داستان جوانمردی کوروش بزرگ

member3-albums9-340

داستان جوانمردی کوروش بزرگ

روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران آن سرزمین تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم “ارتب” خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی شدند …
هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند. کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی قرار بگیرند. در آن روز کوروش، از جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع داشت و به سوی معبد “بعل” خدای بزرگ صور می رفت و رسم کوروش این بود که هر زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهای امپراطوری ایران(که سکنه آن بت پرست بودند) می گردید، اول به معبد خدای بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه محلی بدانند که وی کیش و آیین آنها را محترم می شمارد.
در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، “ارتب” تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید!
در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروی مچ و بازوی او هنگام کشیدن زه کمان به قدری زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک، تا انتهای پیکان در بدن فرو می رود. در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس سلسله هخامنشی را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را بعد از کشیدن رها کرد. صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود. در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت. اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و سفیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وی را سالم دیدند خوش حال گردیدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است.
در حالی که عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده ای دیگر از آنها درخت را احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش را بستند…
کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را نگاه دارند تا اینکه بعد مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و در آن معبد که عمارتی عظیم و دارای هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام ایستاد. کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند و از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی و می خواستی مرا به قتل برسانی؟
ارتب جواب داد ای پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند من می خواستم انتقام خون برادرم را بگیرم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت، زیرا تیر من خطا نمی کند و من یک تیر سه شعبه را به سوی تو رها کردم، ولی همین که تیر من از کمان جدا شد، اسب تو به رو درآمد و اینک می دانم که تو مورد حمایت خدای بعل و سایر خدایان هستی و اگر می دانستم تو از طرف بعل و خدایان دیگر مورد حمایت قرار گرفته ای نسبت به تو سوءقصد نمی کردم و به طرف تو تیر پرتاب نمی نمودم!
کوروش گفت در قانون نوشته شده که اگر کسی سوءقصد کند و سوءقصد کننده به مقصود نرسد دستی که با آن می خواسته سوءقصد نماید باید مقطوع گردد. اما من فکر می کنم که هنگامی که به طرف من تیر انداختی با هر دو دست مبادرت به سوءقصد کردی و با یک دست کمان را نگاه داشتی و با دست دیگر زه را کشیدی. ارتب گفت همین طور است. کوروش گفت هر دو دست در سوءقصد گناهکار است و من اگر بخواهم تو را مجازات نمایم باید دستور بدهم که دو دستت را قطع نمایند ولی اگر دو دستت قطع شود دیگر نخواهی توانست نان خود را تحصیل نمایی، این است که من از مجازات تو صرفنظر می کنم.
ارتب که نمی توانست باور کند پادشاه ایران از مجازاتش گذشته، گفت ای پادشاه آیا مرا به قتل نخواهی رساند؟ کوروش گفت : نه. ارتب گفت ای پادشاه آیا تو دست های مرا نخواهی برید؟ کوروش گفت: نه. ارتب گفت من شنیده بودم که تو هیچ جنایت را بدون مجازات نمی گذاری و اگر یکی از اتباع تو را به قتل برسانند، به طور حتم قاتل را خواهی کشت و اگر او را مجروح نمایند ضارب را به قصاص خواهی رسانید. کوروش گفت همین طور است. ارتب پرسید پس چرا از مجازات من صرفنظر کرده ای در صورتی که من می خواستم خودت را به قتل برسانم؟ پادشاه ایران گفت: برای اینکه من می توانم از حق خود صرفنظر کنم، ولی نمی توانم از حق یکی از اتباع خود صرفنظر نمایم چون در آن صورت مردی ستمگر خواهم شد.
ارتب گفت به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است و من از امروز به بعد آرزویی ندارم جز این که به تو خدمت کنم و بتوانم به وسیله خدمات خود واقعه امروز را جبران نمایم. کوروش گفت من می گویم تو را وارد خدمت کنند.
از آن روز به بعد ارتب در سفر و حضر پیوسته با کوروش بود و می خواست که فرصتی به دست آورد و جان خود را در راه کوروش فدا نماید ولی آن را به دست نمی آورد. در آخرین جنگ کوروش که جنگ او با قبایل مسقند بود نیز ارتب حضور داشت و کنار کوروش می جنگید و بعد از آنکه موسس سلسله هخامنشی(کوروش بزرگ) به قتل رسید، ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد جسد کوروش را از میدان جنگ بدر برد و اگر دلیری او به کار نمی افتاد شاید جسد موسس سلسله هخامنشی از مسقند خارج نمی شد و آنها نسبت به آن جسد بی احترامی می کردند، ولی ارتب جسد را از میدان جنگ بدر برد و با جنازه کوروش به پاسارگاد رفت و روزی که جسد کوروش در قبرستان گذاشته شد، کنار قبر با کارد از بالای سینه تا زیر شکم خود را شکافت و افتاد و قبل از اینکه جان بسپارد گفت : بعد از کوروش زندگی برای من ارزش ندارد.

نکاتی دربارۀ کتیبه یونانی داریوش بزرگ

نکاتی دربارۀ کتیبه یونانی داریوش بزرگ

نگارنده: مرتضی حماسی

کتیبه داریوش

در میان سنگ نبشته های داریوش بزرگ هخامنشی ، سنگ نبشته ای از وی در آسیای صغیر به خط یونانی موجود است که یکی از مهم ترین کتیبه های هخامنشی است .

این سنگ نبشته حاوی سیاست مدارا و احترام به دین و آیین دیگر اقوام و کشورها است . در این سنگ نبشته چنین آمده است که :

” داریوش ، شاه شاهان ، فرزند هیشتاسپ ، به بندۀ خود گاداتس چنین می نویسد : گزارش رسید که تو فرمان های مرا چنان که باید و شاید به کار نمی بندی . این که تو سرزمین مرا با بردن و کاشتن درختان میوه دار آن سوی فرات به کرانۀ آسیای کوچک آباد می کنی ، بر کار تو ارج می گذارم و از این کار در خاندان پادشاه از تو سپاسی بزرگ برجاست . ولی این که تو فرمان مرا دربارۀ خدایان به جای نیاورده ای ، اگر از راه خود برنگردی ، نشان نا خوشایندی مرا خواهی دید . تو از باغ های مقدس آپولو ( خدای یونانی ) باژ خواسته ای و فرمان داده ای زمین تقدیس نشده را کشت کنند ، از نا اگاهی به نیّت نیاکان من به ایزدان که در این باره به پارسیان نگه داشتِ دقیقِ نظم و قانون را سفارش کرده اند و … ” . (1)

