ساسانیان و تازیان

ساسانیان و تازیان

نگارنده: جمشید کیانی

ساسانیان و تازیان

از تازیانِ دروه‎ی ساسانی و رابطه‎ی آنها با ایران ، بر خلاف سایر دوره‎ها سخن بسیاری می‎توان گفت. رابطه‎ای که سرانجام آن ، یکی از شوم‎ترین رویدادهای تاریخ ایران را در پی داشت.

در این رویداد ، نتیجه و حاصل هزاران سال تلاش و اندیشه‎ی ایرانیان به باد رفت و این سرزمین نازنین به چنگال آن اهرمن‎چهرگانِ خونخوار افتاد.

البته فرزندان این سرزمین مقدس توانستند در برابر نهیب روزگار ، جانانه از هویت خویش دفاع کنند و آن را پاس دارند. دفاعی که تا امروز ادامه دارد.

قبل از هر چیز باید شکل و شمایل کلی تازیان آن زمان را بنگریم :
{ در این زمان ، قبایل عرب‎نژاد آسیای مقدم که در سوریه و عراق سکونت داشتند و بخشی از آنان طرفدار ایران ، و گروهی دیگر به سبب مجاورت ، هواخواه رُم بودند ، طبعاً به مبارزه با یکدیگر کشانیده شدند تا اینکه مقدمات تشکیل دولت عربی «حیره» که از اعراب «بنی‎لخم» بودند در مرز جنوب غربی ایران ، و دولت «غساسنه» که از اعراب مجاور سوریه بودند فراهم شد. دولت ایران از قبایل بنی‎لخم ، و دولت روم از قبایل بنی‎غسان در مرزهای جنوبی سوریه حمایت می‎کردند. }
[تاریخ سیاسی ساسانیان ▬ محمد جواد مشکور ▬ رویه‎ی 92]

در طول تاریخ ساسانیان ، هرگاه که حکومت ساسانی به علتی دچار ضعف می‎شد ، گروهی از اعراب به ایران یورش می‎آوردند. یکی از نامدارترین این یورش‎ها در زمان «هرمز دوم» (=پدرِ شاپور دوم / شاپور ذوالاکتاف) بود.

{این شاه (=هرمز دوم) چون عدالت‎خواه بود به بسط دادگستری کوشد و بر آبادی ایران خیلی افزود. ولی مدت سلطنت او کوتاه بود. زیرا در 310 میلادی در جنگ با اعراب کشته شد. توضیح آنکه اعرابْ بحرین را گرفته از آنجا به حدود ایران تجاوز می‎کردند. }
[ایران قدیم ▬ حسن پیرنیا ▬ رویه‎های 190 و 191]

شاهپور دوم نیز در جنگی انتقام پدرش را گرفت و همچنین تازیان را برای دیگر گستاخی‎هایشان نیز تنبیه کرد :
{شاپور اولین تکلیف عمده‎ای که پیش روی خود یافت ، تنبیه اعراب بحرین بود. نه فقط بدان سبب که پدر شاهپور ، هرمز دوم در جنگ با اعرابِ مهاجم کشته شده بود بلکه مخصوصاً از آن جهت که این اعراب در دوره‎ی خردسالی شاهپور ، در سواحل خلیج فارس ، تاخت و تازهای بسیار کرده بودند و امنیت آن حدود را به شدت مختل ساخته بودند. با کشتی‎های که شاه جوان (شاهپور دوم) در خلیج فارس به آب انداخت ، اعرابِ احساء (=بحرین) به شدت قلع و قمع شدند و امنیت آن حدود تأمین گشت. }
[تمدن ایران‎زمین ▬ جلد 3 (تمدن ساسانی) ▬ امیر بهنام ▬ رویه‎ی 42]

درباره‎ی یورش‎هایی که از سوی تازیان مسلمان به ایران انجام شد ، تا کنون دیدگاه‎های بسیار و البته تقریباً مشابهی عرضه شده است که از دقت و درستی برخوردار نیستند. اما به تازگی ، حقیقت تا حدودی آشکار شده است و یکی از پژوهشگران هوشیار ایرانی به نام «سورنا فیروزی» به نتایج جالبی رسیده‎اند و فعالیت‎های پنهانی مزدکیان و مانویان و مسیحیان را در این رویداد ، تا حدودی نشان داده‎اند.

البته کمی بی‎انصافی‎ست اگر بگوییم قبلاً هیچ‎کس هیچ اشاره‎ای به این مفهوم نداشته است اما پژوهشگران پیشین به طور مفصل و شفاف به این موضوع نپرداخته بودند.

«آرتور کریستن‎سن» می‎گوید :
{ اوضاع دولت ساسانی بر این منوال بود که از بیابان عربستان ، لشکرها از عرب بادیه‎نشین وحشی و بی‎تمدن ، که تعصب مذهبی و روح غارتگری محرک آنان بود ، به فرمان «عمر بن الخطاب» که از رجال سیاسی درجه اول به شمار است ، به ایران روی نهادند. علت اینکه قومی وحشی ، چون عرب بیابانی در ظرف مدت قلیلی توانست که دولتی صاحب تأسیسات نظامی ، مانند دولت ساسانی را از میان بردارد ، اغتشاش و فسادی بود که بعد از خسروپرویز در همه‎ی امور ایران رخ داد. این احوال نتیجه‎ی سیاست نظامی جدیدی بود که از زمان انوشیروان در پیش گرفتند. تحولاتی که در طی این مدت رخ داد ، کشور را به طرف تسلط سرداران لشکر سوق می‎داد. هر سپاهبد یا والی ایالت خود را مانند روزگار قدیم ، به منزله‎ی اقطاع و تیول موروثی تصور می‎کرد و خود را از ملوک‎الطوایف قدیم می‎شمرد ؛ مخصوصاً پس از آنکه خاندان سلطنتی به انحطاط کامل افتاد ، این تصور قوت گرفت. }
[ایران در زمان ساسانیان ▬ آرتور کریستن‎سن ▬ برگردان : رشید یاسمی ▬ رویه‎ی 358]

این سخنان آرتور کریستن‎سن تا حدودی درست است. البته باید افزوده شود که این فساد و اغتشاش ، توسط مزدکی‎ها ، مانوی‎ها و مسیحیان (به ویژ مزدکی‎ها) پدیدار شد. تقریباً از زمان «خسرو انوشیروان» (=خسرو اول) ، یک توطئه‎ی همه‎جانبه و هماهنگ بر ضد حکومت ساسانی ، در میان همسایگان آنها و البته به رهبری عواملی که در ایران بودند به وجود آمد.
این توطئه در زمان «خسرو پرویز» (=خسرو دوم) شدت گرفت.

«عنایت‎الله رضا» که تا حدودی از این توطئه آگاهی یافته ، می‎گوید :
{ تابستان سال 626 میلادی ، «آوار ها» (قومی وحشی در شمال آسیا) حمله به «کـنـسـتـانـتـیـنـوپولیس» (=قـسـتـنـتـنـیـه) را از سر گرفتند. این واقعه درست زمانی روی داد که «کت – ایلخان» حمله‎ی مجدد خود را به چین آغاز کرده بود. آیا این دو حمله را که به تقریب در یک زمان صورت گرفت ، می‎توان تصادفی دانست؟ آیا توافقی میان خاقانات شرقی و آوارها وجود نداشت؟

نکته‎ای دیگر را نیز نباید از یاد برد و آن اینکه سپاه ایران با لژیون‎های رومی ، سخت در پیکار بود. نیروهای آوار در حومه‎ی پایتخت امپرتوری روم شرقی با دژها و استحکامات دفاعی مجهز رومیان مواجه شدند ؛ چندان که گذر از خطوط مذکور ناممکن می‎نمود. سپاهیان ایران نیز تا کرانه‎های تنگه‎ی بسفر پیش تاختند. ولی رومیان از این پس مقاومتی سخت ابراز داشتند و مانع نفوذ سپاه ایران به جانب غربی تنگه‎ی بسفر و بخش اروپایی روم شدند. ناگزیر آوارها تنها ماندند و بدون انتظار همکاری از متحد خویش – ایران – دست به حمله زدند. هفتم ماه اوت سال 626 میلادی ، رومیان شکستی سخت بر آوارها وارد آوردند. مهاجمان آوار ناگزیر به سوی سرزمین‎های شمالی گریختند.

فرار آوارها سبب شد که سپاهیان ایران کرانه‎های بسفر را ترک گویند و عازم سرزمین سوریه شوند. عقب‎نشینی سپاه ایران به هراکلیوس امکان داد که دست به حمله‎ی متقابل زند. ترکان که متحد روم بودند ، با همه‎ی نیروهای خویش هراکلیوس را در این پیکار یاری کردند. }
[ایران و ترکان در روزگار ساسانیان ▬ عنایت‎الله رضا ▬ رویه‎های 164 و 165]

برای اینکه این دسیسه و توطئه را بهتر بشناسیم ، به نوشته‎ی آقای سورنا فیروزی می‎نگریم :
{ پیش آمدن ماجرای کمک‎خواهی اعراب یمن و تصمیم دربار ایران به پیشنهاد موبد موبدان پیرامون فرستادن زندانیان محکوم به مرگ به جای به خطر انداختن جان سربازان ارتش ، یافتن 800 تن مرگ‎ارزان در زندان‎ها ، فرستادن‎شدن این زندانیان که تبری آنها را سپاهی از دیلم دانسته به فرماندهی سرداری به نام «وهرز» با 8 کشتی به سوی یمن که 6 شمار آن به مقصد رسید ،

پیروزی بر حبشیان و کشته‎شدن «ابرهه» سرشناس در این نبرد به دست ایرانیان مرگ‎ارزان ، رخدادهای سپسین بودند. ما می‎دانیم که دستگیری‎های انجام‎گرفته‎شده از مزدکیان در بخش خاوری میان‎رودان (حادر یا جازر تا نهروان) و در نزدیکی تیسپون بوده است. زندانیان یادشده نیز از تیسپون گردآوری شدند. زندانیان محکوم به مرگ ، کسانی جز دستگیرشدگان مزدکی نبود‎ه‎اند.

رایزن خسرو انوشیروان ، با فرستادن این افراد ، تلاش داشت ایران را از تأثیر آنان به دور نگاه دارد. اما در واقع ، او ناخواسته با این کردار خود ، اندیشه‎ی مزدکی را به برون از مرزهای ایران برونش داد. همراستا با این رخدادها ، بازماندگان مزدکی ، به رهبری «خُرّمک» (همسر مزدک) در «ری» ، پنهانی به ترویج اندیشه‎های اشتراکی (مزدکی) می‎پرداختند. }
[فروپاشی ساسانیان از نگاهی دیگر ؛ نقش مزدکیان در براندازی حکومت ساسانی ▬ سورنا فیروزی ▬ فشرده‎ای از رویه‎های 47 تا 49]

در اوضاع مشوّش دروه‎‎ی ساسانی که آنها مشغول جنگ با رُم بودند ، «شیرویه» (فرزند خسروپرویز) که از سوی مثلث «مزدکی – مانوی – مسیحی» هدایت می‎شد ، اقدام به قتل پدر خود نمود :
{ مسیحیان پایتخت به سبب ستم یهود و تسلط ایران بر بیت‎المقدس و سوزاندن کلیساها و بردن صلیب عیسا از آن شهر از پادشاه نفرت داشتند و می‎کوشیدند او را برانداخته و شیرویه را که ظاهراً زرتشتی ولی مادر او نیز مسیحی بود به شاهی برگزینند.

باری خسرو را در روز «ماه» که نام روز دوازدهم از ماه ایرانی است و مطابق است با بیست و نهم فوریه سال 628 میلادی از سلطنت خلع کردند. بنا به روایت دیگر که در نامه‎ی هراکلیوس آمده ، تاریخ خلع خسرو بیست و چهارم فوریه و تاریخ قتل او بیست و هشتم آن ماه است. }
[تاریخ سیاسی ساسانیان ▬ محمد جواد مشکور ▬ رویه‎ی 1145]

«سورنا فیروزی» در ادامه‎ی پژوهش ارزنده‎اش می‎گوید :
{ خسروپرویز به رُم اعلام جنگ داد و تا پشت دروازه‎های کـنـسـتـانـتـیـنـپـل پیش رفت. رخدادها از سال 602 تا سال 626 به سود ایران است. مصر و اسیای صغیر به ایران بازگشته‎اند. اما از این نقطه‎ی تاریخی است که معادلات یکی پس از دیگری به هم می‎خورند. در یورش خسروپرویز به رُم ، سرداران او از 3 جهت به امپراتوری رُم تاختند.

«رمیوزان» به سوریه و ارشلیم.

«شاهین»به مصر و اسکندریه و نوبیه.

«شهر براز» به کـنـسـتـانـتـیـنـپـل.

گاه ، تصرف مصر را به دست شهربراز و پیشروی در اسیای صغیر را از سوی شاهین گفته‎اند.

پیروزی ایرانی‎ها بر رُمی‎ها با عث شادی مردم «مکه» به ویژه گروه «قریش» شده بود. تا جایی که در برابر دگراندیشان شهر ، از این رخدادها با عنوان «پیروزی برادران پارسی ما»

یاد می‎کردند. (گروهی از قریشی‎ها و سایر اعراب طرفدار ایران ، و گروهی از آنها طرفدار رُم بودند.) از این نقطه‎ی تاریخی ، رویدادهای پشت پرده ، یکی پس از دیگری رخ می‎دهند.

«هراکلیوس» ، فوکاس را کشت و به جای او نشست. در برابر شادی مکّیان طرفدار ایران ، در میان مخالفان آنان ، وعده‎ی پیروزی نزدیک رومیان در گذر 3 تا 7 سال داده شد تا پشتیبانان روم ناامید نشوند. میان «ابی بن خلف» که هوادار ایران بود و «ابوبکر» بر سر این آینده‎نگری با محوریت 9 سال ، پیمانی بسته شد.

در سوره‎ی روم قرآن درباره‎ی این رخداد چنین آمده است :
< ا ل م. رومیان مغلوب شدند. در جنگی که در نزدیکی ارض واقع شد و آنها پس از مغلوب شدن‎شان ، به زودی (بر پارسیان) غلبه خواهند کرد. در چند سال (3 تا 7 تا 9) همه‎ی کارها از آن خدا است. چه قبل و چه بعد. و در آن روز مؤمنان خوشحال خواهند شد. > }
[نقش مزدکیان در براندازی حکومت ساسانی ▬ سورنا فیروزی ▬ فشرده‎ای از رویه‎های 53 تا 55]

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

حمله ارتش ساسانی به مردم ایران قبل از جنگ قادسیه

حمله ارتش ساسانی به مردم ایران قبل از جنگ قادسیه

نگارنده: حامد محمدپور

حمله ارتش ساسانی به مردم ایران قبل از جنگ قادسیه

رستم فرخزاد (فرمانده ارتش ساسانی) با شصت هزار نیروی جنگجو (و بنا بر بعضی منابع تاریخی، با یکصد و بیست هزار مرد جنگی) از مدائن به سمت میدان نبرد خارج شد. سپس نامه‌ای به برادرش نوشت و از احوال ستارگان و صورت‌های فلکی خبر داد، چه اینکه وی منجم بود و از حالات ستارگان دریافته بود که سپاه عرب بر ساسانیان پیروز خواهد شد. لذا مدتی درنگ کرد تا در گردش ستارگان تغییری حاصل آید! لیکن فایده‌ای نداشت.

