نگاهی به تاریخ عیلام

نگاهی به تاریخ عیلام

مقدمه :
تا چهل پنجاه سال پیش ما اطلاعات چندانی راجع به عیلام باستان نداشتیم . در واقع اطلاعات ما درباره این تمدن ، محدود به حکایتی از یکی از پادشاهان عیلام به نام کدرلامر ، در تورات بود . اوضاع به همین منوال بود تا اینکه اکتشافات شوش به نتیجه رسید و اطلاعاتی درباره تمدن عیلام به ما عرضه کرد .

حدود عیلام
این تمدن از ولایات زیر تشکیل میشد : ((خوزستان، لرستان، پشتکوه و کوه های بختیاری)) و حدود آن از غرب دجله ، از شرق قسمتی از پارس ، از سمت شمال راهی که بابل را به همدان وصل میکرد و از جنوب به خلیج پارس و بوشهر میرسیده . شهرهای مهم این تمدن را چنین نامیده اند : 1.شوش که مهمترین شهر و مرکز آن بوده 2.ماداکتو روی رود کرخه 3.خایدالو که احتمالا در مکان خرم آباد کنونی بنا شده بوده 4.اهواز . عیلامیان دولت خود را انزان سوسونکا می نامیدند . این لفظ ایلا که امروز بکار میبرند ، سامی ست و به منطقه کوهستانی اطلاق میشده .

نژاد عیلامیان
دیولافوا و دمرگان بر این باورند که مردمان اولیه این منطقه از حبشیان بودند . برخی عقیده دارند که سواحل خلیج پارس تا مکران از همین حبشیها مسکون شده . به هرحال مردمانی که در اطراف اروند رود و شط العرب و منتها علیه خلیج پارس زندگی میکردند ، بنام سومریان شناخته میشدند و بسیاری بر این باورند که همین مردم به مرور زمان به خوزستان و سرزمین های این تمدن مهجرت کرده و شالوده های تمدن ایلام را شکل دادند . بعد از آنها مردمان سامی نژاد به عیلام آمدند ولی استیلای آنها بر کوه های عیلام دوام چندانی نداشت . از مردمان نواحی کوهستانی عیلام نام کوسی ها یا کیس سی ها زیاد برده شده که مردمانی استقلال طلب بودند و براحی مطیع خارجی ها نمی شدند . .
زبان
قدیمی ترین زبان رایج در این منطقه ، زبان انزانی (انشانی) است که به عقیده آقای دمرگان در 3000 سال قبل متروکه شد و پس ازآن زبان های سومری و سامی تا مدتی رواج یافتند ولی در 1500 یال قبل از میلاد دوباره زبان انزانی رواج یافت و مورد استفاده قرار گرفت . از همینجا می توان نتیجه گرفت که زبان انزانی در بین مردم زنده بوده و مورد استفاده قرار می گرفته ولی دیوان اداری و کتیبه ها از زبان سومری یا سامی استفاده میکرده اند چراکه اگر زبانی مرد دوباره متولد نمی شود.
خط
خط عیلامی میخی است یعنی از نقوشی به شکل میخ متشکل شده که به صورت عمودی یا افقی سازمان یافته اند. تعداد این علامات تقریبا سیصد نوع میرسد . عیلامی ها خط را از سومری ها اقتباس کردند وی زبان آنها و نحوه نگارش متون کاملا مستقل از تمدن سومر است . به عبارت دیگر می توان گفت که نمادهای میخی بکار رفته در کتیبه های عیلامی و سومری ، معنای آوایی یکسانی ندارند .بنابراین با دانستن خط بابلی نمی توان خط عیلامی را خواند . نگارش اعداد هم در عیلامی و سومری ، متفاوت بوده چنانکه اولی بر علامات ده گانه و دومی بر علامات شصت گانه بنا شده . این خط بعدها همراه با خطوط دیگر استفاده میشد . مثلا یکی از پادشاهان عیلام بنام باش شوشیناک که قبل از سلطه سومریان اور بر شوش حکومت میکرده ، مجسمه ای از سنگ ساخت که چنین شکلی دارد : پادشاه بر تختی نشسته و کلماتی از از سمت راست آن به عیلامی و از سمت چپ به زبان بابلی نوشته شده .
مذهب
این موضوع چندان مشخص نیست و اطلاعات چندانی از اعتقادات مذهبی مردمان عیلام باستان در دست نیست . ولی تا جایی که معلوم است ، عالم از نظر عیلامیان ، مملو از ارواح بود . آنها خدای بزرگ را شوشیناک مینامیدند ولی پرستش او فقط به کاهنان و پادشاهان اختصاص داشته . پس از او به شش خدای دیگر و گروهی از ارواح اعتقاد داشتند که هرکدام از این ارواح خدای جایی بوده . عیلامیان هم مثل بابلی ها از خدایان خود مجسمه هایی می ساختند و اعتقاد داشتند که وقتی مجسمه ای را از شهری به شهر دیگر میبرند ، خدای آنها را باخود آورده اند . کاهنان از اقشار قوی و متنفذ در جامعه عیلام بودند و در بسیاری از امور دخالت می کردند . در کل مذهب عیلامیان باستان شباهت زیادی به آیین بابلیان داشته و احتمالا آداب مذهبی آنها نیز شباهت هایی به هم داشته .
شهر شوش
دمرگان خرابه های شوش را به چند قسمت تقسیم کرده : 1.ارگ سلطنتی یا قلعه شوش از از ادوار قدیم تا عهد اسکندر مسکونی بود . 2.قصرهای هخامنشی که در این مجموعه باقیمانده های قصر داریوش و اردشیر دوم و تالار معروف آپادانا کشف شده 3.محله تجارتی 4.محله ای در طرف راست رود کرخه .
عیلام در گذر زمان
دمرگان گدشته عیلام را به دوقسمت تقسیم میکند : 1.اعصار قبل از تاریخ 2.قرون تاریخی . قسمت اول باز به دو قسمت تقسیم می شود که هردو از عصر هجر است زیرا از این دوره هیچ اسباب فلزی بدست نیامده و آثار بجا مانده اغلب از سنگ و گل رس هستند . دمرگان از مقایسه این اشیا با نمونه هایی که از مصر بدست آمده چنین اعتقاد داشته که این آثار متعلق به حدود 8000 سال قبل از میلاد مسیح است . البته نظرهای متفاوتی هم دراینباره بیان شده از جمله آقای کینگ شباهت این اشیا را به نمونه ظروف مصری سطحی میداند و معتقد است که شباهت آثار بدست آمده در ماوراء دریای خزر و استرآباد و دره گز به آثار ایلامی بیشتر است . از اینجا و شواهد دیگر می توان چنین استدلال کرد که تمدن عیلامی در نقاطی به مراتب دورتر از حوزه قدرتش انتشار یافته بوده و به قول امروزی ها فرهنگ ود را صادر کرده .
در جریان مطالعات دمرگان در تمدن عیلام در لایه های بالاتر از عصر حجر ، طبقه ایست که دمرگان آنرا متعلق به عهد قدیم می داند . ظروف سفالین در این دوره نسبتا کم است و در عوض آثاری از مرمر سفید بدست آمده که روی آن نقاشی شده . دمرگان این اشیا را متعلق به 4000 سال قبل از میلاد میداند .
قرون تاریخی عیلام به سه دوره تقسیم میشود : 1.دوره ای که تاریخ عیلام ارتباط کاملی با سومری ها و اکدیها دارد (از دوران باستان تا 2225 ق.م) 2.عهدی که تاریخ عیلام با تمدن بابل گره میخورد (2265 تا 745 ق.م) 3.دوره ای که عیلام با آشوریان طرف میشود (745 تا 645 ق.م)

عهد اول
در این دوره تاریخ عیلام چندان واضح نیست ولی مشخص است که عیلامیان با همسایگان سومری خود روابط چندان خوبی نداشتند چون بارها باهم درگیر شده و سرانجام طومار حکومت سومریان را درهم پیچیده اند . (شرح این جنگ ها و کشمکش ها خود نیازمند یک مقاله جداگانه است که از حوصله این مطلب خارج می باشد)
از اوضاع داخلی عیلام در این دوره چیز زیادی نمی توان گفت ولی همین قدر مشخص است که تمدن آنها نسبت به همسایگان غربی خود (سومریان) توسعه چندانی نیافته بود چون به خاطر کوهستانی بودن و نبود راه های مناسب تجارتی ؛ می توان گفت که عیلامیان دور از مراکز تمدن آن روزگار میزیسته اند . درباره تشکیلات حکومتی هم می توان گفت که تازمانی که یک دشمن خارجی عیلامیان را تهدید نمی کرده ، هریک از اقوام و طوایف زندگی سیاسی و اجتماعی جداگانه ای داشته اند به خصوص مردمان ناحیه کوهستانی عیلام که همیشه استقلال خود را حفظ میکرده اند . به گفته دمرگان حتی زمانی هم که اقوام خارجی بر عیلام تسلط پیدا می کرده اند ، این ناحیه کوهستانی عیلام استقلال خود را حفظ می کرد . رفتار عیلامیان با دشمنان مغلوب سومری و سامی خود ، خیلی خشن بود و گاهی این خشونت ، باعث ورق خوردن صفحاتی از تاریخ میشد . چنانکه تمدن سومر بدست عیلامیان منقرض گردید .
عهد دوم
در این عهد عیلامی ها با پادشاهان بابل در زد و خوردند . و بارها شکست خورده و یا پیروز شده اند . و حتی توانستند بر بابل دست یافته و آنرا غارت کنند . از پادشاهان بزرگ عیلامی ها در این دوره (( شیل خاکین نون تاک )) است . او شاهی مدبر و بزرگ بود . بناهای بسیاری ساخت و بسیاری را هم مرمت کرد و جالب آنکه هر بنایی که بدست این پادشاه ترمیم میشد ، کتیبه ای بر آن نصب شده و هویت سازنده اصلی ، ترمیم کننده و دوره تاریخی ساخت و ترمیم آن ، به چند زبان ذکر میگردید . این حرکت کمک بسیاری به هیئت باستان شناسی فرانسوی در مکاشفات شوش کرد . با توجه به آثار بسیاری که از دوره این پادشاه بدست آمده ، مشخص است که در دوره او فرهنگ و تمدن عیلامیان به اوج ترقی خود رسیده بود
عهد سوم
وقایع این دوره عمدتا مربوط است به جنگ های عیلامیان با آشور . عیلام تا قبل از این دوره با آشور همسایه نبود چراکه مردمانی کوهستانی بین این دو ملت حائل بودند ولی در زمان تیگلات پالسر چهارم پادشاه آشور ، آشوریان به این منطقه هجوم آورده این منطقه را مطیع خود ساختند و بدین ترتیب با عیلام همسایه شدند . در ادامه به بررسی جنگ های عیلام با آشوریان خواهیم پرداخت که در نهایت منجر به انقراض دولت عیلام شد .

جنگ اول
عیلامیان که متوجه توسعه طلبی و خوی تجاوزکارانه همسایه جدید خود شده بودند ، از راه مصلحت اندیشی ، با دشمنان قدیمی خود (بابلیان) متحد شدند تا با کمک هم بتوانند ممالک خود را از دست اندازی آشوریان حفظ کنند . از طرف دیگر سارگون (پادشاه آشور) همین که خبر اتحاد عیلام و بابل را شنید ، فرصت به متحدین نداده قبل از رسیدن هر کمکی از جانب بابل به مرزهای عیلام تاخت . در این زمان آشوریان بر عیلام برتری داشنتد چون هم متمدن تر بودند و هم ارتش پیشرفته تر و با تجربه ای داشتند . علاوه بر این اسلحه آشوریان بهتر از عیلامیها بود ولی عیلامیها با شجاعت جنگیدند و توانستند در نبردی سرنوشت ساز در مکانی بنام دوری لو، لشکریان آشور را شکست دهند .(بین 722 و 705 ق.م)

سارگن دوم(راست) به همراه سنخریب(چپ)

جنگ دوم
بعد از ساراگن دوم سیناخریب بر تخت حکومت آشور نشست در این هنگام پادشاه عیلام کشته شد . آشوریان این فرصت را غیمت شمرده و از مرزهای جنوبی عیلام (ساحل خلیج پارس) وارد دشت شوش شدند و 34 قلعه را خراب کرده ساکنان آنرا به اسارت به آشور فرستادند . در این هنگام عیلامی ها کودورناخونتی را به پادشاهی برگزیدند ول او در کوهستان ماند و برای مقابله با آشوریان حرکتی از خود نشان نداد .آشوریان که وضع را چنین دیدند به طرف کوهستان های عیلام حمله بردند ولی به لطف سرما و مسدود بودن گردنه های برف گیر ، عیلامیان از هجوم سپاه آشور در امان ماندند . پس از عقب نشینی آشوریان از کوهستان ، عیلامیان پادشاه خود را به خاطر بی قیدی که نشان داده بود ، گرفته و کشتند(692 ق.م) و بجای او “اوم مان میناتو “را به سلطنت برگزیدند . وی سروسامانی به سپاه آشفته الام بخشید به طوری که بابلیان به او اعتماد کرده و مبالغ هنگفتی پول برای کمک به تجهیز لشکریانش به او کمک کردند . در بهار همان سال آشوریان مجددا به مرزهای کوهستانی عیلام یورش آوردند ولی جنگ خونینی درگرفت که علارغم کشته شدن سردار عیلامیها ، آنها مقاوت سرسختانه ای کردند که باعث شد ، اینبار هم آشوریان ناامیدانه به خانه های خود بازگردند . در سال 674 ق.م عیلامیان که آشور را در نقاط دیگر با دشمنان درگیر میدیدند ، به خود جرات داده از وه ها پایین آمدند و در خاک دشمن پیشروی کردند و یکی از شهرهای تحت سیطره آشور بنام سیپ پار را اشغال و غارت کردند ولی از آنجایی که در خود توان مقابله با سواره نظام آشور را آنهم در دشت باز نمی دیدند ، دوباره به کوهستان بازگشتند .

آشور بانیپال و جنگ های او
در 669 ق.م آشور بانیپال فرمانروای قدرتمند آشور به قدرت رسید . در ابتدای سلطنت او تمام حواسش متوجه مصر بود و پس از مطیع کردن مصر به سراغ همسایه های قدیمی خود برگشت . پادشاه آشور به خوبی متوجه شد که به شیوه گذشتگان نمی توان به راحتی عیلامیان را از پای درآورد . لذا برای نابودی این رقیب دیرینه خود در منطقه از در سیاست درآمد . از قضا در این دوره اختلافات داخلی در خاندان سلطنتی عیلام پیدا شده بود در نتیجه تعداد زیادی از نجبا و شاهزادگان عیلامی به دربار آشور بانیپال پناه بردند . در این زمان پادشاه عیلام به آشوریان تکلیف کرد که فراریان عیلامی را به دربار عیلام تحویل بدهد ولی آشور از این امر امتناع کرد و در نتیجه جنگ در گرفت و آشوریان از سمت کارون به مرزهای عیلام تاختند . در ابتدا عیلامیان که برای جنگ آماده نبودند ، به آرامی تا نزدیکی شوش عقب نشستند و برای اتلاف وقت نماینده ای نزد سردار آشوری فرستادند ولی آشوریان متوجه مقصود عیلامیان شدند و نماینده را کشتند . سرانجام دو سپاه در مقابل هم قرار گرفتند و سواره نظام آشور موفق شد جناح راست لشکر عیلام را در هم بشکند . پادشاه عیلام که شخصا در میدان حاضر بود ، برای نجات از شکست تلاش زیادی کرد و بارها به دشمن تاخت تا اینکه زخم برداشت و زمانی که برای خروج از میدان آماده میشد ، در محاصره آشوریان گیر افتاد و سرش را از تن جدا کرده به نینوا فرستادند .
وقتی خبر شکست سپاه عیلام به شوش رسید ، مخالفان شاه قیام کرده و دولت را مطیع خود ساختند . عیلامی ها در شوش بمناسبت این شکست به شادی پرداختند و از طرف دیگر نینوا هم غرق شادی شد چرا که عیلام تنها دشمن همتراز آشور در منطقه بود و سالها بود که آشوریان در انتظار چنین فتحی بودند تا برتری خود را بر منطقه به اثبات برسانند . پس از این واقعه یکی از نجبای مورد حمایت آشور بانیپال در شوش به قدرت رسید ولی گویا تقدیر عیلام بر این بود که کاملا نابود شود . در همین زمان بابل بر علیه آشور بانیپال برخواست و دو طرف در مقابل هم قرار گرفتند . عیلام کههنوز درگیر مناقشات داخلی خود بود اعلام بی طرفی کرد ولی نتوانست این بی طرفی را حفظ کند و در جریان مخاصمات به سمت بابل متمایل شد . در نتیجه پادشاه عیلام به تحریک آشور بانیپال توسط نجبای عیلامی کشته شد و فر دیگری به قدرت رسید ولی او نیز بر علیه آشوریان دست به اقداماتی زد که باعث شد تا آشوریان به نیات او پی برده شوش را غارت کنند و به نینوا برگردند .
نقش برجستهای که تسخیر شوش را به دست آشور به تصویر کشیدهاست.
انقراض عیلام
آشور بانیپال که متوجه ذات استقلال طلب عیلامی ها شده بود و از طرفی نتایج جنگ های قبل او را راضی نکرده بود ، به پادشاه عیلام که در این زمان “خوم بان کالداش” نام داشت ، امر کرد که کلدانیانی را که در جنگ بابل حامی بابلیان بودند را به همراه مجسمه الهه “نه نه” که بیش از هزار سال در اختیار عیلامیان بود را به آشور تسلیم کند ولی این برای خوم بان کالداش با مرگ مساوی بود . لذا او تصمیم به مقاومت گرفت ولی از آنجایی که سپاهی برای جنگ با ارتش نیرومند آشور بانیپال نداشت ، شکست خورد و متواری شد و آشوریان وارد شوش شدند و هرآنچه خواستند کردند . متن کتیبه آشور بانیپال به مناسبت فتح شوش چنین میگوید : ((خاک شهر شوشان ، ماداتکو و شهرهای دیگر را تماما به آشور کشیدم و در مدت یکماه و یک روز کشور عیلام را به تمامی عرض آن جاروب کردم .من این مملکت را از عبور حشم ، گوسفند و نیز از نغمات موسیقی بی نصیب ساختم و به درندگان ، مارها ، جانوران کویر و غزال اجازه دادم که آنرا فرو گیرند )) . پادشاه عیلام که فرار کرده بود ، سرانجام گرفتار شد و آشور بانیپال او و تام ماری نو ، پادشاه سابق عیلام را به ارابه خود بست و مجبورشان کرد تا عرابه سلطنتی را تا آشور و معبد ایشتار بکشند .
خاتمه
چنانکه از تاریخ عیلام پیداست ، عیلامی ها یک نوع تمدن را پرورده و خطی برای خود ترتیب داده بودند ولی حیث تشکیلات سیاسی هیچ وقت نتوانستند از حالت ملوک الطوایفی خارج شوند . به خصوص مردمان کوهستانی که همیشه مستقل یا نیمه مستقل بودند . با وجود این عیلامی ها در مدت چند هزار سال قومیت خود را در برابر مردمانی نیرومند مثل سومری ها ، اکدی ها ویا دول نیرومندی مثل بابل و آشور حفظ کردند . البته گاهی هم شکست های فاحشی خوردند ولی نکته ای که باید به آن توجه کرد اینست که اگر عیلام سقوط کرد ، به جهت اختلافات داخلی و نبود وحدت و انسجام بین عیلامیان بود . به هرحال از 645 ق.م دولت عیلام از صحنه روزگار محو شد و گذشته های این مردم به مرور از خاطر تاریخ فراموش شد و چنان از یاد رفت که حتی مورخین قدیم هم از این مردم چیزی نمی دانستند . وگرنه استرابون جغرافی دان معروف، نمی نوشت که کوروش پایتخت خود را شوش قرار داد چون مردمان آن همیشه تابع دیگران بوده اند و هیچ گونه اقدام مهمی نکرده اند . در مالمیر بختیاری (در 115 کیلومتری شرق شوشتر) در شگفت سلمان و غیره آثار زیادی از عیلامی ها دیده می شود .ولی متاسفانه این آثار را به استثنای آنهایی که در دسترس نیوده ، خراب کرده اند . در اینجا حجاری های برجسته با خطوط برجسته با خطوط میخی شوشی و انزانی بسیاری یافته اند . محققین این آثار را به قرن 12-13 ق.م مربوط میدانند . در اینجا استوانه های بابلی از قرن پنجم ق.م ، مهرها ، مسکوکات اشکانی و اشیای دیگر نیز زیاد پیدا شده .

کارگروه پژوهشی تاریخ فا

 

برای دریافت مقاله در فایل پی دی اف به کتابخانه ی سایت مراجعه کنید.

مروری بر ادعای عجیب و واهی امارات

در خلیج فارس قریب به ۱۳۰ جزیره وجود دارد. درباره حاکمیت بر بعضی از این جزایر بین کشورهای کرانه اش اختلاف نظرهایی وجود دارد. یکی از جنجالی ترین مسائل و اختلافات مربوط به ادعای کشور امارات متحده عربی نسبت به سه جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک میباشد.
من از لیست کردن اسامی این جزایر پرهیز می کنم و فقط به سه جزیره مورد اشاره می پردازم .

جزیره ابوموسی
این جزیره با طول و عرض حدود 4.5 کیلومتر، در 222 کیلومتری بندرعباس و هم چنین در 75 کیلومتری بندر لنگه واقع شده، جنوبی ترین جزیره ایرانی آب های خلیج فارس است. جزیره ابوموسی یکی از چهارده جزیره استان هرمزگان است، که بیشترین فاصله از سواحل ایرانی خلیج فارس را دارد، شهر ابوموسی مرکز جزیره ابوموسی است.
جزیره تنب بزرگ
این جزیره تقریباً گرد خاک شنی و خشک دارد، نام های دیگر آن در قدیم تنب گَپ، تنب مار و تل مار بوده است. در قسمت هاي جنوب غربي و نزديكي سواحل آن خانه هاي مسكوني از راه چندين خيابان و جاده به هم پيوسته اند، اين جزيره در شمال شرقي ابوموسي واقع شده و در داراي موج شكن و لنگرگاه است. مردم بومي اين جزيره از صيد ماهي و مرواريد امرار معاش مي كنند، مار هاي سمي و كوچك در اين جزيره به وفور وجود داد.

جزیره تنب کوچک
جزيره غيرمسكوني مثلثي شكل تنب كوچك به فاصله 12 کیلومتر از غرب جزيره تنب بزرگ قرار دارد، مرتفع ترين نقطه آن از سطح دريا، بيست و يك متر است.
مسئله ادعای امارات بر سر این جزایر و اختلاف دو کشور ایران و امارات از مسائل روز در سیاست بین الملل است .
در قانون اساسی در اصول ۷۸- ۱۲۱-۱۴۳-۱۵۲-۱۷۶ به وضوح به لزوم حفظ تمامیت ارضی کشور اشاره شده . در مجامع حقوقی از تفاهم نامه 1971 نام برده می شود . در این تفاهم نامه که به پیشنهاد انگلیس بین ایران و شیخ شارجه منعقد شد آمده است که «ایران از ادعای مالکیت بر جزیره ابوموسی چشم پوشی نمیکند و ادعای طرف مقابل را به رسمیت نمیشناسد ولی موافقت میکند که در منطقه جنوب ابوموسی شیخ شارجه پاسگاه پلیس دایر نماید و همچنین امنیت کامل ابوموسی با ایران میباشد.»
ادعای امارات دال بر مالکیت بر جزیره ابوموسی و جزایر تنبان به این بهانه مطرح شد که در آن موقع کشور امارات تازه استقلال یافته بود و از آنجا که نیاز به رسمیت شناختن داشت و ایران به عنوان ژاندارم منطقه و کشور بزرگ بایستی آن را به رسمیت میشناخت لذا مدعی است برای تحقق این خواسته به ناچار و اجبار تن به این تفاهم نامه داده است!
بعد از بررسی اعتراضات کشورهای عربی نسبت به اقدامات ایران در جزایر و شکایت در شورای امنیت سازمان ملل و سکوت شورای مذکور (سال ۱۳۵۱) موضوع این اختلافات ارضی به مدت ۲۰ سال به بوته فراموشی سپرده شد و آنچه باعث شد موضوع مجددا مطرح شود ماجرای کشتی خاطر در ۳۱ مرداد ۱۳۷۱ بود. وقوع این حادثه در امارات به نمایش تبلیغاتی بسیار گسترده و احتمالا از پیش طراحی شده مواجه شد. در ابتدا ادعای امارات نسبت به ابوموسی بود ولی ۱۷ روز بعد از طرح ادعای امارات نسبت به این جزیره و با شروع به کار اجلاس وزرای خارجه شورای همکاری خلیج فارس موضوع را علاوه بر ابوموسی به دو تنب بزرگ و کوچک نیز تسری دادند.

