دروصف پارسی سرایان- نمونه هایی از اشعار پدر ادب ترکی، امیرعلیشیر نوایی(فانی)

دروصف پارسی سرایان- نمونه هایی از اشعار پدر ادب ترکی، امیرعلیشیر نوایی(فانی)

امیرعلیشیر نوایی(فانی) سیاستمدار و فرهنگمرد برجسته روزگار تیموری واجد جایگاهی پرفراز و رفعت در تاریخ ایران است. او که به دو زبان پارسی و ترکی(جغتایی) می نگاشت و می سرود، در آثار گوناگون خویش به تسلط کاملش بر هر دو زبان یادشده اشاره داشته است. از آن جمله می توان قطعه شعری را گواه آورد که در دیوان فارسی وی(دیوان فانی)مضبوط است. امیرعلیشیر در این قطعه شعر، با سری پرغرور، خودستایی نموده ( که نا به جا هم نمی نماید) و به مهارت افزون خود در سرایش و نگارش به این دو زبان، بسی نازیده و فخر فروخته است:معنی شیرین و رنگینم به ترکی بی حد است فارسی هم لعل و دُرهای ثمین گر بنگریگـوییا در راست بازار سخن بگشوده ام یک طرف دکان قنادی و یک سو زرگریزین دکان ها هر گدا کالا کجا داند خرید زانکه بـاشد اغنیا این نقدها را مشتریبا وجود این، بایسته است یاد شود، بیشتر آثار امیرعلیشیر با بهره جستن از زبان ترکی موجودیت یافته اند، زبانی که در روزگاران پیش از امیرعلیشیر واجد کاربرد چندانی در وادی دانش و پهنه ادب نبود. یکی از جنبه های اهمیت فزاینده کار امیرعلیشیر که به باور برخی ترک شناسان در زمره چهار مدافع بزرگ زبان ترکی یعنی محمود کاشغری، مولف دیوان لغت ترک، شیخ عاشق پادشاه، نویسنده غریب نامه، و قدری برغموی، صاحب صرف ترکی مسیره العلوم، قرار دارد، آن است که وی موفق شد ترکی را چنان فراخ و گستردگی بخشد که شایسته یک زبان ادبی باشد. این موفقیت زمانی فزونتر جلوه میکند که درک گردد، نظم و نثر فارسی با توجه به پیشینه دیرینش و در گذر روزگار، تکامل عظیمی را شاهد بوده و با نام ادب ورزان عالیقدر و سخن سرایان والامقام مزین و بدون هیچگونه رقیبی بـوده است. بـه دیگر سخن، زبان ترکی، هویت خود بـه عنوان یک زبان ادبی را بلاشک مدیون و مرهون امیرعلیشیر نوایی بوده و نقشی که او در پروریدن سخن ترکی ایفا نموده چنان چشمنواز است که برخی پژوهشگران را واداشته تا او را همپایه سخن سرایانی چون دانته، در احیای زبان ایتالیایی و فردوسی در پیشرفت زبان پارسی برشمارند

گفتنی است، امیرعلیشیر علیرغم آنکه در کتاب محاکمه اللغتین با یادکرد استدلال هایی چند مدعی گشته زبان ترکی بر زبان پارسی برتری دارد (در آینده نزدیک کتابچه ای با عنوان نقد و بازبینی دعاوی امیرعلیشیر نوایی در محاکمه اللغتین به قلم نگارنده منتشر خواهد شد)، بسیاری از آثار خود را با الهام گرفتن از سروده ها و نگاشته های نام آوران ادب پارسی مدون ساخته است(به عنوان نمونه: لسان الطیر= منطق الطیر عطار، خمسه= پنج گنج نظامی و امیرخسرو دهلوی، چهل حدیث= اربعین جامی، تاریخ ملوک عجم= نظام التواریخ بیضاوی، وقفیه= وقفیه ربع رشیدی، نسائم المحبه= نفحات الانس جامی و …). او حتی بیشینه اشعار فارسی به ویژه غزل های خود را در تتبع پارسی سرایان پرآوازه سروده و در سرایش آنها چنانکه خود نیز اعتراف داشته، به اشعار حافظ، سعدی، امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، جامی، کاتبی ترشیزی، امیرشاهی سبزواری، کمال خجندی و …نظر داشته است. امیرعلیشیر علت آنکه چرا، بدین اندازه از دیگران پیروی کرده، را چنین مشروح داشته است:تتبع کردن فانی در اشعار نه از دعوی و نی از خودنمایی استچو ارباب سخن صاحبدلانند مرادش از درد دلها گدایی استامیرعلیشر از این روی در وصف و مدح بسیاری از پارسی سرایان و پارسی نویسان، که به تعبیر خود وی راهنمایان و پیشکسوتانش بودهاند، سخن منظوم و مسطور داشته است. آنچه هویدا می نماید، ادامه جستار اختصاص خواهد داشت به ارائه نمونه هایی از این دست واگویه های امیرعلیشیر نوایی: (در وصف نظامی گنجوی/ خمسه نوایی- فرهاد و شیرین):ایماس آسان بو میدان ایچرا توماق نظامی پنجه سیغه پنجه اورماقتوتای کیم قیلدی اوز چنگینی رنجه نی گیم اوردی انینگ چنگگه رنجهکیراک شیر آلیدا هم شیـر جنگی اگر شیر اولمسه باری پلنگیترجمه: وارد این میدان شدن(خمسه سرایی) و پنجه در پنجه نظامی افکندن کار آسانی نیست. هر کسی با او پنجه در پنجه انداخت تنها چنگ خویش را رنج داده است. باید شیر شد آن هم شیر جنگی، اگر هم نه شیر، باید پلنگ شد.(در وصف نظامی گنجوی و امیرخسرو دهلوی/ خمسه نوایی- فرهاد و شیرین):آنینگ بو گنجدین تاپمای تابچای کیشی کام نیچوک کیم گنجپش گنجه آراماگر چه گنجه ده آرامی آنینگ ولی گنج اوزره دائم گامی آنینگ…توتوب گوهرلری یکسر جهانی نیچوک کیم خیل اختر آسماننییوق اول گوهر که چون تورراقغه قالغای ایاغ آستیغه چون قالغای اوشالغای…کیشی مونداق بولا آلمای گهرریز مگر اول هندوی زاد شکرریز ترجمه: هیچکس از این گنـج سخن (خمسه) مانند آن که در گنجـه آرمیده کام نگرفته است(نظامی گنجوی)، اگرچه آرامگاه وی در گنجه است، لیکن او همیشه بر روی گنجها قرار گرفته است… گوهـرهای او سراسر جهـان را گرفته است، همانگونـه که خیـل ستارگان، آسمـان را فرا گرفتـه اند. گوهـر او هرگـز زیر خاک شدنی نیست، اگر بـه زیـر پـا هم افتـد از توانش نمیکاهـد … کسی ماننـد او گوهرپاشی نتوانسته است، مگـر آن هنـدوزاده شکـرریز(امیرخسرو دهلوی). (در مدح جامی/ خمسه نوایی- لیلی و مجنون):سوز گلشنـی نینـگ شگفته وردی علم آیتی نیـنـگ ورق نوردی …چون سلسلـه ایـلادینگ هویدا یوز عقل نی قیلدیـن آنده شیداچون تحفه نی ایل بلاسـی اتینگ جان تحفه لاریـن فـداسـی اتینگچون سبحه نی کلکینگ ایتی توضیح سالدینگ ملک ایچرا ذکر تسبیحچون قیلدینگ احسـن القصص فن اول قصـه اولوسغه بولدی احسندیوان نی که ایلادینگ مهیا ساچتی بــاشیغه گوهر ثریا…نظم نینگ صفت بیاندیـن آرتوق نثرنینـگ نی که دیرمین آندین آرتوقترجمه: شکفته گل گلشن سخن و ورق نورد آیات علم و دانش است… آن وقت که سلسله الذهب را تالیف کرد عقل ها را به آن شیدا ساخت و چون تحفه الاحرار را به نظم کشید، خلق تحفه جان را به آن فدا کردند. آنگاه که سبحه الاحرار را توضیح داد در میان فرشتگان ذکر تسبیح درانداخت. چون احسن القصص(یوسف و زلیخا) را سرود آن قصه برای مردم نیکوترین شد. هنگامی که دیوان تریتب داد، ثریا، گوهر نثار آن نمود. وصف نظم او بالاتر از بیان است و درباره نثرش سخن یگویم از آن هم بالاتر است. (ستایش جامی/ دیوان فانی):حامی دین نبی جامی که جام فقر راداشته بر کف لبالب از شراب کوثر است(ستایش جامی، سعدی و امیرخسرو دهلوی/ دیوان فانی):فانی اگرچه جامی و شیرازیت خوش استنتوان زدست داد هم آیین دهلوی(ستایش جامی، حافظ و امیرخسرو دهلوی/ دیوان فانی):هست چون جرعه کش جامی از آن فانی رامدد از معنی حافظ شد و روح خسرو(در وصف نظامی گنجوی/ خمسه نوایی- سد اسکندری):نظامی کـه نظم اهل استادی دور انینگ طبعی سـوز جنسی نقادی دورترجمه: نظامی که استاد اهل نظم و طبع وی نقاد جنس سخن بود، گنجکالایی اختراع او است(خمسه).(در مدح جامی/ دیباچه قصاید سته ضروریه):دُر یکتای بحر نیکنامیامام زمره اقطاب جامی(در ذکر مرغان خوش الحان گلستان نظم/ رساله محبوب القلوب):و آن چند طبقه است: گروه نخستین که از نقود گنج های معرفت الهی ثروتمند و از تعریف خلایق بینیازند و کارشان برچیدن گوهر از گنجینه های معنی و نظم بخشیدن در سلک وزن با هدف فیض بخشیدن به عموم است.چون نظم پردازی بسیار ارجمند و شریف و دلپسند است، از این روی در آیات کلام الله و در احادیث معجز نظام پیامبر نیز مطالبی منظوم پیدا می شود. اما چون آن مطالب با این هدف بیان نشده، اهل ادب آن را به جهت پاسداشت حرمت شعر نمیخوانند. ولی پیشوا و مقتدای این قوم گرانقدر سردسته این جماعت شریف،گوهر دریای ولایت و ستاره اوج کرامت، امیرالمومنین علی رضی الله عنه و کرم الله وجهه اند که دیوان منظوم ایشان موجود و در آن اسرار و نکات بی شمار است. گروهی که پیرو این مظهرالعجایب هستند بعضیشان را معروض میداریم که چه کسانی هستند. از آن جمله ناظم جواهر اسرار به عبارات فارسی، شیخ فریدالدین عطار است و دیگر سراینده مثنوی معنوی، غواص دریای یقین، مولانا جلال الدین یعنی مولوی رومی است، که مقصود آنان از نظم اشعار جز بیان اسرار الهی و املای معرفت نامتناهی چیز دیگری نیست. همچنین اولیای آگاه و مشایخ و اهل الله دیگری هم هستند که از آنان پیروی نموده و اینان ادای سخن و معنای حقایق را به نیکوترین وجه دانسته اند. این جماعت سخنور طریق حقیقت بلکه کیمیاگر آن هستند و جماعتی دیگرند که طریق مجاز را با رمز و راز حقیقت درآمیخته، کلام خویش را بدین روش مرتبط کرده اند، همچون نکته پرداز اهل معنی، یعنی شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی و پاکباز و پاکروی اهل عشق، امیرخسرو دهلوی، و گره گشای حقیقت، شیخ اوحدالدین و لفاظ معانی خواجه شمس الدین محمد حافظ.همچنین، جمعی دیگر هم هستند که ادای طریق مجاز بر نظم پردازی آنان غلبه دارد و ایشان بدین اسلوب راغب هستند همانند کمال اصفهانی و خاقانی شروانی و خواجوی کرمانی و مولانا جلال و خواجه کمال و انوری و ظهیر و عبدالواسع و اثیر و سلمان ساوجی و ناصر بخاری وکاتبی نیشابوری و شاهی سبزواری.و دیگر کامل طریق حقیقت و مجاز و کافی و شامل هر دو طریق، رهبر و مقتدای اهل نظم حضرت شیخ الاسلام مولانا نورالمله و الدین عبدالرحمن جامی نورالله مرقده و قدس سره است که در روش کلام طبقه نخست شیرین کلام و در ادای لطایف طبقه دوم صاحب کمال است و در عالم، اهل ذوق و حال به لطایف ایشان شادمانند و با معارف ایشان حضور مییابند. به هر ترتیب، به عنوان برآیند سخن می توان گفت، امیرعلیشیر نوایی با برگزیدن زبان ترکی به عنوان زبان اصلی آثار تالیفی خویش، گامی بلند در جهت شکوفایی ادب ترکی برنهاد، اما به فرهنگ ایرانی نیز خدمتی بزرگ نمود. زیرا فرهنگ ایرانی که از دیرباز با یاری جستن از زبان پارسی و حتی عربی توانسته بود جایگاهی پرفراز و رفعت در دنیای اسلام بیابد، زین پس توانست با زبان سوم، یعنی زبان ترکی، بیش از پیش خود را بنمایاند و به بالندگی خویش در میان ترک تباران نیز با شدتی دوچندان و بسی فراتر از روزگاران پیشین، ادامه دهد.

روز شعر و ادب پارسی مبارکباد

روز شعر و ادب پارسی مبارکباد

 

از عمر ادبیات پهناور و گرانبار فارسی، بیش از هزار سال می‌گذرد، در این مدت كشور ایران، فراز و فرودها و ناكامیهای بسیار دیده و دورانهای تلخ و شیرین زیادی را پشت سرگذاشته است. 
فرزندان این سرزمین در این گستره زمانی و مكانی پهناور، در زمینه های گوناگون دانشهای بشری، تلاش‌ها كرده و تجربه‌ها اندوخته و از جهان پر رمز و راز علم و دانش، ره ‌آوردهای بسیار با ارزش و ماندگار، به جامعه انسانیت پیشكش كرده‌اند و از همین رهگذر بوده است كه قرنها، ‌یافته‌ها و تجربه‌ها و علوم و دانش مسلمین، بویژه مسلمانان ایران، چشمان كنجكاو جهانیان را خیره كرده و به خود مشغول داشته است.
ادبیات پر بار فارسی، جلوه ‌گاه راستین انعكاس تلاشهای هزار ساله مردم مسلمان فارسی زبان در زمینه‌های گوناگون هنر و معارف از حماسه و داستانهای دلكش و جذاب و تاریخ و افسانه و سیر و تفسیر قرآن و علم و عرفان و فلسفه و اخلاق است، و از اینرو، گویی از لحاظ گستردگی در مفاهیم و اشتمال بر انواع ادبی، به رود پر آب و پهناور و زلالی می ‌ماند كه عطش هر تشنه‌ای را ـ‌ با هر ذوق و سلیقه‌ای كه باشدـ فرو می ‌نشاند و این معنا را باید در انگیزه های اصیل این فرهنگ جستجو كرد. 
●زبان و ادبیات فارسی در كشورهای دیگر
زبان و ادبیات فارسی به عنوان دومین زبان جهان اسلام و زبان حوزه فرهنگ و تمدن ایرانی، با هزاران آثار گران سنگ در زمینه های مختلف ادبی، عرفانی، فلسفی، كلامی، تاریخی، هنری و مذهبی همواره مورد توجه و اعتقاد ایرانیان و مردمان سرزمینهای دور و نزدیك بوده است. علیرغم حوادث و رویدادهای پر تب و تاب و گاه ناخوشایند سه سده اخیر، باز هم این زبان شیرین و دلنشین در دورترین نقاط جهان امروزه حضور و نفوذ دارد.
این حضور و نفوذ حكایت از آن دارد كه در ژرفای زبان و ادب فارسی آنقدر معانی بلند و مضامین دلنشین علمی، ادبی، اخلاقی و انسانی وجود دارد، كه هر انسان سلیم الطبعی با اطلاع و آگاهی از آنها، خود بخود به فارسی و ذخایر مندرج در آن دل می سپرد. اگر چنین نبود، ترجمه و تألیف هزاران كتاب و مقاله از سوی خارجیان درباره آثار جاودان و جهانی ادب فارسی مانند؛ شاهنامه فردوسی، خمسه حكیم نظام گنجوی، گلستان و بوستان شیخ اجل، مثنوی مولانا جلال الدین بلخی، غزلیات خواجه حافظ شیرازی و رباعیات حكیم عمر خیٌام چهره نمی بست و هزاران ایرانشناس و ایران دوست غیر ایرانی دل و عمر بر سر شناخت، فهم، تفسیر و ترجمه این آثار ارزنده در نمی باختند.
زبان فارسی به عنوان یكی از زبانهای اسلامی، و زبان حوزه فرهنگ و تمدن ایرانی علاوه بر ایران، در سرزمینهایی مانند؛ هند، افغانستان، پاكستان، تاجیكستان، بنگلادش، ازبكستان، ارمنستان و آذربایجان هنوز هم علاقه مندان و هواداران بسیاری دارد. در میان این كشورها، كشور هند وضع خاصی دارد. چرا كه زبان فارسی قریب به هزار سال زبان دین و زبان رایج در دادگاهها و دربارهای آن بوده است. 
ورود و حضور زبان فارسی در سرزمین هند سبب گردید تا شاعران، نویسندگان و عارفان بزرگ هندی، این زبان را برای بیان افكار و احساسات خویش برگزینند و هزاران اثر گرانبها و ارزشمند در زمینه های ادبیات، عرفان، فلسفه، كلام، زبانشناسی، تفسیر و تاریخ بوجود آورند. با اقتدار حكومتهای مسلمان و گسترش روابط با ایران و مهاجرت ایرانیان به هند زبان فارسی رفته رفته رونق یافت و تا بدانجا پیش رفت كه زبان علم و سیاست شبه قاره گردید. 
حضور همه جانبه زبان و فرهنگ فارسی تا آمدن انگلیسی ها در قرن هفدهم ادامه داشت. اما از این تاربخ به بعد، این حضور اندك اندك كم رنگ شد و حتی آرام آرام زبانهای محلی و انگلیسی جای آن را گرفتند، به طوریكه از اواسط قرن نوزدهم، زبان وادبیات فارسی بتدریج ضعیف و ضعیفتر شد و ستاره درخشان آن رو به افول نهاد. 
با برچیده شدن بساط استعمارگران انگلیسی در سال ۱۹۴۷، فارسی به دوران تازه ای قدم نهاد و صدها دانشگاه و مدرسه علوم دینی به زبان فارسی توجه نشان دادند. در همان حال برخی جریانهای سیاسی و فكری و مذهبی سعی كردند تا زبان فارسی را بی اعتبار و از كار افتاده جلوه دهند. ولی تلاش آنها به ثمر نرسید و همچنان شعر و ادب فارسی گوی سبقت را در جهان ادب ربوده و به خود اختصاص داده است و چه خوش گفته اند که زبان فارسی شکرشکن و خوش گفتار است.

واحد مرکزی خبر

زبان آرمانی ما و پاسخ به خرده گیران

زبان آرمانی ما و پاسخ به خُرده گیران

پیشگفتار:

می خواهم درباره ی سره نویسی و آماژ(هدف) خودم از این کار شایسته بنویسم تا برخی که خاموش اند روشن شوند!

بر این باور دارم که هیچ چیز یا کسی در این گهواره ی خاکی نیست که کم و کاست نداشته باشد پس هر نوشته ای می تواند نادرست و تباهی پذیر (قابل بطلان) باشد ، از این رو آرمان خودم را برای نمایاندن به رشته ی نگارش در می آورم تا شما نیز بدانید و اگر نادرست است تباه/باطل کنید!

هر کسی برای خودش آرمان هایی دارد و من یکی از آرمان هایم سره نویسی در زبان پارسی است ، دوست دارم که زبان پارسی پالوده شود ولی چون این یک آرمان (آرزوی بزرگ) هست نباید من دست روی دست بگذارم تا زندگانی ام به سر برسد ، آدمی با امید و تکاپو زنده است و من هم ایدونم (اینچنینم).

چرایی سره نویسی:

زبان چیست؟ پیوند دهنده (پیوندنده) مردم یک گروه یا نژاد.

شما بنگرید به شهر تهران هیچ زبان ویژه ای هم اکنون ندارد چون از هر نژادی در این شهر گردآمده اند و بر زبان تهرانی (یا طهرانی) سایه افکندند و می بینیم که مردم برای تهران زبان ویژه ای نمی شناسند ولی براستی زبان تهران جدا از این زبان امروز بود و هست که استاد بزرگوار مرتضی احمدی در سرودهایی که خواندند از این زبان بهره می بردند و می برند.

زبان هر شهر و روستایی با یکدیگر ناهمگونی های هرچند کوچک دارد برای نمونه ترک های تبریز با ترک های همدان ناهمگونی هایی دارد ولی ایشان را ترک زبان می دانند چون زبانشان در چارچوب یکسانی هست ولی در واژگانی باهم ناهمانندی دارند که شوند آن هم همسایه های آنان است ، استان همدان در گذشته بخشی از ساتراپی/ایالت ماد بزرگ (هگمتانه – اکباتان – امدان) نام داشته و زبانش هم مادی(مادها ترک زبان نبودند) بوده ولی امروز این استان از چهارسو با همسایگانی هم مرز است :

کرمانشاهان و کردستان ، اراک ، کسپین ، زنگان ، لرستان

می بینیم که با چند زبان همسایه است پس واژه هایی از همسایگان به این زبان راهیافته و واگویش(تلفظ) ترکی به خود گرفته ولی کردی ، لری و … است

آذرآبادگان هم که در گذشته بنام ماد کوچک(مادَک) هم نامیده می شد و زبان مادی(آذری) زبان این استان بود همینگونه است ولی با شهرهای ترک نشین همسایگی دارد (همه ی همسایگانش امروزه ترک هستند)

زبان پارسی هم همینگونه است و واژگان بسیاری از پهلوی و مادی و … در خود دارد ولی زبان شمرده می شود چون بیشینه ی واژگانش پارسی هستند ولی زبان فارسی که امروزه می شنویم و می گوییم اینگونه نیست این زبان دارای بیش از 45٪ واژه ی تازی است (بدون شمردن گفتم اگه به گفتگوها پروای بیشتر کنید این درسد را 70 خواهید دانست!) ، دارای20 ٪ واژه های لاتین و فرانسه و یونانی و … است و به روشنی می بینیم که واژگان خودش هم کمتر از35٪ است من خوش بینانه این درسد رو گفتم و گرنه 25٪ هم پارسی ندارد!!!!

خب شما بگویید این زبان است که ما داریم؟!

هم اکنون نام هایی چند از پرکاربرد ترین و پایه ای ترین واژگان را با هم می شماریم:

شناسنامه: ملت – ملی – جمهوری –  ثبت احوال – وطن – تاریخ – اعتبار – انقضا – تغییر آدرس – محل اقامت – مسلسل شناسنامه – اثر انگشت – متولد – محل تولد – محل صدور و …

نهادها: انقلاب فرهنگی – ریاست جمهوری – کتابخانه های عمومی – مجلس شورای اسلامی – مسکن – قوه قضاییه – قوه مجریه – قوه مقننه – ارشاد – مبارزه با مواد مخدر(تنها “با” پارسی است) – نیروی انتظامی – امنیت اخلاقی – پلیس و …

واژه ی “پلیس”یونانی است و به چم “شهر” می باشد به این چند گزینه بنگرید: آکروپولیس – ایندیاناپلیس(امریکا) – پرسه پولیس(پارسه) و …

در زبان یونانی واژه polis در پایان نام شهرها می آمد همچون ایرانشهر – ریشهر (reyshahr=شهرری) –  خرمشهر – شهرکرد و …

“پلیس نیروی انتظامی” = “شهر نیروی سامانده” ، خب چم درست این بود شما بگویید خوشچم(khosh+cham) است؟!

این واژه باید به “شهربان” یا “شهرآرا” یا … دگریسته شود!

خستو(معترف) ام به اینکه در این سی چهل سال گذشته زبان پارسی دوباره زندگی اش را بدست آورده ولی باز هم گام های دیگری باید برداشته شود.

برای نمونه همه ی جهان می دانند که آیین کشور ایران اسلام است ولی نام “مجلس شورای اسلامی” را به “بهارستان” دگریسته نمی کنند.

تنها برخی برای نمایاندن توانایی ادبی خود با واژه ها بازی می کنند و نام بهارستان را بجای نام بالا می برند! وگرنه هیچ انگیزه ی ویژه ای برای این کار ندارند!

امیدوارم در دنباله ی کارهای فرهنگستان زبان فارسی نام این نهاد به فرهنگستان زبان پارسی دگریسته شود و بسیاری از واژگان دستور زبان و نهاد ها و نام های دیگر را از تازی و بیگانه های دیگر بپالاید.

فرهنگستان نامبرده زبان تازی را برادر(؟!؟) زبان پارسی می داند و واژه هایی آموده(ترکیبی) از این دو در برابر لاتین می سازد برای نمونه :عوام فریبی که باید به مردم فریبی دگریسته شود.

برخی دیگر تازی را دشمن و لاتین را برادر می دانند و وارونه می کوشند تا تازی را تنها از میدان به در کنند ولی بجای سپاسگزاری از واژه ی “merc” بهره می برند!!!

من نه تازی و لاتین و … را برادر و نه دشمن می دانم و تنها در این زمینه زبان مادری و پاک پارسی را می خواهم هر زبان زیباست ولی نه در زبان های دیگر و به ویژه پارسی.

پاسخ به خُرده گیران:

همه چیز از آنجا آغاز شد که روز سوم اسپندماه ناگاه درون یکی از تارنماهای زبان فارسی رفتم و درباره ی سره نویسی چیزهایی خنده دار خواندم که دوستانی هم پاسخ آن سرکار(آقا) نویسنده را داده بودند و من هم چیزهایی نوشتم و فرستادم و چون نمی خواهم با نوشتن دوباره ی این نوشته ها بارگذاری تارنگار را دچار کُندی کنم نشانی برگه ی نامبرده رو در اینجا می گذارم تا خودتان بخوانید و پاسخ من به آن را بسنجید و داوَری هم با خودتان باشد!

سخن نخست به این اندیشه ها: زبانی که فرسته ی نامبرده با آن نوشته شده نه پارسی ،‌نه تازی ، نه یونی و نه لاتین است ونکه “فرسیوسیان (Persian–Greece–Arabia–Latin)!!” است و زبان ویژه و یگانه ای شمرده نمی شود.

همانگونه که گفتم زبان پیوندنده ی مردم یک گروه است پس باید دارای یک رشته واژگان کمابیش ریشه دار(ریشه ای میان آن گروه) باشد که بیش از 85 درسد واژگان برای بی سوادان هم فهمیدنی و واگفتنی (تلفظ کردنی) باشد ولی در این برگه از هیچکدام از این ویژگی ها پیروی نشده است.

پاسخ به داوش(daavesh ، از سرواژه ی daavidan به چم ادعا کردن) های این نویسنده:

زبان سره همچون نژاد سره گونه ای نژادپرستی است!

زبان همچون نژاد نیست که پرستنده داشته باشد شما اگر ترک باشید در شهر خود ترکی گفتگو می کنید و اگر گیلکی باشید در شهر خود اینگونه سخن می گویید که اگر اینگونه نباشد فرهنگ و زبان و نژاد خویش را به فراموشی سپرده اید و اینگونه کسان نکوهیدنی و شایسته ی سرزنش هستند!

اگر چنین نیست مرا آگاه سازید! گفتگوی ما درباره ی زبان همه ی شهرها نیست ما تنها به زبان دیوانی و اداری کشور می پردازیم که چرا از آغاز نامه ی اداری باید “به استحضار می رسانیم” و … را بکار ببریم!

و گفتمان ما روی زبانی است که “کُرد” و “بلوچی” از راه آن با یکدیگر گفتگو می کنند نه زبان نژادی.

به نام پادشاهان ایران در زبان های دیگر بنگرید:

کوروش : قوروش (تازی) ، سایروس(یونانی)!

خسرو: کسری (تازی)

اُرُد: اورودوس (لاتین)

گودرز: جودرز (تازی)

یزدگزد: یزدجرد (تازی)

اردوان : ارتابانوس (لاتین)

هوشنگ: هوشنج (تازی)

و…

سره گویان ناخواسته به زبان فارسی گزند می رسانند!!

شوربختانه شما در خوابی هستید ژرف! شما ریشه ی زبان پارسی و سرواژه های زیبای آن را با “واژه بازی” خود از بیخ می پوسانید بنگرید:

“… اگر در میان شش هزار زبانی که در کره ارض هست و مردمان جهان به آنها سخن می‌گویند، زبان خالص یافته شود باید گفت که آن زبان از آن یک قوم بسیار ابتدایی است. قومی که نتوانسته است در طول تاریخ با اقوام و ملل دیگر ارتباط برقرار کند و خود را با جهان همگام سازد. چه، لازمه پیشرفت و تکامل تمدن، ارتباط اقوام با یکدیگر و اخذ و اقتباس عناصر مدنی از همدیگر و در نتیجه زبان همدیگر است …”

به سادگی واژه های تازی “کره” “ارض (برگرفته از earth که ریشه ای آریایی دارد و امروز به آن ارت می گوییم” “خالص” “قوم” “ابتدایی” “طول تاریخ” “ملل” “ارتباط” “برقرار” “لازمه” “تکامل” “تمدن” “اخذ” “اقتباس” “عناصر مدنی” “در نتیجه” را بکار برده اند و واژه های زیبای پارسی را از گربال (garbal=غربال=بیزَنده=صافی) بی فرهنگی گذر داده اند! گربال بی فرهنگی واژه های ریشه دار فرهنگی را از خود می گذراند ولی واژه های بی فرهنگی را نگه می دارد!

باینده ی پیشرفت فرهنگ داد و ستد فرهنگی است!

نه! هم میهنان ما در دوران هخامنشی هم زبان پارسی داشتند ولی می بینیم که در سنگنبشته ی بیستون داریوش یکم دستور نوشتن به زبان پارسی ، ایلامی ، بابلی داد و یک سخن را به سه زبان نوشت! و بسیاری سنگنبشته های دیگر همبنگونه اند.این هم از پیوستگی ایرانیان با همسایگان و فرمانبرداران در دوران کهن!

چرا گویندگان زبان های دیگر در اندیشه ی پاکسازی زبان خود از واژگان پارسی نیستند؟!

این نشانگر زبان واژه ساز و گسترده ی ما است و بالندگی بسیاری به آن می کنیم ، این از ناتوانی زبان های دیگر است ما که زبانمان برای هر واژه ی بیگانه برابر درست و سامانداری دارد ولی زبان تازی واژه ای برای نگریستن نداشت و واژه ی “نظر” را از “نگر (از نگریستن)” وام گرفت و بگونه های “ناظر” “منظور” “منظر” “متناظر” “انتظار” “منتظر” و … را ساخت.

من واژه هایی که ایشان برشمرده اند را اگر بیگانه باشد بکار نمی برم ولی بدبختانه این واژه ها بیشترشان پارسی و ایرانی است.

چه کسی به ایشان گفته “جغرافیا” یونانی است نمی دانم؟!این واژه لاتین است و از : ژئو(زمین)+گراف(نگارِش=ثبت و نمایاندن)+ی به تازی رفته و جوغرافیا و سپس جغرافیا شده با اینکه تازیان واژه ی “معرفة الارض” را می توانند برای آن بکار ببرند ولی اینچنین نمی کنند. فرهنگستان ما هم واژه ی گیتاشناسی را تنها روی رهنگار(نقشه) ها می نویسند و نام دانش آن را “جغرافیا” می گویند!!! ولی ما برای “جغرافیا” واژه ی “گیتاشناسی” “گیتانگاری” … را پیشنهاد می کنیم و بکار می بریم.

انگار ایشان هنوز به آیین کسانی هستند که به اشکانیان “دوستدار یونان” می گویند و “سلوکیان” را پادشاه سراسر ایران می دانند چون این واژه های بالا بیشترشان پهلوی (فارسی میانه) هستند و شوند ایشان که آنها را یونانی می دانند هم همین است که چون اشکانیان دوستدار هلن/یونان هستند باید این واژه ها از زبان سلوکیان و یونانیان به ایران رهیافته باشد.!

نمونه آوری:

واژه اریکه برگرفته از ارگ(پایتخت) است که به زبان تازی رفته و ارک شده به چم پایتخت! در گونه ی چندینه هم به اریکه دگریسته!!!!! یونان کجا بود!
همچنین اراک هم به عراق کنونی گفته می شده چون تازی ها گاهی با “ک” هم جنگ دارند و اون رو با “ق” جابجا می کنند یا همچون ما که گاهی “ب” و “د” و “ت” را در گفتمان با هم جابجا می کنیم این کار را می کردند و در گذر زمان نویسِش آن را نیز دگرگون کردند!!!

تریاک گونه ای داروی بنگنده (bang+ande= معتادکننده) است که از گیاه خشخاش گرفته می شود و امروزه با آن داروهای خواب آور و آرامبخش و … می سازند ،در تازی به آن “تریاق” گفته می شود و در ادب ما هم گاهی به چم پادزهر و دارو آمده است.

درم(deram) که در زمان اشکانیان به آن “دراخما(deraxma) می گفتند هم شوند ایشان بر یونانی بودن نام دریک(سکه) ایران است!

و…

اخگر مهرتان فروزان – رستاخیزگر

 

بُن مایه: رستاخیز فرهنگی

اردوان:تاریخ فا