رستم فرخزاد از آنجا لشكر كشيد تا به محلی به نام كوثى (حوالی قادسیه) رسيد. در این هنگام يكى از سپاهیان عرب كه اسير شده بود را نزد او بردند.

رستم فرخزاد از او پرسيد: «چه سبب شده كه شما به این سرزمین بيایيد و چه می‌خواهيد؟ “

آن اسير عرب پاسخ داد: ” ما اينجا آمده‌‏ايم كه وعده‌ی خداوند را انجام دهيم كه اگر مسلمان نشوید، ما سرزمین شما را مالک خواهيم شد. “

رستم گفت: ” اگر پيش از حصول آرزو كشته شويد چه مى‏‌گویيد؟”

اسير گفت: “هر كه از ما كشته شود داخل بهشت خواهد شد و هر كه زنده بماند خداوند وعده‌ی خود را نسبت به او انجام خواهد داد. ما به اين وعده يقين داريم. “

رستم گفت: “ما به دست شما تباه مى‏‌شويم (با اين ايمانى كه داريد).” آن اسير عرب پاسخ داد: “كارهاى زشت شما موجب تباهى شما مى‏‌شود. خداوند شما را به حقیقتِ كارهاى زشت خودتان دچار نموده است”.

رستم از اين گفتگو سخت خشمگين شد و فرمان داد گردن آن اسير را زدند.

سپس از آنجا سوى ناحیه‌ی برس‏ (سرزمینی نزدیک قادسیه) لشكر كشيد. وقتی سپاهيان رستم فرخزاد به آنجا رسیدند، دست به فساد و چپاول گشودند. اموال و فرزندان مردم را ربودند. عفت زنان را تباه كردند، باده نوشيدند و عربده كشيدند. مردم نزد رستم آمده؛ ضجه و ناله سر دادند. لذا رستم فرخزاد ميان سپاه آمد و گفت: ” اى مردم پارس! به خدا سوگند آن اسير عرب راست می‌گفت! آنچه باعث تباهى ما شده كارهاى زشت ماست. به خدا سوگند، اعراب با اينكه با اين مردم در حال جنگ هستند، رفتار بهترى با آنان دارند. سيره‌ی آنها بهتر از كردار شماست. “

اینکه ارتش ساسانی، قبل از وقوع جنگ قادسیه، به مردم ایران نیز رحم نکرد و اموال و نوامیس مردم را مورد تعرض و هتاکی قرار داد، امری است که در متون کهن تاریخی بیان شده است. از جمله طبری در تاریخ مشهور خود [۱]، ابن اثیر در »الکامل فی التاریخ« [۲] و نیز ابن خلدون در کتاب تاریخ خود این حادثه‌ی تاریخی را نقل کرده‌اند. [۳]

هرچند مفاد این مقاله به معنی توجیه و یا تأیید رفتارهای زشت بخشی از سپاهیان عرب نیست. بلکه هر عمل نادرستی در جای خود قابل نقد است.

پی‌نوشت :

[۱]. محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک (مشهور به تاريخ طبری)، ترجمه ابو القاسم پاينده‏، انتشارات اساطير، تهران‏ ۱۳۷۵، ج‏ ۵، ص ۱۶۷۷

[۲]. ابن‌ اثير جزرى‏، الكامل في التاريخ، ناشر: دار الصادر، بيروت‏ ۱۹۶۵، ج ‏۲، ص ۴۵۹-۴۶۰ ؛ ابن اثير جزرى، تاريخ كامل بزرگ اسلام و ايران، ترجمه: عباس خليلى و ابو القاسم حالت‏، ناشر: مؤسسه مطبوعات علمى،‏ تهران‏ ۱۳۷۱، ج ‏۸، ص ۲۲۹-۲۲۸

[۳]. تاريخ ابن خلدون، ترجمه عبد المحمد آيتى، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، تهران ۱۳۶۳، ج ،۱ ص ۵۱۲ ؛ ديوان المبتدأ و الخبر (تاریخ ابن خلدون)، الناشر: دار الفكر، بيروت ۱۹۸۸، ج ۲، ص ۵۲۸

رستم فرخزاد و ملاقات با نمایندگان سپاه عرب

رستم فرخزاد و ملاقات با نمایندگان سپاه عرب

نگارنده: حامد محمدپور

رستم فرخزاد

رستم فرخزاد در ملاقات با نمایندگان سپاه عرب می‌دید که سعد بن ابی‌وقاص هر نوبت فرستاده‌ای متفاوت از پیک قبلی می‌فرستاد و کسی را دو نوبت مأمور رساندن پیام نمی‌کرد. رستم به یکی از فرستادگان سَعد گفت که چرا امیر شما در هر نوبت فرستاده‌ای دیگر می‌فرستد و یک کس دو بار مأمور رساندن پیام قرار نمی‌دهد. فرستاده گفت به این دلیل که امیر ما در راحتی و سختی میان سپاه به عدالت رفتار می‌کند و روا نمی‌دارد که یک شخص را دو بار زحمت دهد و دیگران آسوده باشند. رستم تحت تأثیر این سخن و منش و سیرت ایشان قرار گرفت و دانست که بنای عرب بر اصلی محکم استوار است. [1]

