فلسفه هنر ملاصدرا و باغ ایرانی

فلسفه هنر ملاصدرا و باغ ایرانی

چکیده

هنرمند می آفریند زیرا که آفرینندگی جزیی از وجود انسان است، چون انسان خود آفریده خداست و از هر جهت صفات او را داراست البته در سطحی پایین تر.
انسان عاشق آفرینندگی است، از این جهت که او خود را از این عالم جدا می بیند. او در هنر خویش نیازهایی را جستجو می کند که در عالم نمی یابد. باغ ایرانی که هنر ناب ایران زمین است مستثنی از این قاعده نیست. تفکرات عرفانی عصر صفوی، در این دوره در رشد و تعالی باغ ایرانی و تداوم معنای آن نقش موثری داشته است.
باغ ایرانی - تاریخ فا

مقدمه

در مقالات و کتاب ها پیرامون باغ ایرانی و پردیس های ایرانی همواره بیان شده که ایده سازنده این باغ ها از دوران باستان ایجاد بهشت زمینی بوده و هدف باغساز ایرانی از بنای این پردیس ها این بوده که آرزوی دیرینه بهشت برین را در این عالم خاکی تجسم بخشد. در میان این مباحث همیشه این مسئله حس می شد که جای برخی مباحث مقدماتی خالی است. سؤالی که همواره در ذهن من مطرح می شد این بود که: اساساً چرا باغ ایرانی سر سودای بهشت را دارد؟
با توجه به اینکه باغ ایرانی از نظر معنایی و مفهوم در مکتب اصفهان و عصر صفویه به دلیل تفکرات خاص عرفانی آن دوره به جایگاه متعالی می رسد و ملاصدرا یکی از مطرح ترین فلاسفه این مکتب می باشد، تصمیم بر این شد که این تحقیق به شناخت معنای باغ ایرانی با توجه به مکتب اصفهان و نظریات ملاصدرا درباره هنر بپردازد.
یکی از مباحثی که در مکتب اصفهان مطرح می شود و از مباحث مهم این مکتب و نظریات ملاصدرا به حساب می آید مبحث عالم مثال است که در واقع ایده باغ ایرانی می باشد.

باغ ایرانی و هنر مند ایرانی

با توجه به بحث هایی که مطرح شد و طرز فکری که از ابتدا بر این تحقیق حاکم بود اکنون در پایان این گفتار می توان به نتایجی پیرامون باغ ایرانی در مکتب اصفهان یا عصر صفویه رسید که خود می تواند شروعی باشد برای ادامه راهی که ما را به پاسخ پرسش بنیادی این تحقیق رهنمون نماید.
بیان شد که انسان هنرمند است و از این جهت مثال خداست پس می تواند اثر هنری بیافریند. باغ ایرانی، هنر انسان هنرمند ایرانی است. هنر، آرزو، عشق و شوق است. پس انسان ایرانی آرزوی خود را در باغ ایرانی به تجلی در می آورد.
انسان هنرمند ایرانی در عصر صفویه اندیشه های عرفانی دارد، پس در باغ می بایست تفکرات عرفانی دیده شود.

عالم مثال در مکتب اصفهان و نظریات ملاصدرا

عالم مثال از مباحث مهم مکتب اصفهان است. قبل از مکتب اصفهان هم سهروردی و ابن عربی به عالم مثال پرداخته بودند، امّا اولین کسی که توضیحی تکامل یافته و فلسفی از این عالم می دهد ملاصدرا است. او می گوید که عالم مثال یک واقعیت عینی و عالم کبیر مستقل و مجزا از انسان دارد. او تأکید می کند که این جهان، واقعیت بیشتری از جهان مادی دارد. هانری کربن می گوید عالم مثال عالمی است واقع در بین عالم محسوسات و مادیات و عالم عقول محض.
جهان اول عالم کواکب و دنیای خاکی را شامل می شود که اصطلاحاً ملک خوانده می شود. جهان سوم، فرشتگان مقرب را در بر می گیرد که جبروت خواهد بود و این عالم متوسط، جهان نفوس ملکی (ملکوت) و از سطح محدب فلک نهم آغاز می شود. عضو ادراکی عالم جسم اگر حس باشد و عالم عقل، عقل عضو ادراکی عالم نفس یا عالم مثال، خیال است.
این جهان مکانیت خاص خود را دارد. امّا مکان آن، خارج از فضای حسی است. مکانی است در درون. یعنی این جهان برزخی که جهان کشف باطن است. در اشعار و نوشته های شیخ بهایی مضمون عرفانی بیگانگی انسان در این جهان و اینکه باید به موطن اصلی خود بازگردد مطرح می شود. این موطن اصلی همان ناکجا آباد یا عالم مثال است. وجود در عالم مادی به وجودی مادی تنزل یافته و از اینرو وجود همواره در آرزوی شکل وجودی برتر خود و بازگشت به وطنی که از آن نزول کرده است.

مهرنوش غفارزاده وجدانی ( دانشجوی کارشناسی ارشد معماری منظر دانشگاه شهید بهشتی)

آفرینش هنری انسان و پیوند هنر با ماوراءالطبیعه از دیدگاه ملاصدرا:

در مورد آفرینش هنری انسان دو پرسش اساسی مطرح می شود که پاسخ ملاصدرا به این پرسش ها می تواند ما را به سوی پاسخ موردنظر خود در مورد هنرها به طور عام و باغ سازی ایرانی به طور خاص رهنمون شود:
الف: اساساً چرا انسان خلاق است و می تواند به خلق اثر هنری بپردازد؟
ب: انسان وقتی به دنبال پاسخی می گردد که با سؤالی مواجه شده باشد. هنر پاسخ به کدام پرسش است و انسان در جستجوی چه نیازی است که به خلق آثار هنری می پردازد؟
از بحث های ملاصدرا در مورد این دو سؤال می توان به پاسخ های زیر دست پیدا کرد:
هنر نحوه وجود آدمی است و انسان از آن جهت هنرمند است که مظهر اسم خالق، مبدع، مصور، جمیل، یحب الجمال، مرید، قادر، عالم و … است و این مظاهر در وجود انسان نه به خواست و اختیار و انتخاب او، که به تقدیر و تکوین الهی محقق شده است. بنابراین این مظاهر نسبت به خود هنرمند، آن هنگام که استعدادهای هنری او به فعلیت رسیده است، تقدم وجودی و اعلی دارد.
ملاصدرا خلقت را فعل هنری خداوند و عالم و انسان را اثر هنری او می داند. در واقع او با این بیان هنر را فراتر از انسان برده، در عین حال که آن را نحوه وجودی انسان می داند. ملاصدرا حقیقت هنر را در ساحت انسانی، جلوه ای، مثالی و مجازی از اصل حقیقت هنر در ساحت ربوبی دانسته است.
ملاصدرا می گوید که انسان از هر حیث مثال خداوند است و عوالمی که خدا و انسان دارند نشان دهنده این موضوع است. همانگونه که خداوند دارای عالم غیب و شهادت، خلق و امر و ملک و ملکوت است، انسان را نیز به گونه ای خلق کرده که دارای این دو نشئه وجودی باشد؛ یعنی او نیز دو عالم خلق و امر را داشته باشد: عالم امر، عالم «کن فیکون» است؛ عالمی که صور در آن بدون نیاز به مواد و مصالحو بدون آلات و ابزار و ادوات و به نحو ابداعی و دفعی و نه تدریجی و زمانی، محقق می شوند. در چنین عالمی، اراده همان ایجاد است. از نظر ملاصدرا عالم خیال هویت امری دارد. برای مثال، می توانیم در عالم ذهن خود، هر چیزی را با هر شکلی و خصوصیتی خلق کنیم. پس عالم ذهن نیز عالم «کن فیکون» است. یعنی هویت امری دارد.
در مورد سؤال دوم نیز ملاصدرا به پیوند هنر با ماوراءالطبیعه اشاره می کند. فلسفه هنر چیزی جز این نیست که انسان نیازهایی دارد که طبیعت از برآوردنش عاجز است. انسان از آنچه هست راضی نیست. در طبیعت تنها و تنها با طبیعت بودن، باعث احساس کمبود می شود و از اینرو او در صدد جبران بر می آید.
«بیگانگی یعنی انسان (چه دارای اعتقادات مذهبی باشد و چه غیر مذهبی) ذات خودش را از عالم جدا و ناهماهنگ می بیند و احساس می کند که یک جوهر دیگر است و احساس کمبود می کند از آنچه هست و مکانی که در آن قرار گرفته است. نسبت به طبیعت احساس بیگانگی می کند و نتیجه آن اضطراب و دغدغه است. این احساس و این زمینه روحی، دو احساس لاینفک از هم را به وجود می آورند: گریز و نفرت از یک طرف و عشق، شوق و آرزو طرف دیگر؛ یعنی گریز از این دنیایی که هست به دنیایی که باید باشد.» پس انسان آرزویش را در هنرها جلوه گر می سازد. آرزو را می سراید، می بافد، بنا می کند، می نگارد و … .

منابع:

– سید مهدی امامی جمعه، فلسفه هنر در عشق شناسی ملاصدرا
– زهرا اهری، شهرسازی مکتب اصفهان
– نسرین فقیه، مجموعه مقالات همایش باغ ایرانی

تاریخ فا – مرجع تخصصی تاریخ، فرهنگ و ادب

www.Tarikhfa.com

گفتوگویی با هوشنگ سیحون درباره معماری ایرانی

گفتوگویی با هوشنگ سیحون درباره معماری ایرانی

نگارنده: حامد محدپور
 
26639770947556940782
علی فراستی
هوشنگ سیحون نیاز به معرفی چندانی ندارد. برخی او را پدر معماری مدرن ایران می‌دانند. فعالیت هنری و معماری او در طول نیم قرن زبانزد همه عاشقان فرهنگ و هنر ایران زمین است. طراحی آرامگاه‌های خیام، ابوعلی سینا، فردوسی، کمال‌الملک، نادرشاه افشار، کلنل محمدتقی‌خان پسیان و ده‌ها اثر معماری جاودانه دیگر همچون موزه توس و ساختمان بانک سپه در میدان توپخانه تا صد‌ها بنای مسکونی، نقاشی و سیاه قلم و چند سال تدریس در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران تنها بیان گوشه‌ای از فعالیت خستگی‌ناپذیر مهندس هوشنگ سیحون است. وی سبک خاصی در معماری ایران پدید آورد که تلفیقی هماهنگ و موزون بین گونه‌های معماری سنتی و کهن ایران با تکنولوژی و سبک مدرن معماری جهان است. سیحون پنجم خرداد ۱۳۹۳ در ۹۴ سالگی در شهر ونکوور کانادا درگذشت. مصاحبه‌کننده این افتخار را داشت تا در چند جلسه به طرح برخی سؤالات پیرامون تاریخ معماری ایران و جهان از ایشان بپردازد. امید است که انتشار این مصاحبه، مورد توجه نسل جوان معماران و مهندسان ایرانی قرار گیرد.
 
تاریخ هنر و معماری را در ایران اساسا در دو مرحله بررسی می‌کنند که شامل تاریخ معماری قبل از اسلام و تاریخ معماری بعد از اسلام است. آیا این دو مرحله قابل تفکیک هستند، اگر هستند چه شباهت‌هایی بین آن‌ها وجود دارد و اگر نیستند، چرا؟
 
من با این مرحله‌بندی موافق نیستم و دلایلی هم دارم. قبل از هر چیز معماری ایران یک معماری مداوم و مداومت‌دار است که تحت تاثیر تحولات و افت‌و‌خیزهای سیاسی، اجتماعی و عقیدتی متوقف نشده است. از اولین نشانه‌ها و اسناد تاریخی معماری ایران، شاهد یک حرکت دائمی و یک روند حساب‌شده در معماری ایرانی هستیم. کسانی که این مرحله‌بندی را انجام می‌دهند قبل از اینکه بخواهند وارد مسائل هنری و تاریخ معماری شوند دارای یک پیش‌فکر و پیش‌داوری هستند که روی این نگرش به تاریخ تاثیر می‌گذارد. معماری پدیده‌ای نیست که در یک نقطه خلق شده باشد و بگوییم این یک سرفصل است و از اینجا به بعد یک فصل دیگر است. خود واژه معماری اسلامی را نیز قبلا مورد بحث قرار دادیم. درست است که برخی آثار معماری در خدمت اهداف و نیات مذهبی مردم جامعه قرار دارد همانند مساجد، حسینیه‌ها، مقابر و زیارتگاه‌ها ولی آن‌ها نیز معماری ملی هستند. معماری ایرانی پس از ورود اسلام ادامه‌‌ همان معماری ایران قبل از این تاریخ است. درست است که از این سرفصل تاریخی به بعد عقیده، مرام و کیش جدیدی در ایران پا گرفت و فراگیر شد، ولی همان‌گونه که قبلا توضیح داده شد حتی بسیاری از مساجد اولیه در ایران با تغییر دکور در محل‌‌ همان آتشگاه‌ها و آتشکده‌های زردشتی شکل گرفت. معماری مساجد حتی در دیگر کشورهای مسلمان نیز با الگو‌برداری از معماری ایران ساخته شد. با وجود عملکرد خاصی که در مساجد انجام می‌شود، تکنیک ساخت، دید و تکنولوژی ساسانی در آن‌ها دیده می‌شود یعنی ادامه و تکامل‌‌ همان معماری اصیل ایرانی هستند. به اضافه، اعراب برخلاف ایرانیان دارای یک تمدن و سبک معماری خاص خود نبودند که بتوانند با آمدن به ایران بر هنر و معماری آن تاثیر بگذارند. در واقع حرکتی برعکس صورت گرفت چون همیشه پدیده متکامل‌تر است که روی پدیده‌های کمتر تکامل‌یافته تاثیر می‌گذارد.
 
قدیمی‌ترین بناهای باستانی ایران به ۲۵۰۰ تا سه هزار سال پیش برمی‌گردند. آیا بنا‌ها و آثار برجسته معماری قدیمی‌تر از آنچه در تخت جمشید و پاسارگاد به جا مانده، وجود دارد که ارزش‌های ویژه معماری و هنری در آن‌ها نهفته باشد؟ ویژگی‌ها و خصوصیات مهم این آثار چه هستند؟
 
از قدیمی‌ترین بناهای تاریخی ایران «زیگورات چغازنبیل» است که حالت هرمی شکل دارد. این مکان معبدی بوده که پله پله بالا می‌رفته و دری داشته است که به مکانی باز می شده و در آن عبادت می‌کردند. این بنا با آجر ساخته و مطالبی با خط میخی رویش نوشته شده که ممکن است در زمان‌های بعد برخی چیز‌ها روی آن اضافه شده باشد. از آثار باقیمانده باستانی دیگر بناهای پاسارگاد و تخت جمشید هستند. در کنگاور در مسیر کرمانشاه نیز یک معبد یونانی وجود دارد که یونانی‌ها ساختند. حدود ۳۰، ۲۰ سال قبل در یکی از آثار باستانی کشف شده در کوه، یک هرکول یونانی پیدا شد که آن را نگه داشته‌اند. از این معابد یونانی در چند نقطه دیگر از جمله در نزدیکی کازرون سراغ داریم که اغلب با سنگ ساخته شده‌اند.

 

 

پاسارگاد و تخت جمشید همزمان با اوج تمدن و معماری یونان بوده‌اند. به نظر شما این بنا‌ها تاثیری از تمدن یونان داشته‌اند؟

 

خیلی‌ها این سؤال را مطرح می‌کنند. من نمی‌دانم فکر اینکه معماری هخامنشی تحت تاثیر یونان بوده از کجا پیدا شده است. در هر زمانی موج نامریی در مناطق مختلف دنیا پدیدار می‌شود که حاصل آن شکل‌گیری حالت‌ها و اشکالی ناخودآگاه است که بدون ارتباط با هم، حالت‌‌ها و اشکالی را به وجود می‌آورند که با آثار دیگر همخوانی دارند. مشابه همین زیگورات چغازنبیل را می‌توان نزد «مایا»‌ها در آمریکای لاتین مشاهده کرد. انسان تعجب می‌کند که این دو فرم از نظر شکلی چقدر با هم قرابت و مشابهت دارند در حالی که در آن زمان قاره آمریکا برای ساکنان مشرق زمین کشف نشده بود یا زمانی که هخامنشی‌ها، کاخ‌ها و بناهای خود را بنا می‌کردند، ایده‌ها و نظرات مشابهی از نظر فرم معماری‌های ایران و یونان تداعی می‌شود. در زمان صفویان که همزمان با نهضت رنسانس اروپاست، در مطالعه مسجد شاه اصفهان می‌توان حالت‌هایی از معماری رنسانس ایتالیا را در آن تصور کرد در حالی که هیچ ارتباطی بین این دو معماری وجود نداشته است. برای مثال، حال و هوای ستون‌ها و پایه‌هایی که در شبستان اصلی مسجد شاه روی زمین می‌نشیند انسان را به یاد بنای «سانتاماریا دلفیوره» در ایتالیا یا یکی، دو ساختمان زمان رنسانس در این کشور می‌اندازد بدون اینکه ارتباطی با همدیگر داشته باشند. در مورد معماری هخامنشی نیز قطعا همین حالت وجود دارد که در نظر بیننده برخی حالات و مشابهت‌ها تداعی می‌شود ولی این یک امر ناخواسته بوده و ارتباطی به معماری یونان نداشته است. قبلا در بحث تاریخ معماری جهان توضیح داده شد که معماری یونان از چهار نظم مختلف تشکیل شده و دارای یک واحد اندازه‌گیری خاص خود بود که این واحد قطر ستون در یک سوم ارتفاع آن از زمین بود. چنین نظم و چنین مقیاسی در معماری هخامنشی وجود نداشت. از نظر ستون‌ها، در معماری هخامنشی ستون و پوشش روی ستون از سنگ یا چوب بود که باز با یونان فرق داشت. تنها مورد مشابه شاید هاشورهای روی تنه ستون‌ها باشد که به صورت نیم‌دایره‌هایی شیارمانند از پایین به بالای ستون امتداد یافته‌اند. یک فرضیه این است که کارگرانی از یونان برای کار به ایران آمده باشند ولی طرح، فکر و معمار یونانی نبوده است چون اگر این‌طور بود معماری، نظم‌ها و مقیاس‌های خودشان را پیاده می‌کردند یا حداقل ستون و سرستون‌های خود را می‌ساختند. یک مقایسه غلط دیگر مقایسه این معماری با معماری مصری است آن هم به واسطه برخی تزئینات و عواملی چون آدم بالدار که در معماری مصری و هخامنشی وجود دارد.

 

 

از آتشکده و آتشگاه‌های زردشتی قبل از اسلام چه آثاری باقی مانده و شکل ساختمانی و نمادهای آن‌ها چگونه بوده‌اند؟

 

من نمی‌دانم ایده آتشگاه از کجا گرفته شده و خودم نیز چیزی پیدا نکردم ولی آتشکده یک پدیده خاص شامل یک چهاردیواری است که رویش یک گنبد قرار می‌گیرد و آتشدان، محل آتش یا آتشگاه در مرکز و زیر گنبد قرار می‌گرفته است. از آتشکده‌های باستان یکی، دو نمونه بیشتر نمانده است. مهم‌ترین آن‌ها آتشکده «نیاسر» در نزدیکی کاشان است. این آتشکده چهار بخش و چهار پایه است که یک مربع را تشکیل داده و روی آن یک گنبد است. در بسیاری از نقش‌های برجسته باستانی می‌توان تصویر آتشکده را هم مشاهده کرد. یک آتشکده دیگر در نزدیک پاسارگاد است. از تخت جمشید در جاده‌ای که به سمت پاسارگاد می‌رود در کنار جاده یک اثر باستانی از آتشکده را می‌توان دید. یک آتشکده دیگر هم در بروجرد بود که بعد از اسلام به مسجد تبدیل شد و هنوز پابرجاست.

 

 

آیا ساختن گنبد ضرورت تکنیکی آن دوران بود که رایج شد یا از جنبه اقلیمی و از بعد نمادین اهمیت داشت؟

 

گنبد یک پدیده تکنیکی بود چون ساختمان و معماری با اقتصاد و پول رابطه مستقیم دارد. اگر ساسانیان این تکنیک را برای پوشش ساختمان‌هایشان به کار گرفتند اساسا باید از یک زمینه اقتصادی برخاسته باشد. قبل از آن‌ها هخامنشیان کارهای زیادی با ستون و سنگ انجام می‌دادند که مطمئنا گران‌تر تمام می‌شد. بنابراین ساسانیان از جنبه مصالح که به وفور یافت می‌شد، از نظر وقت و سرعت عمل این راه‌حل را پیدا کردند. این راه‌حل نیز طبعا با علم و تکنولوژی زمان خاص خودش پاسخ پیدا کرده است و آن تکنیک طاق‌بندی به صورت گنبد بود. قبل از آن ستون‌های یکپارچه سنگی رسم بود که رویش را با لنت‌های سنگی یا چوبی می‌پوشانیدند. در پاسخ به قسمت دوم سؤال باید بگویم گنبد در برخی موارد و به خصوص پس از اسلام جنبه نمادین به خود گرفت. گنبد به خصوص با فرم کروی و رنگ آبی آسمانی یک نوع بازسازی فکر آسمان است و این را تداعی می‌کند که ما در زیر گنبد سپهر قرار گرفته‌ایم. پس گنبد و رنگ آبی افلاک را در مقابل دیده بیننده بازسازی می‌کند. شاید در پس این فکر یک موضوع متافیزیکی هم خودنمایی می‌کند و آن این است که انسان معتقد به مسائل معنوی باید فکرش عروج کرده و به لایتناهی و آسمان‌ها سر بکشد و گنبد نماد همین آسمان است.

 

 

با توجه به اینکه شما بسیاری از آثار باستانی ایران را دیده‌اید، کدام یک از این آثار به عنوان میراث تاریخ بشریت در یونسکو به ثبت رسیده‌اند؟

 

در زمانی که من مسئولیت دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را بر عهده داشتم، برنامه خاصی برای دانشجویان ترتیب داده بودیم. دانشجویان معماری باید به دیدن و مطالعه بناهای تاریخی ایران می‌رفتند، از آن‌ها نقشه‌برداری می‌کردند و تحویل دانشکده می‌دادند. ما برای این کار، ارزش خاصی قائل بودیم. به دلیل اینکه خودم نیز در این قسمت فعالیت می‌کردم. ما سعی می‌کردیم بناهایی را که ثبت تاریخی شده‌اند ولی نقشه و عکس نداشتند، برای این منظور تعیین کنیم تا کمبود‌ها مرتفع شود. الان نمی‌دانم آن نقشه‌ها چه سرنوشتی پیدا کرده است اما دقیقا نمی‌دانم کدام آثار در یونسکو ثبت هستند ولی تصور من این است آن‌هایی که در فهرست آثار تاریخی و میراث معماری باستانی و تاریخی ایران هستند باید در فهرست یونسکو منعکس شده باشند. بنایی در ایران به لحاظ تاریخی نیست که ارزش هنری نداشته باشد. در زمینه باستان‌شناسی تنها ایرانی‌ها نبودند که فعالیت می‌کردند، بلکه تعدادی باستان‌شناس خارجی که در ارتباط با یونسکو بودند نیز فعالیت می‌کردند از جمله «آندره گودار» فرانسوی که چند سال مسئول اداره باستان‌شناسی ایران بود و «گریشمن» فرانسوی که مسئول حفاری در منطقه غربی ایران و به طور خاص در شوش بود.

 

 

ورود اسلام چه تاثیری بر معماری ایران داشت و چه چیزهایی به واسطه آن تغییر کرد؟ آیا این تاثیر منحصر به ساختن بناهای مذهبی بود یا در دیگر اشکال هنر و معماری نیز وارد شد؟

 

در اسلام چیزهایی مورد توجه قرار گرفته که باید محترم شمرده شوند و چیزهایی نیز نفی شده‌اند. از جمله موضوع پیکرتراشی و نقش‌آفرینی در ساختمان‌ها و به خصوص در ساختمان‌های مذهبی. می‌دانید که قبل از اسلام در پدیده‌های مذهبی خارج از ایران، مثل کلیسا‌ها و سایر بناهای مسیحی، نقش چه به صورت نقاشی و چه به صورت نقش برجسته و مجسمه‌تراشی متداول بود، البته نه به عنوان بت بلکه یادآوری یک سلسله اتفاقات تاریخی و مذهبی. این را نمی‌توان بت قلمداد کرد ولی به نظرم کسی که جلو مجسمه عیسای مصلوب که با سنگ یا چوب تراشیده شده، خم شده یا تعظیم و گریه کرده و زانو می‌زند، نوعی بت‌پرستی است. از عیسی مسیح که شکل و عکسی نداریم که بگوییم این‌طوری بوده و اگر هم این‌طور بوده است، این اعمال معنی ندارد. اگر عکس واقعی‌ او هم بود، وقتی جلو او این اعمال انجام می‌شد باز کار درستی نبود. این بخش از هنر در اسلام ممنوع شد. باید بگوییم متاسفانه ما قبل از اسلام در هنر ساسانی پیکرتراشی داشتیم و تمام نقش‌برجسته‌ها در کوه‌ها از جمله نقش رستم از دستاوردهای هنری ساسانی است که فرق کیفی با هنر حجاری و نقش برجسته هخامنشی دارد. در کازرون غاری هست که در مدخل آن یک مجسمه شاهپور شاه نصب شده و این غار به غار شاهپور معروف شده است. این مجسمه یکپارچه از خود کوه درآمده و تراشیده شده که یادآور مجسمه‌سازی مصر است. پس از اسلام این رشته از هنر عقب ماند البته اگر این پدیده از مساجد ما حذف شد، به جای آن هنرهای دیگری آمد. هنرمند ایرانی نمی‌تواند آرام بنشیند، باید یک‌جوری احساسات درونی خود را بیرون بریزد و نمایش دهد. مجسمه‌سازی و پیکرتراشی ممنوع شد ولی هنرمند ایرانی به هندسه، خطاطی و هنرهای دیگر که بیشتر جنبه انتزاعی داشت روی آورد که بسیاری از آن‌ها در نوع خود جزو شاهکارهای هنری محسوب می‌شوند.

 

 

اساسا می‌توانیم واژه «معماری ایرانی» را به کار ببریم در حالی که ایران کشوری چند قومی و دارای تنوع اقلیمی است؟

 

به هر حال چون ایران یک محدوده جغرافیایی خاصی را تشکیل می‌دهد، آنچه که در این محدوده اتفاق می‌افتد باید به عنوان «معماری ایرانی» نامگذاری شود. منتها فرق زیادی بین ایران و سایر کشور‌ها تنوع جغرافیایی و اقلیمی ایران است. برای نمونه، در شمال ایران منطقه‌ای سبز و مرطوب با حجم بارندگی زیاد داریم در صورتی که در مرکز و جنوب، منطقه‌ای خشک و گرم و فاقد سبزی. طبیعی است که این شرایط بسیار متفاوت اقلیمی دو نوع معماری را نیز ایجاب می‌کنند، کمااینکه معماری کوهستان با کویر نیز تفاوت آشکار دارد و نمی‌توان معماری کوهستان را در کویر پیاده کرد. اما ساکنان محدوده جغرافیایی ایران با وجود تفاوت‌های قومی، ملی و محلی دارای هویت و فرهنگ مشترک تاریخی هستند که یک جنبه این فرهنگ مشترک، معماری است. تفاوت‌های اجباری تحت شرایط اقلیمی نافی معماری ایرانی در سراسر مرزهای جغرافیایی و حتی سرزمین‌هایی که زمانی جزو خطه ایران بودند، نیست.

 

 

پوشش گنبد برای مساجد، با وجود تکنولوژی‌های بسیار پیشرفته‌تر پوشش سقف، کماکان همچون گذشته باقی مانده است. اضافه بر آن حتی با استفاده از مصالح و ابزار مدرن اقدام به ساختن مناره و طاق‌ هلالی می‌کنند که در یک زمان به عنوان پیشرفته‌ترین فناوری طاق و سقف محسوب می‌شد. این عامل ساختمانی حالتی نمادین پیدا کرده است؟

 

مناره و طاق گنبدی، پدیده‌های تکنیک ساسانی هستند که در راه تکامل خود به اینجا رسیده‌اند. از زمان رواج این تکنیک هزار و ۳۰۰ یا ۴۰۰ سال می‌گذرد. در زمان انقلاب صنعتی تکنیک جدیدی جای آن را گرفت. بنابراین این شکل با وجود تکنیک‌های پیشرفته بعدی جا افتاده و حالت سمبل و نماد به خود گرفته است. اسم مسجد که می‌آید انسان به یاد گنبد و مناره و طاق هلالی می‌افتد. با توجه به تکنیک‌ها و مصالح متکامل‌تر امروزی، اجرای این سمبل‌ها در مساجد یک ضرورت تکنیکی دوران خاص ما نیست بلکه جنبه دکور و تزئینات دارند، کمااینکه الان گنبد را با تیرآهن یا بتون‌آرمه می‌سازند و رویش را کاشی‌کاری می‌کنند. من فکر می‌کنم در عالم نوگرایی و معماری مدرن امکان ساختن مسجد و اماکن مذهبی که ایرانی هم باشد، هست بدون اینکه نیاز باشد از آثار معماری قدیم و گنبد و مناره و این‌طور چیز‌ها نسخه‌برداری کنیم.

 

 

تاریخ معماری ایران بعد از ساسانیان را بر اساس آثار به جا مانده و تفاوت‌های موجود در سبک آن‌ها می‌توان به هشت دوره متمایز تقسیم کرد که شامل دوره حاکمیت اعراب، سامانیان، سلجوقیان، مغول‌ها، صفویه، زندیه، قاجاریه و پهلوی است. آیا با این تقسیم‌بندی موافقید و در مورد شاخص‌های هر یک چه توضیحی دارید؟

 

مرحله‌بندی تاریخ معماری را بالاجبار باید با پسوند حکومت‌ها و حاکمیت‌ها معرفی کرد همان‌گونه که تاریخ جوامع جلو می‌آید هرکدام از این دوران تحت تاثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زمان خود پدیده‌های هنری خود را به وجود آوردند که یکی از آن‌ها معماری است. پس نمی‌توان با این نوع مرحله‌بندی مخالفت کرد چون واقعیت‌هایی بوده که اتفاق افتاده و خارج از خواست و اراده ماست. منتها در هر یک از این دوره‌ها حوادثی اتفاق افتاده که هنر معماری نیز بالاجبار تحت تابعیت از آن‌ها بالا و پایین رفته است.

 

فرض کنید در تاریخ ایران از حمله مغول‌ها خیلی صحبت شده و از مصائب، ناراحتی‌ها و فجایعی که در آن دوران بر مردم ایران رفت، می‌گویند تا جایی که هنوز ایران قد راست نکرده و کمرش شکست، اگرچه مغول‌ها حامل برخی دستاورد‌ها و تاثیرات مثبت هنری و فرهنگی هم بودند. درست است که مغول‌ها حمله کردند و ویرانی‌های زیادی به بار آوردند، ولی آنچه مسلم است اینکه فرهنگ ایرانی بر مغول‌ها غالب شد و مهاجمان تحت تاثیر فرهنگ خاص ایران کارهای بسیار جالبی کردند و شاهکارهایی در زمینه‌های معماری، هنرهای تجسمی، شعر، نویسندگی و زمینه‌های علمی به وجود آوردند. در تمام این دوران ما شاهد یک روال ثابت و مستمر و رو به جلو در معماری بوده‌ایم، البته تا زمان قاجار که اوج افول فرهنگی و هنری ایران در این دوره بود. ولی تحت تاثیر انقلاب صنعتی و تحولات علمی در اروپا که همزمان با اواخر دوره قاجاریه و اوایل دوره پهلوی بود، معماری جهان دچار تلاطم‌های شدیدی شد که درون آن معماری مدرن متولد شد.

 

 

هر یک از دوران فوق‌الذکر تاریخ معماری ایران، به خصوص در دوران اخیر، با یکی از سبک‌های معماری اروپا همزمان بوده است. آیا تاثیراتی از آن‌ها را می‌توان در معماری ایران سراغ گرفت. منظورم به طور خاص پس از صفویه تا به امروز است؟

 

بله، در خیلی موارد تاثیرات زیادی از اروپا گرفتیم. این امر نه تنها در معماری، بلکه در سایر ابعاد فرهنگی هم به خوبی نمایان است. فرضا تا قبل از صفویه مراسم مذهبی به صورت راه انداختن دسته‌های عزاداری، سینه‌زنی و تعزیه‌خوانی که امروز متداول است، وجود نداشت و از آن زمان این قبیل مراسم وارد فرهنگ مذهبی ایران شد. برای نمونه تعزیه‌خوانی در زمان قاجار به اوج خود رسید چون ارتباطات قاجار با فرنگ خیلی زیاد‌تر شد و نمایشات مذهبی ایتالیا و سایر ممالک اروپایی روی مراسم ما اثر می‌گذاشت. در حقیقت تعزیه‌خوانی یک اپرای تراژیک است برای اینکه بازیگری، لباس، شمایل‌سازی، موسیقی و آواز در آن هست. علم و کتل نیز پدیده‌های فرهنگی وارداتی از اروپا هستند. عَلم عبارت است از یک چوب بلندی که چوب دیگری مثل صلیب آن را قطع می‌کند و سپس روی آن را با پر طاووس، خروس، شمع و… می‌پوشانند. این یک نماد صلیبی و یادآور مراسم سنتی- مذهبی در کشورهایی چون ایتالیا و اسپانیاست. چنین سمبل‌ها و علایمی در دیگر کشورهای مسلمان وجود ندارد. پیدایش تکیه هم مربوط به زمان قاجاریه است. در آن زمان شاه به اروپا زیاد مسافرت می‌کرد و این صنعت تئاتری را از اروپا تقلید کردند مثلا با کمال تاسف تکیه دولت را که یک تئاتر گرد بود، به خاطر ساختن یک بانک در زمان پهلوی خراب کردند در صورتی که این اثر می‌ماند، ما می‌توانستیم به دنیا نشان دهیم صاحب چنین تئاتری بودیم که امروز در ممالک غربی رایج شده و ایده‌اش را به خود اختصاص دهیم. مثال دیگر تکیه حاج ابوالقاسم است که یک پدیده صد درصد فرنگی است. یک نمونه دیگر این تاثیرات در زمان مسافرت‌های ناصرالدین ‌شاه به اروپا اتفاق افتاد که او در مراجعت به ایران، تحت تاثیر اپرا‌ها و بالرین‌ها، شلیته و جوراب‌شلواری را به ایران آورد و در حرمسرا‌هایش از آن استفاده می‌کردند. از معماری تا لباس، ستون‌ها و گچ‌بری‌هایی که در آن زمان رایج شد و امروز با وجود تمام تغییرات مجددا دوباره انجام می‌دهند، همه‌ آن تحت تاثیر اروپا بود. بنابراین در بسیاری از زمینه‌هایی که قبلا وجود نداشت تاثیراتی گرفته شده است. ولی وقتی صحبت از معماری صفویه مثل مسجد شاه اصفهان، عالی‌قاپو، کاخ چهل‌ستون، هشت‌بهشت و پل‌های اصفهان می‌شود، آن‌ها صد درصد ایرانی بوده‌اند.

 

 

در کتب تاریخ معماری جهان، مبحث تاریخ معماری ایران با زندیه به پایان می‌رسد. آیا بعد از آن، ما اثر برجسته‌ای که به لحاظ ارزش‌های جهانی قابل ارائه باشد، داریم یا همان‌گونه که تاریخدان‌ها گفته‌اند، باید بحث تاریخ معماری ایران را در آن دوران متوقف کرد؟

 

اولا سلسله زندیه دوران کوتاهی را گذراند، بنابراین از این دوره پدیده‌های معماری زیادی در دست نیست ولی‌‌ همان تعدادی هم که مانده از نظر ارزش معماری کارهای جالب و نمایشگر زبان خودش است. این آثار جزو آثار تاریخی محسوب می‌شوند همچون مسجد وکیل و دروازه قرآن در شیراز اما دوران قاجار دوران قهقرایی ایران بود و در این دوران شاهد پس‌رفتگی و عقب‌افتادگی‌های خیلی عظیمی هستیم آن هم در دورانی که ممالک اروپایی در سایه انقلاب صنعتی وارد جهش‌های عظیم اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شدند و دوران بیداری اروپا بود. در زمان قاجاریه انحطاط در همه زمینه‌ها، از جمله در زمینه‌های فکری و هنری گریبانگیر جامعه شد و این شکست‌ها خود را خیلی خوب در زمینه جنگ‌ها که همه‌ آن به ضرر ایران تمام شد، نشان داد. در زمینه سیاسی نیز بند و بست با خارجی‌ها و مکر صفتی خصیصه حاکم شده بود. به لحاظ اجتماعی نیز جز خسران و ضرر چیزی برای مملکت به ارمغان نیاورد. دربار‌ها و حرمسرا‌هایشان مملو از توطئه‌های زنانه، مرد، زن و خواجه بود. البته در این دوران شاهد تک نمونه‌هایی از آثار برجسته معماری هستیم مثلا‌‌ همان تیمچه قم که مربوط به آن دوره است یکی از شاهکارهای معماری ملی ایران محسوب می‌شود. اگر از تهران به سمت کاشان بروید، از قم که عبور کنید سمت چپ قبل از اتمام مسیر به بازار و تیمچه برمی‌خورید که بسیار دیدنی است. از بیرون چیزی ندارد و هر چه هست از داخل است. در داخل آن در ‌‌نهایت ظرافت با آجر کار شده به طوری که انسان فکر می‌کند سوزن‌دوزی کرده‌اند. این بنا شامل سه گنبد است که از به هم انداختن عوامل هندسی با همدیگر و مخلوط کردن قوس‌ها و منحنی‌ها به وجود آمده‌اند و این فکر به وجود می‌آید که یک دهانه بزرگ را با چه ظرافتی توانسته‌اند کاشی‌کاری کنند.

 

از نمونه‌های دیگر آثار معماری قاجاریه مسجد سپهسالار تهران، دروازه‌های شهر تهران، کاروانسرا‌ها و تعدادی کاخ را می‌توان نام برد، مثلا کاخ گلستان را می‌توان به عنوان یک اثر تاریخی دیگر نام برد که یک قسمتش در زمان زندیه ساخته و در زمان قاجار تکمیل شد. در خارج از محدوده سابق شهر تهران کاخ نیاوران را ساختند که جالب توجه بود ولی اهمیت کارهای قاجار مطمئنا به پای معماری صفویه نمی‌رسد. اشکال معماری قاجار این بود که بیش از حد از خارج تاثیر گرفته بود. نمونه دیگر مسجد آقابزرگ کاشان است که از نظر فکر مسجد‌سازی با مساجد دیگر فرق می‌کند چون در مسجد‌های دیگر، شبستان‌های مختلفی برای ادای نماز وجود دارد ولی اینجا فقط محل ادای نماز نیست، هم مسجد است، هم مدرسه و هم محل زندگی طلبه‌ها. هر سه عامل در زیر یک سقف جا داده شده‌اند. نمونه دیگر حمام و تیمچه امین‌الدوله است که آن را قبلا توصیف کرده‌ام. یک شاهکار برجسته معماری این دوران در کاشان، خانه بروجردی است که وقتی در قدیم به اتفاق دانشجویان مسافرت می‌کردیم، این اثر معماری را کشف کردیم.

 

به دلیل تحولات تکنولوژیکی و علمی به خصوص پس از جنگ جهانی اول، معماری در زمان پهلوی به صورت‌های مختلف متحول شد. در اوایل این دوران تحت تاثیر ملی‌گرایی خاص و الهام گرفتن از ایران باستان، هخامنشیان و سپس ساسانیان، نسخه‌برداری و تقلید از آن‌ها شروع شد چرا که برای پهلوی‌ها دوره هخامنشیان آغاز ایران باستان محسوب می‌شد. با این نگرش در آن دوران کارهایی انجام شد مثل شهربانی تهران، بانک ملی، بنای اولیه آرامگاه فردوسی که من بازسازی‌اش کردم، مدرسه انوشیروان دادگر، موزه ایران باستان و امثال آن‌ها. همه این‌ها تحت تاثیر معماری ایران باستان بنا شدند که به نظرم غلط بود. از طرف دیگر، پیشرفت ایران فقط قالب تجددخواهی به خودش گرفته بود و آن روز‌ها خیلی حول و حوش آن بحث می‌شد که نمونه‌اش را در اشعار عارف، عشقی، ملک‌الشعرا و ایرج میرزا می‌توان دید. برخی ساختمان‌هایی نیز که در دوران رضاشاه ساخته شد، مثل ایستگاه‌های راه‌آهن، برخی مدارس و دانشگاه تهران اساسا توسط فرنگی‌ها و به خصوص آلمانی‌ها و فرانسوی‌ها ساخته شد به طوری که اگر به سقف ایستگاه راه‌آهن تهران نگاه کنید، طرح صلیب شکسته آلمان هیتلری می‌بینید که با هم تلفیق شده و یک نقشی را به وجود آورده است. مدارسی چون دبیرستان فردوسی، فیروزکوهی و نوربخش هم توسط فرانسوی‌ها طراحی و ساخته شد. پس حرکت غرب‌زدگی را قاجار شروع کرد و سپس پهلوی آن را ادامه داد. این گرایش به غرب که در فرصت زمانی کم و با سرعت پدیدار شد، مجالی به معمارهای ایرانی نمی‌داد که فکر و معماری مدرن ایران را با استفاده از تکنیک غرب اجرا کنند. درست است که تکنولوژی، غربی است ولی در این وسط ما چه کاره هستیم؟ ما از این آب و هوا و سنن چگونه می‌توانیم به نفع کشور خودمان استفاده کنیم و سبک ملی ایرانی داشته باشیم؟

 

بعد‌ها که دانشکده هنرهای زیبا تاسیس شد، به خصوص از موقعی که تحت مدیریت معمارهای ایرانی درآمد، با برگزاری سمینار‌ها، کنگره‌ها و با مسافرت‌ها و گنجاندن موضوعات آموزشی خاص، موضوع سبک معماری ایرانی ضمن استفاده از تکنیک جدید، مورد توجه بیشتری قرار گرفت. از آن دوران بود که تلاش فراوانی برای شناخت هنر و معماری اصیل ایرانی و نقشه‌برداری از آثار باستانی و مسافرت‌های دانشجویان و اساتید به چهار گوشه ایران و روستاهای دوردست برای لمس و کشف جنبه‌های پنهان فرهنگ و هنر معماری ایرانی شروع شد.

 

 

سلسله‌های پادشاهی اساسا در حول و حوش پایتخت‌ها اقدام به ساختن و آباد کردن می‌کردند، مثل صفویه در اصفهان و زندیه در شیراز. اما در تهران که پایتخت قاجاریه بود، آثار برجسته تاریخی دیده نمی‌شود. نظر شما چیست؟

 

بناهایی که در زمان قاجاریه در تهران ساخته شد عبارتند از مسجد سپهسالار، کاخ گلستان، یک قسمت از بازار و تعدادی مسجد دیگر از جمله مسجد شاه (امام). متاسفانه یکی از کارهای بدی که در زمان رضاشاه انجام شد از بین بردن دروازه‌های تهران بود که به دستور سرلشکر بوذرجمهری انجام گرفت. همان‌طور که می‌دانید تهران از زمان قاجار پایتخت شد و تا آن دوره، به آن صورت وجود خارجی نداشت و روستایی از توابع شهرری مابین این شهر و روستای شمیران بود. قاجار، تهران را مقر خود قرار داد و دور تا دور پایتخت جدید را به سبک‌‌ همان زمان خندق کندند چون مورد تهاجم مدعیان و دشمنان بودند و به این وسیله از خود دفاع می‌کردند. بنابراین برای ورود و خروج به شهر ۱۳ دروازه روی خندق‌ها ساختند که خیلی جالب بود و می‌توانستند شاخص باشند. متاسفانه این دروازه‌ها الان در تهران وجود ندارند ولی از دروازه‌های ساخته شده در آن دوران یکی در قزوین و یکی در سمنان هنوز پابرجاست. کاخ نیاوران نیز از بناهای قاجار بود که در زمان محمدرضا شاه تعمیر و بازسازی شد و محل کارش هم، همان جا بود. چند کاخ نیز در سرخه‌حصار و دوشان‌تپه و شهرستانک ساختند. کاخ گلستان که شمس‌العماره نیز جزیی از آن بود، در زمان قاجاریه تکمیل شد. بخش بسیار زیبای آن تخت مرمر است که تخت سلطنتی بود و با سنگ مرمر ساخته شده، رویش هم یک حوض کوچک با فواره گلاب ساخته بودند.

 

 

عمر پایتخت‌های ایران و آمریکا تقریبا یکسان است ولی شهرسازی و بناهای این دو شهر و اساسا نگرش به ساختن پایتخت در این دو کشور بسیار متفاوت است. در این مورد چه نظری دارید؟

 

واشنگتن را نباید با تهران مقایسه کرد چون هر کدام تحت شرایط خاص خود به وجود آمده‌اند که این شرایط هیچ شباهتی به هم ندارند. واشنگتن یک شهر طراحی شده است که تحت افکار شهرسازان فرانسوی طراحی شد و به وسیله آن‌ها و هورهای بزرگ طراحی شدند و عوامل مهم در راه این محور‌ها قرار گرفتند که نظیر آن را در پاریس نیز می‌توان مشاهده کرد. تفاوت بزرگ دیگر شرایط اقتصادی و تکنولوژیکی بود که آمریکا با زمان خودش هماهنگ بود. آغامحمدخان قاجار از یک ایل بلند شد و برای اینکه دور از دسترس دشمنانش یعنی زندیه باشد، به دلایل صرفا نظامی تهران را مقر خود انتخاب کرد تا به ایل خود در استرآباد و به کوهستان‌های بلند که جنبه دفاعی در زمان عقب‌نشینی احتمالی داشت، نزدیک باشد. تهران در آغاز حالت یک مأمن نظامی داشت و کم‌کم به ساختمان‌سازی بدون طرح قبلی در آن اقدام کردند. بعد‌ها باید ارکان و ساختارهای حکومتی را نیز در آن ایجاد می‌کردند که ارگ سلطنتی را که مقر حکومت و دستگاه دولتی بود در آن ساختند و سپس بافت مردمی دورتادور آن را گرفت بنابراین همانند تمام شهرهای دیگر بدون طرح قبلی بود. اگر هم‌اکنون بافت قدیمی تهران را از بالا نگاه کنیم مجموعه‌ای از خانه‌های کوچولو، کوچولو، یک شکل و یک‌جور را که کوچه‌های تنگ و تاریک زولبیایی شکل آن‌ها را به هم ربط می‌دهد، مشاهده خواهید کرد. پس شهرسازی تهران برعکس واشنگتن برنامه‌ریزی شده نبود. در واقع تهران روستایی بود که از طول و عرض با‌‌ همان سبک و شیوه زندگی روستایی رشد کرده بود و بعد‌ها در زمان بنا به ضرورت‌های حکومتی، اقتصادی و امنیتی میان آن‌ها را خیابان‌کشی کردند که آن هم بر اساس حجم ترافیک آن موقع بود که اساسا پاسخگوی تراکم جمعیت فعلی و ترافیک کنونی‌اش نیست.

 

 

از دوران پهلوی شهرنشینی در ایران شتاب بی‌سابقه‌ای گرفت. بناهای زیادی توسط اروپایی‌ها در ایران ساخته شد. برخی از آن‌ها توسط آلمانی‌ها بنا شد که همزمان با اوج فاشیسم هیتلری بود و مشابه بناهای آن دوره آلمان نازی بودند. به عقیده برخی این سبک «معماری فاشیستی» نامگذاری شده است. نظرتان چیست؟

 

آلمانی‌ها تحت تاثیر‌‌ همان افکار فاشیستی وقتی کاری در ایران می‌کردند، فکر می‌کردند باید تظاهری از‌‌ همان عقاید باشد. در اینجا لازم است خاطره‌ای را تعریف کنم. در زمان تصدی وزارت مسکن توسط آقای نیک‌پی که افکار و نظریات خاصی داشت، ریاست دانشکده هنرهای زیبا با من بود و در تمامی شورا‌ها و کمیسیون‌های شهرسازی و معماری شرکت داشتم. یک روز بعد از شورا با او تنها ماندم. او گفت: «چرا ما نباید یک فکری کنیم که معماری پهلوی را به وجود بیاوریم، تدوین کنیم، ضوابط و چارچوب‌های آن را روی کاغذ بیاوریم و از مهندسان خود بخواهیم که روی همین چارچوب‌ها و ضوابط ساختمان بسازند؟» ضمن بحث و گفت‌وگوی مفصل، به او گفتم: «این کار صحیح نیست. معماری یک امر دیکته شونده یا دستورالعملی نیست و نمی‌تواند باشد که فرضا شما با یک امریه بخواهید یک سبک معماری به وجود بیاورید و چنین فکری قابل حصول نیست. ما نمی‌توانیم چنین مقرراتی را تدوین و به دیگران تکلیف کنیم که طبق این بخشنامه و این قالب، معماری کنید. شما نیز صلاح نیست که این نظر را دنبال کنید.» او قانع نشد و اصرار داشت که این فکر عملی شود و من هم مخالف بودم. مخالفت من جنبه سیاسی نداشت و صرفا جنبه فنی و علمی داشت چون معماری پدیده‌ای است که از دل جامعه می‌جوشد، بالا می‌آید و نمی‌شود آن را تکلیف کرد. من همان روز به او گفتم: «ما در تاریخ معاصر دو نمونه داشتیم، هیتلر و موسولینی. هر دو خواستند سبک معماری فاشیستی را ابداع کرده و بر دیگران تحمیل کنند ولی دیدیم به محض اینکه این دو حکومت ساقط شدند، معماریشان نیز ناپدید شد. معماری فاشیستی محکوم به فنا بود. پس ما باید از این تجربه درس بگیریم. معماری باید خودجوش باشد و از بطن جامعه بیرون بیاید و غیر از این نمی‌تواند باشد.» به علاوه، آن سبکی که آن زمان در ایران اجرا می‌شد‌‌ همان معماری پهلوی بود و در آینده هر گاه صحبت از معماری آن دوران شود، با همین هویت شناخته خواهد شد و دیگر لزومی به مقررات و بخشنامه ندارد.

* عضو هیات علمی دانشگاه ایالتی کالیفرنیا

منبع: روزنامه شرق

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانه و نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

 www.TarikhFa.com

 

 

 

تاثیر نیروهای ماورای الطبیعه بر معماری تمدن مایا

تاثیر نیروهای ماورای الطبیعه بر معماری تمدن مایا | 49 اسلاید

پروژه انسان طبیعت معماری

معماری-مایا

تمدن-مایا

 

نگارنده:

حامد محمدپور
پیام اصولی
محمد موذنی

مقدمه:

مایاها مجموعه ای از اقوام سرخپوست در جنوب مکزیک و شمال آمریکای مرکزی بودند که شهرهایشان را در دل جنگل های بارانی می ساختند، این در حالیست که قوم مایا از جمله تمدن های بسیار پیشرفته آمریکای مرکزی بودند و دستاوردهای آن ها در هنر، معماری، ریاضیات و به ویژه نجوم بسیار چشمگیر بوده است.

با وجود از دست رفتن اتحاد مایاها این قوم از صحنه روزگار کنار نرفتند و هنوز در گوشه هایی از آمریکای مرکزی با حفظ آداب و رسوم خود به زندگی ادامه می دهند.

جمعیت مایاهای امروزی که بازماندگان مایاهای متمدن دوران باستان و سده های میانه هستند، حدود هفت میلیون تن برآورد شده که در کشورهای السالوادور، هندوراس، مکزیک، گواتمالا و بلیز پراکنده اند و به گویش های زبان مایایی و یا اسپانیایی سخن می گویند.

گمانه زنیدربارهزمانورود مایاها به آمریکای مرکزی به حدود قرن دهم پیش از میلاد معطوف می شود و نخستیننشانه های استقرار و سکونت بومیان در اکتشاف های باستان شناسی مربوط به ۲۶۰۰ پیشاز میلاد در کشور بلیز تعیین شده است.


لینک دانلود:

http://up.memarfa.com/uploads/%D9%85…B%8C%D8%A7.pdf

منبع: معمارفا

memarfa.com

چرا ما بزرگان ایرانی را نمی شناسیم؟ (کامران دیبا – آبانماه ۱۳۹۳)

چرا ما بزرگان ایرانی را نمی شناسیم؟ (کامران دیبا – آبانماه ۱۳۹۳)

عکس:

۴۹۰ سال قبل از میلاد مسیح، کامران دیبا، رنگ روغن روی بوم، ۵۰ در ۵۰ سانتی متر، از مجموعه ایران زمین
K.Diba, 490 BC, 2007, Oil on Canvas, 50 x 50cm, iran Zamin series


منظور از این پرسش مطرح کردن سازندگان این تمدن ۲۵۰۰ ساله است.
در پرسشی که اخیراً در مورد تاریخ بزرگان ایرانی در معماری پرسیده ایم، تنها چندین اسم از این پرسش درآمد و همه آن ها عموما مربوط به پنجاه سال گذشته یا همان معماران نسل های اخیر می باشند؛ یعنی در حدود پدر یا پدربزرگِ دوستان خیلی جوان این صفحه.

سؤال اینجاست:
پس این تمدن ۲۵۰۰ ساله را چه کسی ساخته است؟ آیا پادشاهان و حاکمان، تک نفره قادر به ایجاد این مظاهر تمدن قرن های گذشته بودند؟ مسلماً نه. ولی چرا ما به خود دردسر شناسایی آن ها را در صفحات تاریخ نداده ایم؟البته ممکن است کسانی در میان ما و یا در خارج از دوستان این صفحه باشند که اطلاعات عمیق تر و یا جامعی را در این مورد در ذهن خود داشته باشند. ولی قدر مسلم این است که شخصیت های مورد نظر برای عموم ایرانیان ناآشنا هستند.
آیا دلیل وجودی قبر یا آرامگاه سرباز گمنام را می دانید؟ آیا لازم نیست که آرامگاهی هم برای بزرگان گمنام در ایران پایه گذاری کنیم؟

سؤال دیگر من از خودم این است: علل بی تفاوتی و فقدان شناخت ریشه های متصل به وقایع تاریخی و عدم آگاهی از زندگی نامه بزرگمردان هر زمینه ای به غیر از شعر چیست؟

مسلماً دو بعدی بودن آگاهی عمومی و تکیه بر «مُد روز » یکی از نمودارهای فرهنگ کوچ نشینی است. عدم شناخت مشاهیر به علت ضعف تاریخ نگاری در فرهنگ ماست. ما صاحبان آثار مینیاتور را صرفاً با خواندن امضای آن ها و دانستن اسم آن ها می شناسیم و اطلاعات دیگری از شرایط اجتماعی و یا زندگی نامه آن ها در دست نداریم. سیستم آموزشی ما تا آنجایی که می دانیم، بر تاریخ سیاسی تکیه دارد تا بر تاریخ تمدن سازی و پیشرفت کشور.

اگر به بخش سازندگی رجوع کنیم، نمی دانیم مبتکر قنات و سیستم آبیاری زیرزمینی کیست، سازندگان شهرها، بازارها، مساجد، حمام ها چه کسانی هستند. من از دوستان انتظار ندارم که جواب این سؤالات را داشته باشند. خود این جانب در این مورد کاملاً بی اطلاع هستم….

ادامه دارد …

کامران دیبا – آبانماه ۱۳۹۳
نوامبر ۲۰۱۴
نگارنده: حامد محمدپور
منبع: معمارفا

 

نمونه های هنر ایرانی در چین و ژاپن


1-998de

« به نام یزدان »

گنجینه شاهی شوسوئین :

گنجینه شاهی « شوسوئین » در 756 میلادی بوسیله ی شهبانو « کومیو » به یادگار شوهر درگذشته اش « شومو » به بودا « وروسانا » در معبد « تودای جی » در « نارا » تقدیم گشت و این گنجینه برای مطالعات تاریخی دارای اهمیت اساسی است . زیرا نشان می دهد که تا چه اندازه هنر ساسانی ، هنر های زیبا و تجملی چینی را حتی به هنگامی که سبک ژاپنی به خود گرفته اند ، تحت تاثیر قرار داده است و نباید فراموش کرد که در این زمان ؛ دربار « نارا » در ژاپن دنباله هنر دربار چینی « چئانگ نگان » را گرفته و از سبک های هنری آن تقلید می کرده است . گنجینه شوسوئین با خصوصیات متنوعی که دارد و با عناصر خارجی که در ترکیب آن دخالت داشته است ، بواسطه ی سبک هندی خاص آن و قدرت تناسبی که دارد ، نشانه ی کاملا چینی خود را از دست نداده است .
اشیاء مختلف این گنجینه عبارت است از مبل ها و آلات موسیقی از چوب های گرانبها مرصع به صدف یا فلس و اشیاء زرین و برنزی در جعبه ها و صندوقچه ها که تزئینات بسیار جالبی دارند و اشیاء دیگری مانند ظروف سیمین زراندود با موضوع های زینتی مرکب از نقش حیوانات و جام های دالبری شکلی که بطور غیر قابل انکاری با زرگری ساسانی بستگی دارند . در میان ظروف آبگینه ای یک فنجان مزین به برجستگی ها مدور را ساخته اند . همچنین شکل ایرانی یک ابریق کوچک می نمایاند که از خارج وارد گشته است . یک رباب ( = بیوه ) مرصع به صدف در این مجموعه هست که سبک آن شبیه ربابی است که روی یکی از ظرف های سیمین ساسانی دیده می شود . این شباهت سبب می شود تصور کنیم که ممکن است این آلت موسیقی از ایران به چین رفته باشد ولی تقلید از نقوش بافته های ایرانی بویژه در بافته های دوران « نارا » ذوق ایرانی گرائی رل بیشتر مشخص می سازد .
نقش گل و بوته و مجالس شکار و موضوع های حیوانی که در زمینه نقش شده اند و یا داخل دایره های مروارید نشان و شاخ و برگ های در هم فرو رفته قرار دارند همه نشان آن است که سازندگان این ترکیب های هنری همان راهی را پیش گرفته اند که موازی راهی است که هنرمندان ایرانی پیموده اند .

طبیعت سازی و تناسب نقش های وسیع زینتی که در میان آن ها فاصله های حالی وجود دارد و نیروی هنری بخصوص آن ، تجدیدی به آن می بخشد و آنرا برای شگفتی هنر چینی آماده می سازد . یکی از بهترین نمونه های این نوع نقش یک قطعه ی زری است که روی آن در میان دایره های مروارید نشان ، اسب سوارانی به قرینه در برابر یک دیگر قرار گرفته اند که در حال تاخت به عقب برگشته بسوی حیوانات تیر اندازی می کنند . بافنده ی چینی چنان نقش خود را استادانه بوجود آورده که نقش شکارچیان در نیمه ی زرین دایره ، گوئی به وسیله ی یک آئینه منعکس شده است و این کاری است که هنرمند ایرانی در پی بوجود آمدن آن بر نمی آید . (1)

 

مقبره یو هوانگ در چین :

مقبره یو هوانگ در چین یکی از دورترین محلهای کشف شده در شرق آسیا است که پیوندی با فرهنگ زرتشتی دارد. این مقبره توسط باستان شناسان در سال 1999 به دقت حفاری شد. یو هوانگ در سال 593 میلادی در سن 59 سالگی مرده و مقبره اش شامل یک اتاق به سبک چینی در زیر زمین است که دورتادور آنرا طرحهایی بر روی سنگ مرمر تزیین کرده است. طرحهای شکار، مذهبی و استراحت با فرهنگ چین غریبه هستند و ریشه ساسانی-زرتشتی دارند ، هرچند زرتشتیان قبر خود را درون خاک نمیکندند . مقبره به صورت اتفاقی توسط یک کشاورز کشف شده است. در حفاری ها معلوم شد که مقبره یکبار در سالهای بین 713 تا 741 میلادی غارت شده است .
یو هوانگ در سال 533 میلادی در آسیای مرکزی متولد شده و در سال 13 سالگی به ایران فرستاده شد و در تمام عمر خود پست های رسمی در دولت چین داشت. یو هوانگ و همسرش درون مقبره دفن بودند. بیشتر افراد موجود در طرح ها را ساکنان استپ های آسیای مرکزی ، کشور تاجیکستان و ازبکستان کنونی تشکیل میدهند. در یکی از این تصاویر یک فرد با لباس ترکی سوار بر شتر مشغول شکار است. بقیه افراد ایرانی هستند که لباس ، تاج ، ریش و شال ساسانی دارند. یوهوانگ نماینده دولت چین در سرزمینهای غربی بود و با ایرانیان و ساکنان ترک شمال شرق ایران در تماس بود .
طرحها بر روی سنگ مرمر صیقل داده شده کنده یا نقاشی شده اند. اثری از طرحهای سیاه رنگ بر روی سنگها باقی مانده که نشان میدهد قبل از کنده کاری، طرح را روی سنگ میکشیده اند. در نقاشی ها از رنگ سبز قرمز و طلایی برای بیان لباس و گیاهان استفاده شده است .
می دانیم که بهرام چوبین در سال 591 در نبرد ناموفق خود با خسرو پرویز به سمت شرق فرار کرد و در آسیای میانه به تحریک خسرو و توسط ترکها کشته شد. شاید فردی که در صحنه بزم در یکی از طرحها دیده میشود و کاملا لباس ساسانی دارد بهرام چوبین باشد. صحنه همچون حجاری های تاق بستان است و تاج شاه همچون بهرام چوبین. در این صورت میتوان آنرا شرقی ترین طرح از یک شاه ساسانی دانست . (2)

 

معبد آسوکا :
از پایان سده ششم تا میانه سده هفتم میلادی ناموری داناتر از اوماکو سراغ نداریم. پایگاه و کانون قدرت این امیر، ولایت ایماکی (تاکه چی کنونی )بود. او استادکاران را که از کودارا (شبه جزیره کره) و از طریق ولایت او به ژاپن می آمدند، فرا می خواند و آنان را به خدمت خود در می آورد و چون دارای خط و سواد و حساب دان بودند، آنها را در کار استیفای ایالت می یا که(که در اداره مستقیم دربار ژاپن بود) می گماشت. امیر سوگا با در اختیار داشتن خزاین سه گانه ثروتی هنگفت و نیرو و نفوذ بسیار فراهم آورد. خزاین سه گانه عبارت بود از : گنجینه خاندان سلطنت، خزانه دربار، خزانه اسباب و زیب و زیور های مراسم آیینی مذهبی (شینتو).
اوماکو این استادکاران آمده از کره را جز در کارهای مالی و حساب، در کارهای معماری و ساختمان نیز گمارد. از این میان بودند فناوران درودگری، آهنگری، سفالگری و نقاشی. در میان این سازندگان، استادکاران بناهای سنگی (به خصوص پایه و شالوده سنگی معابد ) هم بودند.

 

تراز تراش سنگ :
سنگ کاری بازمانده از سده هفتم در دیوارهای چیده شده با سنگ های مکعب شکل، که بیشتر در بناهایی در شمال جزیره کیوشو(در جنوب ژاپن) می بینیم، چنان ظریف و دقیق است که کاغذ هم میان درز قطعه سنگ ها نمی رود. سنگ چینی این بناها با آنچه در گورهای باستانی دیده شده و فنی که در دیواره سازی معابد بودایی درکار آمده، مشابه است.
طراحان این دیواره های سنگی باید از استادکاران کودارا، که به خدمت خاندان قدرتمند سوگا در آمدند، بوده باشند.
همین طرح و طرز سنگ کاری را می توان در دیواره های جلوی پلکان و صفه ورودی تالارهای تخت جمشید دید. گمان می ورد که فن سنگ چینی دیواره هایی که از سده هفتم میلادی در ژاپن بازمانده است. از باختر آسیا آمده باشد. به نوشته کتیبه ای از داریوش، که در شوش یافته اند، سنگ تراشان بنای تخت جمشید از آناتولی غربی و جاهای دیگر آورده شدند.
طرح دو معبد بودای که در اوایل دوره تاریخی آسوکا (سده هفتم میلادی) بنا شده است، یکی شی تنّو – جی (که ورودی برج معبد، تالار اصلی، و نیز تالار تبلیغ آن بر یک محور اصلی بنا شده است)، و دیگری معبد آسوکا (که سه تالار اصلی آن یعنی تالار های میانی، شرقی، و غرببی بر محور برج معبد جای گرفته و تالار تبلیغ آن در پشت تالار میانی و با راهرویی فاصله ساخته شده است) قرینه سازی دارد. نقشه بناهای واکاکوسا- گاران، چوگو – جی، تا چی بانا- درا، یامادا- درا، و کنگو- درا در ژاپن و بخش عمده ای از معابد بودایی در کره به الگوی طرح معبد شی تنّو – جی (در اوساکا) است.

 

طراحان ایرانی معبد آسوکا :
با آنکه طرح بنای معبد هوءریو- جی (Horyu-ji) درسده هفتم میلادی باز ساخته شده، قرینه سازی نمی نماید، باز هم قرینه سازی در طرح اصلی آن پیداست. به سخن دقیق تر، بنای معبد شی تنو- جی هم قرینه سازی تمام نیست. در قرینه سازی واقعی می بایست که دو بخش طرح یا بنا که نقشه آن را بدون الگو گرفتن از طرح آمده از کودارا (طرح معبد شی تنّو – جی ) رسم کردند، می بایست ازمردم سغد بوده باشند(یعنی از ایرانیان آسیای میانه) که رایزن فین خاندان سوگا بودند. قرینه سازی از ویژگی های هنر ساسانی بود. نمونه آن دست بافته ای است با نقش صحنه شکار، محفوظ در گنجینه شوءسوئین، که به تقلید طرح هنری ساسانی با نمای سوارکارانی که جانوران وحشی را شکار می کنند و تصویر درخت مقدس (درخت زندگی) در میان آن، ساخته شده است. طرح پرده ای تاشو (اسکرین) از پارچه، رنگ آمیزی شده به شیوه گرهی (این هم در گنجینه شوءسوئین)، که دو آهو را رو در روی هم و در دو سوی درخت زندگانی نشان می دهد، نیز از نمونه های هنری ایران ساسانی الگو گرفته است. می توان گفت که معبد آسوکا را معماران کودارا(از سرزمین کره) به هدایت استادکاران ایرانی ساختند. اوماکو(umako)، رئیس متنفذ سوگا، این عبادتگاه را در جای معبد خاص خاندان خود و وقف ارواح نیاکان این خاندان بنا کرد.
اسناد تاریخی
در میان کتابهایی که از تاریخ مناسبات شرق و غرب (آسیا) سخن دارد، آنها که از الگو گرفتن طرح معبد آسوکا از قرینه سازی ساسانی یاد کرده، بسیار اندک است؛ اما سویکو – کی، تاریخنامه ملکه سویکو، درباره ساختن شبکه های آبیاری اسناد فراوان به دست داده است. در سال 616 م آبادیهای متعدد ساخته شد و در سال 622 م نیز چند روستا و آبادی دیگر بنیاد کردند و نهرها و آبراههایی برای سیراب کردن کشتزارها ساختند و بزرگراهی میان نانیوا و آسوکا – نو – می یا گشوده شد. کار حفاری زمین در تخصص ایزانیانی بود که به فن ایجاد شبکه آبیاری (نهر و قنات و زهکشی) آشنا بودند. در این باره در فصل مربوط به آبیاری و قنات در این کتاب شرحی آمده است.
کوتاه اینکه بنا کردن معابد و ساختن تندیس بودا به شیوه توری در دوره آسوکا (سده هفتم میلادی) و بناهای دیگر به دست کارگران بیگانه و با طراحی و استادکاری و هدایت سغدیان بود؛ و ژاپنی ها فقط کارگری و اجرای طرح این فناوران را داشتند . (3)
پایان
پی نوشت ها :

(1) آلبوم خط و نشانه های باستان – جمشید اسماعیل پور – انتشارات احراز تبریز – 1389 – برگه 309-311

(2) http://www.iranatlas.info/sassanid/yuhong.htm
(3) کاراتسوکاری – نو توری karatsukari-no-Tori: پیکر ساز بزرگ زمانه خود (سده های هفتم و هشتم م) که تندیس های بودا را ساخت. تاریخ تولد و مرگش مشخص نیست. او نواده پیکرسازی بیگانه، که در سال 522 م به ژاپن آمده بود.

منبع مقاله: محمد حمید، یزدان پرست لاریجانی؛ (1385)، نامه ایران (مجموعه مقاله ها، سروده ها و مطالب ایران شناسی) جلد سوم، تهران: اطلاعات، چاپ اول.

 

گردآوری : موری حماسی

دیدن تصاویر بیشتر:

http://forum.tarikhfa.ir/thread5859.html#post22402

 

کاخ ساسانی سروستان

نگارنده: حامد محمدپور


پیشگفتار
مجموعه کاخ ساسانی سروستان در استان فارس و در ۹ کیلومتری جنوب شهر سروستان در شهرستان سروستان قرار داشته و کل مجموعه ۲۵ هکتاروسعت دارد. این کاخ در زمان بهرام گور ساسانی ساخته شده که بوسیله مهر نرسی وزیر معروف او که صدرات یزدگرد اول و یزدگرد دوم را نیز عهدهدار بوده ساخته شدهاست. این کاخ از سنگ و گچ ساخته شده و ایوانی مربع شکل بخش مرکزی آن را تشکیل میدهد که دارای ۱۳ متر طول و عرض، و ۱۸ متر ارتفاع دارد. همچنین در مرکز و حیاط دارای گنبدی میباشد.

معماری
نمای اصلی بنا در ضلع جنوبی قرار دارد که شامل یک ایوان مرکزی و دو ایوان کوچکتر در دو طرف است. ایوان مرکزی به تالار اصلی و پس از آن به چهار حیاط متصل میشود و دیوار جنوبی تالار مرکزی به یک ایوان جانبی خارجی راه مییابد. ایوانی که در سمت شمال کاخ واقع است بوسیله چند پله به محوطه بیرون کاخ مربوط میشود اما ایوان بزرگ شرقی به تالار مرکزی و قسمتهای دیگر بنا ارتباط دارد و در دو طرف این بنا دو اتاق باریک با طاق گهوارهای قرار دارد که مقابل هم قرار نگرفتهاند. استفاده از فیلپوش برای قرار گرفتن گنبدها روی بنا به وضوح دیده میشود.
برای تقویت گنبدهای مدور از گوشواره استفاده شده علاوه بر این شیوه، استفاده از ستونها را به عنوان محافظ سقف در اتاقها دیده میشود. همچنین تپهها و ناهمواریهای زمینهای مجاور نشانگر ابنیهای است که در اطراف کاخ بنیاد بودهاست. روی هم رفته نقشه کاخ سروستان شیوه بسیار بدیع و جالب معماری عهد ساسانی را به نمایش میگذارد. برخی از پژوهشگران معماری ساسانی، با توجه به تکنیک پیشرفتهتر در طرحی کلی و جزئیات بنا آن را متعلق به اواخر دوران ساسانی می دانند و معتقدند که ساخت این بنا یکی از نخستین قدمها در جهت سبک ساختمانی ویژهای بود که معماری گوتیک را می توان تحقق نهایی آن دانست.

زمان ساخت

برخی از پژوهشگران معماری ساسانی، با توجه به تکنیک پیشرفتهتر در طرحی کلی و جزئیات بنا آن را متعلق به اواخر دوران ساسانی میدانند و معتقدند که ساخت این بنا یکی از نخستین قدمها در جهت سبک ساختمانی ویژهای بود که معماری گوتیک را میتوان تحقق نهایی آن دانست.
در منابعی تاریخی-جغرافیایی اطلاعاتی در باب کاخ ساسان یافت میشود. ابن خردادبه در کتاب المسالک و الممالک پس از توضیحات فراوان در مورد شهر استخر و عنوان اینکه استخر یکی از قدیمیترین شهرهای پارس است، سروستان را یکی از قصبههای آن میشمارد. او در آن میان از بنایی یاد میکند که عظیم بوده و ساختمان آن از سنگ و گچ ساخته شدهاست و مشتمل بر گنبدهای تالار ستون دار، چند ایوان، اطاقها و راهروهای متعددی میباشد. او بنای این کاخ را به بهرام پنجم ساسانی نسبت میدهند.

مقایسه کاخ ساسان سروستان با اثر ساسانی در فیروز آباد
آندره گدار در کتاب هنر ایران از کاخ ساسان یاد کرده و معتقد است که «کاخ سروستان به دستور بهرام پنجم (480-420م) ساخته شده و از کاخ فیروزآباد بهتر حفظ شده است. طرح آن از طرح فیروزآباد پیچیدهتر است و از نظر اصول فنی کاملتر میباشد، و در ساختمان طاقها و گنبدها مهارت زیادتر به خرج داده شده و نمای اصلی این بنا در طرف مشرق است…» «در عقب تالاری که گنبد اصلی آن را پوشانده حیاطی است که مانند کاخ فیروزآباد در اطراف آن ساختمانهای محل سکونت واقع شده اما فاقد قرینه سازی است و اطاقها به ابعاد مختلف و رابطه میان آنها خیال پردازانه است. بنابراین ترکیب کاخ ساسان اساسا نظیر فیروزآباد است اما در جزئیات آزادتر و متنوعتر از آن است. در حقیقت اگر محل پذیرایی آن را منحصر به تالار بزرگ بدانیم برای اینکار بسیار تنگ بوده است. از طرفی تالارهای دیگر خیلی وسیع ولی تعدادشان کم اما مجلل هستند و دربهای فراوانی به خارج باز میشوند. دور از آن است که آنجا را محل سکونت بدانیم. ایوان و تالار مربع نیز بوسیله دربهای تنگ و باریکی با هم مربوط میشوند. محتمل است که ساختمان مزبور که وسعتش یک چهارم کاخ فیروزآباد است منحصراً یک کاخ پذیرایی بوده باشد….»

برگفته از ویکیپدیا

شهرسازی و معماری در شاهنامه

شهرسازي و ساكن شدن در جايي از مراحل تكامل اجتماعي هر هازماني (:جامعه اي) است.شهرسازي و معماري در شاهنامه ،نخستين بار به فرمان جمشيد اجرا شد.وي به ديوان فرمان داد تا آب و خاك را با هم بياميزند و خشت بزنند و با سنگ و گچ ديوار بسازند و بر پايه مهندسي از روي نقشه ،گرمابه و كاخ هاي بلند بسازند.

از ديد تاريخي ،شهرهاي چون جيرفت،سيلك،مارليك و شهرهاي باستاني ديگر با بيش از هفت هزار سال پيشينه تاريخي،شاهكارهايي از شهرسازي و معماري ايرانيان و نشان از پيشرفت آنان در اين زمينه دارد.

در ونديداد آمده است كه اهورامزدا از جم خواست سكونتگاه هايي چهارگوش كه درازاي هر بر آن به اندازه يك ميدان اسب باشد،بسازد و به اندازه ي هزار گام آب در آن انبار كند و بازاري بسازد و خانه هايي با اتاق ها و ستون ها و ديوارها و حصارها و از تخمه ي مردان و زنان و حيوانات و گياهان و درختان و…در آن جاي دهد تا هنگام رسيدن سرماي سخت،نژادها از بين نروند….پس جمشيد آنرا به سه بخش كرد؛
در بخش نخست هزار تن ،در بخش مياني ششصد تن و در بخش پاياني سيصد تن را جاي داد.

اين شيوه چهارگوش سازي شهرها يكي از نمونه هاي بسيار مهم شهرسازي در ايران باستان است كه در سده هاي پس از آن نيز كاربرد بسيار داشته و كم و بيش تا آغاز زمان قاجار بكار ميرفته است؛
به ويژه در زمان باستان چهارتاقي را روي نقشه اي چهارگوش مي ساختند و همين روش در فضاهاي بيروني نيز بكار ميرفته است؛بدين روش شهر داراي سه بخش:
كهندژ در مركز ،شارستان در پيرامون آن و ربض در پيرامون شارستان ساخته ميشده است.

در چند شهري نيز كه در شاهنامه به ساختن آن اشاره شده است،اين كهن الگو بكار گرفته شده و آنچه از بخش بندي فضاهاي شارستان در آن ياد شده است،بيشتر به شهرهاي ساسانيان مي ماند؛چرا كه آگاهي هاي بيشتري در دسترس فردوسي بوده است.
در ساخت شهرها به دو نكته بايد توجه ميشد؛نخست برآورده سازي آب مورد نياز ساكنان شهر به ويژه در جاهاي گرمسير و جنوبي ايران بود كه تا امروز نيز يكي از مهمترين ويژگي هاي ادامه زندگي در آنهاست.در ساخت دارابگرد در شاهنامه بدين مهم اشاره شده است:

چو بگشايد داننده زان آب بند        يكي شهر فرمود بس سودمند

دوم امنيت شهر بوده است ؛از همين روي در پيرامون بسياري از شهرها،ديوارهاي بلند و استوار با چندين دروازه ميساختند تا از يورش دشمنان در امان باشند.پس از آن ساختن آتشكده در مكاني سپند،كه ممكن بود در مركز شهر باشد يا بر بالاي كوه يا در كنار چشمه،سپس يك يا چند بازار ،كه در شهرهاي بزرگ بازارهاي تخصصي چون بازار آهنگران نيز وجود داشته است:

چو بگشاد لب هردو بشتافتند        به بازار آهنگـــران تافتـند

همچنين در شهر يك يا چند ميدان بزرگ با كاركردهاي گوناگون وجود داشته كه كاخ پادشاه،آتشكده ،بازار و گلشن و بوستاني در آن قرار داشت.در شاهنامه به ميداني اشاره شده است كه كاخي بلند با ايوان در كنار آن قرار داشته و باغ و گلشني نيز در كنار آن بوده است كمابيش شبيه به ميدان نقش جهان(كه داراي ايواني است كه بزرگان از آن برگزاري جشنها و مراسم ديگر را مي ديدند و در پشت آن باغها و سكونتگاه ها ساخته شده اند و در كنار آن بازار ومسجد).

اما اگر خواهان آمد و شد مردم در تمام شبانه روز نبودند ،كاخ را در ارگي ميساختند كه فضاي آييني از آن جدا باشد؛همچنين ميدان هايي براي رسيدگي به كارهاي اجتماعي و دادخواهي مردم:

به ميدان شده بامداد پگاه       برفتي كسي كو بدي دادخواه

يا ميداني ويژه چوگان بازي و گاهي ميداني ويژه اعدام.
در بخشهايي از شاهنامه به همسايگي آتشكده ها با مراكز مهم شهري اشاره شده است كه شايد اين الگو در شهرهاي ساسانيان بوده است.ساختن برخي از شهرها را به پادشاهان باستاني نسبت ميدهند،مانند ساخت استخر،دباوند و بلخ به كيومرس،ساخت بابل،شوش و تستر و ري به هوشنگ،و مرو و بسياري از شهرها و آتشكده هاي ديگر به تهمورس.

در شاهنامه ساخته شدن چند شهر مانند خره اردشير،داراب گرد ،سياوش گرد ،ايوان مداين ، زيب خسرو و شارستان سورسان آمده است كه به آنها اشاره خواهيم كرد.

منبع:

نریمان ساسانی ؛ تاریخ فا