داستان سومری ایوب

نخستین ایوب ؛

داستان سومری ایوب

 

 

در 29 دسامبر 1957 م در « انجمن ادبیات تورات » خطابه ای زیر عنوان « انسان و خدایش » ایراد نمودم . موضوع خطابه را از داستان ایوب سومری ترجمه کرده بودم . این ترجمه مبتنی بر یکی از مقالات منظوم سومری بود که از 135 سطر تشکیل شده است . متن مقالۀ سومری از به هم پیوستن شش پاره لوح گلی فراهم آمده است . الواح را هیئت باستان شناسی دانشگاه پنسیلوانیا در نیپور ، در 160 کیلومتری جنوب بغداد امروزی ، کشف کرده بود . چهار پاره لوح از آن هم اکنون در موزۀ دانشگاه فیلادلفیا وجود دارد ، و دو پاره لوح دیگر آن در موزۀ شرق باستانی استانبول است .

تا زمان ایراد خطابه فقط دو لوح از الواح موزۀ دانشگاه فیلادلفیا انتشار یافته بود ، لذا مضمون کلی مقاله مبهم و نامفهوم به نظر می رسید . در سال های 1951 – 1952 م ، از طرف مؤسسۀ فولبرایت ، به قصد تحقیق و مطالعه به استانبول سفر کردم . در این سفر موفق شدم دو پاره لوح موزۀ استانبول را بشناسم و استنساخ کنم . پس از مراجعت به فیلادلفیا با دستیاری ادمند جردن ، دانشیار قسمت بین النهرین موزۀ دانشگاه ، دو پاره لوح دیگر از مقالۀ « ایوب » را شناختم . ضمن بررسی ترجمه ای از قصیده ، که برای چاپ آماده کرده بودم ، ناگهان دریافتم که پاره لوح های استانبول در واقع ضمیمه و دنبالۀ دو پاره لوح از الواح موزۀ دانشگاه اند . به عبارت دیگر همۀ این پاره لوح ها اجزای یک لوح اند که در روزگاران گذشته ، یا در حین عملیات حفاری ، خرد شده و پاره های آن جداگانه به دو موزۀ دور از یکدیگر – یکی بر سواحل دریای مرمره و دیگری بر کنارۀ رودخانۀ شیلکل – برده شده اند . خوشبختانه در سال 1954 م ضمن مسافرتی به استانبول از طرف مؤسسۀ بولینگن رابطۀ پاره لوح ها کاملا بر من محقق گشت .

بر اثر آشنایی و به هم پیوستن اجزای لوحه ، که یک اقیانوس از هم فاصله داشتند ، توانستم قسمت عمدۀ قطعه را به انگلیسی برگردانم . پس از آن معلوم گشت این نخستین اثری است که از رنج و تسلیم انسان سخن گفته است ، یعنی همان موضوعی که به وسیلۀ سفر ایوب در تورات ، به جهان ادبیات و معتقدات مذهبی راه یافته است . البته منظومۀ سومری را از نظر عمق معنی و شیوایی بیان و دامنۀ وسیع موضوع نمی توان با سفر ایوب مقایسه کرد ؛ اهمیت « ایوب سومری » در تقدم آن است ، زیرا این نخستین کوششی است که بشر برای توصیف حال رنج و طاعت مبذول داشته است . این موضوع ، در عین قدمت ، هنوز هم تازگی دارد . تقریبا تمام پاره لوح های « ایوب سومری » دست کم هزار سال پیش از تدوین سفر ایوب تحریر شده اند .

بیان شاعر سومری بر این نکته تکیه دارد که در حال رنج و تیره بختی ، هرچند غیر عادلانه جلوه کند ، شخص نگونبخت را از توکل و زاری و استغفار مداوم به درگاه پروردگار گریزی نیست ؛ باشد که خدای بر او رحمت آرد و دعایش را اجابت کند . منظور از پروردگار در عبارت بالا ، خدای خاص انسان رنجدیده است که ، طبق عقاید سومری ، عهده دار شفاعت او در مجمع خدایان بوده است . شاعر برای اثبات دعوی خود متوسل به اندیشه های فلسفی و مباحثه های الاهی نمی گردد ، وی ، چنان که رسم و شیوۀ سومریان بود ، به حادثه ای که عملا روی داده است ، استناد می جوید . شاعر بی آن که نام کسی را ببرد ، داستان مردی ثروتمند و دانا و درستکار ( یا لااقل متظاهر به درستکاری ) را می سراید که دوستان و بستگان بسیار داشت . روزی رنج و بیماری وی را از پای درآورد . آیا با قضای الاهی به ستیز و معارضه پرداخت و کفر ناسزا گفت ؟ خیر ، هرگز چنین نکرد ! وی با خضوع و خشوع روی به خدا آورد و مکنونات قلبش را با گریه و زاری در حال دعا و استغاثه بیان نمود . خدایش از این کردار خشنود شد و به چشم مرحمت بدو نگریست و دعای او را اجابت فرمود و تیره روزی اش را به بهروزی بدل کرد .
منظومه را از لحاظ ترکیب به چهار قسمت می توان تقسیم کرد : قسمت اول ، مقدمۀ موجزی است که انسان را به ستایش و نیایش پروردگار ترغیب می کند و به او اندرز می دهد که با تضرع و زاری خوشنودی و رضای خدا را بجوید . در قسمت دوم ، شاعر حال مرد ناشناخته را توصیف می کند که در عین سیه روزی و رنجوری ، اشکریزان و مویه کنان روی به درگاه خدا می نهد . در قسمت سوم ، التماس و زاری مرد مصیبت دیده تشریح می شود و بخش عمدۀ قصیده را نیز دربرمی­گیرد . این قسمت با توصیف کج رفتاری مردم زمانه ، چه دوست و چه دشمن آغاز می شود ؛ سپس آن مرد بر بخت بد و طالع نگون خود افسوس می خورد و با بیانی شیوا و دلنشین از رامشگران و کسان خود می خواهد که با او هم آواز شوند ؛ و در پایان به گناهان خویش اعتراف می کند و نجات و رهایی می طلبد . قسمت چهارم ، پایان خوش داستان است ، زیرا شاعر به ما اطلاع می دهد که دعاهای آن مرد بی اثر نماند و خدا لابه و التماس وی را اجابت کرد و او را از پریشانی و نامرادی رهایی بخشید ، و مرد محنت زده همچنان حمد و ثنای ایزد خود را ادامه داد .

برای تجسم روح و حالت اشعار این قطعه قسمت هایی از آن که مفهوم ترند ، نقل می شوند . خواننده باید همواره به یاد داشته باشد که رموز زبان سومری هنوز کاملا گشوده نشده است و هر چه زمان بگذرد ترجمه تغییر می یابد و اصلاح می شود . قسمتی از سوز و گداز مرد مصیبت زده را از زبان خود او در زیر درج می کنیم :

« من مردی روشندلم ، ولی هر کس مرا گرامی دارد کامیاب نخواهد شد ،
سخنان راست من به دروغ بدل شده اند ،
مرد نیرنگ باز ، « بادهای جنوبی » را بر من چیره کرد و من ناگزیرم که او را خدمت کنم ، آن کس که مرا بزرگ ندارد ، نزد تو خوارم کرده است .

مرا در رنج و دردی افکندی که هر دم تازه­ تر می­شود ،
به خانه پای می نهم ، اندوهگینم ،
به کوچه می روم ، قلبم محزون است ،
شبان دلاور و درستکارم بر من خشم گرفته ،
و خصمانه به من می نگرد .

چوپان من قوای اهریمنی را بر من مسلط کرد ،
من که دشمن او نیستم ،
یارانم با من به راستی سخن نمی گویند ،
و گفتۀ راست مرا دروغ می پندارند ،
مرد دغل­کار علیه من دسیسه می­چیند ،
و تو ، ای خدای من ، کوشش او را خنثا نمی کنی … .

من که فرزانه و عاقلم ، چرا باید در بندِ جوانان کم مایه باشم ؟
مرا که خردمند و روشندلم ، در زمرۀ نابخردان می پندارند ،
غذا همه جا فراوان است ، اما بهرۀ من گرسنگی است ،
آن روز که قسمت و نصیب همه را دادند سهم من رنج و ناکامی گشت .

خداوندا ! به تو پناه می آورم تا به تو سخن گویم ، … ، سخن من آه و ناله است ،
پروردگارا ! رازم را به تو می گویم ، و از تلخ کامی خود نزد تو می نالم ،
می نالم و پریشانم …

مگذار که مادرم ، که هستی من از اوست ، از بیان درد و رنجم نزد تو کوتاهی کند .
مگذار خواهرم آهنگ خوشبختی بنوازد ،
بگذار خواهرم با چشمانی اشکبار از درد و رنج من سخن گوید ،
و همسرم به زاری از درد من به درگاه تو سخن گوید ،
بگذار نغمه سرای خوش الحان ، سرگذشت تلخ مرا بخواند .

خداوندا ! روشنایی روز همه جا را دربرگرفت ، اما روز من تیره و تار است .
روز روشن و درخشان است چون …
اشک و غم و افسردگی و ملال در دل من خانه کرده است ،
رنج و درد چنان بر من مستولی است که گویی جز اشک نصیبی ندارم ،
بخت شوم مرا در چنگال خود می فشارد و از نفس کشیدن بازمی­دارد،
بیماری جانکاهی بر من چیره گشته است …

خداوندا ، تو که پدر من هستی و هستی من از توست ، مرا یاری کن تا بر پای خیزم ، چون گاو بی گناهی می نالم از دریغ ،
تا چند مرا ندیده می گیری و بی پناه می گذاری ؟
چون گاوی نر ، … ،
تا کی مرا سرگشته و گمراه رها می کنی ؟

حکیمان باریک­ اندیش سخن درست گفته اند :
هیچ مادری کودک بی گناه نزاد ،
و از دیرباز کودک بی گناه دیده بر جهان نگشود » .

همین قدر برای نشان دادن خضوع و خشوع مرد بس بود . پایان خوش داستان در بخش چهارم از این قرار می باشد :

« خداوند اشک و گریۀ آن مرد را دید ،
شکوه و ناله اش را شنید و خرسند شد ،
سخن درست و پاک او را پذیرفت ،
اعترافاتی که هنگام دعا بر زبان رانده بود ،
شاد کرد … ، « گوشت » خدا را و دست بلا را از وی کوتاه نمود ،
… که دل افسرده سازد ، … وی دربرگرفت ،
اهریمنِ ناتوانی را که بر او سایه افکنده بود دور راند ،
دردی که او را چون … ، کوفته بود زایل شد ،
سرنوشت شومی را که برایش مقدر شده بود ، تغییر داد ،
رنج و دردش را به شادی مبدل ساخت ،
فرشتۀ مهربانی را برای حمایت و نگهداری او گماشت ،
فرشته ای خوش سیما … بدو سپرد
» .

 

 

آبشخور :

الواح سومری ، سمیوئل ، نوآ کرامر ، ترجمۀ داود رسائی ، تهران : شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، 1383 ، برگۀ 99-103 .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *