عبدالمطلّب

پس از هاشم، منصب رفادت و سقایت به برادرش مّطلّب، پسر عبدمناف رسید. در این زمان پسر هاشم، یعنی ( شیبه ) کنار عمویش مطلّب، در مکان دوری زندگی می کرد. وقتی مطلّب شیبه را به محل اصلی و زادگاه خویش یعنی مکّه بازگرداند، مردم که شیبه را نمی شناختند پنداشتند او غلام ( برده ) یا بندۀ مطلّب است. لذا از این پس شیبه به « عبدالمطلّب » معروف شد. با درگذشت مطلّب مناصب سقایت و رفادت به عبدالمطلّب سپرده شد و وی جانشین عموی خویش شد. [1]

عبدالمطلّب تا سالیانی دراز از داشتن فرزند محروم بود، ولی خداوند به او 14 فرزند بخشید. 10 نفر از آنها پسر و 4 تن دیگر دختر بودند. از میان فرزندان وی، عبداللّـه پدر پیامبر، عبدمناف، ابوطالب پدر امام علی، زبیر، عبدالکعبه، ام حکیم بیضاء، عاتکه، بره، اروی و امیمه از یک مادر بودند. همچنین حارث و قـُثم نیز از یک مادر بودند، عباس عموی پیامبر ( نیای بنی عباس ) و ضرار نیز از همسر دیگر عبدالمطلب بودند. حمزه نیز حاصل ازدواج عبدالمطلب با بنت کلیب بود. [2]
بر اساس روایتی دیگر، عبدالمطلب شش دختر داشت: صفيه، بره، ام حكيم بیضاء، عاتكه، أميمه، أروى.

عبدالمطلب در میان قریش و عرب دارای شأن و مقام بسیار والایی بود. مکان چاه زمزم که سالها ناپدید شده بود، در خواب به او نشان داده شد و او پس از حفر مجدد، دفینه های آن را که دو آهوی طلا و شمشیرهای قلعی و چند زره بود در کعبه در کنار بت ها گذاشت. [3]

بنا به گفته اهل تاريخ: عبدالمطلب در وقتى كه چاه زمزم را حفر مى‏كرد و دچار اعتراض قريش گرديد نذر كرد كه اگر خداى تعالى ده پسر بدو داد يكى از آنها را در راه خدا قربانى كند. از این هنگام منصب سقایت دوباره رونق گرفت، که قبل از آن قبایل مختلف می کوشیدند با حفر چاه زمزم، منصب سقایت را از آن ِ خود سازند. از مهمترین رویدادهای دوران عبدالمطلب می توان به رویداد مشهور اصحاب پیل و حملۀ انتقام گیرانۀ ابرهه به کعبه که در آن هنگام بت خانۀ حجاز بود یاد کرد. ذونواس حاکم یمن که از طرف حبشه در آنجا حکم می راند در پاسخ به عمل اهانت آمیز یک عرب بت پرست که کنیسۀ « مغمّس » ( محل عبادت یهودیان ) آنان را ویران کرده بود و در اصل با بهانۀ از رونق انداختن مکه و جلب توجه مردم به شهر خود، تصمیم به تهاجم به مکه و تخریب کعبه و خانۀ مقدس بت پرستان و حنفاء گرفت. وقتی سپاهیان پیل به نزدیکی مکه رسیدند، عبدالمطلب به مردم دستور داد که در شهر نمانند و در کوه ها پناه بگیرند که الله، خود از خانه اش محافظت خواهد کرد. در این حال بر اساس روایت قرآن سپاهیان خداوند و پرندگان معروف ابابیل، با سنگریزه هایی در منقار و چنگال، به این لشگریان یورش بردند و آنها را نابود ساختند. [4]


در این هنگام مژدۀ نابودی و شکست اصحاب پیل توسط عبدلله به مردم مکه رسید و این مسئله موجب اهمیت و اعتبار هرچه بیشتر عبدالمطلب گردید. قریش عبدالمطلب را ابراهیم دوم خواندند.[5] از این هنگام عام الفیل، مبدأ تاریخ نگاری در میان اعراب شد، که تا پیش از این رویداد مهم، مرگ قصی بن کلاب مبنای تاریخ عرب بود. عبدالمطلب سنتهایی نهاد که در آیین اسلامی هم بر آنها صحّه گذاشته شده است از جمله حرمت نکاح با محارم، بریـدن دست دزد، نهی از کشتن دختران، مباهله، حرمت مِی گساری، حرمت زنا و اجرای حدّ زنا، ممنوع کردن طواف کعبه به صورت برهنه، بزرگ داشتن حرمت ماه های حرام و… [6]

عبدلله بن عبدالمطلب که پدر پیامبر (ص) است، کوچکترین فرزند عبدالمطلب بود. می گویند: عبدالمطلب هنگامی که در مورد باز حفـر زمـزم با قریش اختلاف یافت نذر کرد که اگر خـداوند 10 پسر به او عنـایت کند و آنها به رشد و  سن بلـوغ برسند و بتوانند از او دفـاع کنند، وی یکی از آن 10 پسر را به قید قرعه در کنار کعبه برای خدایان/خدا قربانی کند. پس از اینکه 10 پسر او بزرگ شدند به آنان گفت: هر یک از شما تیـری را به منظور قـرعه به دست خود بردارید و نامهای خود را روی آن تیـر بنویسید.

عبدالمطلب نزد بُت هُبـَل که از آن به منظور قرعه کشی استفاده می کردند، رفت.در کنار بت هُبـل 7 تیر بود که به آنها “ازلام” می گفتند، بر هریک از آنها مطالبی نوشته شده بود. بر یکی از تیـرها، « اِعمَـل » یعنی عمل کن، نوشته شده بود، و بر دیگری « لا تعمَـل » عمل نکن، بر یکی دیگر « منکُم » از شماست، و بر دیگری « غـریب » بیگانه، نوشته شده بود. که هرگاه در نسَب کسی شک می کردند از این روش استفاده می کردند . همچنین بر تیری، « مـاء » آب، که هر گاه می خواستند در ناحیه ای اقدام به حفر چاه بکنند از آن استفاده می کردند. صاحب منصب ازلام برای فرزندان تیـرها را آورد و روی تیــر مربوطه به عبدلله نوشته بود « اِعمَـل » یعنی اینکه او باید قربانی شود. وی کوچکترین و محبـوبتـرین فــرزند عبدالمطلب بود. پیشنهاد شد به جای قربانی کردن عبدلله، 10 شتـر سر بریده شود و عبدالمطلب نیز پذیرفت. لــذا بین عبدلله و 10 شتر قرعه زدند و باز قرعه به نام عبدلله بود و به همین ترتیب در هر بار 10 شتر افـزوده می شد که در نهایت به 100 شتر درآمد و عبدلله از مرگ رهایی یافت. [7]

همچنین گفته شده است که نام اصلی عبدلله، عبد القُصَـی بوده است، ولی آن زمان که از قربانی نجـات پیدا کرد، عبدالمطلب گفت: « هذا عبدلله » و از آن پس این پسر یه عبدلله مشهور شد. [8]
روایت مربوط به نذر عبدالمطلب با توجه به آنکه عبدالمطلب از حنفاء بوده و آنها چنین رسمی ( قربانی انسان برای بت ها ) نداشتند و افزون بر آن قربانی انسان در میان غیر حنفاء و حتی بت پرستان هم رواج نداشته و این نذر، نذر مشروعی به نظر نمی رسد و نیز اینکه عبدالمطلب به بت ها اعتقاد نداشته است، لذا این روایت را با تردید روبه رو می سازد. عبدالمطلب، آمنه دختر وهب بن عبد مناف بن زهره را به ازدواج فرزندش عبدلله، که زیباترین مرد قریش بود درآورد. [9]

آبشخور:
1 ( تاریخ طبری، جلد 2 / 803 )
2 ( تاریخ یعقوبی، ج 1 ص 364 )
3 ( تاریخ طبری، جلد 2 / 803 – ابن هشام ج 1، ص 145)
4 ( قرآن سورۀ فیل )
5 ( تاریخ یعقوبی، جلد 1 ص 364 )
6 ( تاریخ یعقوبی، جلد 1 ص 363 )
7 ( محمد بن جریر طبری، جلد 2، صفحات 792-796 ) ( دیۀ کامل یک انسان نیز 100 شتر است )
8 ( تاریخ یعقوبی، جلد 1، صفحه 316 )
9 ( تاریخ طبری، ج 2 ، ص 798 )
تاریخ اسلام، دکتر اصغر قاندان
پژوهشی از علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا

 

آذری، زبان کهن مردم آذربایجان

تقديم  به مردم و جوانان غيور آذربايجاني
آنان كه  ذره ذره اين خاك پاك اهورائي را جانانه پاسدارند.

زبان آذري ، زباني است از خانواده زبان ايراني غربي كه در منطقه (آتروپاتگان / آثورپاتگان) آذربايجان پيش از گسترش زبان تركي رايج بوده و امروزه گسترش آن محدود شده است.

زبان آذري را بايد دنباله زبان مادي دانست .بيشتر دانشمندان ايران شناس در بازگويي ريشه تاريخي زبان ديرين مردم آذربايجان بر اين باورند كه زبان باستاني آذري بازمانده و دگرگون شده زبان مادهاست و ريشه آريايي دارد.
از زبان مادي نوشته اي در دست نيست فقط تعدادي واژه در نوشته هاي پارسي باستان و يوناني بجا مانده است.
مانند: Wazarka= بزرگ *zba = اعلام كردن *Asen = سنگ * miora = مهر

از زبانهاي ايران باستان تنها چهار زبان مادي ، سكائي ، اوستائي و پارسي باستان شناخته شده اند ،كه در اين ميان زبان سكائي كه بين برخي از اقوام پارت و ساكنان سغد رايج بوده و نيز زبان مادي تنها كلمات و عباراتي برجامانده است.
با توجه به شواهد و قرائن و نيز تواريخ ايران و روم و ديگر ملل همسايه ، زبان مردم ماد زباني بوده كه با زبان دوره بعد از خود كه زبان فارسي هخامنشي بوده تفاوتي نداشته،زيرا اگر زبان مردم ماد كه بخش بزرگي از ساكنين ايران و شهرنشينان آريائي آنزمان بودند با زبان فارسي هخامنشي متفاوت ميبود،هر آئينه كورش و داريوش بزرگ و ديگر شاهان هخامنشي در كتيبه هاي خود كه به سه زبان فارسي ،آشوري و عيلامي است ، زبان مادي را نيز بدان مي افزودند تا بخشي بزرگ از مردم كشور خود را از فهم نبشته ها ناكام نگذارند.و از اينرو مسلم است كه زبان مادي خود زبان فارسي باستان و يا نزديك بدان و لهجه اي از آن زبان بوده است.
در اين باره” جيمز دارمستتر” و” استرابون” معتقدند كه زبان مادي با زبان اوستا مطابق بوده و زبان گفتاري آنان آريايي و قرابت و شباهت زيادي با پارسي داشته است.

زبان شناسان با اشاره به وجود زبان” تاتي” در چندين روستاي آذربايجان شرقي ، اردبيل ، نمين ، خلخال(كلور) ،عنبران ، پيله رود و مينا باد آن را از بقاياي زبان آذري و نزديك به زبان” تالشي” ميدانند كه پس از حمله عرب و هجوم اقوام ترك همچنان به زندگي خود ادامه داده است.ايشان زبان آذري را از شاخه هاي زبان پهلوي دانسته كه با پا گرفتن زبان تركي در آن ديار رفته رفته زبان آذري رو به سستي و نابودي نهاده ،گو اينكه هنوز در پاره اي از روستاها و بخشهاي آذربايجان نقش و نشاني از آن زبان باقي است.

سخن گفتن به زبان آذري در آذربايجان طي نخستين قرنهاي اسلامي در كتابهاي گوناگون روشن شده است.
قديمي ترين منبع درباره زبان آذري قول “ابن مقفع” است كه در “الفهرست” “ابن نديم” نقل شده است.به گفته ابن مقفع 142ق زبان مردم آذربايجان پهلوي (الفهلويه)منسوب به پهله (فهله) است ،يعني سرزميني كه شامل ري ، اصفهان ، همدان ، ماه نهاوند و آذربايجان بوده است.
بعد از ابن مقفع “يعقوبي”( 278ق) در البلدان از كلمه آذري ياد كرده و در كتاب خود (اذريه) را بعنوان صفت در مورد مردم آذربايجان بكار برده است.
“مسعودي” نيز (در 314ق) از تبريز ديدار كرده است . اين مولف از ميان زبانهاي ايراني پهلوي ، دري و آذري را ذكر كرده كه ظاهرا در نظر او از مهمترين زبانها و گويشهاي ايراني بوده اند.

“ابو اسحاق ابراهيم اصطخري” در كتاب (المسالك و الممالك) صريحا زبان مردم آذربايجان را ايراني (الفارسيه) ذكر ميكند.
“حمداله مستوفي” در (نزهه القلوب) زبان مردم آذربايجان را “الاذريه”عنوان داشته است .
“ابن حوقل”مينويسد:زبان مردم آذربايجان و بيشتر مردم ارمنستان ايراني (الفارسيه) است كه آنها را بهم پيوند ميزند.
“ياقوت حموي”ميگويد: مردم آذربايجان را زباني است كه آنرا آذري (الاذريه)مي نامند.
از ديگر تاريخدانان و جغرافي نويسان اسلامي كه زبان كهن ساكنين آذربايجان را فارسي (ايراني) فهلوي(پهلوي) و آذري با ريشه آريايي دانسته اند ميتوان به حمزه اصفهاني ، ابوعبداله بشاري مقدسي اشاره كرد.

نخستين پژوهش گسترده در ايران معاصر توسط شادروان احمد كسروي تاريخ نويس برجسته انجام گرفت.وي در كتاب آذري يا زبان باستان آذربايجان نمونه هاي از زبان آذري و ارتباط آن با زبان تاتي را نشان داد.
احمد كسروي در اين كتاب مطرح كرد كه زبان منطقه آذربايجان تا چند سده پيش (قبل از رايج شدن تركي) زباني از خانواده زبانهاي ايراني بوده است.اين نظريه مورد توجه ويژه در ميان زبان شناسان و ايران شناسان واقع شده ،موجب شهرت و ورود و عضويت كسروي در محافل علمي خارج از كشور شد.

“والتر هينگ”درباره نظر كسروي بيان داشته كه تشكيكي بران وارد نيست.
در تائيد رساله زبان آذري مقاله اي توسط “علامه محمد قزويني”در سال 1305شمسي انتشار يافت.علامه قزويني به حل دو مسئله مطرح مهم ميپردازد.اول آنكه زبان آذري در كتب موءلفين قديم چه زباني بوده و دوم اينكه زبان تركي كه فعلا زبان اهالي آذربايجان است از چه وقت و در نتيجه كدام عوامل و اسباب تاريخي در آن ظهور پيدا كرده است.پيش از اين ايران شناسان و زبان شناسان تصور ميكردند زبان آذري همان زبان تركي است و آنرا تركي آذري مي خواندند.بعد از به ثمر رسيدن تحقيقات پژوهشگران و انتشار نتايج تحقيق در زبان آذري،هم زبان شناسان و هم ايران شناسان متوجه اين واقعيت شدند كه زبان آذري جدا از زبان تركي فعلي آذربايجان است.بعدها در تائيد رساله آذري مستشرقين همچون “ماركوارت”آلماني و “اميل بئو”و “مينورسكي”و پرفسور هينگ مقالات بسياري به رشته تحرير آوردند.حتي شرق شناسان شوروي نيز همچون “ارانسكي” ، “برتولد” و از همه مهمتر “ژيركوف” دانشمند روس به اين واقعيت كه آثار زبان آذري در زبان تركي در آذربايجان محفوط مانده و مردم آذربايجان قبل از ورود طوائف ترك بدان سخن ميراندند ، اذعان نمودند.

پروفسور “ولادمير مينورسكي” در رابطه با زبان آذري ميگويد: مردمان بومي و اصيل و يكجانشين روستائي و كشاورز آذربايجان در دوران فتح عرب به لقب تحقير آميز علوج (غير عرب)‌ خطاب ميشدند.اينها به گويشهاي متفاوتي همچون آذري و تالشي تكلم ميكردند كه هنوز هم امروز جزايري از اين زبان در ميان مردم ترك زبان آذربايجان ديده ميشود.تنها سلاح اين جمعيت آرام و صلح جوي روستائي فلاخن بود و بابك خرم دين با پشتيباني اين گروه بر ضد خليفه قيام كرد.
پرفسور”گيلبرت لاژارد” هم ميگويد:زبان آذري در حوزه آذربايجان رواج داشت و يك زبان مهم ايراني بود كه مسعودي آن را در كنار دري و پهلوي نام ميبرد.
پروفسور”ماركوارت”در كتاب “ايرانشهر” در سال 1901 كه در برلين چاپ گرديد در اعلام جغرافياي ايران درباره زبان آذري تصريح كرده بود:زبان حقيقي پهلوي زبان آذربايجان است كه زبان اشكانيان بوده است.

نويسنده رساله زبان آذري را از راه تاريخ و با استفاده از زبانهاي ايراني ، امثال زبان پهلوي و زبان كهن مادها و هخامنشيان و حتي با استفاده از زبان شناسي ارمني كه همسابه زبانهاي ايراني در قفقاز بود ،پي گرفت و با استفاده از كتابهاي تاريخي و جغرافي نويسان بعد از اسلام ،زبان ايراني آذربايجان را از گرد و غبار قرون بيرون كشيد و اثبات نمود كه مردم آذربايجان پيش از رواج تركي به زباني كه از گويشهاي مهم ايران بوده و به فراخور نام آذربايجان آذري خوانده ميشده ،سخن مي گفته اند و زبان آذري با زبان ري ، همدان و اصفهان از يك دست و تا سده دهم ه.ق و به گمان بسيار تا مدتها پس از آن نيز زبان غالب آذربايجان بوده و در اثر مهاجرت تركهاي آسياي مركزي به آذربايجان و ديگر عوامل كه عموما در فاصله سده هاي پنجم تا دهم هجري رخ داده و ادامه اين مهاجرتها ،زبا تركي كم كم زبان آذري را به بوته فراموشي سپرده،خود جاي آنرا گرفته است.

در ميان دانشمندان پروفسور”پيتر گلدن” روند تركي شدن زبان آذربايجان را به سه مرحله تفكيك نموده است.
نخست ورود سلجوقيان و مهاجرت قبايل “آغوز” به ناحيه آذربايجان و آران و آناتولي،
دوم حمله مغولان كه بيشتر سربازانشان ترك تبار بودند،
سوم دوران صفويه كه بسياري از قبايل آغوز-تركمان قزلباش از آناتولي به ايران سرازير شدند.

دكتر “محمدجواد مشكور”درباره آمدن تيره هاي ترك به آذربايجان مي نويسد:پيشامدهاي متناوب يكي پس از ديگري آذربايجان را آماج تهاجمات پياپي قرار داد.با نفوذ اقوام ترك و گسترش زبان تركي ،سيطره زبان آذري محدود و رفته رفته به كاهش نهاد.در دوران مغول ها كه بيشتر سربازانشان ترك بودند و آذربايجان را تخت گاه خود قرار دادند،تركان در آنجا نفوذ گسترده اي يافتند.از جمله ديگر كسان كه تبريز و مراغه را پايتخت خويش قرار داد هلاكوخان ايلخاني بود.حكومت تركمانان آق قويونلو و قراقويونلو و اسكانشان در آذربايجان بيش از پيش مايه رونق تركي و تضعيف زبان آذري شد.

“ولاديمير مينورسكي”در (دانش نامه اسلام) فرايند تغيير زبان مردم آذربايجان را چنين توضيح ميدهد:
در حدود قرن ششم قبيله غوز ابتدا در تعداد اندك و سپس در تعداد قابل توجهي آذربايجان را اشغال مي نمايند.در نتيجه مردمان ايراني زبان آذربايجان و نواحي ماوراءقفقاز تبديل به ترك زبان شدند.هرچند كه ويژگي هاي تمايز بخش زبان تركي آذربايجاني! مانند آواهاي پارسي و ناديده گرفتن تطابق صوتي، منشا غير تركي جمعيت ترك زبان شده را منعكس ميكند.

“ريچارد فراي”نيز زبان آذري را زبان گسترده و زبان اصلي در جغرافياي آذربايجان ميداند.به نظر وي اين زبان غالب آذربايجان از قرن چهاردهم م بطور تدريجي جايگاهش را به تركي آذربايجاني! داد.

پروفسور “ژان دورينگ” شرق شناس و موسيقي دان نيز تائيد ميكند كه تبريز تا قرن 15 ميلادي هنوز ترك زبان نشده بود.

يك جمله از زبان تبريزي موجود است كه بوسيله “بزاز اردبيلي” در( صفوت الصفا) ترجمه شده است.
((عليشاه چو درآمد گستاخ وار شيخ را در كنار گرفت و گفت حاضر باش به زبان تبريزي””گو حريفر ژاته””يعني سخن به صرف بگو ،حريفت رسيده است.در اين گفتن دست بر كتف مبارك شيخ زد،شيخ را غيرت سربر كرد.))
در يك جمله پير حاكم قراقويونلو را اسكندر خطاب كرده وگفته:
اسكندر رودم كشتي،رودت كشاد . يعني اسكندر پسرم كشتي ،پسرت كشته باد؛
كلمه “رود”به معني پسر هنوز در بسياري از لهجه هاي ايراني مانند لرهاي بختياري استفاده ميشود.

در واژه نامه اي بنام “فرهمگ جهانگيري”در سده يازدهم هجري به صراحت ميان زبان مردم تبريز و زبان تركي جدائي نهاده ،نوشته است:آژخ =(زگيل) به تركي -لوئيك- و به زبان تبريزي (سكيل) گويند.
در ادامه نمونه هاي از واژگان آذري آورده ميشود:  
چراغه = كرم شب تاب
زوال = انگشت
شم = كفش
كلاه ديوان = قارچ
سهراب = سرخاب
تيته = مردمك
مشكين پر = خفاش

در ذيل هم جنسي بعضي از كلمات آذري در ساير زبانهاي خانواده ايراني،

بلند (پارسي)   berz (آذري)    bar/bilind (كردي سوراني)
سه (پارسي)  hre  (آذري)     se (كردي سوراني)
دل (پارسي)  del   (آذري)       dill/zawir (كردي سوراني)

در بالا اشاره اي به ارتباط زبان آذري با زبان تاتي گرديد.
زبان تاتي از دسته زبانهاي ايراني است كه روزگاري در بخشهاي از باختر ايران تا قفقاز و شمال خراسان گسترده بود . امروز با ترك زبان شدن بخش شمال باختري ايران تنها جزيره اي از گويش تاتي برجا مانده است.گويش زبان تاتي را در شهر اشتهارد استان البرز، تاكستان ، بوئين زهرا استان قزوين و شهرستان دماوند و طالقان ديده ميشود.
غالب سخنوران معاصر همگي زبان خود را تاتي ميخوانند،از جمله نيما يوشيج در مقدمه اشعار روجا – مي اتا گپ – مي نويسد كه :
من شاعر زبان تاتي هستم.

برخي از واژگان تاتي در ذيل آورده ميشود:
خواريش = خوبي ؟
به = بيا  
بشه = برو
كاگو بيش ؟ =كجا بودي  
ماي = مادر
تتي = دختر  
پور = پسر

در اين مقاله به اختصار تلاش گرديده براي دوستان روشن شود كه زبان تركي در آذربايجان از سابقه و ديرينه اي برخوردار نمي باشد.  برخي از پان تركيستها سعي كرده با تحريف و جعل تاريخ به جوانان غيور آذربايجان القا نمايند كه زبان تركي داراي قدمت و پيشينه اي كهن ميباشد كه بايد به اين خام انديشان گفته شود.عرض خود ميبري و زحمت ما ميدار.

منبع:
نریمان ساسانی ؛ تاریخ فا