روحانیون و مردم شده بود.
3. نبونید، پیروان رب النوع بزرگ بابل یعنی مردوخ را از خود رنجانده بود.
4. این قضیه بر دو دستگی اهل بابل و نفاقی که بین آنها بوجود آمده بود افزود.

کوروش بزرگ برای بدست آوردن دل مردم بابل، و مشروعیت بخشیدن بر حاکمیت خود بر مردم بابل دستور نگاشتن این استوانه را صادر کرد.
کوروش بزرگ خود را پرستار و پاس دارندۀ (مردوکی) دانست که نبونید او را کنار زده بود و بت های دیگر را جایگزین او در بابل کرده بود.
کوروش بزرگ نیک می دانست دل مردم بابل بخاطر بی احترامی به مردوخ ناراضی و محزون است؛ و به همین دلیل خود را ستاینده و پاس دارندۀ مردوک معرفی می کند.
کوروش بزرگ چنانچه در منشور نیز امده است، بت هایی را که نبونید به بابل آورده بود و جایگزین مردوخ کرده بود را بدون آسیب به مکان نخستین خود باز گرداند.
ستایش کوروش بزرگ از مردوک در حقیقت نوعی دل جویی از مردم بابل بود؛ مردمی که بیش از هزار سال مردوخ را خدای بزرگ خود می دانستند.
و از همین روی است که کوروش مردوخ/مردوک را آقای بزرگ، یعنی آقای سایر بت ها می خواند.

کوروش بزرگ بر خلاف نبونید که موجب شده بود:
(بخاطر بی احترامی به مردوک) قسمت بسیار بزرگی از کاهنان بابل و مردم از او روی گردان شوند
؛

با احترام گذاشتن به مردوخ، کاری کرد که مردم و تمام کاهنان بابل به سوی او روی گرداندند.

کوروش بزرگ بر خلاف نبونید که موجب شده بود:
مجسمه های رب النوع های دولت شهرهای اور، ارخ و اُریدو را به بابل آورده بود و موجب ناراحتی شدید روحانیون و مردم بابل شده بود؛
تمام مجسمه ها را به مکان های اصلی خود باز گرداند و موجب خوشنودی و رضایت مردم بابل شد.

کوروش بزرگ بر خلاف نبونید که موجب شده بود:
نبونید، پیروان رب النوع بزرگ بابل یعنی مردوک را از خود رنجانده بود؛
با ستایش کردن نمادین مردوخ/مردوک و باز گرداندن آن به جایگاه پیشین خود، دل مردم بابل را همراه خود ساخت.

منبع:

علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا