اردشیر دوم هخامنشی

Persepolis_Artaxerxes_II_tomb
آرامگاه اردشیر دوم در تخت جمشید. برای بهتر دیدن تصویر، بر روی آن کلیک کنید.

اردشیر دوم هخامنشی

پیشگفتار
نام این پادشاه به پارسی باستان “ارته خشتر” در تورات “ارت خششتا” به یونانی آرتا کسر کسس و در اثار بیرونی و ابن ندیم “ارخخ شست” و “اردشیربن داراء” الثانی ذکر شده است.یونانیان ویراب اعتبار زیرکی و حافظه نیرومندش منه مون یعنی با حافظه خوانده اند و محتمل است که این لغت را از بهمن(وهومن)پارسی اوستائی- به معنای با حافظه و نیکخواه-ترجمه کرده باشند.
پدرش داریوش دوم و مادرش پریزاد(پروشات)خواهر و بنا به گفته کتزیاس خاله داریوش.
به سلطنت رسیدن اردشیر دوم
در زمان داریوش دوم قدرت در دست مادر اردشیر دوم بود.و از سیزده فرزندش تنها اردشیر دخترش آمستریس و کوروش کوچک باقی مانده بودکه چون در زمان داریوش به دنیا امده بود خود را جانشین داریوش میدانست اما با مرگ زود هنگام داریوش دوم پسر ارشدش اردشیر دوم به سلطنت رسید
روابط ایران و روم
از ان پس ایران در اختلافات میان دولت های یونان و جزایر یونانی شیوه نفاق پیش گرفت و به کمک طلاهای ایران سرکردگان و فرمانروایان آن نواحی را به جان یکدیگر انداخت.دولت اتن نیز با عقد پیمانی کشتی های جنگی خود را در اختیار پادشاه ایران گذاشت.یک از بزرگان اتن به نام کونون جزیره سیتر را به تصرف در آورد و با کمک مالی مادی دولت ایران دیوارهای طویلی به وجود اورد که اتن را به بندر پیره می پیوست.مردم بومی سراسر آسیای صغیر سر به شورش برداشتند.اردشیر دوم ناچار به نیروی قهر توسل جست و سرانجام در پاییز سال 378 پیش از میلاد آنتالسیداس به موجب مصالحه ای شورشیان را به جای خود نشاند.
در همان دوران مستعمرات یونان در آسیا و جزیره قبرس تحت تصروف دولت ایران در آمد و این امر مناعت طبع یونانی ها رو جرحه دار کرد.در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که سلطه یبر این متصرفات هیچگونه ناراحتی و مزاحمتی برای اهالی آنها فراهم نمی اورد و بدین معنی که فرمانروایان سرزمین ها مردم را در مورد کارهای داخلی آزاد و مستقل گذاشته بودند. به همین جهت در نقاط مختلف متصرفات یونانی سلسله های کوچکی به وجود امدن که شاهان یا فرمانروایان آنها سالانه مبلغی به عنوان مالیات به ایران می پرداختند و کار های داخلی را مستقلا اداره می کردند.بر روی سکه هایی که از ان تاریخ برجای مانده علاوه بر تصویر فرشته بالدار نقش هایی از بعل یا همان خداوند اتنی ها نیز به چشم میخورد.
یکی از بزرگان قبرس به نام اوراگوراس بر ضد حکومت داخلی ان برخاست و حکومت کوچکی که در ان سرزمین به وجود امده بود را منقرض کرد.اهالی قبرس که از اردشیر دومیاری خواستند اما او نتوانست کمک کند. چرا که وی مشغول شورش های مصر بود و به مصر هم به استقلال رسید.هاکوریس پادشاه مصر جمعی از سپاهیان خود را به همراه کشتی های جنگی برای کمک به اوراگوراس فرستاد.
پس از آنکه اردشیر دوم از تسلط بر مصر نا امید شد اتوفرادات فرمانروای آسیای صغیر و هکاتومنوس والی ایالت کاری را مامور قبرس کرد اما این دوتن نتوانستند کاری انجام دهند و پادشاه ایران ناگزیر تیری باز د اودنت دو سردارد دیگرش را به فرماندهی قبرس مامور کرد که فرماندهان بر فشار خود افزوده و اوراگوراس را وادار به پرداخت مالیات سالانه به ایران کردند.
جنگ اردشیر با کادوسیان
کادوسیان ساکن گیلان و ظاهرا نیاکان طالشی های کنونی بودند.کتدوس شکل تغییر یافته یا یونانی شده تالوش است که در سده های بعد به صورت طالش در امده است.آنان از بومیاننی بوده اند که پیش از امدن آریایی ها در ایران می زیسته اند.
بن به روایت پلوتارک مردم مورد اشاره در زمان پادشاهی اردشیر سر به شورش برداشتند.اردشیر شخصا برای سرکوبی انان لشکر کشید اما سپاهیانش در جنگلهای گیلان چنان به قحطی دچار امدن که ناگزیر از گوشت چهار پایان تغذیه کردند.سرانجام تیری باز که دیر گاهی از توجه و اعتماد شاه بی بهره بود وی و سپاهیانش را نجات بخشید(داد).
کادوسیان دو پادشاه داشتند که هر یک برای خود اردوئی جداگانه داشت.تیری باز مخفیانه
(تیری باز و پسر وی) به شخص مورد ملاقات اظهار داشت که شاه دیگر قصد دارد کسانی را برای مذاکره نزد اردشیر بفرستند و مصلحت وی اقتضا دارد که در این دیدار و مذکره پیشدستی کند.
انان سخنان تیری باز و پسرش را باور کرده و سفیرانی نزد اردشیر فرستادند. به این ترتیب صلح بر قرار شد،سپاه ایران به سلامت بازگشت-بدون آنکه کاری از پیش برده باشد-وتیری باز مورد لطف و اعتماد شاه قرار گرفت.
وضع کشور و دربار در زمان اردشیر دوم
از دیگر حوادث دوران اردشیر میتوان سرکشی داتامیس نامی از سرداران وی را برشمرد که در شمال آسیای صغیر نزدیک دریای مدیترانه اعلام استقلال کرد،اما پس از اندک زمانی بدست زیر دستان خود کشته شد.این حادثه و سایر آشفتگی هایی که شرح داده شد-و چهل سال پیش از پیروزیهای اسکندر روی داد-نشانگر آن بود که قدرت مرکزی ایران رو به انحطاط نهاده است.از سوی دیگر اختلافات خانوادگی و جنایاتی که در بار سلطنتی صورت میگرفت حکایت از ضعف پادشاه می کرد.پاریزاتیس همسر اردشیر دوم را مسموم کرد شاه اورا در بند نهاده و به بابل فرستاد.استاتیرا همسر مسموم شده اردشیر سه پسر داشت.قاعدتا میبایستی داریوش پسر بزرگ اردشیر پس از پدر بر سر پادشاهی قرار گیرد.اما برادرش اخس با تهیه مقدماتی در صدد برآمد که این مقام رو از ان خود کن.داریوش که به وسیله درباریان از این قضیه آگاه شده بود بر ان شد تا پدر خود را ازمیان بردارد اما این راز از پرده برون افتاد و داریوش به دستور پدر به قتل رسید.آریاسیس پسر دوم اردشیر که می پنداشت پادشاه آهنگ آن را دارد او را هم از میان بردارد پیشدستی کرده و خود را هلاک ساخت.
در همین دوران یکی دیگر از فرزندان اردشیر به نام آرسامس در اثر توطئه ی در باریان کشته شد و اردشیر که ان پسر را بسیار گرامی میداشت از اندوه مرگ فرزندش درگذشت اردشیر دوم 41 سال سلطنت کرد و به هنگام مرگ نود ساله بود.در دوران سلطنت این پادشاه یکی از روحانیان یهود به نام اسدراس گروهی از یهودیان بابل را به اورشلیم برد و از آن ها خواست تا معبد شهر را که به سال 520 پیش از میلاد در زمان داریوش اول آغاز شده بود به پایان رسانند.اسدراس در انجام این کار مهم از کمک های مادی پادشاه یهودی برخوردار بود. کمک ها به وسیله ساقی شاه ارسال میشد که خود نیز به هنگام اتمام معبد در اورشلیم حضور و بر اجرای آن نظارت داشت
ویژگی های اردشیر دوم و اوضاع داخلی ایران در زمان او
در کتیبه هایی که از اردشیر دوم باقی مانده است، که برای نخستین بار به نام های میترا و اناهیتا بر میخوریم.این نشان میدهد که پادشها به اناهیتا و پرستش تمایل ویژه ایداشته است و بنای معابدی جهت آنا هیتا در نقاط مختلف متصرفات اردشیر دوم،این نکته را تایید میکند.اردشیر دوم مردی بزرگوار،آرام و همواره آماده ی عفو گناهکاران بود. در دوران این پادشاه سربازان ایرانی ارج و موقعیت پیشین را نداشت بلککه زرگ ترین عامل در مورد روابط خارجی کشور طلا بود که سیاستمداران حیله گر شاه در استفاده از آن به منظور ایجاد نفاق و دو دستگی میان دشمنان ایران ورزیده بودند.پس از صلح آنتالیسداس که کاملا به نفع ایران بود-آنچه را که داریوش و خشایار شا نتوانسته بودند با دستگاه مهیب جنگی خود انجام دهند سیاست اردشیر دوم و از طریق کاربرد افراطی طلا به مرحله اجرا در آورد.
سرداران و فرمانروایان دیگر همچون زمان پیشین از شاه فرمانبرداری نمی کردند.همه جا سرکشی و شورش حکمفرما ها بود.حکومت ها در خانواده های موروثی شده بود و فرمانروایان چندان ریشه پیدا کرده بودند که شاه جرات نداشت آن هارا از کار برکنار کند.شاهنشاهی ایران کم کم در حال تجزیه بود. مالیات سنگین کمر مردم را خرد میکرد و ان هار به عصیان و سرکشی وا می داشت.
در تورات(کتاب عزراونحمیا) به نیکی از اردشیر دوم یاد شده.

منابع:

برگرفته از تاریخ ایران باستان و سیری در تاریخ ایران باستان و همچنین برگرفته از ویکی پدیا

 

نقش اجتماعی زنان در دوران هخامنشیان

زنان درباری؛
بر اساس شواهد تاریخی می دانیم شهبانوان سلطنتى و شاه به طور کلى،سراهاى خاص در اختیار داشتند. در شرح ماجراى قتل مغ، هرودوت از سراى مردان سخن مى گوید(کتاب ۳، بند ۷۸ – ۷۷)، که از سراهاى اختصاص یافته به زنان مجزاست(کتاب ۳، بند ۶۸).وجود سراهاى مجزا در داستانى که هرودوت درباره ورود دموکدس به دربار شرح داده است، به طور ضمنى وجود دارد: پزشک یونانى را خواجه اى به نزد زنان شاه مى برد(کتاب ۳، بند ۱۳۰).پلوتارک تصریح مى کند :اغلب بربرها٬مخصوصا ایرانی ها٬ درباره زنان شان طبعی بسیار حسود دارند. مردهای ایرانی نه تنها به شدت مواظب اند تا چشم بیگانه ای بر زنان شان نیفتد٬ بلکه درباره زنان مهر شده خود نیز سخت پای بند حراست اند. زن ها در خانه ها پشت بست و کلون زندگی می کنند و به هنگام سفر در حصار چادر ارابه قرار دارند.(کتاب تمبستوکس،بند ۲۶) ادامه خواندن “نقش اجتماعی زنان در دوران هخامنشیان”

مهرداد دوم

مهرداد دوم یا مهرداد بزرگ(اشک نهم) نهمین شاه ایران از دودمان اشکانی است که از حدود ۱۲۳ تا ۸۷ پ. م سلطنت کرد. لقب کبیر را به دلیل مقتدر بودن و نظم و سازمان دادن به امور ایران به او داده‌اند. وی هنگامی به شاهی رسید که ایران از هر سو آماج تهاجم اقوام مختلف شده بود. مهرداد با دلاوری و درایت تمام نواحی اشغال شده را پس گرفت و مرزهای ایران را در شرق تا کوههای هیمالیا و در غرب تا میان‌رودان رساند. در زمان پادشاهی او ایران و روم هم‌مرز شدند. وی همچنین به اوضاع داخلی ایران نظم و سازمان داد و اقتصاد شکوفایی را پایه‌ریزی کرد.

مهرداد پس از نشستن بر تخت شاهی نخست بابل را از تازیان پس گرفت و سپس لشکر به ارمنستان کشید. وی در سال ۱۱۳پ. م سراسر میان‌رودان را به دست آورد و آنگاه رو به شرق نهاد. پیش از رسیدن مهرداد به شاهی، حدود سال ۱۳۳پ. م در شرق، سکاها به مرزهای ایران و بلخ تاختند، دولت بلخ را نابود کردند و دولت‌های کوچک یونانی را تا نزدیک هندوستان از میان بردند. آنها به داخل ایران نیز تاخته و پارت و گرگان را لگدکوب اسبان خود کردند. گروهی از آنان به سیستان و افغانستان رفته و حکومتی سکایی پدید آوردند و از این پس سرزمین زرنگ سکستان(سیستان) نامیده شد. حتی اردوان دوم شاه ایران که پدر مهرداد دوم است نیز در نبردی با آنان کشته شد. مهرداد با نبردی سهمگین سکاها را چنان شکست داد که دیگر مدت‌ها متعرض ایران نشدند. او پارت و هرات را آزاد کرد و دولت سکایی سیستان را وابسته به دولت اشکانی کرد. وی همچنین مرو و بخش‌هایی از فرارود را نیز تصرف کرد.

پس از پیروزی‌هایی که ذکر آن رفت مهرداد فرصت یافت تا به امور داخلی کشور بپردازد. او نخستین کس از خاندان اشکانی است که خود را شاهنشاه خواند و ادعا کرد که خاندان اشکانی از نسل اردشیر دوم هخامنشی است. این کار او اقدامی آگاهانه بود که اشکانیان را ادامه دهنده هویت ایرانی نشان دهد و همینطور این کار حکومت اشکانیان را در پرتو ارتباط یافتن با هخامنشیان بر حق جلوه داد. مهرداد دوم بسیار پای‌بندی به فرهنگ، آداب و سنن ایرانی بود. وی با تلاشی خستگی ناپذیر بر آن شد تا فرهنگ ایرانی را از مظاهر فرهنگ یونانی هلنی پاک کند. در عرصه بازرگانی و سر و سامان دادن به اقتصاد کشور مهرداد اقدامات بسیاری کرد و در روزگار او بود که را بازرگانی ایران به چین که در تاریخ به “راه ابریشم” معروف است گشوده شد. از این پس مبادلات کالا میان چین، هند، عربستان و برخی سرزمین‌های دیگر موجب شکوفایی اقتصاد کشور گردید.

به دلیل اهمیت سرزمین‌های غربی ایران و میان‌رودان مهرداد در سال ۹۴پ. م به سرزمینهای شمالی میان دجله و فرات تاخت و پس از کسب پیروزی‌هایی در این منطقه رود فرات را به عنوان مرز غربی ایران تعیین کرد. وی همچنین در امور ارمنستان که دارای اهمیت بسیاری بود و شاهان آن از تبار اشکانی بودند دخالت کرد.

در سال ۹۶پ. م رومیان در راستای سیاست جهانگشایی خود به کرانه غربی رود فرات رسیدند و مصمم بودند که ایران و هند را به قلمرو خود ضمیمه کنند. فرمانده قوای روم شخصی به نام سولا بود. مهرداد به خاطر گرفتاریهای زیادی که در آن زمان برای اشکانیان پیش آمده بود صلاح دید که با رومیان وارد جنگ نشود، لذا به آنان پیشنهاد صلح کرد. این پیمان بسته شد ولی نماینده اشکانی به دلیل تحقیری که سولا بر او روا داشته بود در بازگشت اعدام شد.

در پایان زندگی مهرداد دوم(حدود ۸۷ پ. م) در شرق و غرب تهاجماتی صورت گرفت. تیگران(Tigranes) شاه ارمنستان از مرگ مهرداد بهره جسته و بخش شمالی میان‌رودان را تصرف کرد. در این زمان گودرز که در زمان مهرداد دوم در بابل قیام کرده بود برای مدت کوتاهی به شاهنشاهی رسید. اُرُد گودرز را از حکومت انداخت و پس از دوره کوتاهی سیناتروک بر جای او به شاهنشاهی نشست.

منابع:

خدادادیان، اردشیر، اشکانیان، منصور ۱۳۸۰
دانشنامه آزاد.