تحلیل سکه های ساسانی

تحلیل سکه های ساسانی
تحلیل سکه های ساسانی

تحلیل سکه های ساسانی

مقدمه

دسته بندی شایسته سکه های ساسانی ، مرهون کا رهای سکه شناس بزرگ اتریشی روبرت گوبل است . رویکرد رو شمند انه او در مطالعه سکه های ، نه تنها برای مطالعه سکه های ساسانی بلکه در شناخت سکه های کوشانی نیز سودمند است . در کنار او ف. گرنه ، ر. گیزلن ، حاج مهدی ملک ، ایرج مشیری و ه.ب. واردن و دیگران با انتشارآثاری درباره سکه های ساسانی به سکه های کمیاب و ناشناخته ساسانی به پیشرفت سکه شناسی آن دوره یاری رسانیده اند و ما اکنون تصوری کلی درباره طرح سکه شناسی ساسانی در دست داریم . بی گمان مطالعه و تحقیق در زمینه سکه های ساسانی بسیار صورت گرفته است اما کمبودهای تحلیلی که به جای خود هرکدام از این محققان به آن پرداخته اند.مستلزم نگاهی مجدد است شاید با نگاهی دیگر بتوان راز دیگر این سکه ها را که تا کنون به آن پرداخته نشده است آشکار کرد به عنوان مثال: تحلیل این تحول که چرا پادشاهان تاج های منقوش خود بر روی سکه ها را عوض می کردند ، به ویژه این که چرا پاد شاهان ساسانی القاب خویش را در سکه های خود تغییر می دادند .و یا تغییراتی در اوایل دوره ای ساسانی که چرا پادشاهان ساسانی لقب « چهره از ایزدان » را کنار گذاشتند. به عنوان مثال:

بر روی برخی از سکه های اردشیر یکم ( 224تا240.م) بنیانگذار سلسله ساسانی لقب زیر را می بینیم :

« سرور مزدا پرست ادشیر شاهان شاه ایران که چهره از ایزدان ( دارد)» ( نک: شیرین بیانی ، شامگاه اشکانیان و بامداد ساسانیان ، انتشارات دانگاه تهران 2535.)

این لقب یا عنوان را نه پادشاه ساسانی به طور پی در پی به کار برده اند ، که عبارتند از : ارشیر یکم ( 224تا240.م) ، شاپور یکم ( 241تا 272.م) ، هرمزد یکم ( 272تا273.م) ، بهرام یکم ( 273تا276.م) ، بهرام دوم ( 276تا293.م) ، بهرام سوم ( 293.م) نرسه ( 293تا303.م) هرمزد دوم ( 303تا310.م) و شاپور دوم( 310تا 379.م).این لقب درکتیبه ها و سکه های اوایل دوره ساسانی حدود 155 سال به کارمی رفت. در طی این مدت ، شاهنشاهی ساسانی مدعی بودند که از نژاد ایزدی اند. این لقب دقیقاً به چه معنی بوده و از کجا سرچشمه گرفته و ساسانیان آن را از کجا گرفته بودند ؟ در این تحقیق سعی بر این شده که پاسخ قانع کننده به این سیر تحولات وسوالات تحلیلی داده شود امیدکه مورد قبول واقع شود.؛

سکه چیست؟

بر طبق دائره المعارف فارسی (غلام حسین مصاحب ) سکه « تکه فلزی است،معمولا قرصی از طلا،نقره،نیکل،مس،آلومینیم که از طرف دولت ها با شکل و اندازه ی معینی ضرب می شود و دولت ارزش آن را ضمانت می کند و به عنوان پول به جریان می اندازد.»« – مصاحب ،غلام حسین ، دایره المعارف فارسی ، تهران ، ج1»سکه از چک ایرانی (قباله وحواله) که آن از صک عربی گرفته شده است . سکه از سکتوم لاتین به معنی سپرگرفته شده است . برخی معتقدند که از سیکل،شیکل یا شیقل تورات (که واحد پول در سوریه و فلسطین بود ) گرفته شده است .

سکه در فرهنگ لغت دهخدا به معانی : راه و روش،گاوآهن،سیرت،لباس،کوچه وبازار،درخت خرما ، آهنی که نقش رایج را بر آن کنده باشند آمده است . به نظر می رسد سکه قطعه فلزی است قابل ارزش و مبادله که عیار و وزن آن از طرف دولت ها تضمین می شود .

سکه شناسی

فن شناخت سکه را «سکه شناسی » نامند و کسی که سکه را بشناسد و سکه اصل را از سکه تقلبی تشخیص دهد «سکه شناس» گویند . در اصطلاح فرانسوی نومیس متیکو «Namis matigue»شاخه ای از باستان شناسی که به بررسی و شناسایی سکه هاو کشف حقایق و دست یابی به واقعیت ها از آن میان ، می پردازد . سکه شناسی خیلی از حوادث را برای ما روشن می کند از جمله خطوط و وقایع تاریخی،خط و زبان های رایج در گذشته خاموش ، رسوم و عادات ، تشریفات مذهبی ، طرز لباس و آرایش شاهان و فرمانروایان و به طور کلی بیانگر اوضاع اقتصادی ، اجتماعی ،سیاسی و هنری گذشته می باشد . سکه تاریخ مجسم بشر است و از طریق آن می توانیم آثار و ابنیه تاریخی را بازسازی نماییم و در علم باستان شناسی یکی از راه های تعیین قدمت اشیاء ،استفاده از سکه است .

سکه های عصر ساسانی

سكه‌هاي دوره ساساني از طلا و نقره و مس و برنج و سرب و گاهي از فلزات مركب: ‌مس و قلع و سرب بوده است. سكه‌هاي طلا را دينار و نقره را درهم و پول خورد مسين را پشيز مي‌ناميدند.« سكه‌هاي كوچك نقره هم به نام ديوبول (2/1 درهم)، اوبول ودانگ (6/1 درهم)، هميوبول (12/1 درهم) بوده است.2ـ پول‌هاي نقره 65/3 تا 94/3 گرم وزن داشته.» از سكه‌هاي نقره زياد و در نواحي مختلف ايران و افغانستان [كنوني] به‌دست آمده ولي سكه طلا نادر و كمياب است و جهت آن نيز واضح است. زيرا طلا بيشتر براي زينت‌آلات مورد استفاده قرار گرفته و چون ارزش زيادتري دارد، در تغيير سلسله‌ها و تحولات تاريخي، بيش‌تر به يغما رفته و يا به مسكوك جديد تبديل گرديده است. اولين سكه ساساني، مربوط به اردشير، مؤسس سلسله « سكه‌هايي از اردشير پيش از پادشاهيش به دست آمده كه نوعي از آن بر دو رويش صورت شاه و پدرش پاپك به‌طور وضوح نقش شده و بر روي نوع ديگر آن شكل اردشير از برورو نقش گرديده و پشت آن نقش آتشدان است و روي آن نوشته شده «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خداپرست خدايگان» «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مزديسنا بغ» » و آخرين سكه از يزدگرد سوم مي‌باشد و سكه همه شاهان تقريباً پيدا شده است. از سكه‌هاي ساساني پاره‌اي زياد به دست آمده و فراوان است، مانند سكه‌ی خسروپرويز كه تقريباً 37 سال سلطنت كرد و چندين مرتبه سكه زد. ولي سكه‌ی پوراندخت بسيار كم‌ياب است.

تا زمان بهرام، عنوان روي سكه‌ها، ملكان ملكا، شاهان شاه، بوده ولي از آن به بعد، ملكان ملكا ايران و انيران، نوشته شده است. در بيش‌تر مسكوك‌ها، از زمان بهرام پنجم (420-438 م) به بعد، القاب پادشاه نوشته شده و پشت سكه، عموماً شكل آتشداني است كه در وسط دو نفر قرار گرفته. پشت سكه‌ی شاهان محلي فارس در زمان سلوكي‌ها و اوايل پارت‌ها نيز شكل آتشداني بوده است.

سكه‌هاي شاهان ساساني هر كدام به نقش خود آن‌ها مزين بوده است. روي سكه‌ی اردشير، دو نيم‌تاج نقش گرديده يكي با نوك تيز، مانند تاج شاهان اشكاني و ديگري كروي شكل مثل تاج ساير شاهان بعدي و نوشته‌هاي روي آن نيز برحسب گسترش شاهنشاهي متغير بود. اولين سكه اردشير روي آن نوشته شده «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ارتخشير يزداني = خدايگان اردشير» دومي «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مزديسن بغي – ملكان ملكا = اردشير مزاپرست شاه شاهان» سومي «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مزديسن بغ ارتخشير ملكا ايران مينوچيتري من يزتان = مزاپرست اردشير شاه ايران كه نژاد او از خدايان است».

عنوان خدايگان از زمان يزدگرد دوم به بعد از روي سكه‌ها برداشته شد، كلمات ملكان ملكاومن (از) هزوارش و از لغات آرامي بوده كه بدان شكل نوشته مي‌شد ولي تلفظ آن پهلوي بوده است.

روي سكه شاپور اول نقش نيم تنه شاه با تاج كنگره‌داري كه بالاي آن شيئي كروي شكل نظير تاجي كه در نقش رستم روي سر شاه نقش شده، ديده مي‌شود و نوشته روي آن دو عبارت است. يكي «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شاه پهريزداني، خدايگان شاپور» مربوط به زمان ولايت‌عهدي كه معمولا،ً شاه بخشي از كشور بوده و ديگري در زمان شاهنشاهي‌اش، بدين مضمون «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مزديسن شاهپوهر ملكان ملكا ايران مينوچيتري من يزدان» و در بعضي از سكه‌هاي بهرام دوم، نقش ملكه و وليعهد كه تاجي در دست دارد ديده مي‌شود. سكه‌ی شاپور دوم، كم‌ياب و نقش تاجش با سه رديف مرواريد مزين گرديده و در بعضي از سكه‌ها، شاپور سوم سر برهنه است. سكه قباد اول با تاج هلال كه ستاره‌اي روي آن است نمايانده شده.

در روي سكه‌هاي ساساني، نام شهرهايي كه سكه در آن‌جا زده شده با علامت اختصاري مشخص گرديده است. مثلاً: ست علامت شهر استخر، بز = بزم قباد (شهري در ميان رودان كه قباد آن را بنا كرده بود)، رام = رامهرمز، اب = ابركوه، ابر = ابرشهر (يكي از شهرهاي خراسان) اهم = اهمتانا (همدان) مر= مرو، اي = ايران، فر – فرغانه، شي = شيرجان، از = زرنك، سك = سكستان، ارت = اردشير خوره، ام = آمل، دا = داراب‌گرد و… عده شهرهايي كه در آن‌ها سكه زده مي‌شده تا 115 شهر نوشته‌اند.

آن‌چه از تحقيقات محققين استنباط مي‌شود، در زمان ساسانيان سكه طلا زياد زده نمي‌شده و به همين جهت هم، كمتر به دست آمده ولي سكه‌ی نقره، زياد و رايج‌ترين نوع سكه بوده است. سكه نقره در پاره‌اي از نوشته‌هاي پهلوي و زند، جوجن يا زوزن (بر وزن مؤمن) به جاي لفظ «‌‌‌‌‌‌‌‌درهم» به كار رفته و «‌‌‌‌‌‌كرشه» نيز ناميده‌اند.

پول مسي را شايد (معا) كه كلمه‌اي سامي است مي‌گفته‌اند. سكه‌ها تاريخ دارد و ابتداي سلطنت پادشاه، روي آن نوشته شده و مثلاً روي يكي از سكه‌هاي انوشيروان كه در سال چهل و چهارم سلطنتش زده شده، نوشته «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌چهارچهل». عبارت سكه‌ها، تقريباً به يك مضمون و اين‌طور بوده است، مزديسن بغ … ملكان ملكان ايران و انيران «‌‌‌‌‌‌‌‌منوچيتري من يزتان» يعني «‌‌‌‌‌‌‌خداپرست خدايگان …، شاهنشاه ايران و غير ايران آسماني از نژاد خدايان»‌ و در سكه‌ی شاهان زن، به جاي ملكان ملكان، ملكتان ملكته نوشته شده. پشت سكه‌ها، جمله‌ی «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نورا … شاه» يعني «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آتش … شاه» ‌نوشته شده. آخرين سكه ساساني از يزدگرد سوم است كه در سال بيستم پادشاهي‌اش يعني همان سالي كه در مرو كشته شد، در يزد زده شده است ولي در طبرستان تا اواخر قرن دوم هجري (حدود سال 195 ق) سكه‌ی پهلوي ديده شده و به طوري كه نوشته‌اند تا حدود قرن پنجم هجري همين رويه را معمول مي‌داشته‌اند.

پس از فتح ايران به دست اعراب، مقدار زيادي سكه به دست اعراب افتاد كه به هر يك از هزار نفر سرباز عرب، دوازده هزار درهم رسيد. سكه‌هاي ساساني، نازك و ساده و تا حدي فاقد ظرافت و كار هنري است. مسكوكات شاهان بدوي به مراتب ظريف‌تر از شاهان بعدي مي‌باشد. سكه‌ی شاهان آخري، پهن‌تر و نازك‌تر و در زمان خسرو اول به حد اعلاي بزرگي رسيده است.مورخين ارمني نوشته‌اند كه هنگام به تخت نشستن هر شاهي، مقدار سكه‌اي كه در خزانه موجود بوده، ذوب و به نقش شاه جديد، سكه زده مي‌شده است.

سكه‌هاي اسپهبدان طبرستان تا ديرزماني (حدود سال 180 هجري)‌بعد از استيلاي اسلام بر ايران، به سبك سكه‌هاي ساساني و با خط پهلوي بود. زيرا امراي اين ناحيه، خود را از شاهزادگان ساساني دانسته و پس از كشته شدن يزدگرد سوم آخرين شهريار ساساني در برابر حمله عرب مقاومت كردند و حتي يزدگرد را قبل از اين‌كه به نواحي شرقي ايران سفر نمايد، به طبرستان دعوت كردند تا در آن‌جا مانده و براي رويارويي با سپاهان اعراب خود را مجهز و مهيا نمايد. اين ناحيه توانست خود را تا چندي از تعرض سپاهيان تازي نگاه دارد.

در اوايل اسلام، همان سكه‌هاي ايراني و رومي ميان مسلمين رواج پيدا كرد و به تدريج كه دايره‌ی شخصيت و نفوذ خود را گسترش دادند، مبادرت به ضرب سكه كردند. سكه‌هاي اوليه اسلام مخلوطي از طرح و نقوش ايراني و عربي بود. به قول «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مقريزي»، نخستين خليفه‌اي كه در اسلام سكه زد، عمربن خطاب در سال 18 هجري بوده است و سكه‌هايي با نقش و طرح ساساني زد كه در بعضي از آن‌ها جمله‌ی «‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الحمدلله محمد رسول‌الله» و در برخي «لا اله الا هو» اضافه شده و پاره‌اي، قديم‌ترين سكه اسلامي را متعلق به سال 28 هجري دانسته‌اند. در بصره هم سكه‌هايي، به نام درهم زدند ولي رواج پيدا نكرد. در سال 61 هجري در يزد مسكوكاتي زده شده كه دور آن به خط پهلوي اين عبارت (عبدالله زبير امير المومنين) نوشته شده ولي همه اين سكه‌ها و بسياري ديگر از سكه‌هاي متداول، همان سكه‌هاي ساساني يا شبيه به آن با الحاق عبارات اسلامي كه گاهي آن عبارات به خط عربي و گاهي پهلوي بوده است.

ضرب سكه ‌ی درهم اساسي و مستقل را عبدالملك مروان (65 تا 86 ق ) پنجمين خليفه ‌ی اموي ، حدود سال 75 يا 76 هجري زد كه از آن به بعد ، همان سكه ‌ ها در تمام كشورهاي اسلامي رواج يافت. طرح و اندازه اين مسكوكات (دينار و درهم) از روي همان سكه ‌ هاي ساساني اقتباس شده منتها عبارات روي آن به كلي عربي بوده است.

قديم ترين سكه ‌ی دينار (سكه زر) در اسلام سكه ‌ اي است از عبدالملك ، با تاريخ سال 77 قمري و آخرين آن كمي پيش از كشته شدن مستعصم خليفه عباسي (656 ق ) مي باشد و معروف است كه براي اين كار از امام محمد باقر ، امام پنجم شيعيان ، استمداد كرد و روايتي هم در اين موضوع در پاره ‌ اي از كتب مورخين اسلامي نقل شده است.

قبل از ساسانيان علاوه بر سكه ‌ هاي اشكانيان ، سكه ‌ هاي شاهان محلي فارس (فراتاداران) در فارس به دست آمده كه يك طرف سكه شكل نيم تنه پادشاه و طرف ديگر همان شاه در كنار آتشدان با پرچمي نقش گرديده و اطراف سكه ، نام شاه و پدر و عنوان سلسله اش به خط آرامي (پهلوي كهنه) نوشته شده است. چون نقوش پشت سكه ‌ی اين امراي محلي در ادوار مختلفه فرق مي كند ، آن را به چهار دسته تقسيم كرده اند:

دسته ‌ی اول : در پشت سكه ، شخصي كه ظاهراً همان شاه محلي بايد بوده باشد ، با يك نفر چتردار ، به رسم و تقليد شاهنشاهان هخامنشي در برابر آتشدان نمايانده شده كه مشغول نيايش است. درفش كاويان نيز در كنار ديگر آتشدان است. بر فراز آتشگاه نيز ، فروهر در حال پرواز نقش گرديده.

صاحبان اين نوع مسكوك بغ دات Bagadat ، پسر بغ كرت اواخر قرن سوم پيش از ميلاد وهوبرز Vahuburze ارتخشتر – وت فرادات – ارت سانت (الكساندر) – پروت فرادات.

دسته ‌ی دوم: سكه ‌ ها كوچك تر و به ظرافت سكه ‌ هاي اولي نيست ولي نقش آن برابر با آن ‌ ها جز آن ‌ كه صورت مرغي مانند عقاب بر روي پرچم اضافه گرديده است. سكه ‌ هايي از اين نوع يافت گرديده كه به نام «داريوشاه» و «وت فرادات شاه» مي باشد.

دسته ‌ی سوم: شاه با تاج سه كنگره و پشت سكه نيز خود شاه ، تنها در برابر آتشدان ايستاده و ساير نقوش و علامات روي سكه حذف گرديده است. شاهاني كه از اين نوع سكه زده اند «وهوخشتره شاه پس داريوشاه»، «اتخشتره شاه پس داريوشاه» كه گويا برادر و هوخشتره باشد و «پيروچ شاه پس وهوخشتره» سكه اين شاه ، بدون نقش آتشدان است.

دسته ‌ی چهارم: مثل سكه ‌ هاي دسته سوم ولي نقش آتشگاه نيز از پشت سكه برداشته شده و به جاي آن شاه در برابر هلال ماه و ستاره و يا آتشدان كوچكي نقش گرديده و در بعضي از اين گونه سكه‌ها ، نقش ولي ‌ عهد يا ملكه هم نمايانده شده است. صاحبان اين شاهان قبل از ساسانيان و زمان آن ‌ ها وصل به زمان اجداد اردشير مي شود.

شاهاني كه از اين نوع سكه زده اند: پيروچ، نموپت پور ارتخشتره، نپات پور نموپت، وت فرادات سوم، ارتخشتره سوم، ميثري شاه، منوشتري شاه دوم، منوشتري شاه سوم، ارتخشتره چهارم و ارتخشتر پس است.

بیش تر علائم و نشانه ی سکه های ساسانی علائم مذهبی مثل آتشکده است که به سه حالت آتشدان ، در دوطرف آن نگهبان ، شکل سری در میان آتش که گویا خدای آتش است (در حاشیه سکه آتش و اسم شاه آمده ) و آتشدان به تنهایی وجود دارد . روی سکه تصویر پادشاهان ساسانی با تاج های مختلف نمایش داده شده است . بر روی سکه در حاشیه به عنوان مثال نوشته شده است : مزدیسنی بغی .ارتخشیره.ملکان ملکا.آیران .منوچتری .من.یزدان به معنی «مزدا پرست ،خدایگان ،اردشیر،شاهنشاه ایران ، ایزدی نژاد». از هرمزد اول به بعد نوشته های روی سکه به صورت زیر است :مزدیسنی بغی.اهورامزدا.ملکان ملکا .آیران . اوانیران.منوچتری.من.یزدان.

ضرب نام شهر از زمان بهرام چهارم ساسانی بر سکه های آنان آغاز شد. قبل از آن و در دورۀ اشکانی علامت ها نشانۀ محل ضرب بودند. تاكنون سكه اي از «پاپك» بنيان گذار سلسله ساساني به دست نيامده است. اما از پسر بزرگ وي يعني شاپور نمونه هايي مورد بررسي و مطالعه قرار گرفته است. بر روي اين سكه ها به خط پهلوي ساساني عبارت «شاه بزرگ شاپور» و در پشت سكه عبارت «پسر شاه پاپك» نوشته شده است. سكه هاي شاپور اول به صورت درهم شامل نيم تنه و نيم رخ پادشاه است كه به جانب راست نگاه مي كند. در اين تصوير شاه با ريش و سبيل و آرايش مو و كلاه سلطنتي ديده مي شود. در پشت سكه در بين دو نگهبان كه تاجي بر سر دارند، آتشداني نقش شده است، نوشته هاي اين سكه ها شامل نام شاپور است. در برخي از نمونه ها جمله «خداي بزرگ، شاپور شاه شاهان ايران» درج شده است.

((تحلیل القاب و ناگفته ها درسکه های ساسانی))

با بررسی این عنوان یعنی «شاه شاهان» که می دانیم این لقب « شاه شاهان » در دوره هخامنشیان ( 550تا330.م) به خوبی شناخته شده بود و رایج بود و آشکارا به میراث ایران تعلق دارد. فارسی میانه واژه ctry با واژه اوستایی ciora همریشه و به معنی « بذر » است و در فارسی باستان می توان ci را در عنوان ariya ciora به معنی « از تبار آریایی / ایرانی » ، در فارسی میانه در cihrبه معنی « بذر، اصل ، جوهر» ، در فارسی میانه مانوی درcyhrبه معنی « جوهر ، اصل ، فرزند » ، در پارتی مانوی در cyhrgبه معنی « جوهر ، سرشت» ، و در پازند در cihiraبه معنی « جوهر ، اصل و سرچشمه » یافت: (نک: دریایی .تورج .تاریخ و فرهنگ ساسانی ترجمه قدرت دیزجی ص 10 )پیسانی برآن بود که واژه ciora از ضمیر پرسشی ci و اسم مکان tra تشکیل یافته و مشابه واژه ku-traدر سانسکریت می باشد که به معنی « کی هستی ؟ » یا « از کجا آمده ای ؟ » است و به این ترتیب او پوشیده تا به اصل آن برسد( همان ص 10) همین طور از روی منطق می توان پذیرفت که منظور ازyzdn « ایزدان » ، ایزدان زرتشتی اند چرا که همین واژه نشانه اساسی ایزدان زرتشتی است و نه دینهای دیگر . از این رو این لقب اشاره دارد به این ادعای شاهنشاهان اوایل دوره ساسانی که گویا تبار الهی و قدسی دارند . اگر نخستین شاهنشاهان ساسانی خود را از تبار ایزدی می دانستند و نیز و پادشاهی شان را قدسی می شمردند ، ( نک: ویندگرن 1959 نک: جمشید کرشاسب چو کسی چو کسی بسیار علاقمند است که پادشاهان ساسانی را فانی ببیند نه الهی .) باید این را هم بپرسیم که این لقب را از کجا کسب کرده بودند .

هخامنشیان را ادعای پادشاهی قدسی نداشتند و تنها دعوی داشتند که شاه شاهان و از « دودمان آریایی / ایرانی » « Aria cica » هستند اماپس از بر افتادن هخامنشیان به دست اسکندر کبیر ، پادشاهان پارس ، ادعای پادشاهی الهی کردند . سکه هاس پارس با بغدادشروع می شود و این شرح را دارد :

(( بغداد patrkاز ایزدان))این لقب سلوکیان به صورت OEo به کار می بردند. (همان ص 10) و اصل آن هلنی است . ساسانیان نیز این لقب را هم چون بخشی از سنت ایرانی – هلنی ِ خود پذیرفتند ولی از این سنت کمتر یاد می کردند . اردشیر یکم و اولاد او را قدسی تصور می کردند و این موضوع احتمالاً با دین زردشتی و منطقه پارس ارتباط داشته است . بابک و ادشیر یکم پادشاهان توانایی بودند و ارتباط نزدیکی با آتشکده آناهید در استخر پارس داشتند. قاعدتاً آنها را روحانی – پادشاهانی می شمردند که به پرستش آناهید می پردازند و چون این پرستش در فارس متمرکز بود به صورت بخش مهمی از تبلیغات اوایل امپراطوری درآمد . اردشیریکم با بهره گیری از این آئین دینی و کسب قدرت ازآن ، به قدرت مطلق وپادشاهی و روحانی در امپراطوری رسید، یعنی به حاکمی تمام معنی . که بی گمان دلیل حذف این لقب در واقع ، ظهور کرتیرو مبارزه او در ساختاری وسازمان سلسله مراتب روحانی دین زرتشتی بوده است .کتیبه کرتیر رشد قدرت او را ازمقام هیربدی ساده تا موبد و موبد اورمزد و سرانجام و پادشاهی بهرام دوم به موبد و هماگ شهردادواروآئین بد و مهم تر از همه به نگهبان آتشکده آناهید – اردشیر و ایزد بانو آناهید در استخر – که وظیفه پادشاهان نخستین ساسانی بود – نشان می دهد ( ک. تاریخ و فرهنگ ساسانی ص 11)

شاهنشاهی ساسانی در نتیجه مبارزه و کوشش کرتیر قدرت دینی خود را ازدست دادند، اما این امر در آن زمان آشکار نبود . در زمان نرسه (293تا303.م) که قدرت کرتیر محدود شد قدرت و وظیفه پادشاهی به واسطه فعالیت روحانیان در سده چهارم نداریم،اما بر پایه القاب روی سکه ها،به نظرمی رسد که در پایان سده چهارم شاهنشاهان ، بخش اعظم قدرت دینی خود را به روحانیان واگذار کردند. (نک: ی.ویزه هوفر . ایران باستان انتشارت ققنوس )( ی. هوفر معتقد است که در زمان پادشاهی بهرام دو ، هرمزد دوم و شاپور دوم روحانیان بسیار نیرو مند بودند)

می دانیم که در سده چهارم میلادی یک روحانی مهم دیگر تحولی در دین زرتشتی پدید آورد . بر پایه نوشته های فارسی میانه زرتشتی ، آذر باد مهر اسپندان روحانی ای بود که از آزمایش آتش گذشت تا « درستکاری خویش » و « اصول حقیقی » کیش زرتشتی را درمیان عقاید رقیب موجود در فرق زردشتی آن زمان ثابت کند . اصطلاحات او دین زردشتی و بیش تر ازآن تشکیلات و سلسله مراتب رو حانی زردشتی را تقویت نمود .یکی از دلایل این عقیده ما ، تغییر القاب شاهنشاهان ساسانی است. وآن عبارت است از ناپدید شدن لقب « آن که چهره از ایزدان ( دارد)» در روزگار سلطنت اردشیر دوم ( 379تا 383.م) این لقب حذف شد و این امر را ومعمولاً حاکی از تغییر در ایدئولوژی شاهنشاهی می دانند .پرسش این است که آیا این دگر گونی را پادشاه و دولت انجام دادند یا تشکیلات زردشتی ؟ به گمان من تشکیلات زردشتی عاملی اصلی بوده است و تغییر در این لقب نهه به توصیه شاهنشاه بلکه با پا فشاری نهاد دینی صورت گرفته است . از 379تا 438.م خاستگاه پادشاهان ایران باستان را دینی ندانسته و هیچ یک از آن ها را تبار ایزدی نشمرده اند . عبارت crty MN yzdn از سکه های ساسانی محو شد و این در زمانی است که برای هیچ یک از پادشاهان ، کتیبه ای هم نگاشته نشد . پادشاهان ، تنها وظیفه دنیوی پیدا می کردند و صرفاً به صورت شاهان خوب زردشتی برای ایران جلوه گری شدند. القاب زیر در این دوره که بیست سال به طول انجامید در زمان اردشیر دوم ( 379تا 383.م) و بهرام چهارم ( 388تا 399.م) به کار می رفتند :« سرور مزدا پرست … شاهنشاه ( ایران و انیران) .»

در سده پنجم یزدگرد یکم ( 399تا420.م) و بهرام پنجم (420تا 438.م) لقب دیگری را به شرح به کار بردند: « سرور مزدا پرست (رامشهر)…. شاهنشاه ( ایران) »

همان گونه که پیدا است پادشاهان ساسانی از ادعای داشتن تبار الهی محروم شدند. همچنین باید توجه داشت که این دوره مقارن است با تهاجمات خارجی و از دست رفتن منزلت و مقام شاهان . این امر را می توان در ازدست رفتن حاکمیت بر سرزمین های غیر ایرانی ( nyln) ملاحظه کرد . جالب توجه ، حذف تدریجی القاب نخستین و حتی واژه ایران ( yln) از نوشته های سکه های ساسانی است. این امر را می توان در نتیجه شکست در جنگ ها وتضعیف شاه شاهان در برابر همسایگان متخاصم دانست ، موضوعی که نیاز مطالعه بیش تری است . باید پرسید که در طی این یک و نیم سده ، از هویت شاه به عنوان کسی که ایزدان سرچشمه گرفته چه چیزی به دست آمد؟ پاسخ این پرسش را باید در رابطه متغیر دین و دولت در طی این دوره جسجو کرد و به تنش میان دین و دولت کم تر توجه کرده اند ، ولی تصور ما درباره اتحاد دین و دولت همواره در تغییر است . بدیهی است که دولت ، همه رو حانیان زردشتی را حمایت نمی کرد و به هرحال کشاکش وجود داشته است .

تغییر القاب شاهنشاهان در سکه های ساسانی به سبب تغییر عقیده شاهنشاهان بلکه ناشی از شکست آن ها در جنگ و رشد و نیرو گرفتن تشکیلات زردشتی بوده است . پادشاهان ساسانی که نیاکانشان ایزدی تصور می شدند و روحانیان بودند که در پرستشگاه آناهید خدمت می کردند ، در پایان سده چهارم به حاکمانی دنیوی تبدیل شدند . پادشاهان اواخر سده چهارم نمی توانستند ادعای پادشاهان نخستین ساسانی را داشته باشند . اظهارات پادشاهان نخستین ساسانی همان ادعای جمشید ، پادشاه نخستین بود ، که به نوشته شاهنامه گفته بود: « همم شهریاری همم موبدی»

تاثیرات جنگ داخلی بر ضرب سکه در شاهنشاهی ساسانی

چنین می نماید که در شاهنشاهی ساسانی نظارت مرکزی دقیقی بر ضرب سکه وجود داشته است در واقع سکه های خسرو دوم ( 590تا 628.م ) بر وجود این تشکیلات مرکزی در اواخر سده ششم واوایل سده هفتم میلادی گواهی می دهند .دگرگونی سکه ها به صورت یکنواخت انجام می گرفت و با صرفنظر از چند استثنا ء ، تاثیر سازمان مرکزی ضرب سکه و کارایی حکومت ساسانی رانشان می داد . یک استثناء در این مورد ، در سال های نخستین فرمانروایی خسرو دوم دیده می شود . در طی دو سال نخست سلطنت خسرو دوم ، جنگ میان او و سردارش بهرام ششم ، که توانسته بود تاج بر سر نهد ، درگرفت . خسرو دوم بناچار از کشور گریخت و به بیزانس پناه برد .بی گمان در کشور پریشانی پدیدی آمد و دو سال نخست ، سکه های مختلفی برای آن دو زده شد و حتی در یک سال در یک شهر به نام هر دو آن ها سکه زدند بهرام در سال دوم ( 591.م) به شمال شرق ایران رانده شد واو در آنجا برای آخرین بار سکه زد. خسرو دوم پس از آن ، توانست تصویر های سکه ها را اصطلاح کند و به جای تاج کنگره دار سال اول ، تاج بالدار با عبارت جدیدی بر گزیند . سکه های خسرو دوم و تاجی که در سال های دوم تاسی ونهم شاهنشاهی اش بر گزید ( نمونه های II/2 و II/3 ) تاج بالدار و نماد ایزد بهرام بود . این گزینش ، نشانه پیروزی او بر دشمن خودبود و عبارت hwslwb GDH bzwd « فره خسرو افزود » تائید ی است بر این حقیقت .

به نظر می رسد که اصطلاح سکه در همه شاهنشاهی با موفقیت انجام نگرفته باشد . چندین ضرابخانه هنوز در سال دوم سکه هایی به شکل سکه های سال اول با تاج کنگره دار ضرب می کردند. چهار ضرابخانه ، سکه نوع I/I را در سال دوم به جای سکه نوع II/2 خسرو ضرب می کردند . این سکه کمیابند و می توان محل ضرب آن ها را وه – از – آمد – کواد wyhc، درAYLAN که ممکن است ضرابخانه شاهی باشد در RD رام هرمز دانست این امر احتمالا بدان معنی است که تصمیمی برای تغییر سکه های گرفته شد ه بود و این ضرابخانه ها یا فراموش شده و یا دستورات تغییر را به موقع دریافت نکرده بودند . هر چهار ضرابخانه دقیقا در جایی قرار داشتند که عرصه جنگ بود و بهرام بر ان جا سلطه داشت .

در حالی که تاج بالدار جدید در سال دوم ضرب شد ظاهراً تغییراتی نیز در آن صورت گرفت . این تغییرات ، طرح های ویژه تاج بالدار بود و در ته سکه به جای پر ، نقطه هایی ضرب شدند . به نظر می رسد نقاط به کلاه متصلند و در سکه های عادی پر ها دیده می شوند تا کنون ده ضرابخانه با این نوع تاج نقطه دار شناخته شده اند و ممکن است بیش تر هم باشند آنها عبارتند از : 1.AY ایران – خوره – شابور 2. AHM همدان 3. BN گواشیر 4. BYS بیشابور 5. NY احتمالا نهاوند 6. WH وه – اردشیر یاوه – اندیو – شابور- 7. WYH وه- اردشیر 8. LYW ریو –اردشیر 9. GD گای 10. LA رام – هرمزد .

در کنار این طرح های غیر عادی ، بقیه سکه های خسرو دوم با تفاوتهای اندکی تاج بالدار پردار و عادی هستند . من معتقد م که حتی در سکه های عادی بر حسب طرح پر ها در پایه بال های چسبیده به تاج تفاوت های سبکی وجود دارد اگر چه بیش از صد نشان یا علامت برای ضرابخانه های مختلف وجود دارد ، ولی همه آن ها در آن زمان فعال نبودند . بسیاری از آن ها در زمان شاهی بسته می شدند و یا گهگاه در حال ضرب سکه بودند .احتمالاً حدود بیست ضرابخانه ، اکثر سکه های ساسانی را ضرب می کردند ، و از این رو شماری از ضرابخانه های عادی و نابهنجار ، مهم و عمده گردیدند.

این چشم انداز نشان می دهد که در سال دوم سلطنت خسرو دوم هنوز پریشانی وجود داشت واین دگرگونی با موفقیت انجام نشد . مانمی دانیم دستورات تغییر طرح سکه ها چگونه صادر شد آیا زمینه طرح را به هر یک از ضرابخانه ها می فرستادند و درآنجا از آن رو نوشت برمی داشتند ،یا این قالب ها ی آن را به هریک از شهر ها می فرستادند تا در انجا از ان استفاده کنند ؟ امکان دیگر این است که به هریک از ضرابخانه ها یک قالب ساز می فرستادند . ما درباره سکه های تقلبی شاهنشاهی ساسانی آگاهی اندکی داریم ، ولی احتمالا ً وجود داشته اند ، زیرا معلوم است که در بیزانس تقلب سکه و قوانین مربوط به مجازات چنین جرائمی وجود داشت. اگر یک قالب را به ضرابخانه های مختلف می فرستادند ، طرح سکه های یکسان می شد ، حال آن که چنین نیست این احتمال نیز وجود دارد که نه قالبی واحد ، بلکه قلبسازی واحد را به سراسر شاهنشاهی می فرستادند اما سرشت پراکنده ضرابخانه ها این نظر را نا موجه می سازد . کلاً به نظر می رسد که دوطرح مختلف برای سال دوم وجود داشته است چرا چنین اختلافی وجود داشت ؟ اگر این کار قالبسازی معینی بود در آن صورت با دونفر یا دو گروه از قالبسازان شاهنشاهی سر کار داشتیم که بعید به نظر می رسد . بنابر این این خلاف قاعده را باید در نتیجه آشفتگی شاهنشاهی ساسانی بداینم که سازمان مرکزی ضرابخانه های برای مدتی تضعیف شد . خسرو دوم پس از شکست بهرام ششم توانست بر همه ضرابخانه های کشور سلطه یابد و پس از سال سوم به نظر می رسد که ضرب سکه یکسان شده است و میزان تاثیر تشکیلات ضرابخانه ها در سکه های سال یازدهم نیز دیده می شود . در این زمان تصاویر سکه دوباره تغییر یافت . این تغییر عبارت بود از شکستگی در حلقه درونی روی سکه با واژه bzwd ( افزود) این پدیده بر روی سکه های دیده می شود و آن را باید طرحی دانست که سازمان مرکزی ضرابخانه ها تعیین کرده بود.

روشن است که در سال دوم پادشاهی خسرو دو م نیز هنوز آشفتگی وجود داشت و او نمی تواسنت همه ضرابخانه ها را کنترل کند . چون پاد شاهی سرزمینی را می گرفت نخستین کاری که می کرد این بود که به نام خود سکهبزند . سکه های سال دوم نشان می دهد که برخی از ضرابخانه ها تحت کنترل مستقیم او نبودند ، زیرا آنها که قبلاً تحت سلطه بهرام ششم بودند، نوعی I/1 مربوط به خسرو دوم را ضرب می کردند. امکان دیگر این است که مسئو لان آن ضرابخانه ها می دانستند چه کسی بر سر قدرت است ، ولی طرح جدیدی در دست نداشتند و از این رو نوع I/1 را برای سال دوم ضرب کردند . با این همه تاج های نقطه چین دار تنها مخصوص یک ناحیه نبودند و درمناطق مختلف پراکنده بودند . تنها توضیح برای این امر آن است که آشفتگی گسترده ای در کشور وجود داشت و یک یا چند سال طول کشید تا خسرو دوم توانست برکشورش سلطه یابد.

(( تجارت در امپراتوري ساساني))

تمرکزگرايي دولت ساساني تغييرات مهمي در تجارت آن دوره ايجاد کرد، علاوه بر آن استقلال شهرهاي کارواني سوريه و بين النهرين نيز از بين رفت. عموما بازرگاني تحت حکومت ساسانيان همراه با سلسله مراتب قانوني ، به خوبي سازماندهي شده بود.در اواخر سده چهارم ميلادي تهاجم بدويان به آسياي مرکزي و ايران شرقي به طور قابل ملاحظه اي مانع تجارت در شرق شد. اما با اين وجود ، توسعه ديوانسالاري پايدار در هر دو امپراتوري بيزانس و ساساني و رشد اهميت تجارت بين آنها و همچنين تجارت با شرق دور به پيشرفت در طول دوره خسرو اول (531 79 م) و جانشينانش کمک کرد.در اين مدت سغديان فعال ترين بازرگانان جاده ابريشم بودند. چيني ها، ميوه، شراب، آثار فلزي (به خصوص از آهن)، زره، ظروف شيشه اي و همه نوع سرگرمي هاي سغدي را وارد مي کردند. براي مثال اسلوب و مضامين هنري ايران ساساني با طرح طاووس نر و اسب هاي بالدار روبه روي هم بر جامه هاي کتان ظاهر شد که در آسياي مرکزي، چين و حتي ژاپن عموميت داشت. با اين وجود اشياي کمي از اين نوع و با منشا» ايراني باقي مانده است.ساسانيان براي فروش کالا از مهرهاي گلي استفاده مي کردند. کشف مهر ساساني در حفريات “مانتاي” در سريلانکا بازتاب روابط تجاري بازرگانان ايراني با سرزمين هاي دور دست است. نشانه هاي گستره تجارت بين المللي ساسانيان در آفريقا نيز مشاهده شده ، سکه هاي يافت شده در آن جا اين مساله را تصديق مي کند.کشف مهر ساساني در حفريات “مانتاي” در سريلانکا بازتاب روابط تجاري بازرگانان ايراني با سرزمين هاي دور دست است. نشانه هاي گستره تجارت بين المللي ساسانيان در آفريقا نيز مشاهده شده ، سکه هاي يافت شده در آن جا اين مساله را تصديق مي کند.منابع سرياني، پارسي ميانه و تلموذي هم در مورد تجارت امپراتوري ساساني اطلاعاتي به دست مي دهند.در دوره ساساني، تيسفون مرکز بزرگ تجاري بين النهرين در ساحل دجله، جانشين بابل و سلوکيه شد.هنوز هم جاده اصلي که از بالاي بين النهرين، از نزديک محل امروزي همدان تهران (ري باستان)، به درون فلات ايران امتداد مي يافت بود و از کنار صحرا مي گذشت و از طريق خراسان به آسياي مرکزي يا به سمت هند مي رفت زنده است.نقشه ها و سفرنامه ها پيوستگي برخي راه هاي تجاري روزگار باستان را آشکار مي کند که هنوز در بيشتر آنها تردد صورت مي گيرد