فرازی از مقالۀ «فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین» تورج دریایی

فرازی از مقالۀ «فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین» تورج دریایی

در مورد علت های سقوط ساسانیان موارد بسیاری گفته شده است و اینکه ایرانیان در مقابل اعراب مقاومتی نداشته اند .
لیکن اسناد تاریخی از مقاومت بی وقفۀ یزدگرد و فرزندش پیروز و نوادگانش سخن رانده اند ولی آنچه که مدنظر نگارنده جستار است ؛ نقش مسیحی شدن یزدگرد سوم و نوادگانش می باشد احتمالا موجب عدم رسمیت یافتن وی در نزد بزرگان و شاهکان ایران در اوضاع آشفتۀ اواخر دورۀ ساسانی می باشد.
در این جستار ؛ فرازی از مقالۀ « فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم در چین » ارائه شده از :
ناگفته های امپراطوری ساسانیان ، دکتر تورج دریایی ، ترجمۀ آهنگ حقی – محمود فاضلی بیرجندی ؛ تهران : چاپ دوم ۱۳۹۲ ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه ، صص ۱۱۸ و ۱۱۹ .
این مقاله بصورت کامل در مجلۀ ایرانشناسی ، دورۀ جدید ، سال ۱۵ ، ص ۵۴۰ – ۵۴۸ به چاپ رسیده است .
qianling-tomb2
تصویر مجسمه های بی سر در آرامگاه گازُنگ در چین چیانلینگ ( Qianling )
پیروز پسر یزدگرد سوم در اینجا دفن شد اما مجسمۀ او مانند دیگر مجسمه ها ، بدون سر است ، در جلوِ آرامگاه گازُنگ وجود دارد و در پشت آن مجسمه این کتیبه نوشته شده است :
You Xiao wei da jianguin jian Bosi dudu Bosi wang Bilusi
پیروز ، شاه پارس ( ایران ) سپهسالار / سردار بزرگ گارد جنگی راست و سپهبد پارس ( ایران ) (۱)

فرازی از مقاله :

چنانکه گفته شد ، پیروز در سال ۶۷۷ م دست به ساختن معبدی زد که منابع چینی آن را « معبد پارس » می خوانند . قبل او نیز یزدگرد چندین بار گروهی را به چین فرستاده بود و معابدی نیز در چین برپا شده بود . نویسندگان بر این باور بودند که این معابد آتشکده های زردشتی بوده است . ولی این باور اشتباه به نظر می رسد . زیرا تمام اطلاعیه هایی که مذهب مسیحیت را در چین آزاد و قانونی می شمارند ، کلمۀ Bosi-Jing و معبد Bosu-si می خوانند . (۲) در سال ۶۴۷ م اولین نمایندۀ یزدگرد به نام Alopen که مسیحی بود درخواست کرد مذهب مسیحیت را در چین به رسمیت شناسند . جالب آنکه این معبد « پارسی » نام گذاشته شده و به گفتۀ فرته انگار « پارسی » با مذهب مسیحیت ربط داشته یا به چشم چینیان این چنین بوده است . (۳)
چرا یزدگرد درخواست ساختن یک معبد مسیحی کرده ؟ احتمال دارد که خاندان ساسانی و عده ای از بزرگان به این مذهب گرویده بودند . (۴) آیا ممکن است این دلیلی باشد بر به رسمیت نشناختن یزدگرد در بعضی نقاط ایران ، و حرکت او به سوی شرق ؟
ما مدارک متعددی دربارۀ گرویدن خاندان شاهی و بزرگان ساسانی به مذهب مسیحیت از قرن پنجم تا هفتم میلادی در دست داریم که به صورت کتاب های مربوط به شهیدان به جای مانده است . اما در کتیبه های دو زبانه ای که بر روی استودان در چین وجود دارد به نام شخصی ، ماهشی نام که دختر پهلماست از قبیلۀ سورن بوده و سال درگذشت او به سال یزدگردی و چینی داده شده است برمی خوریم . او در ۲۶ سالگی درگذشته و گفته شده که درخواست او این بوده که جای او در کنار اهورامزدا و امشاسپندان باشد . (۵) سال درگذشت او ۸۷۴ م و نشان دهندۀ اقامت خاندان بزرگ ایرانی در چین است ، و این نشان می دهد که ایرانیانِ مسیحی و زردشتی در کنار هم در چین میزیستند .
در پایان می توان از این بررسی چند نتیجه به درست آورد . اول اینکه نباید تصور کرد خاندان ساسان و ایرانیان پس از حملۀ اعراب از ایرانشهر دفاع نکردند و آن را به آسانی رها کردند . نه تنها یزدگرد ، بلکه پسرانش پیروز و بهرام به سختی با اعراب جنگیدند . سپس نرسه فرزند پیروز ، و خسرو به کارزار اعراب رفتند . با اینکه برای مدتی در قرن هفتم میلادی ساسانیان در سیستان حکومت کردند ، سرانجام اعراب بر آنها پیروز شدند .
موضوع دیگری که در اینجا به نظر می رسد این است که با اینکه ایرانیان به سختی با اعراب جنگیدند چرا مهاجمان توانستند ساسانیان را شکست دهند ؟
این شکست ها معمولاً به خاطرِ ضعفِ جامعۀ ساسانی دانسته شده است ، ولی این باور کاملاً اشتباه است چون نه تنها اعراب توانستند ایرانشهر را شکست دهند ، بلکه در سال ۷۵۱ م چینیان را نیز شکست سختی دادند و آسیای میانه را به تصرف خود درآوردند . هراکلیوس / هرقل امپراطور روم نیز تمام سوریه ، فلسطین ، مصر و قسمتی از آناتولی را به اعراب باخت . پس باید علت شکست ایرانیان ، چینیان و رومیان را در امر دیگری جست .
به نظر من ، استفادۀ از فناوّری نظامی رومی مانند منجنیق ، و سواره نظام سریع و سبُک اعراب می توانست سواره نظام سنگین و کُند ساسانی را به راحتی شکست دهد و همین طور هم شد .
نکتۀ آخر مسئلۀ رواج مسیحیت در ایران است . مدارک چینی نشان می دهد که اکثر ایرانیان در چین مسیحی بودند و یزدگرد و فرزندانش نیز معابد / کلیسای مسیحی در چین برپا کردند .

پی نوشت : 

۱ – برای ترجمه دوباره و آوانسی متن مدیون همکارم دکتر لای چن سون ، استاد تاریخ آسیای شرقی در دانشگاه فرلرتن ، هستم . ( تورج دریایی )
Chan Guocan , ” Tang Qianling Shirenxsiang ” , Ji Qi Xianming Yanjiu m 1980
۲ – بنگرید به :
Forte , 1996/2 , p. 353 – 355 .
۳ – همان ، برگۀ ۳۶۳ .
۴ – Harmatta , 1971 , p. 125 .
۵ – از قرون پنجم تا هفتم میلادی شهیدنامه هایی دربارۀ خاندان نجبای زردشتی وجود دارد که بیشتر آنها دربارۀ زنان است مانند شیرین در قرن ششم ، گلین دخت در قرن ششم و کریستا در قرن هستم ، نیز نک :  Brock , 1998 , p. 63-99 .

کتاب نامه : 

Brock , S. ( 1998 ) . ” Persian Martyrs ” , Holly Women of Syrian Orient
Guocan , Chan ( 1980 ) . ” Tang Qianling Shienxiang ” , Ji Qi Xianming de Yanjiu
Forte , A . ( 1996/1 ) . ” On the so-called Abraham from persia ” , in P . Peliliot , L.’Inscription Nestorienne de Si-ngan -fou , edited with Supplemments By A. Forte , Paria
با سپاس از مرتضی حماسی

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخ فا:

 

تاریخ فا | مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان

www.Tarikhfa.com

شاپور یکم و غلبه بر کوشانی ها

شاپور یکم و غلبه بر کوشانی ها

شاپور یکم ساسانی - تاریخ فا
شاپور يكم، شاه ساساني ايران كه با هدف حذف مناطق خودمختار امپراتوری و تامین اقتدار حکومت مرکزی (به شکلی که در دوران هخامنشیان بود) به ايران خاوري لشكر كشيده بود در آگوست سال 248 ميلادي (امردادماه) پادشاه كوشانها را مغلوب و به جداطلبی آنان پایان داد و این منطقه را بمانند سابق تبديل به حكومت محلي و به نوشته مورخان اروپایی؛ دست نشانده كرد. در پی این پیروزی، دستگاه اداری دولت ساسانیان ساتراپی های سابق (استانها) آن منطقه را باردیگر احیاء کرد ازجمله ساتراپی باکتریا (بلخ) و …. اشکانیان با خودمختاری محدود مناطق دوردست ایران مخالفت نداشتند ولی برخی از حکام این مناطق هنگامی که دولت مرکزی را به دلایلی در بحران می دیدند براختیارات محلی خود می افزودند ازجمله کوشانها در دو قرن یکم و دوم میلادی.
شاپور یکم پس از پيروزي بر دولت محلی کوشان كسي را مجازات نكرد و مقامي را تغيير نداد. وي به كوشانهاي ايراني تبار گفت كه بخش خاوری ايرانزمين نمي تواند شاه مستقل داشته باشد و اگر داشته باشد مفهوم آن این است که ایران در یک زمان دارای دو شاه است که چنین وضعیتی از سوی اکثریت ملت پذیرفتنی نیست. ولي آنان (کوشانها) مي توانند بمانند ارمنيان، شاه داخلي داشته باشند و انتصاب اين شاه كه «پادشاه» خوانده خواهد شد بايد قبلا به تاييد تيسفون (پايتخت وقت ايران) برسد. منطقه كوشان مي تواند در امور داخلي آزاد باشد ولي حق جنگ خارجي و ارتباط مستقيم با دولتهاي بيگانه و عقد قرارداد و سپردن تعهد را ندارد زيرا كه اگر در جنگ شكست بخورد، همه ايران «شكست خورده» تلقي خواهد شد. بايد احساس خطر تعرض خارجی را قبلا به ستاد جنگ (وزارت دفاع) در تيسفون اطلاع دهد تا ارتش ايران خطر را برطرف سازد نه سپاه محلی و محدود كوشان كه بيم شكست خوردنش زياد است.
استقلال كوشانها (گاهی کم و گاهی زیاد) حدود دو قرن طول كشيده بود. در دوران سلطنت ساسانيان ازدواج شاهزادگان ساساني با دختران بزرگان کوشان کاري متداول بود و عمدتا جنبه سیاسی داشت.
كوشان ها آريايي هاي ايراني تباري بودند كه در تاجيكستان امروز، شمال شرقي و شرق افغانستان فعلي، كشمير و پنجاب سكونت داشتند و «پيشاور» يكي از شهرهاي بزرگ آنان بود. اعقاب كوشان هاي باستان اينك عمدتا در دو پنجاب (هند و پاكستان)، كشمير، دره پنجشير، نورستان، بدخشان و جمهوري تاجيكستان و مناطق تاجیک (پارس) نشین دیگر منطقه فرارود که دولت وقت مسکو ضمن تقسیمات جغرافیایی اتحاد جماهیر شوروی به ازبکستان ضمیمه کرده است بسر مي برند. در قديم، اشكانيان كه از ميان مردم خراسان بزرگتر برخاسته بودند كوشانها را «تخارها» مي ناميدند كه ايالت تخارستان افغانستان از نام آنان گرفته شده است. تاجيكان منطقه، خود را از اعقاب اشكانيان (پارتي = پلهوي = پهلوي) و نیز تخارها (كوشانها) مي دانند. كوشان ها اوايل هزاره يكم ميلادي (اواخر دوران اشكانيان و به ضعف گراييدن اين دودمان) در منطقه خود دولتي مستقل تشكيل داده بودند. بحران جاری در افغانستان و پاکستان (مشابه آنچه را که در دهه سوم قرن 20 در منطقه فرارود شوروی وقت صورت گرفت) و اختلافات مرزی هند و پاکستان و مسئله کشمیر در سرزمین کوشانهای باستان جریان دارد و بانی آن دولت لندن است که با ترسیم «خط دوراند» و تجزیه یک ملت آن را بوجودآورده است و راه حل نظامی ندارد، بزرگ کردن داستان القاعده بهانه است.

پژوهش: نوشيروان کيهاني زاده – iranianshistoryonthisday

وضع کلی عیسویان در عهد ساسانی

وضع کلی عیسویان در عهد ساسانی

 

401mryp

 

کریستن سن در فصل ششم کتاب خویش که راجع به عیسویان ایران بحث مى کند، وضع کلى عیسویان را در آن عهد چنین شرح مى دهد: «براى توضیح روابط بین عیسویت و دیانت رسمى ایران در قرون چهارم و پنجم به ذکر عباراتى چند از «زاخو» مبادرت مى ورزیم: عیسویت در عهد ساسانى همیشه حتى در سخت ترین دوره هاى زجر و تعدى، مجاز بوده است، اگر چه گاهى بعضى مجامع عیسوى در شهرها و دهات دستخوش آزار عمال ایرانى مى شده اند. عیسویان اصول دینى خود را در انجمنهایى که در سنوات 410 و 420 در پایتخت کشور ایران تشکیل یافت، با حضور دو نفر نماینده دولت امپراطورى بیزانس برقرار نمودند که یکى «ماروثا» اسقف میافارقین بود و دیگر «آکاس» اسقف آمیدا. «افرعت» خطب و مواعظ خود را در سخت ترین ایام جور و تعدى که نسبت به عیسویان در زمان شاپور دوم جارى بود،نوشته است و معذلک اثرى در این رسالات دیده نمى شود حاکى از اینکه اجراى مراسم دیانت عیسوى در آن عهد به طور عادى و بدون مانع جریان نداشته باشد. فشار همیشه متوجه علماى دین مسیح بوده اما هیچ گفته نشده است که عامه مسیحیان را زجر یا مجبور به ارتداد نموده باشند.

ظاهرا عیسویان چه در کشور ایران، چه در دولت امپراطورى روم در روابط حقوقى بین خود تابع قانون سریانى و رومى بودند که ظاهرا آن را با عرف محل وفق مى داده اند. کشتارهاى بزرگ به ندرت اتفاق مى افتاد و غالبا عیسویان مى توانستند به آرامى تحت هدایت معنوى جاثلیقان و اسقفان خود زیست کنند». به طور کلى مذهب مسیح به عنوان یک اقلیت مذهبى آزاد بوده است و در عین حال مکرر از آزار مسیحیان در فواصل مختلف تاریخ یاد مى شود و ظاهرا بیشتر ریشه سیاسى داشته است، یعنى اقلیت مسیحى ایران غالبا در کشمکشهاى ایران و امپراطورى روم به حکم وابستگى مذهبى جانب هم مذهبان خود را نگاه مى داشته اند و به همین جهت مورد خشم سلاطین ایران قرار مى گرفته اند. کریستن سن درباره یزدگرد اول مى گوید: «…مسالمتى که یزدگرد اول در روابط خود با عیسویان اظهار مى کرد بلاشک معلول جهات سیاسى بود، زیرا با استوار کردن بنیان صلح ایران و روم مى توانست مساعى جمیله در تحکیم اقتدار سلطنت خویش به کار برد،ولى علاوه بر این ضرورت سیاسى مى توان گفت که طبعا یزدگرد مایل به مسامحه در امور دیانتى بوده است».