چيستي و جاودانگي نفس از منظر ملاصدرا و اسپينوزا

چيستي و جاودانگي نفس از منظر ملاصدرا و اسپينوزا

 

ملاصدرا

 

با گذشت بیش از سه قرن از فلسفه اسپینوزا هنوز هم افرادی معتقدند فلسفه و دیدگاهوی بر اساس نظریات ملاصدرا، فیلسوف ایرانی و مسلمان، بنا شده است

 

 

با گذشت بیش از سه قرن از فلسفه اسپینوزا هنوز هم افرادی معتقدند فلسفه و دیدگاه وی بر اساس نظریات ملاصدرا، فیلسوف ایرانی و مسلمان، بنا شده است. البته در این بین تفاوت های آشکاری وجود دارد اما به دلیل شباهت هایی که به آنها خواهیم پرداخت، خاورشناسان سعی در مقایسه این دو فیلسوف نموده اند. در حالی که ضمن توجه به شباهت هایی در میان اندیشه های ملاصدرا و اسپینوزا می توان به تفاوت های آشکاری در خصوص نوع نگرش این دو فیلسوف به مبانی اندیشه ای دست یافت.

اولین نکته که بهتر است به آن اشاره کنیم زمان حیات آنان است. ملاصدرا در سال ۱۰۵۰ هجری قمری که معادل است با سال ۱۶۴۰ میلادی زندگی را بدرود گفت. در حالی که اسپینوزا حدود بیست و سه سال بعد از ایشان یعنی در سال ۱۶۶۳ از دنیا رفت. شاید با توجه به شرایط گذشتگان در دشواری های انتقال و ارسال دانسته ها در حدود سیصد سال پیش به این نتیجه برسیم که بیست و سه سال فرصت کوتاهی برای تبادل اطلاعات است. آن هم دو نفر که یکی در شرق و دیگری در غرب می زیسته اند و هر کدام با زبان دیگری نا آشنا بوده اند. اما با نگاهی دقیق به تاریخ آن دوران می توان این مسئله را رفع کنیم.

در قرن ۷ میلادی رابطه ای بین ایران و اروپا شکل گرفته بود. جهانگردان اروپایی که اکثرا متمول و اهل ادب بودند کتاب های علمی ایرانی را خریداری کرده و بعد از بردن به وطن خویش در صدد ترجمه آنان بر می آمدند. درست است که تنها چند تن از ایشان زبان فارسی را می دانستند اما عده زیادی با زبان عربی آشنا بودند. از آنجا که بیشتر کتاب های مهم فلسفی در آن دوره از جمله آثار ملاصدرا به زبان عربی نوشته شده بودند پس دیگر مشکلی در ترجمه و انتقال مطالب کتاب ها وجود نداشت به طوری که موسسه ای در هلند از آن زمان تا کنون به ترجمه و انتشار کتاب های شرقی به زبان های اروپایی اهتمام می ورزد. پس ممکن است اسپینوزا در این مدت کوتاه به آثار فلاسفه ایرانی دسترسی داشته است.

مسئله بعدی که پرداختن به آن در این مقایسه ضروری به نظر می رسد عبارات به کار رفته در فلسفه آن دو است. استفاده اسپینوزا از عبارات و اصطلاحات ملاصدرا سبب شده برخی از محققان معتقد به این باشند که حکمت اسپینوزا بر گرفته از نظرات ملاصدراست. به عنوان نمونه اسپینوزا کتابی با نام “اخلاق” دارد که شامل پنج فصل است. وی در فصل چهارم کتابش به مسئله بردگی یا رقیب آدمی پرداخته است. طبق نوشته های او در این بخش بردگی همان ذلیل شدن شخص در مقابل عواطفش است. پس آنچه را که اسپینوزا “عاطفه” می داند عرفای شرق به عنوان ” نفس اماره ” یاد می کنند.