 

ماجرای کشتی خاطر

در مورد کشتی خاطر که مبنای اصلی اختلاف ایران و امارات بود و قضیه از همین زمان توسط چند کشور عربی به شورای امنیت ارجاع گردید ماجرا از این قرار بود که کشتی اماراتی به نام خاطر به مقصد ابوموسی دارای تعدادی مسافر از کشورهای فلسطین – پاکستان و هندوستان و چند کشور عربی و تعدادی از اهالی شارجه بود که زمان پیاده شدن مسافران کشتی ایران در سال ۱۳۷۱ فقط به اهالی شارجه اجازه ورود داد و از بقیه مسافران درخواست ویزا نمود (روالی که امروزه نیز مرسوم است) زیرا ایران بر اساس تفاهمنامه ۱۹۷۱ مسوول حفظ امنیت جزیره بود. این امر با اعتراض کشورهای عربی مواجه و موجی از شکایت و اعتراضها را در پی داشت و کشور امارات بجای برخورد منطقی با قضیه موضوع را از طریق شکایت در مجامع بین المللی مطرح نمود که هیچ نتیجه ای برای این کشور را در برنداشت.

 

 

ادعاهای امارات
1- این جزایر عرب نشین است
2- امارات مدعی است که ایران در سال ۱۹۲۹ پیشنهاد خرید یا اجاره این جزایر را به انگلیس داده و این امر اثبات میکند که این جزایر متعلق به امارات است.

در جواب باید گفت در آن سالها اختلاف شدیدی بین ایران و انگلیس وجود داشت به گونهای که کشور مذکور تهدید کرده بود که اگر ایران بخواهد ادعایی بر این جزایر داشته باشد و مطرح کند جزیره سیری (دارای منابع غنی تر) را به حاکم مسقط واگذار خواهد کرد. در آن دوره تیمورتاش – وزیر دربار رضاشاه – برای آزمایش موضع انگلستان اعلام کرد ایران آماده است برای مدت ۵۰ سال این جزایر را از انگلیس اجاره کند. این پیشنهاد صرفا در رابطه با دو تنب بود و بحثی از ابوموسی نبود. این پیشنهاد توسط حاکم شارجه و کشور انگلیس پذیرفته شد اما به جایی نرسید چرا که شیخ شارجه ادعاهای عجیبی را مطرح نمود و میگفت که ایران باید اجاره ۵۰ ساله را یکجا و یک کاسه بدهد و پرچم راس الخیمه بایستی بر فراز تنبان برافراشته باشد و مضافا بر اینکه نماینده ایران حق ندارد در مورد مالکیت این سرزمینها بحث کند.

همانگونه که میدانیم طبق قانون اساسی مشروطه و اصل ۷۸ قانون اساسی فعلی ایران تغییرات سرزمینی در صلاحیت مجلس است و از منظر حقوق بین الملل وقتی فردی خارج از حدود و اختیارات خود صحبت میکند هیچ آثار حقوقی بر سخنانش مترتب نیست و این با اظهارات مقامات رسمی متفاوت است.
3- امارات مدعی است کشور انگلیس حاکمیت امارات را بر جزایر به رسمیت شناخته باید گفت در نامه های متعددی که میان انگلیس و ایران در این مورد رد و بدل شده از جمله نامه سر جان ملکم (قائم مقام ملکه انگلیس در خلیج فارس) کاپیتان بروکس – و… انگلستان از زبان نمایندگان رسمی خود پذیرفته و اعلام نموده که جزایر متعلق به ایران است و حاکمیت ایران را مورد شناسایی قرار داده است.

دلایل ایران برای حاکمیت بر جزایر
1- محور علمی: طبق نظر زمین شناسان جنوب غرب آسیا از دو ساختار تشکیل شده است الف: شبه جزیره عربستان که در امتداد آفریقای شرقی است، ب: فلات ایران که در منتهی الیه شمال غربی شبه جزیره عربستان به شکل سلسله جبال عمان و زاگرس قرار گرفته است. و جزایر نیز بخشی از ساختار فلات ایران محسوب می شوند .
2- سابقه تاریخی منطقه که در بحث ادعاهای امارات به آن اشاره کردم .
3- موضوع حاکمیت موثر . حاکمیت موثر زمانی صادق است که از یک سری اصول پیروی کند . آنها عبارت از الف: از طرف مقام عمومی اعمال شود، ب: مستمر و صلح آمیز باشد ج: توام با قصد و اراده دولت در کسب سرزمین باشد و در عین حال عنوان برتری وجود نداشته باشد.
4- نقشه های موجود و اعتبار آنها: بر اساس رویه چند نکته در رابطه با نقشه ها باید مورد توجه میباشد از جمله اینکه نقشه نباید توسط نهاد خصوصی تهیه شده باشد، نقشه نباید در تعارض با سایر اسناد و مدارک باشد و….

در این خصوص در سال ۱۸۸۶ در رابطه با این جزایر نقشه ای تهیه شد که در سال ۱۸۸۸ تسلیم دولت ایران شد و تاکنون چندین بار تجدید چاپ شده است. اگر تنها نقشه های ۱۸۸۶ را ملاک عمل قرار دهیم میتوان اظهار نظر نمود که اولا این نقشه ها توسط وزارت دفاع انگلیس بنا بر درخواست وزارت خارجه آن کشور تهیه شده اند بنابراین نهاد تهیه کننده نقشه کاملا عمومی است و ثانیا این نقشه ها با نقشه های تهیه شده توسط آلمانها و روسها مطابقت دارد. ثالثا نقشه های مذکور توسط یک نظام تحت الحمایگی تهیه شده و هیچ گاه مورد اعتراض واقع نشده است. هنگامی که این نقشه ها تحویل رییس دولت ایران (ناصرالدین شاه قاجار) شد وی اعلام نمود: «بالاخره ملکه پذیرفت که این سرزمینها تعلق به ایران است.» نکته دیگر اینکه وزیر خارجه انگلیس هنگام تحویل این نقشه ها آن را همراه با یک نامه به ایران فرستاد و استدلال آورد که نامه مذکور در حکم سند بین المللی است و نقشه ها در ضمیمه آن قرار دارد.
5- نظر عمومی سایر کشورها . در مورد شناسایی حاکمیت ایران بر جزایر از سوی دولتهای ثالث به خصوص آمریکا میتوان استناد به اجازه کشور آمریکا از ایران در سال ۱۹۶۰ و در هنگامی که قصد داشت تحقیقات آبنگاری در خلیج فارس انجام دهد اشاره نمود آمریکا از ایران برای انجام این تحقیقات در جزایر سیری و ابوموسی اجازه گرفت.
دوستان قضیه کاملا واضح است و نیازی به توضیح بیشتر نیست . البته امارات در حدی هم نیست که ارزش وقت گذاشتن را داشته باشد ولی خب آگاهی از مسائل روز و پیشینه آنها هم ضرری ندارد .
با آرزوی سربلندی روزافزون برای ملت ایران .

نویسنده: Himler