موضوعات جالبی در این سنگ نبشته بدان ها اشاره شده است . یک نکته این که داریوش برای خدایان اقوامی که تحت سلطه اش بودند ، احترام قائل بوده است ؛ چنان که در مصر نیز معابد خدایان مصری را ترمیم می کند و معابدی نو نیز می سازد و خود را در اشکال خدایان مصری و شاهان مصری بر دیوار های معابد ؛ منقوش می سازد . حال پرسش این است که چگونه در کتیبۀ بیستون اشاره شده است که ایلامیان ؛ اهورامزدا را نمی پرستیدند و داریوش برای همین آن ها را شکست داد ؟

باید به این نکته توجه داشت که داریوش بزرگ ، علت پیروزی های خود را پرستش و پیروی از اهورامزدا معرفی می کند و می توان پنداشت که کتیبۀ بیستون ، کهن ترین سندی است که پادشاهی در آن اقداماتش را به خواست و ارادۀ ایزد شناسا می کند . با این نظر که کشور های تحت سلطۀ هخامنشیان در پرستش خدایان خود آزاد بودند و حتی در سکه هایی از ساتراپ نشین های هخامنشی ، نقش خدایان خود را ضرب می نمودند ؛ نمی توان پنداشت که داریوش بزرگ به خاطر عدم پرستش اهورامزدا بخواهد به ایلام لشگرکشی کند ؛ و دلیل این کار از سوی داریوش ؛ شورش هایی بود که در ایلام رخ داده بود و هرج و مرجی که دربارۀ پادشاه شدن بر ایران وجود داشت . حتی باید در نظر داشت که هخامنشیان ، پایتختشان شهر شوش بوده است و نیاکان کوروش بزرگ نیز شاه های شهر انشان در خوزستان بوده اند ؛ پس بدین ترتیب بسیار بعید است که داریوش بخواهد به این دلیل به ایلامی حمله نماید پایتختشان در آن جا بوده است .

” آپولو ” که در این سنگ نبشته نامش آمده است ؛ ایزد خورشید در یونان باستان بوده است . شباهت هایی میان این ایزد یونانی با ایزد میترا ( مهر ) وجود دارد . چنان چه در کتیبه های نمرود داغ ، این ایزد با میترا تطابق شده است ؛ و همچنین با ایزد هلیوس . چنان چه در سنگ نبشته ای زیر سنگ نگارۀ ایزد میترا ، واژگان ” آپولو – میترا – هلیوس ” حک شده است . (2)

دیگر نکته ای که در این سنگ نبشته فهمیده می گردد ؛ این است که در ایران باستان به کشاورزی و زراعت بسیار ارج می نهادند . همان گونه نیز که در گات های زرتشت ؛ بسیار به امر زراعت تاکید شده است و کشتن گاو ها را به جای گماشتن این حیوان به امر زراعت ؛ زرتشت نکوهش می کند .

وهوخشتر گات ، یسنا 51 ، قطعۀ 14 :

” کرپان ها نمی خواهند که در مقابل قانون زراعت سر اطاعت فرود آورند برای آزاری که از آن به ستوران می رسد تو قضاوت خود را در حق شان ظاهر ساز که آیا در روز قیامت نظر به کردار و گفتارشان به خانه دروغ خواهند در آمد یا نه ” (3)

در متون پهلوی نیز ، به آباد کردن زمین و کاشتن درخت بسیار تاکید شده است .

حتی با این حال که گاداتس در آن سوی فرات درختان میوه کاشته و زمین های مقدس را زیر کشت نبرده است ؛ باز هم داریوش برای این که وی به امر زراعت پرداخته است ؛ وی را مستحق دریافت پاداش می داند ، زیرا آباد سازی دنیا یکی از آموزه های دین زرتشتی است .

از این سنگ نبشته می توان دانست که سیستم منظمی برای دریافت باج از ساتراپ نشین های امپراطوری وجود داشته است که بر طبق آن ، امکان باج گرفتن اظافی وجود نداشته است . هرودوت در تاریخ خود به شرح مالیات های ساتراپ نشینان پرداخته است ؛ که حاکی از نظم و دقت در کشورداری هخامنشیان است .

علاوه بر این موارد ؛ مشاهده می کنیم که داریوش بزرگ ؛ گاداتس را نا آگاه از نیت های نیکانش نسبت به ایزدان معرفی می کند و می گوید که به پارسیان در این باره ، حفظ نظم و قانون سفارش شده است . می توان این گونه استنباط نمود که پارسی ها و نیاکان داریوش ، از روزگاران گذشته نیز در مورد ایزدانی که در دیگر کشورها مورد احترام و پرستش بوده است ؛ برخورد با آن ها را در سایۀ احترام و نظم و قانون اجرا می نمودند . علاوه بر این موارد نیز ؛ مشاهده می گردد که خشایارشا پسر داریوش بزرگ ؛ در سنگ نبشته ای ، از ویران کردن پرستشگاه دیوان سخن می گوید . تنها طبق اخبار تاریخی که در دست است ، و همچنین بنا بر عقیدۀ برخی پژوهشگران منظور خشایارشا از این مورد ، سوزاندن معبد آکروپولیس توسط وی می توانسته باشد . با این که خشایارشا پس از فرو نشاندن شورش در بابل ، مجسمۀ مردوک را از بابل به منتقل می کند ؛ اما دلیل این کار جلوگیری از شورش دوباره در بابل بوده است و این که در بابل ، کس دیگری نتواند خود را شاه بنامد . بدین گونه که اگر کسی می خواست خود را شاه بابل معرفی کند ؛ می بایست دست خود را به سوی مجسمۀ مردوک دراز می نمود و به این دلیل نیز خشایارشا این مجسمه را از معبد بابل منتقل می کند . چنان چه اگر خشایارشا معابد خدایان اقوام دیگر را ویران می نمود ؛ معبد مردوک که در دوران کوروش بزرگ ساخته شده بود را می توانست نابود سازد ، و جالب این که این معبد تازه کشف شده ، در مجاورت تخت جمشید ( پارسه کد ) ؛ پایتخت بهاری هخامنشیان توسط هنرمندان بابلی ساخته شده است که برای اجرای مراسم مذهبی بابلی هایی که در پارس اقامت داشتند ، این معبد ساخته شده بود . این یافته های باستان شناسی برای ما روشن و آشکار می سازد که در میان شاهان هخامنشی ، احترام به باورهای دینی اقوام مختلف ، به صورت قانون درآمده بوده است که پارسیان و ایرانیان را موظف به حفظ آن می نمود و هیچ کسی مجاز نبود که از این قانون سرپیچی کند .

پی نوشت و آبشخور :

1 – ایران و ایرانی گرایی در گذشت روزگاران ، استاد جلال خالقی مطلق ، مجلۀ فروزش ، شماره ی ششم ، تابستان و پاییز 1392 ، صص 3-19 ، برگۀ 10 .

2 – بنگرید به مقالۀ مهر ایرانی ، فریدون جنیدی .

3 – گاتها ، ترجمه و تالیف ؛ ابراهیم پورداوود به انضمام ترجمه انگلیسی دینشاه جی جی باهای ایرانی ، تهران : دنیای کتاب ، 1382 ، برگۀ 239 .

آیا سخنان منتسب به کوروش بزرگ راست است؟

آیا سخنان منتسب به کوروش بزرگ راست است؟

در تاریخ جهان، مردان و زنان بسیاری را می شناسیم که دارای لقب بزرگ یا کبیر هستند. افرادی مانند اسکندر، کنستانتین، شاپور دوم، پطر، کاترین، شاه عباس و بسیاری دیگر که با کنکاش دقیق در زندگی و اعمال شان، این لقب را آنچنان که باید برازنده آنان نخواهیم یافت. تعداد قلیلی از شخصیت های تاریخی نیز وجود دارند که چنین القابی را بر دوش می کشند و انسان هایی هستند بزرگ، با نیتی خالص و شفاف و حسن مدیریت و اراده ای قابل تقدیر و شجاعتی مثال زدنی که دوست و دشمن در برابرشان وادار به احترام و تکریم می شود.

کوروش، بنیانگذار حکومت هخامنشیان و پایه گذار امپراتوری پارسیان آریایی از جمله این انسان های بزرگ است که بنا بر شواهد تاریخی و اذعان رقبا و دشمنان و بیگانگان بی تردید برازنده این نام و لقب می باشد. کوروش نه تنها برای ایرانیان بلکه برای مردم جهان شخصیت شناخته شده و قابل احترامی است اما متاسفانه در سال های اخیر گروهی از نویسندگان شاید ناخواسته شخصیتی افسانه ای از کوروش ساخته و گفته ها و کرده هایی غیرواقع را به او نسبت داده اند که هیچ پایه و اساسی ندارد.

member3-albums9-340

اغراق گویی ها و داستانسرایی های این دست نویسندگان را شاید بتوان ناشی از علاقه و میل به برجسته نشان دادن صفات نیک و والای این شخصیت مهم تاریخی دانست اما باید پذیرفت که اینگونه سهل انگاری ها بیشتر منجر به خدشه دار شدن چهره واقعی آن شخصیت تاریخی شده و در نهایت نتیجه ای عکس حاصل خواهد شد.

چاپ و نشر کتاب هایی بدون منبع و ماخذ در قطع های مختلف و تحت عناوینی مانند اندرزها یا سخنان حکیمانه کوروش و درج نوشته ای تحت عنوان وصیت نامه او در انتهای این قبیل کتاب ها در سال های اخیر و دست به دست شدن این نوشته ها در شبکه های اجتماعی بهانه ای شد برای پرداختن به صحت و سقم این نوشته ها و همچنین بررسی سنگ نبشته ها و کتیبه های به جای مانده از کوروش بزرگ و آنچه مورخین و نویسندگان دوره هخامنشی و نزدیک به زمان کوروش درباره وی نوشته اند.

در طول تاریخ ایران، کوروش هخامنشی شاید تنها شخصیتی باشد که بارها و بارها درباره او گفته اند و نوشته اند و زندگی او را از زوایای مختلف مورد بررسی و کنکاش قرار داده اند. او مردی بود با کفایت و مدبر، سیاستمداری فهیم و جنگاوری سلحشور که توانست در مدت زمانی کوتاه و با سرعتی اعجاب آور، ضمن فایق آمدن بر ناهنجاری های برآمده از حکومت مادها، پادشاهی های مقتدری همانند لیدیه و بابل را مطیع و امپراتوری قدرتمند و قلمرویی عظیم شامل اقوام و ملل متنوع پایه گذاری کند.

کوروش به واقع پادشاه بزرگی بود اما برای شناخت بیشتر او و باخبر شدن از اینکه آیا صحبت هایی که به او نسبت می دهند واقعی است یا دروغین، باید سراغ چیزهایی برویم که امروز از کوروش باقی مانده. آیا مدرک محکم و قابل اطمینانی که نوشته یا گفته کوروش کبیر باشد و بتوان این سخنان و اندرزها را منسوب به آن کرد امروزه باقی مانده است.

منبع: همشهری ، نازیلا ناظمی

رفتار امیر اسماعیل سامانی؛یاداور کردار کورورش بزرگ

رفتار امیر اسماعیل سامانی؛یاداور کردار کورورش بزرگ
رفتار امیر اسماعیل سامانی؛یاداور کردار کورورش بزرگ

 

رفتار امیر اسماعیل سامانی؛یاداور کردار کورورش بزرگ

 

قبای خسروی در بر ؛ نیابد هرکسی را خوش سر هر نـاسزایی را نزیبد تـاج سلطـانی 
صلاح ملک اگر خواهی ؛ بیاموز ای شه عالم طریق پادشاهی را ز اسماعیل سامانی-۱

 

امیر اسماعیل سامانی که او را می توان بنیانگذار راستین سلسله سامانی برشمرد (۲) از جمله شهریاران نامدار ایران می باشد که با وجود برخی سختگیری ها و خشونت های منتسب به او (۳) در تاریخ نوشته های تاریخنگاران سده های نخستین اسلامی به دارا بودن ویژگیهای شایان ستایشی چون جوانمردی ؛ بزرگ منشی ؛ دادگری و نیک خویی ستوده شده است . انچه از منابع تاریخی برمی اید نخستین کردار بایسته امیر اسماعیل که اوازه جوانمردی او را در دنیای متمدن ان روزگاران طنین انداز کرد برخورد بزرگوارانه و همراه با ارج و احترامی است که وی پس از پیروزی بر برادر مهترش ؛ نصر ؛ بر او روا داشت .


درحقیقت ؛ امیر اسماعیل سامانی که خود را از دودمان بهرام چوبین ؛ سردار نامی ارتش ساسانی ؛ می خواند(۴) و افتخار احیای مجدد زبان پارسی و فرهنگ ملی ایرانیان نیز به نام او و جانشینانش ثبت شده است (۵) بدان هنگام که از سوی برادر بزرگتر و فرمانروای فرارود (ماوراالنهر) ؛ نصر ؛ بر بخارا فرمان می راند بر علیه برادر شورید و در نبرد رخ داده سپاهیان نصر را چنان درهم شکست که لشگریانش به اسانی یارای ان را یافتند تا نصر را دستگیر سازند . رفتاری که برادر کهتر پس از پیروزی بر برادر مهتر نمایاند تا اندازه ای نیکوکرداری های کوروش بزرگ را به یاد می اورد . انچه روشن است امیر اسماعیل پس از پیروزی در اوردگاه رو به سوی برادر دربند نهاد و بر رکاب اسب نصر بوسه زد و انگاه او را با احترام افزون از اسب فرود اورد و برادر دیگرش اسحاق را که در همین هنگام رسیده و از ارج نهادن به نصر روی برتافته و از اسب فرود نیامده بود مورد بازخواست و سرزنش قرار داد . امیر اسماعیل انگاه نصر را دوباره سوی تختگاهش ؛ سمرقند روانه داشت تا دگربار بر تخت فرمانروایی ان شهر دیرینه سال تکیه زند .(۶) با این وجود ؛ نباید این نکته را از نظر دور داشت که تا پیش از درگرفتن نبرد ؛ اسماعیل از سوی نصر حکومت داشت ؛ اما پس از روی دادن اورد این نصر بود که از سوی اسماعیل به حکومت گماشته می شد .

نمونه ای دیگر از نیک خویی های امیر اسماعیل که خود و جانشینانش به دور از اندیشه های متعصبانه به بسط ازاداندیشی و تساهل و تسامح و مدارا با افکار گوناگون پرداختند و بستر مناسبی برای رشد دانش و به ویژه علوم عقلی تدارک دیدند(۷) کرداری است که او پس از نبرد با عمرو لیث صفاری پیشه ساخت . انچه از این رهگذر از منابع تاریخ می توان دریافت ان است که عمرو لیث صفاری در طمع افزودن فرارود بر قلمروی خویش بر گستره فرمانروایی امیراسماعیل یورش برد اما نه تنها کاری از پیش نبرد بلکه خود و شمار فزونی از سپاهیانش به وسیله پولادتنان لشگر سامانی اسیر شدند . با تمام این احوال و با وجود انکه عمرو لیث اغازگر جنگ بود امیر اسماعیل ؛ نه تنها اسیران را بدون انکه خون بها و فدیه ای دریافت دارد رها ساخت(۸) عمرو لیث را نیز با مهر خویش نواخت و حتی انگشتری که فردی از سپاهیان به هنگام دستگیری عمرو از او گرفته بود به سه هزار درهم بازخرید و به عمرو بازپس داد .(۹) شگفت انگیزتر انکه بر پایه برخی گزارش های تاریخی به هنگامی که امیراسماعیل در پی درخواست های خلیفه عباسی ؛ معتضد ؛ ناگزیر شد عمرولیث را روانه بغداد و سوی خلیفه گسیل دارد ؛ او را تنها با ۳۰ سوار راهی ساخت و بدو گفت کاری کند تا نزدیکانش به سوی او ایند و او را برهانند تا بدین وسیله هم عمرو از سرنوشتی ناخوشایند برهد و هم اسماعیل پاسخی درخور برای خلیفه داشته باشد . انچه روشن است کاروان محافظ عمرو حتی یک ماه را در ناحیه ای از سیستان ؛ خاستگاه خاندان صفاری ؛ سپری کردند تا شاید از سوی نزدیکان عمرو اقدامی انجام پذیرد ؛ اما « هیچکس اندر همه خراسان و سیستان نگفت که عمرو خود هست » (۱۰) بنابراین سواران محافظ او ناگزیر شدند رو به سوی میان رودان ( بین النهرین ) نهند تا عمرو را به خلیفه سپارند . در تاریخ سیستان امده است که عمرو در پی پرسش و بازخواست فرمانده سواران همراهش از عدم یاری کسانش گفت : « من بر سر پادشاهان چون استـاد بـودم بـر سر کودکان ؛ چون کودکان از دست استاد رهایی یابند کی خواهند که بـاز انجـا بـایـد نشست » (۱۱)

چنانکه پیشتر نیز گفته امد در منابع تاریخی سده های نخستین اسلامی از امیر اسماعیل سامانی بسان الگوی دادگری و دادگستری یاد شده است . به عنوان نمونه ؛ روایت شده که وی همه روزه حتی در روزهای سرد زمستانی و به گاه برف و باران سوار بر اسب به میان مردمان می رفت تا اگر کسی درخواست و شکوه ای دارد به اسانی به نزد او اید و خواسته اش را با او در میان گذارد (۱۲) در روایت دیگری نیز امده که روزی امیر اسماعیل در حدود شهر مرو دید که شتری به کشتزاری رفته است ؛ بنابراین ؛ او که از ستمکاری بر مردمان رویگردان بود فرمان داد تا ببینند داغ و نشان چه کسی بر ان شتر است تاصاحب شتر را برگرفته و به مجازات رسانند . چون فرمان او انجام شد دیدند که نشان خود امیر بر شتر است ؛ پس دستور داد تا مبلغی بیشتر از انچه شتر به کشتزار زیان رسانیده بود به عنوان غرامت به صاحب کشتزار پرداخت شود . (۱۳)

در همین راستا ؛ غزالی در کتاب نصیحت الملوک خود اورده است که امیر اسماعیل به هرجا که به همراه سپاهیانش فرود می امد فرمان می داد که لشگریان از ازار مردمان ان منطقه فرو گذارند . در یک از روزها که او راهی مرو بود پالیزبانی به نزدش امد و از فردی از سپاهیان او شکوه نمود و گفت که ان سپاهی به پالیز او ورود نموده و بدو زیان رسانده است ؛ امیر جوانمرد سامانی ان لشگری را به نزد خویش فراخواند و از او پرسید : ایا تو مزد نمی گیری و ایا فرمان مرا نشنیده ای ؟ سپاهی پاسخ گفت هم مزد می گیرم و هم فرمان تو را شنیده ام . امیر اسماعیل گفت : پس چرا چنین زیان رسانده ای ؟ ان لشگری افزود : خطا کرده ام اما امیر دادگر سامانی گفت : « من از بهر خطای تو به دوزخ نتوانم رفتن ؛ از این رو دستور داد تا دست او را بریدند .» (۱۴)
امیر اسماعیل سامانی ؛ این رادمرد ایرانی ؛ که مردمان خراسان و فرارود و به ویژه طبقات نجبا و دهقانان به سبب رامش جویی هایش بدو رغبت افزون نشان می دادند (۱۵) و کسی که بر پایه باور تمامی تاریخنگاران و ایران شناسان برجسته کنونی از جمله برتولد اشپولر ؛ نویسنده کتابهای ارزشمند تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی و تاریخ مغول در ایران ؛ تمدن و فرهنگ ایران بی نهایت مدیون او و خاندانش است و هنوز هم باید عمل و رفتار او و جانشینانش را به عنوان مشوق دانش و هنر مدنظر قرار داد (۱۶) سرانجام در صفر سال ۲۹۵ هجری / نوامبر ۹۰۷ میلادی بر اثر بیماری زندگی را بدرود گفت (۱۷) اما نام نیکش برای همیشه در تاریخ ایران جاودانه شد .

 

اسمــاعیـل سامــانی ان نامـدار همی بود در سروری کامکار
همان دولتش شانزده سال شد ز دور سپهـری دگرحال شد
پـیـــام امـــد از مـرگ نــزدیـک او ســـوی دار بـاقــی دراورد رو
دو صـد بـا نــود بـود و تـاریـخ پنـج کـه بربسـت از سرای سپنج
ازو مــــانــد نــام نـکـــو یــادگـــار خنـگ جــان ان مهتـر نامدار-۱۸

__________________________________________________ ______________________

۱- سروده ای از معین الدین جوینی ؛ شاعر سده هشتم هجری و نگارنده کتاب نگارستان . برگرفته از : تاریخ سامانیان عصر طلایی ایران بعد از اسلام ؛ ص۱۵۶ . بایسته است یاد شود کتاب نگارستان به شیوه و سبک گلستان سعدی نگارش یافته است . 
۲ـ انچه روشن است کسی که سلسله سامانی را بنیاد نهاد نصر برادر بزرگتر امیر اسماعیل بوده است ؛ اما تاریخنگاران با توجه به انکه امیر اسماعیل سلسله سامانی را واجد توانمندی افزون و شکوه بسیار نمود ؛ او را بنیانگذار راستین این سلسله برشمرده اند . 
۳- به عنوان نمونه کشتن شمار فزونی از مردمان و به اسارت برگرفتن ۱۵ – ۱۰ هزار نفر از مردم شهر طراز . برای اگاهی بیشتر نگاه کنید به : تاریخ ایران در سده های نخستین اسلامی ؛ ص ۲۰۹
۴- تاریخ اموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان – با نگاهی ویژه به پیشینه فرهنگی ایران ؛ ص۷۸

۵- تاریخ سامانیان عصر طلایی ایران بعد از اسلام ؛ ص ۱۶ و تاریخ اموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان ؛ ص۷۸
۶- تاریخ بخارا ؛ ص۱۱۷-۱۱۱ و زین الاخبار ؛ ص۳۲۳
۷- تاریخ اموزش و پرورش در روزگار فرمانروایی مغولان و تیموریان ؛ ص۷۸
۸- تاریخ مردم ایران ؛ جلد دوم ؛ ص۱۸۷
۹- تاریخ ایران در سده های نخستین اسلامی ؛ ص۱۶۵
۱۰- تاریخ سیستان ؛ ص۲۶۰
۱۱- همان کتاب ؛ ص۲۶۱
۱۲- تاریخ ایران در سده های نخستین اسلامی ؛ ص۲۱۹
۱۳- همان کتاب ؛ ص ۲۱۹
۱۴- نصیحت الملوک ؛ ص۱۲۲
۱۵- تاریخ مردم ایران ؛ ج ۲ ؛ ص ۱۸۷
۱۶- تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی ؛ جلد یکم ؛ ص ۱۴۲
۱۷- تاریخ سامانیان عصر طلایی ایران بعد از اسلام ؛ ص۲۱۷
۱۸- ظفرنامه ؛ جلد یکم ؛ ص۵۲۳

 

لینک مطلب در تالار گفتمان:

 رفتار امیر اسماعیل سامانی؛یاداور کردار کورورش بزرگ

کوروش بزرگ،شهریار همه زمان ها

552046_520420214641563_1053527080_n

کوروش بزرگ،شهریار همه زمان ها

 

چُو خواهی که نامَت رَوَد در جَهان — مَکن نامِ نيکِ بُزرگان نَهان

« او هیچگاه نظیر خود را در این عالم نداشته است …او یك مسیح بود ، مردی كه در باره اش تقدیر مقرر داشته بود باید برتر از دیگران باشد» (کنت گوبینو)
کنت گوبینو از چه کسی سخن می گوید؟ چه کسی در درازای تاریخ بی مانند بوده؟ چه کسی می تواند یک مسیح باشد؟
آری این مرد بزرگ ، کوروش است، کورش هخامنشی؛ کسی که در سال 559 پیش از زادروز مسیح به درازای 30 سال بر ایران آن روز فرمانروایی کرد و نخستین شاه و بنیان گذار دودمان هخامنشی است.
برای یافتن پاسخ این پرسش که کوروش چه کرده که تا این اندازه ستایش شده باید رفتار شهریاران زمان خود و فرمانروایان امروز جهان را سنجید و سپس ببینیم که کورش کیست؛

آشور نصیر پال، شاه آشور، در سال 884 پیش از زایش مسیح در سنگ نبشته اش می گوید:
«… به فرمان آشور و ایشار، خدایان بزرگ و پشتیبانان من… ششصد نفر از لشكر دشمن را بدون چون و چرا سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران را زنده زنده در آتش سوزاندم… فرماندار شهر را به دست خودم زنده پوست كندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم… بسیاری را در آتش كباب كردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از كاسه و هزاران زبان از دهان بیرون كشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم…»

و در نوشته نبوكد نصر، شاه بابل (556 پیش از زایش مسیح) آمده است:
«فرمان دادم كه سد هزار چشم درآورند و سد هزار ساق پا را بشكنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خانه ها را چنان ویران كردم كه دیگر بانگ زنده ای از آنجا برنخیزد…»

این رویدادهای نا مَردُمیک (: غیر انسانی) تنها به آن روزگاران وابسته نیست، امروزه نیز مردمان جهان با چنین ستم ها و خشونت هایی رو به رو هستند هنوز کشتارهای جنگهای جهانی یکم و دوم فراموش نشده اند، كوره های مردم سوزی هیتلر و اردوگاه های مرگ استالین به یاد مانده اند، کُشتارهای آمریكا در ژاپن و ویتنام، اسراییل در فلسطین ، پرتغال و اسپانیا در آمریكای لاتین، و انگلستان در سراسر جهان، از یادها نرفته اند. آزاد اندیشان هرگز فراموش نخواهند كرد كه در عراق، صدام، با پشتیبانی همین دادخواهان باختری (:غربی)، بمب های شیمیایی بر سر مردم بی پَدافند (: دفاع) هلبچه فرو ریخت و همۀ آنها را از پیر و جوان و زن و كودك به گونه ای دلخراش و غم انگیز نابود کرد. در بوسنی و در كانون اروپای پیشرفته و شهریگر (:متمدن) تنها به انگیزه های نژادی، مردان و زنان و هاتا (: حتی) كودكان را بی دریغ و گروهی به كام مرگ فرستادند. شگفت اینجاست که همین ستمکاران سنگ سزاواری های آدمی (: حقوق بشر) را به سینه می زنند و در سخن از آزادی و دوستی پشتیبانی می کنند!
ولی با بودن رفتارهای ناپسند پادشاهان دیروز و فرمانروایان امروز جهان، از پس سده هایِ تاریکِ باستان ، انسانی دلیر با اندیشه ای بزرگ سر بَر می آورد، کسی که فراتر از زمان خود بود، کسی که به گفته گزنفون، تاریخ نویس یونانی ، «همانند او، كسی شایسته فرمانروایی، از مادر زاییده نشده است »

كورش پس از دَرآیش (: ورود) به شهر بابل (جای گرفته در عراق امروزی) رفتار خود را چنین گُزاره (: شرح) می دهد:
«… آن گاه که بدون جنگ و پیکار به بابل اَندَر (: وارد) شدم؛ همه ی مـردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. ارتش بزرگ من به آشتی و آرامی در بابل فرود آمد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین برسد، من برده داری را برانداختم. به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس مردمان شهر را از هستی سرنگون نکند. من شهرهایی که ویران شده بود را از نو ساختم همه ی مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه های خود برگرداندم. خانه های ویران آنان را آباد کردم. همه ی مردم را به همبستگی فرا خواندم…»

كورش پس از رسیدن به شهر بابل، فرمان آزادی هزاران یهودی یکتاپرست كه نزدیک به هفتاد سال در بابل به بردگی گرفته شده بودند را داد ، هزارن آوند زرین و سیمین آنان را كه پادشاه بابل از ایشان به تاراج برده بود، به آنان بازگرداند و پروانه داد كه در سرزمین خود نیایش گاهی بزرگ برای خدایشان برپای دارند. رفتار كورش با یهودیان شَوَند (: دلیل) كوچ بسیاری از آنان به ایران شد و آنان ایران را میهن دوم خود میدانسته اند.
پیرامون این رویداد بیش از شانزده بار در بخش های گوناگون تورات (کتاب مقدس) با آهنگِ ستایش آمیز و بی پیشینه ای از کوروش یاد شده است ؛ تورات ، کورش را از انسان های بزرگ و بی همانند روزگار دانسته و ارزش آدمی و مینُوی (: معنوی) او را در اندازه یک پیامبر آسمانی جای داده است و هاتا (: حتی) در یک جا به او فرنام (: عنوان) «مسیح خداوند» داده است:
«این سخنی است از خداوند به کوروش: تو مسیح من هستی. منم که شاهین خود (کوروش) را از سوی باختر (:مشرق) فراخواندم و دوران دادگری را نزدیک آوردم.»

او به شَوَند (: دلیل) بخشندگی، بنیان گذاشتن سزاواری های آدمی (: حقوق بشر)، پایه گذاری نخستین فرمانروایی چند کشوری و بزرگ جهان، آزاد کردن برده ها و بندی ها، گرامی داشتن آیین ها و کیشهای گوناگون، گسترش شهریگری (: تمدن) و… ناموَر (: مشهور) و شناخته شده است.
ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که کوروش سرزمینهای آنان را گرفته بود، او را سرور و آیین گذار می نامیدند. یهودیان این شاهنشاه را «مسح شده» بدست پروردگار می دانستند.
بازگردانی ، چاپ و پخش فرمان كوروش بزرگ پرده از نادانسته های بسیاری برداشت و به زودی به نام «نخستین فرمان جهانی سزاواری های آدمی (: حقوق بشر)» آوازه ای جهانگیر یافت و نمایندگان و هوده شناسان (: حقوقدانان) كشورهای گوناگون جهان در سال 1348 خورشیدی با گردهمایی در كنار آرامگاه كوروش خدیو در پاسارگاد، از او به نام نخستین بنیادگذار سزاواری های آدمی جهان یاد كردند و او را ستودند، سزاواری هایی كه انسان امروزه پس از دو هزار و پانسد سال در اندیشۀ آفرینش و فراهم سازی آن افتاده است و آرزوی گسترش آن را در سر می پروراند ولی…

سرافرازی چنین کرداری نه تنها برای كوروش، که برای فرهنگ كشوری است كه سراسر پهنه پهناور آن از كهن ترین روزگاران، تابش گاهِ اندیشه نیك و كردار نیكی بوده است كه امروزه و از پس هزاران سال، مردمان جهان در آرزو و آرمان فراهم ساختن آن هستند.
کوروش را بزرگ ترین انسان تاریخِ جهان دانسته اند ولی کمتر ایرانیِ این را می داند! فرمان جهانی سزاواری های آدمی (: حقوق بشر) کورش بزرگ به فرنام (: عنوان) نخستین سند دادخواهی ، آیین مردمی و آزادی در جهان شناخته شده است و خودمان این را نمی دانیم! و بسیاری از فرومایگان ددمنش و تُهی ریشه کوشش بر ویرانگری چهره او در نزد فرزندان خود او را دارند.
تا زمانی که به داشته ها و سرافرازی های خود ارج نگذاریم بیننده ی فیلم های سیصد و پرسپولیس خواهیم بود؛ هنگامی که با آبگیری سد سیوند به آرامگاه کوروش آسیب می زنیم و یا در همشهری جوان وی را ریشخند میگیریم چه چشم داشتی از روزنامه “اشپیگل” آلمان داریم که به کوروش توهین نکنند و ایرانیان را “بیابانی و رام نشدنی” نخوانند!؟
كورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی كه از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می برد.

شادروان فریدون توللی چه زیبا سروده :
ای که داری سینه چون آیینه پاک — گنج ها داری تو در این آب و خاک
تا جهانی خیره بر فرهنگ توست — گر به پاسَش دل نَبندی نَنگِ توست

بایسته و به جا است که نام این ابَر مَردِ تاریخ را بر فرزندان خود نَهیم تا بار دیگر دلاوری و بزرگ منشی او در روانِ فرزندان ایران زمین بجوشد و جهان از شنیدن نام کوروش به خود بیاید و دریابد اینجا مَهدِ بزرگانی است که جهان وام دار و بدهکار اوست ؛ با شنیدن نام او به یاد مردی می افتند که اندیشه اش فراتر از زمان و روزگار خود بود و در خواهند یافت اینجا ایران است، مهد دلیران و خردمندان.

 

لینک مطلب در انجمن:

http://forum.tarikhfa.ir/thread1759.html


دانلود مجموعه عکس های پاسارگاد و کوروش بزرگ(اختصاصی)

دانلود مجموعه عکس های پاسارگاد و کوروش بزرگ(اختصاصی)

امروز شاهد مجموعه ای از عکس های پاسارگاد و کوروش بزرگ هستید که توسط مجموعه بزرگ تاریخ فا جمع آوری شده و در یک مجموعه برای شما آماده دانلود قرار داده شده است.برای این مجموعه زمان زیادی صرف شده تا جمع اوری بشوند و از شما میخواهیم که مارا با نظرات و پیشنهادات خود هدایت کنید

حجم:13 مگابایت

تعداد عکس:84

گردآورنده:vector

منبع:تاریخ فا

رمز:www.tarikhfa.ir

 

هفتم آبان، روز کوروش بزرگ

1

روز کوروش بزرگ، روز ۷ آبان (۲۹ اکتبر) که تاریخ نویسان آن را روز ورود کوروش به بابل و صدور منشور آزادی کوروش می‌دانند به پیشنهاد سازمان بین‌ المللی نجات پاسارگاد٬ انتخاب و نام‌ گذاری شده است. این روز تاکنون بطور رسمی در تقویم ایران ثبت نشده است. این روز به مناسبت پایان سلطۀ امپراتوری بابل به دست سپاه هخامنشیان (۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در جهان باستان انتخاب شده‌است.۲۵۴۴ سال پیش در همین روز اعلامیه تاریخی کوروش بزرگ در زمینه حقوق افراد و ملل انتشار یافته بود که نخستین سنگ بنای یک دولت جهانی با منافع مشترک به شمار می‌آید.

2

نکات مطرح شده در آن عبارت اند از: از بین بردن تبعیضات نژادی و ملی، آزادی انتخاب محل اقامت، برهم زدن برده داری، آزادی دین و مذهب و تلاش برای صلح پایدار میان ملت‌ هاست.

Cyrus the Great of Persia - forum

هر سال در روز هفتم آبان ماه گروهی از مردم ایران می‌کوشند به صورت نمادین در آرامگاه کوروش بزرگ با گردهمایی، یاد و نام کوروش بزرگ را گرامی بدارند. بنای آرامگاه کوروش بزرگ در شهرستان پاسارگاد در فاصله ۱۱۰ کیلومتری شمال شیراز در استان فارس قرار دارد. این روز در هیچ تقویم یا سندی به طور رسمی ثبت نشده‌ است اما گروهی از مردم ایران این روز را به عنوان روز کوروش گرامی می‌ دارند.

در پی همایشی که در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و به مناسبت روز کوروش بزرگ برگزار شد، حکمت‌الله ملاصالحی به‌عنوان نخستین سخنران، مطالبی را دربارهٔ اهمیت دورهٔ هخامنشی بیان کرد. در ادامهٔ این همایش، ژاله آموزگار ـ پژوهشگر و مترجم ـ گفت: خوشحالم که به سرزمینی تعلق دارم که مردم آن از دیرباز به خدایان زمینی و سنگ و بت دل نبسته‌ اند، آفریدگار را در فراسوها دیده و خوشی‌ها و پیروزی‌ها را از او دانسته‌ اند و در درماندگی‌ها دست به سوی او دراز کرده‌ اند. تعداد دیگری از اساتید باستان شناسی دانشگاه تهران نیز در این همایش سخنرانی کردند.

3


اسفندیار رحیم مشایی در آذر سال ۱۳۸۷ در اظهاراتی که در دوران انقلاب اسلامی بی سابقه به شمار می‌رفت، از در نظر گرفتن روزی به نام «روز کوروش» در تقویم ملی ایران دفاع کرد.


با این اوصاف، هیچ مدرکی وجود ندارد که اثبات کند که روز کوروش بزرگ در هیچ یک از تقویم های بین المللی ثبت شده باشد. درواقع، این روز (هفتم آبان) برای نخستین بار، در آبان ماه سال 1383 شمسی توسط یک ژورنالیست ایرانی به نام انوشیروان کیهانی زاده در روزنامۀ شرق به عنوان روز جهانی کوروش بزرگ مطرح شد.

در هر روی چند سالی است که از هفتم آبان باعنوان روزی برای بزرگداشت بنیانگزار سرزمین پارس یاد میشود، و این متواضعانه ترین بزرگداشت برای بزرگترین فرمانروای تاریخ است.

4

آبشخور:
دانشنامۀ آزاد

ابر مرد کیست؟

ابر مرد کیست؟

گات ها: بشود که فرمانروایان خوب و نیک کردار و دانشور بر ما فرمان برانند… رهبر فریفتار ، هر چند که خود را پاک وانمود کند، نمی تواند پیام آور تو (اهورامزدا) باشد.

 

تاریخ جهان گواه است که نخست نامها را با خون مینوشتند بر جایها…در تاریکی های تاریخ، آن زمان که کوهها، دشتها،جنگلها و دریاها نامی نداشتند، آنگاه که نامها به خون بود و ملتی وجود نداشت ، یا بهتر در کار نوشتن بودند، دوده هائی از دور یا نزدیک و از پس سرزمین های برف گیر ایران ویج و یا از سرزمین هائی که جدا از ما امروز قفقاز نامیده می شود . جاهائی که آن را کهن سرزمین سپید نژادان دانسته اند بسوی جنوب روانه شدند.هر تیره جائی گزید. از کوههای قفقاز و سرزمین مادهای جنگ آور تا پارسهای فرهنگ خدای تا کرانه های دریای هند سراسر ز دودمانها و خانواده های آریائی پوشیده گشت…پیوندی پاک پدید آمد از خون نخست آریاها با خاک پر ارج فلات ، خونی که در ذره ذره آن فرهنگ مزدیسنی و تعالیم وخشور ایران شعله می کشید ، این خون با خاک در آمیخت چونان اردی بهشت گان که آتش ها را بهم در آمیزند و آتش ورهرام سازند پس ایران متولد شد، دودمانها و سپس شاهی و سپس شاهنشاهی پدید آمد ، گاه شاهی ماد بود ، گاه شاهنشاهی کم نظیر در نظم هخامنشیان و گاه شاهنشاهی کم نظیر در شکوه ساسانیان.
آنگاه که تاریخ مفهوم ملت را به خود ندیده بود و مردمان گرفتار ضلالت کشاکش های تیره ای بودند، ابر مردی از تبار اندیشه وخشور پاک ایران متولد شد چونان ابر مرد نیچه که او را زائیده خدمت به زمین می داند. او متولد شد،خاک ایران با او نفس تازه کشید او کوروش بود فرزند ایران و شاگرد ممتاز مکتب مزدیسنی…

کوروش بزرگ با درایتی بی نظیر تیره ها و دودمانهای آریائی را به گرد هم آورد و به واژه ملت معنا بخشید، این ملت به رهبری کوروش به چهار گوشه جهان قدم نهاد ، این مایه افتخار تاریخ ایران است اما آنچه که نام کوروش را تا امروز زنده نگه داشته نه شاه بودن اوست و نه جهان گشایی های او ونه نبوغ بی نظیر نظامی او و نه حتی لطفهایی که او به اطرافیان خود کرده که اگر اینها بود نام او نیز در قسمتی از تاریخ متوقف شده بود.
نام کوروش زنده است و جاودانه خواهد ماند بواسطه این که او به مدنیتی فراتر از زمان خود می اندیشیده،بواسطه آزادگی وانسان دوستی و منش دموکرات او و بخاطر اینکه ما امروز در دنیایی زندگی میکنیم که آزاد زیستن یک اصل اساسی زندگی بشریت است و جستجو گر مدنیت در تاریخ هستیم،واژهای که در شخصیت کوروش به تبلور کامل می رسد.بالندگی فکری و فرهنگی بشر و ایجاد مدرنیته در یک قرن اخیر افق های فکری بشر را متحول کرده و عرصه برای مردمانی که به نیاکان جهان گشا ولی خون خوار خود می بالند بسیار تنگ شده است. همه مردمان در تاریخ خود در پی انسانهایی آزاده و مردم دار میگردند(که چون اکسیر کم یابست) نه انسان ستیز و بی منطق. یک آشوری دیگر به تاریخی که مملو از شلم نصرها، بخت النصر و آشوربانی پال هاست نمینازد!!! کتیبه های سراسر جنایت حکمرانان آشوری که یادآور نسل کشی های آلمان نازی است و یا حجاری های به قلاب آویختن و قصابی کردن انسانها بیشتر مایه شرم است تا افتخار…

اروپایی ها ارسطو ، سقراط ، افلاطون و فیساغورث را بر روی سرشان میگذارند وروشنفکران مصر امروز به سینوحه مینازند نه به خئوپس و رامیسس که خون خوارانی بی مانند بودند.
دنیای متمدن امروز دیگر جای افتخار به سازندگان ستمگر پلوزیون، ممفیس، دیوار هیدرین،اهرام جیزه و دیوار چین نیست بلکه افتخار از آن کسی است که مردم دار تر وانسان دوست تر بوده است.
داریوش بزرگ پارسه را با آن عظمت و شکوه ساخت ولی پرداخت حقوق یک روز یک کارگر مریض و لزوم استراحت سر موقع یک کارگر زن آبستن را هرگز از یاد نبرد آنچنان کرد که در تاریخ او را شاه مردم دار و آباد گر ومومن راستین اشو زرتشت نامیدن. شرق دور امروز به حکیم بزرگ کنفسیوس میبالد نه امپراتورانی که کارگران را لای جرز دیوار چین گذاشتند و با خودخواهی خویش سنگ را بر روی سنگ با ملات پیکر انسانها استوار کردند…

نگاهی گذرا به سرزمین و نژاد پارس

خطّه پارس از معدود سرزمین هایی است که در نزد جغرافیادانان جهان باستان همچون بطلمیوس[1]، هکاته[2] و استرابون[3]، اهمیّت داشته و به کرّات از آن در آثارشان نام برده اند. در منابع لاتینی پارس به عنوان سرزمین پارسیان یا سکونتگاه پارسها در جنوب غربی ایران معرّفی شده است[4]. در این منابع نام «پرسیا[5]» یا «پرزیا[6]» به عنوان نام سرزمین فوق به کار برده شده است. در زبان یونان باستان همین نام به مفهوم استان فارس آمده است.

ادامه خواندن “نگاهی گذرا به سرزمین و نژاد پارس”

چرا کوروش؟

همواره بسیاری، از خردمند و جاهل، دانش آموخته و بی سواد، روشنفکر و کژ اندیش، اسلام گرا و… گرفته، این را مطرح می کنند که چرا کوروش؟
چرا از وی بت می سازید؟ مگر او کیست؟ او نیز پادشاهی بود مانند دیگران… گاهی کشت و گاهی خون ریخت و…
برخی نیز در دفاع از امامان شیعه کوشش دارند وی را غیرقابل مقایسه با امامان معصومین و اصلاً کوچک و کم ارزش جلوه دهند…
برخی نیز با سلاح تسامح و روشنفکری (!!!) در پی این هستند که بگویند آنچه از وی می گویند کذب محض است و دوستداران وی را کوروش پرست، شاه پرست یا افراطی یا بی دین و… می خوانند…

اما پاسخ به ايشان و ديگر خوانندگاني كه ممكن است چنين پرسشهايي را در ذهن خود داشته باشند:

ادامه خواندن “چرا کوروش؟”