ابراز چنین بیاناتی ناشی از داشتن نگاه سطحی در این مقایسه است. زیرا همان طور که می دانید به کار بردن برخی از اصطلاحات و لغات در آثار فلاسفه رایج بوده است. مثلا دو کلمه “وجود” و “جوهر” که در فلسفه استفاده می شوند از یونان به تمامی زبان ها راه پیدا کرده و تقریبا در آثار تمامی فیلسوفان شرقی و غربی دیده می شود. پس بهره مندی از عبارات مشترک نمی تواند دلیل قانع کننده ای باشد مبنی بر اینکه اسپینوزا از ملاصدرا پیروی می کرده است. البته در رد این مطلب می توان به بررسی این اصطلاحات از دید معنایی و کاربردی نیز پرداخت. در نمونه ای که ذکر شد پرداختن به سرکوب کردن نفس اماره از نظر ملاصدرا و یا عاطفه از نگاه اسپینوزا به دو منظور کاملا مختلف صورت پذیرفته است. در اولی به منظور دستیابی به سعادت اخروی و کسب رضایت خداوند و در دومی به منظور بهره مندی بشر از زندگی بهتر و راحت تر مطرح شده است.

البته نکته اخیر یعنی کاربرد های متفاوت برای اصطلاحات مشترک ما را به سمت بیان نکته دیگری سوق می دهد که می توان گفت مهم ترین اختلاف بین ملاصدرا و اسپینوزا نیز می باشد. شاید با تبیین این موضوع جای هیچ تردیدی باقی نماند که راه فلسفه اسپینوزا از مسیر فلسفه ملاصدرا جداست. این نکته خود شامل دو بحث مجزاست.

اولین مبحث به خواستگاه و زمینه پرورش افکار این دو فیلسوف مربوط می شود. ملاصدرا که یک فیلسوف و متفکر مسلمان است عقایدی دارد که به صورت مستقیم از دین ناشی می شود. آموزه های دین اسلام در فکر و جان وی ریشه دوانده و ساختار اصلی ذهن او را تشکیل داده اند. دومین مبحث نیز به نتیجه ای مربوط می شود که هر کدام پس از بیان فلسفه خود گرفته اند. ملاصدرا چنان به این عقاید پایبند است که هر عملی را در جهت رسیدن به رضای خداوند با ارزش و نتیجه بخش می داند. در حالی که اسپینوزا در این باره تفاوت بنیادی و اساسی با ملاصدرا دارد. از نظر اسپینوزا چیزی با ارزش تلقی می شود که بتواند انسان را برای رسیدن به یک زندگی بهتر یاری دهد. حتی می توان گفت تفاوت در نتیجه بیانات این دو فیلسوف یکی از تفاوت های مهم فلسفه غرب و شرق نیز بوده و می باشد.

برای روشن شدن این موضوع بهتر است به نقطه اشتراک ملاصدرا و اسپینوزا بپردازیم. همان چیزی که موجب شده است برخی در راستای مقایسه این دو فیلسوف گام بردارند. پایه و استخوان بندی فلسفه هر دو فیلسوف مورد نظر ” ایمان به خدا ” است. خدایی که در تفکر آنان بیان شده است منشا خلقت و قدرت مطلق و اوج کمال موجودات در جهان است. از دید آنها تنها اعتقاد به خداوند است که می تواند ما را سعادتمند سازد و به رضایت و آسایش برساند.