ایشان پس از ذکر شکست‌های متوالی ساسانیان از اعراب می‌گویند: “رستم و سرداران و سپاهیان او در هر واقعه‌ای به این نکته برمی‌خوردند که دیگر نوبت دولت و حشمت شاهان ساسانی گذشته است و اکنون نوبت سادگی و آزادگی است.” [2]

اعراب پس از تسلط بر ایران، بر کسانی که مسلمان نشدند، جزیه (نوعی مالیات) مقرّر گردند و زمین‌ها را در اختیار مالکین اصلی، باقی گذاشتند. [3]

 یعنی هرآنکس که بر اساس عهدنامه، جزیه می‌پرداخت، جان و مال و ناموسش در امان می‌بود. این درحالی است که سپاهیان ساسانی، در مقدمه‌ی جنگ قادسیه از آشفتگی حکومت سوءاستفاده می‌کردند و حتی به جان و مال و ناموس ایرانیان تجاوز می‌کردند. لذا رستم فرخزاد ميان سپاه آمد و گفت: “اى مردم پارس! به خدا سوگند، آنچه باعث تباهى ما شده كارهاى زشت ماست. به خدا سوگند، اعراب با اينكه با اين مردم در حال جنگ هستند، رفتار بهترى با آنان دارند. سيره‌ی آنها بهتر از كردار شماست.” [4]

پی نوشت:

1. عبدالحسین زرینکوب، دو قرن سکوت، ص ۶۴
2. عبدالحسین زرینکوب، همان، ص ۶۶
3. عبدالحسین زرینکوب، همان، ص ۳۱۳
4. بنگرید به »حمله ارتش ساسانی به مردم ایران قبل از جنگ قادسیه«

حقایقی پنهان از فتح مدائن

حقایقی پنهان از فتح مدائن

نگارنده: حامد محمدپور

حقایقی پنهان از فتح مدائن

سپاهیان عرب در سال ۱۶ هجری مدائن را محاصره کردند[۱]. در حقیقت پس از پیروزی عرب در جنگ قادسیه، سپاه عرب به فرماندهی «سَعد بن أبي وقّاص» به نزدیکی‌های مدائن رسیدند. از آنجایی که سپاهیان عرب راه ورود به شهر را نمی‌دانستند و رودی پرخروش پیش روی داشتند، توان ورود به شهر را در خود نمی‌دیدند.

لذا مدتی طولانی در همان جا ماندند. این محاصره سبب شد که مردم از سر قحطی به خوردن سگ‌ها و گربه‌ها روی آورند. جمعی از ایرانیان به سوی سعد آمدند و او را برای فتح شهر تحریک کرده و او را راهنمایی کردند و بخشی از دجله که کم آب‌تر بود را به او و سپاهیانش نشان دادند. لشکر عرب بی محابا به آب زد و از دجله گذشت و به یاری برخی ایرانیان شهر را فتح کرد. یزدگرد پیش از فتح شهر، گریخته بود و شهر را به شخصی به نام «خُرَه زاد» سپرد. جالب است بدانیم که به محض حمله اعراب به مدائن، خُرَه زاد (فرمانده ارتش ساسانی) که خود را ناتوان دید، از شهر فرار کرد و مردم را تنها گذاشت. حتی سربازان و جنگجویانی که در رکاب یزدگرد سوم بودند، هنگام فرار ایوان کسری را غارت کردند. در نهایت شهر و اموال به دست سپاه عرب افتاد[۲]. این گونه شهری که جایگاه شاهان و موبدان زرتشتی بود، جزوی از قلمرو خلافت گشت.

منابع متعدد تاریخی درباره فتح مدائن و این حوادث سخن گفته اند[۳]. اما لازم است نکاتی بیان شود. از جمله اینکه مردم انگیزه‌ای برای دفاع در مقابل سپاه عرب نداشتند. از همین روی بسیاری از نظامیان فرار را بر قرار ترجیح می‌دادند[۴]. حتی وقتی فرستاده‌ی سپاه عرب نزد مردم آمد، به آنان اختیار داد که یکی از سه گزینه را انتخاب کنند.

یا پذیرش اسلام، یا جزیه، یا جنگ. مردم نیز حاضر به جنگیدن نشدند. مردم با سپاه عرب قرارداد صلح بستند و راضی شدند که به سپاه عرب جزیه (مالیات) دهند[۵]. ناگفته نماند که سپاه عرب اگر در این جنگ‌ها رفتارهایی خلاف تعالیم سنّت نبوی انجام دادند، ما از آن بیزاری می‌جوییم. دیگر موضوع قابل توجه، فرار یزدگرد و سران ارتش ساسانی است. همین نشان می‌دهد که آنان به شدت گرفتار خودپسندی و غرور بودند و جان مردم برایشان ارزشی نداشت.

تا آنجا که نظامیان ساسانی هم در هنگام فرار، ایوان مدائن و حتی دیگر بخش‌های شهر را چپاول کردند[۶]. آنان تنها به خود می‌اندیشیدند و نه مردم ایران. همین امر به همراه فساد، ستمگری و توحّش موبدان زرتشتی سبب شد که مردم ایران از دین و دستگاه ساسانی ناامید گردند[۷] و این گونه راه برای فتح ایران به دست سپاه عرب باز شد.

پی‌نوشت:

[۱]. تاريخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۵. ج‏ ۵ ، ص ۱۸۱۰
[۲]. عبدالحسین زرینکوب، دو قرن سکوت، تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۱. ص ۶۸ – ۶۹
[۳]. تاریخ طبری، همان، ج ۵ ، ص ۱۸۱۰-۱۸۲۷ و ابن اثیر جزری، تاريخ كامل بزرگ اسلام و ايران، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: مؤسسه مطبوعات علمی، ۱۳۷۱. ج‏ ۸ ، ص ۳۲۵-۳۳۷
ابوعلی بلعمی، تاریخ بلعمی، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۷۸. ج ۳ ، ص ۴۶۴-۴۶۸ و احمد بن على ابن مسكويه، تجارب الامم، تهران: انتشارات سروش ۱۳۶۹. ج ۱ ، ص ۳۲۱-۳۲۳ و…
[۴]. تاریخ طبری، همان، ج ۵ ، ص ۱۸۱۲
[۵]. تاريخ طبری، همان، ج‏ ۵ ، ص ۱۸۱۳-۱۸۱۲-۱۸۱۶
[۶]. تاريخ طبری، همان، ج‏ ۵ ، ص ۱۸۱۹ و عبدالحسین زرینکوب، دو قرن سکوت، تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۱. ص ۶۹
[۷]. عبدالحسین زرینکوب، دو قرن سکوت، تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۱. ص ۲۷۲-۲۷۷-۲۷۸- ۵۴-۵۵

لشکرکشی خلفا به ایران چگونه بود؟

لشکرکشی خلفا به ایران چگونه بود؟

نگارنده: حامد محمدپور

لشکر کشی خلفا به ایران چگونه بود؟

وقتی به تاریخ رجوع کنیم خواهیم دید: اعراب در بخشهای مختلف ایران نبردهای سخت و طولانی و خونینی داشتند و اکثر این نبردها به دستور خلیفه دوم و سوم و لشکریان معاویه بود. در اواخر دوره امویان ایرانیان به ائمه شیعه خیلی علاقه پیدا کردند به طوری که طبرستان که روزی مرکز مخالفت با اعراب بود و دژی در مقابل آنان بود به یک پایگاه شیعی تبدیل شده بود!

یکی از دلایلی که اهل سنت به عنوان برتری و فضیلت برای خلفا به آن استدلال می‌کنند، جنگ‌ها و فتوحاتی است که به دست خلفا اتفاق افتاد، می‌گویند که چه افتخار و شجاعتی است از این بالاتر، که عمر به ایران حمله کرد و مردم را مسلمان کرد. اما در پاسخ به این کلام نکاتی باید در نظر گرفته شود.

نکته اول:

فرض کنیم که لشکر کشی عمر بن خطاب، باعث بزرگی شأن او باشد، اما برای افتخار به یک شخصیت، هرگز نمی‌توان به یک قسمت از زندگی او توجه کرد.

نکته دوم:

رسول خدا (ص)، هیچ گاه براي مسلمان كردن ديگران با آنها نجنگيد و خون کسي را نريخت و هیچگاه شروع كننده جنگ نبودند. دعوت پیامبر اکرم (ص) با گفتگو بود. او وظيفه داشت دين اسلام و قوانين آن را به مردم ابلاغ كند، اما وظيفه نداشت كه مردم را به زور شمشير و سر نيزه مسلمان کند. خداوند در آيات فراوانی از قرآن کريم اين مطلب را بيان کرده است؛ از جمله:

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ الْمُبِينُ [النحل ، آیه ۸۲]

پس اگر پشت‏ كرده برگردند، همانا بر تو رساندن روشن و آشكار پيام است و بس. [۱]

اما جنگ های خلفا چگونه بود ؟

به عنوان نمونه، جنگ ذات العيون که در آن (فتح شهر الانبار)، خالد بن وليد، از فرماندهان سپاه عمر بن الخطاب به تير اندازان خود دستور داد كه چشمان مردم را هدف بگيرند و آنان در آن روز هزار نفر را كور كردند، تا حدي كه اين جنگ به جنگ “ذات العيون” معروف گشت.

ابن اثير در الكامل مي‌نويسد:

وقتي كه شهر انبار فتح شد، خالد مأمور سر و سامان دادن به آن شهر شد (اين شهر از آن جهت انبار ناميده مي‌شد كه محل ذخيره مواد غذائي بود). ولي پيشاپيش لشكريان شخصي بود به نام اقرع بن جابس كه مجرد رسيدن به شهر، اطراف آن را محاصره كرد و آتش جنگ را شعله‌ور ساخت. او مردي كم صبر بود، تيراندازان را جلوي لشكر گذاشت و دستور داد تا چشم‌هاي مردم را هدف بگيرند و خود او نيز اولين تير را رها كرد و آنان به دنبال او چشم‌ها را مورد هدف قرار دادند كه حدود هزار چشم هدف تير قرار گرفت. از اين رو اين واقع “ذات العيون” نام گرفت. [۲]

و ابن كثير در البداية و النهاية مي‌گويد:

خالد، شهر انبار را فتح كرد و اين‌جنگ‌ها “ذات العيون” ناميده شد. خالد سوار بر مركب خود به انتهاي شهر رفت و مردي از عاقل‌هاي فارس به نام “شيرزاد” همراه او بود. خالد شهر را محاصره كرد، ولي مردم در اطراف شهر خندق ايجاد كرده بودند. مردان عرب زباني اطراف خندق جمع شده بودند كه به همراه صاحبان زمين‌ها مانع از نفوذ لشكر به داخل شهر شدند ، دستور داد سر يك نفر از آنان را جدا كنند. سپس خالد دستور داد كه با تير مردم را هدف قرار دهند تا اين كه چشم هزاران نفر از آنان كور شود. فرياد و ناله مردم سراسر آن‌جا را فرا گرفت كه چشم‌هاي مردمان كور شد و لذا اين جنگ را “ذات العيون” ناميدند. [۳]

جنگ گرگان :

در اين جنگ هم جنايت عظيمي اتفاق افتاد. غير مسلمان، از فرمانده به ظاهر مسلمان درخواست كردند كه ما درهاي شهر را بر روي شما مي‌گشاييم، به شرطي كه حتي يك نفر از ما كشته نشود؛ اما لشكريان خليفه چه كردند؟ همه را كشتند جز يک نفر و گفتند كه ما گفته بوديم كه يك نفر از شما را نمي‌كشيم!!

ابن اثير در الكامل مي‌گويد:

به گرگان وارد شدند و با گرفتن ۲۰۰ هزار دينار با آنان مصالحه كردند. سپس به اطرافه طميسه كه شهري در كنار ساحل دريا و بعد از گرگان واقع و جزو مازندران بود، رفتند و با مردم آن‌جا جنگ كردند. نماز خوف كه حذيفه كه كيفيت خواندن آن را مي‌دانست خوانده شد و با آنان نيز به مقابله برخواستند و سعيد با شمشير بر سر مردم كوبيد كه از زير بغل او درآمد و آنان را محاصره كردند. آنان درخواست امان كردند كه به آنان اين امان داده شد تا كسي از آنان را نكشند و لذا قلعه را باز كردند، ولي آنان همه را كشتند به جز يك مرد. سپس آن‌چه كه در قلعه بود تصرف كردند. [۴]

آن‌ها از فرمانده امان خواسته بودند، با چه مجوزي به آن‌ها امان دروغ داده شد؟ با چه مجوزي عهد خود را شكستند؟ با چه مجوزي همه آن‌ها را كشتيد؟ اگر واقعاً مستحق قتل عام بودند، با چه مجوزي آن يك نفر را باقي گذاشته شد؟! آيا در زمان پيامبر چنين جنايتي سابقه داشته است؟ پيامبر اسلام از بدترين دشمن خود ابوسفيان و از وحشي (غلام هند جگر خوار) قاتل عزيزترين كس خود گذشت و آن روز كه بر آن‌ها مسلط شد همه را؛ از جمله معاويه را آزاد كرد. اما مسلمانان چه كردند؟! آيا به چنين فتوحاتي مي توان مباهات کرد؟

بر فرض اين كه آن ها اجازه به راه انداختن چنين نبردهايى را داشته اند، بايد ديد آيا آن‌ها همان طور كه پيامبر اكرم (ص) در جنگها عمل مى‌كرد، عمل كرده‌اند، يا هم چون رهبران خودكامه دنيا؟ خليفه رسول خدا كسى است كه از مرز دستورات پيامبر و شريعت او خارج نگردد؛ همان طور كه او مى‌جنگيد، بجنگد، به همان هدفى كه او جهاد مى‌كرد، جهاد كند؛ نه اين كه هر طور غريزه قدرت طلبى او اقتضا كرد.

پی‌نوشت:

 [۱ ] النحل / ۸۲ .
[۲ ] الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج ۲ ، ص ۳۹۴ .
[۳ ] البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج ۶ ، ص ۳۸۴ .
[۴ ] الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج ۳ ، ص ۱۱۰ .

منبع: پایگاه جامع ادیان

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید:

تالار گفتمان تاریخ فا

جنگ مذار (جنگ رودخانه) | نبرد سپاه اعراب و ساسانیان

جنگ مذار (جنگ رودخانه)

نگارنده: حامد محمدپور

جنگ مذار

در عصر خلافت ابوبکر، اولین درگیری‌های مرزی میان دستگاه خلافت و ساسانیان آغاز گردید. جالب است بدانیم که در همان ابتدای درگیری‌ها، سپاه عرب با وجود اینکه از حیث توان نظامی بسیار پایین‌تر از ارتش ساسانی بود، اما در غالب درگیری‌ها کامیاب بود. جنگ مذار در ماه صفر سال ۱۲ هجری رخ داد، و شگفت‌انگیز این است که بنابر متون تاریخی، خالد بن ولید (نماینده ابوبکر و فرمانده سپاه عرب) پس از آغاز درگیری به هرمز نامه نوشت و به او اعلام کرد که به سوی نقطه‌ای معین می‌آید (و او را برای مقابله فراخواند). هرمز هم پس از دریافت این نامه، به جمع آوری نیرو پرداخت و تعدادی از سربازان فراری و سپاهیان پراکنده را گرد آورد تا به جنگ «خالد بن ولید» بروند. قارن، قباد و انوشگان سه فرمانده ارتش ساسانی در این نبرد شدند[۱].

در آغاز درگیری‌، قارن (از فرماندهان ارتش ساسانی)، به عرصه آمد و مبارز طلبید. یکی از فرماندهان عرب با او درگیر شد و او را کشت. همین امر سبب شد تا ارتش ساسانی از حیث روحیه و توان دچار ضعف گردد. متون تاریخی گویای این هستند که در جنگ مذار سى هزار نفر از نیروهای نظامی ساسانیان كشته شدند، به علاوه بسیاری از کسان که هنگام فرار در آب غرق شدند[۲].

پس از جنگ، خالد بن ولید، زنان و فرزندانِ جنگاوران و كسانى كه به آنها كمك كرده بودند را به اسيرى گرفت و كشاورزان و پیشه‌وران ایرانی که درجنگ شرکت نداشتند را به حال خود گذاشت و آسیبی به آنان نزد، بلکه بر اساس قرارداد آنان را ملزم به پرداخت جزیه نمود[۳]. آنچه درباره‌ی جنگ مذار و حوادث آن رخ داد را بسیاری از منابع تاریخی از جمله «تاریخ طبری»، «الکامل فی‌التاریخ»، «البدایةوالنهایة» و… تأیید کرده‌اند[۴].

اما جالب است بدانیم که خالد بن ولید از خشن‌ترین شخصیت‌های تاریخ صدر اسلام است و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بارها از رفتارهای زشت خالد بن ولید (که خود را به ظاهر مسلمان معرفی می‌کرد) ابراز بیزاری نمودند[۵]. حتی در منابع تاریخی آمده است که خالد در حال خشم، تا جوی خون به راه نمی‌انداخت، آرام نمی‌شد[۶].

 

خالد ابن ولید

 

این شخص همان است که در زمان خلافت ابوبکر، قصد داشت حضرت علی (علیه السلام) را -به جرم مخالفت با ابوبکر- ترور کند، اما عملش ناتمام ماند[۷]. به هر روی می‌بینیم که همین خالد بن ولید به دلیل حضور برخی از بزرگانِ صحابه مجبور می‌شود تا حدی انسانیت را رعایت کند! چنان‌که گفته شد، وی پیش از جنگ به ارتش ساسانی، اعلام جنگ داد و از یورش ناگهانی به نواحی مسکونی پرهیز کرد. همچنین جان و مال و ناموس زرتشتیانی که حاضر به جنگ علیه سپاهیان عرب نبودند را از تعرض مصون نگاه داشت (و فقط زنان و فرزندانی کسانی به اسارت گرفته شدند، که در جنگ حاضر بودند). این یعنی هرچند خالد بسیار علاقه‌مند به قتل و غارت بود، اما شخصیت موجه برخی صحابه او را به سمت رعایت عدالت نسبی سوق می‌داد.

دیگر نکته‌ی قابل توجه، بی‌انگیزگی ایرانیان در دفاع از حکومت ساسانی بود. گفته شد که در این نبرد حداقل سی هزار ایرانی کشته شدند. اما باید دانست که تعداد جنگجویان سپاه عرب بسیار کمتر از ایرانیان بود. ایرانیان با وجود داشتن قدرت برتر نظامی، نتوانستند و نخواستند در مقابل سپاه عرب مقاومت کنند. چه اینکه حکومت ساسانی غرق در فساد و ظلم بود[۸]. از همین روی مردمان ایرانی (مگر عده‌ای اندک) انگیزه‌ای برای دفاع از حکومت ساسانی نداشتند.

پی‌نوشت:

[۱]. تاريخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۷۵. ج‏۴، ص ۱۴۸۷-۱۴۸۸

[۲]. تاريخ طبری، همان، ج‏۴، ص ۱۴۸۸

[۳]. تاريخ طبری، همان، ج‏۴، ص ۱۴۸۹

[۴]. ابن اثیر جزری، تاريخ كامل بزرگ اسلام و ايران، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران: نشر مؤسسه مطبوعات علمی، ۱۳۷۱. ج ‏۸  ص ۱۰۴-۱۰۵

ابن كثير دمشقی، البداية و النهاية، بیروت: دار إحیاء التراث، ۱۹۸۸. ج ۶ ص ۳۷۹

[۵]. صحیح بخاری، بیروت: دار ابن کثیر یمامة، ۱۹۸۷. ج ۴ ص ۱۵۷۷، حدیث ۴۰۸۴

مسند احمد بن حنبل، ناشر: وزراة اوقاف مصر، ج ۱۴ ص ۶۱ حدیث ۶۵۳۳

خطيب تبريزی، مشكاة المصابيح، بیروت: المكتب الإسلامي، ۱۹۸۵. ج ۲ ص ۴۰۳، حدیث ۳۹۷۶

[۶]. مجمل التواريخ و القصص، تصحیح نجم‏الدين سيف‏آبادى و زیگفرد وِبِر، نسخه چاپ آلمان (دومونده نیکارهوزن)، ۲۰۰۰ میلادی، ص ۲۱۴

[۷]. ابوسعد عبدالكريم بن محمد السمعاني المروزی، الأنساب، بیروت: نشر محمد امین دمج، ۱۹۸۰. ج ۳ ص ۹۵

[۸]. عبدالحسین زرینکوب، دو قرن سکوت، تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۱. ص ۲۷۲-۵۴-۵۵-۵۹

منبع: پایگاه جامع عرفان ، ادیان و مذاهب