توجه به این نقطه مشترک نباید موجب قضاوت ساده لوحانه و عجولانه بشود. با دقت و بررسی بهتر پی خواهیم برد خدای اسپینوزا همان بنی آدم است. او این مطلب را تصریح می کند که اگر آدمی ایمان داشته باشد که خداست از عهده هر کاری بر آمده و در واقع قادر به انجام هر کاری خواهد بود و در نتیجه به قدرت و فرمانروایی مطلق هستی می رسد. اگر دکارت معتقد به این بود که ” من می اندیشم پس هستم “، اسپینوزا هم معتقد است که ” من می اندیشم پس خدا هستم ” . او تفکرات خود را این گونه توجیه می کند که اگر خدایی غیر از موجودات دیگر در هستی وجود داشته باشد یعنی وجود موجودات خارج از وجود خداوند است و این یعنی محدودیت در وجود خدا. محدودیت برای خداوند نقص است در حالی که او موجود کامل و بی حد و حصر است. همین طور و با این قبیل توجیهات هر گونه حرکتی از خداوند به دور است. از دید او حتی خداوند دست به خلق جدیدی نخواهد زد. زیرا اگر عملی در آینده از خدا سر بزند او را محدود به زمان می کند و طبق آنچه گفته شد محدودیت در تعریف خدا نمی گنجد. پس هر چه شده و خواهد شد به یکباره از خدا صادر شده و او دیگر نمی تواند منشا حرکت و عمل جدیدی باشد. از طرفی هر گونه نیستی و نابودی از خداوند و به تبع آن از دیگر موجودات به دور است. اسپینوزا در توصیف خدا و سایر موجودات که در نظر وی خدا هستند از لغت ” جوهر ” بهره برده است. او جوهر را فساد ناپذیر و غیر قابل تقسیم می داند و هر گونه فساد و یا تقسیم پذیر بودن در اجسام را یک تحول در مواد می انگارد و جوهر را در آنها ثابت و بدون تغییر می داند.

گفته های اسپینوزا بر نوعی ” وحدت وجود ” بنا شده است. ملاصدرا نیز به وحدت وجود معتقد است. اما در مسلک ملاصدرا خداوند هر لحظه در حال آفرینش دیگری است. او نیز به تحول در موجودات معتقد است. ولی در تفکر او برخلاف اسپینوزا این تحول به جوهر هم سرایت می کند. از این روست که در هر آن یک جوهر جدید نیاز به یک خالق دارد. پس خدا در دید ملاصدرا هر لحظه در حال خلق مدام می باشد.

اختلاف ملاصدرا و اسپینوزا در توصیف خدا تفاوتی اساسی بین آن دو ایجاد می کند به حدی که خود می تواند به تنهایی در رد سخن کسانی بر آید که ملاصدرا و اسپینوزا را در یک جهت می دانند. ملاصدرا در هر مرحله از حیات آدمی حضور و وجود خالقی را می بیند که اسپینوزا مدت ها قبل او را از زندگی حذف کرده است.

آخرین تفاوتی که در این نوشته ذکر خواهد شد به نتیجه ای می پردازد که از این دو فلسفه حاصل می شود. اسپینوزا با بیان مطالب پیچیده و دشوار و دلایل و مدارک ریاضی به اثبات نظریه وحدت وجود پرداخته و آثاری را از خود به جا گذاشته که درک آنها برای افراد دیگر بخصوص کسانی که مطالعات فلسفی ندارند بسیار مشکل است. او به صورت جدی فقط به بیان و اثبات تفکراتش پرداخته است اما هیچ گاه نتیجه ای از آنان نگرفته است. هر نتیجه ای هم که از مطالب اسپینوزا به دست آمده توسط افراد دیگر و بعد از مرگ او بوده است. او خالق و مخلوق را یک چیز می داند اما ابراز این سخن حاصلی برای دنیا و آخرت مردم ندارد. در حالی که ملاصدرا نیاز مخلوق به خالق را امری واجب می داند. ایمان وی ناشی از این اعتقاد اوست که موجب تحکیم دین و امر الهی می شود. ایمان او یعنی اعتقاد بی چون و چرا از خدا، پیامبر خدا و امامانی که پس از ایشان برای هدایت مخلوقات مامور شده اند . بنا بر آنچه گفته شد علی رغم نظر برخی محققین و شرق شناسان نمی توان با قاطعیت گفت که فلسفه اسپینوزا برگرفته از فلسفه ملاصدرا است. زیرا با توجه به اختلاف های اساسی که ذکر شد این گونه به نظر می رسد که مسیر این دو متفکر به کلی از یکدیگر جدا بوده است .

 

نویسندگان: اكوان محمد, توكلي سيده مهناز
منبع : مطالعات نقد ادبي (پژوهش ادبي) : پاييز 1388 ,
دوره – , شماره 16 ; از صفحه 29 تا صفحه 53 .

3 دیدگاه برای “چيستي و جاودانگي نفس از منظر ملاصدرا و اسپينوزا”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *