دانلود مجموعه کتاب های دین مسیحیت

دانلود مجموعه کتاب های دین مسیحیت

نگارنده: حامد محمدپور

 

دانلود کتاب  مسیحیت 

 

درود بر کاربران گرامی سایت تاریخ فا، فهرست زیر مجموعه ای از کتاب های ارزشمند و کمیاب پیرامون دین مسیحیت می باشد که برای سهولت دسترسی شما عزیزان به این کتاب ها، فهرست زیر آماده شده است. شما می توانید به راحتی و به صورت رایگان این کتاب ها را از کتابخانه تاریخ فا، با لینک دانلود مستقیم دریافت نمائید.

(لازم به ذکر است که این فهرست در حال بروز شدن است و در آینده کتاب های بیشتری به آن اضافه خواهد شد.)

 

دانلود کتاب اعتقاد نامه وست مینستر

دانلود کتاب شکنجه شده بخاطر ایمان

دانلود مجموعه نامه‌های پولس

دانلود کتاب فیلوکسنوس اهل مابوق

دانلود کتاب پادشاهان و انبیاء

دانلود کتاب تصوّف در سنت سریانی

دانلود کتاب پدران کلیسای سریانی

دانلود کتاب شهادت مسیحیان کلیسای قدیم ما

دانلود کتاب مقدس در سنت سریانی

دانلود کتاب مقدمه ای بر شناخت عهد جدید

دانلود کتاب هم نظری در چهار انجیل

دانلود کتاب اعمال رسولان چه می گوید؟

دانلود کتاب اشعیای نبی

دانلود کتاب کلیساهای اولیه رسولان

دانلود کتاب اعترافات آگوستین قدیس

دانلود کتاب ماجرای یک پیشوای شهید

دانلود کتاب مقدمه ای بر شناخت کتاب مقدس

دانلود کتاب ایمان و تمدن

دانلود کتاب کلیسای قدیم در ایران

دانلود کتاب دلایل تضعیف کلیسای شرق

دانلود کتاب برگ های زرین کتاب مقدس

دانلود کتاب سرگذشت عیسی مسیح

دانلود کتاب تاریخ مسیحیت در آسیا

دانلود کتاب اسناد و مباحثی درباره تاریخ کلیسای شرق

دانلود مجموعه کتب بر حق متأخر

دانلود کتاب مقدس (تورات و انجیل)

با تاریخ فا همراه باشید:
پرتال تاریخ فا
کتابخانه تاریخ فا
تالار گفتمان تاریخ فا
گالری عکس تاریخی تاریخ فا
وبگردی تاریخ فا
آپلود سنتر تاریخ فا

 

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان
www.TarikhFa.com

 

نظر افراد بزرگ، دربارۀ کوروش بزرگ

اين نوشتار براي آشنايي بهتر دوستان با ديدگاه هاي مورخين و ديگر منابع كه در ارتباط با كوروش اظهار نظر كرده اند ،گردآوري شده است.اميد است كه مورد عنايت شما عزيزان واقع شده و اگر نقصاني در اين رابطه مشاهده ميكنيد، آنرا به بزرگواري خود ببخشيد.

تورات؛


تورات كوروش را از انسانهاي بزرگ و بي نظير دانسته و ارزش انساني و معنوي او را در سطح يك پيامبر آسماني قرار داده است.

كتاب اصلي تورات يعني تواريخ ايام با نام كوروش پايان مي پذيرد و قسمت دوم تورات يعني از كتاب عزرا به بعد نيز با نام كوروش آغاز شده است.بطور كلي ،تورات بيش از شانزده مورد در فصول مختلف با لحن ستايش آميز و بي سابقه اي از كوروش ياد كرده و حتي در يك مورد به وي عنوان “مسيح خداوند” داده است.
نكات ذيل قسمتي از مطالبي است كه تورات درباره كوروش نوشته است:

“خداوند درباره كوروش ميگويد كه او شبان من است و هرچه او كند آنست كه من خواسته ام”
“اين سخني است از خداوند به كوروش:تو مسيح من هستي . من دست راست تو را گرفتم تا بحضور تو امتها را مغلوب كنم و كمرهاي پادشاهان را بگشايم .تا درها را به روي تو باز كنم و ديگر دروازه ها به رويت بسته نشوند . من همه جا پيش روي تو خواهم بود . ناهمواريها را برويت هموار خواهم كرد.و پادشاهان را در پايت خواهم افكند . من كمر تو را زماني بستم كه مرا نشناختي و هنگامي تو را بنام خواندم كه هنوز به دنيا نيامده بودي.”


“منم (خداوند) كه او (كوروش) را از جانب مشرق برانگيختم تا عدالت را روي زمين برقرار كند.من امتها را تسليم وي ميكنم و او را بر پادشاهان سروري مي بخشم و ايشان را مثل غبار به شمشير وي و مانند كاهي كه پراكنده شود به كمال او تسليم ميكنم .”
“من كوروش را به عدالت برانگيختم و تمامي راهها را در پيش رويش استوار خواهم ساخت .”
“منم كه شاهين خود (كوروش) را از جانب مشرق فرا خواندم و دوران عدالت را نزديك آوردم .”
“خداوند كوروش را برگزيد و فرماندار جهانش كرده است .بازوي او را بر كلدانيان فرو خواهد آورد و راه او را همه جا هموار خواهد ساخت من او را برگزيدم و خواندم.”
“در سال اول سلطنت كوروش پادشاه پارس كلام خدا كامل شد .خداوند روح كوروش پادشاه پارس را برانگيخت تا در تمام سرزمينهاي خود فرماني صادر كند كه (يهوه)خداي آسمانها تمام ممالك زمين را به من داده است و امر فرموده است خانه اي براي او در اورشليم بنا كنم .”


گزنفون؛

گزنفون با آنكه يوناني بوده ، در كتاب تربيت كوروش ،آن چنان از كوروش تجليل بعمل آورده كه ميتوان گفت هيچكس تاكنون از پادشاهي آنقدر تمجيد نكرده است .گزنفون در اين كتاب از كوروش بصورت يك انسان كامل ، يك سرمشق بي مانند زمامداري و يك مربي ايده ال و يك رهبر عاليقدر نام برده است .


گزنفون مينويسد:
كوروش نابغه بزرگي بود كه در تمام عمر از هدفي مقدس و عالي پيروي ميكرد . او دوست انسانها و طالب علم و حكمت و راستي و درستي بود.كوروش عقيده داشت،پيروزي بر كشوري اين حق را براي سردار پيروز ايجاد نميكند كه ملت شكست خورده را اسير كند.در هنگام جنگ بايد سعي كرد كه آتش جنگ به كشاورزان و مردم غير سپاهي سرايت نكند و شهر شكست خورده را نبايد غارت كرد.
كورش موفق شد حتي ملتهاي شكست خورده را نيز شيفته خود كند،بطوري كه پارسيان او را پدر خواندند و ملتهاي كه بوسيله كوروش مغلوب شده بودند آن را «خداوندگار» مي ناميدند.
كوروش برترين مرد تاريخ دنيا ، بزرگترين ،بخشنده ترين ، پاك دل ترين و دريا دل ترين مردان بود و بزرگترين هواخواه فرهنگ و آموختن بشمار ميرفت.


كوروش عقيده داشت پادشاه براي ملت خود بايد در مقام يك شبان انجام وظيفه كند،زيرا همانطور كه يك شبان نمي تواند از گله اش بيش از آنچه بدان خدمت ميكند توقع داشته باشد ، پادشاه نيز از شهرها و مردم تابع خود بايد به همان اندازه استفاده كند كه آنها را خوشبخت و مرفه نگه ميدارد. كوروش با اين طرز تفكر قصد داشت سرآمد همه نيكوكاران جهان باشد.
كوروش با ساير پادشاهان چه آنهايي كه از راه ميراث به تاج و تخت رسيده بودند و چه آناني كه با كوشش و تلاش به قدرت پادشاهي دست يافته بودند،تفاوت داشت.زيرا در حالي كه اگر پادشاهان بتوانند بر كشور زير فرمان خود حكومتي نيرومند داشته باشند ،از دست اندازي به سرزمينهاي همسايه خود خودداري ميكنند،اما كوروش بسياري از كشورها و ملتهاي آسيا ،اروپا و افريقا را فرمانبردار خود كرد و بزرگترين پادشاهي تاريخ را بنيانگذارد.

گزنفون گذشت و رادمردي ،وفاداري ،فداكاري ،هنر رزم آزمائي ،جهانداري ، خويشتن داري ، خردمندي ، بلندپروازي و كياست كوروش را مي ستايد و رفتار او را با دوست و دشمن ،در بزم و در رزم ، در خانه و در سفر ، با خويشان و بيگانگان تمجيد ميكند و از او بعنوان يك نمونه كامل انسان منحصر بفرد كه ارزشها و نيكيهاي بشري را يكجا داشته نام مي برد.
گزنفون مينويسد:
كوروش براي گرفتن جيره سربازي در صف سپاهيان مي ايستاده و هر سپاهي در اين هنگام حق هر نوع ايرادي به رفتار كوروش داشته است.


همچنين كوروش درباره تقسيم غنيمتهاي جنگي بين سربازان ، در حضور جمع عقيده آنها را پرسش ميكردو به خواست سپاهيان احترام ميگذاشت.زيرا معتقد بود ، در نظر داشتن لياقت افراد شرط رعايت اصل برابري ميباشد.
كوروش در اين جهت ميگويد:«همانطور كه در هنگام انتخاب يك اسب خوب ،تابعيت اسب مورد نظر قرار نميگيرد،به همان گونه نيز شرط ارزش يابي انسانها بايد لياقت و كارآيي آنها باشد نه تفاوت بين پارسي و يا غير پارسي بودن آنها»

كوروش همچنين عقيده داشت كه تنها با دوستي و صميميت مي توان در قلب ياران و سپاهيان راه يافت،نه ترس و وحشت.
كوروش به سربازان خود ميگفت:«در پوشيدن لباس ساده به من نگاه كنيد
»

او از اينكه با دشمنان خود رفتار ناجوانمردانه بكار نمي برد و با همه با دادگري رفتار ميكرد و ملتهاي گوناگون زير امپراطوري خود را با نيروي تقوا و فضايل انساني اداره مينمود ، بخود ميباليد.
كوروش براي خود حق ويژه اي قائل نبود و پيوسته به سربازانش ميگفت:«به منش و كردار من با دقت چشم بدوزيد و مواظب باشيد كه من به وظيفه خود عمل كنم»

گزنفون در پايان گفتار خود نتيجه ميگيرد كه كوروش دومين ارزش و فضيلت انسان را پس از پرستش خدايان ، بسط عدالت مي دانست و اتباع و فرمانبرداران خويش را فرزند خود مي ناميد.


گيرشمن؛

«گيرشمن» باستان شناس فرانسوي درباره كوروش ميگويد:كمتر پادشاهي است كه پس از خود مانند كوروش چنين نام نيكي باقي گذاشته باشد.
كوروش سرداري بزرگ،سخي و نيكوخواه بود.او آنقدر خردمند بود كه هر زماني كشور تازه اي را تسخير ميكرد به آنها آزادي مذهب ميداد و فرمانرواي جديد را از بين بوميان آن سرزمين انتخاب ميكرد.او شهرها را غارت و ويران نميكرد.ملتهاي آنان را قتل عام نمي نمود،بلكه به آنها آزادي ميداد.
ايرانيان كوروش را “پدر” و يونانيان كه سرزمينشان بوسيله كوروش تسخير شده بود وي را “سرور” و “قانونگذار” ميناميدند و يهوديان او را “مسيح خداوند” مي خواندند.

كنت دوگو بينو؛

«كنت دوگوبينو» در كتاب تاريخ ايران مينويسد: تاكنون هيچ فرد انساني موفق نشده است اثري را كه كوروش در تاريخ جهان باقي گذاشت ،در افكار ميليونها مردم جهان بوجود آورد.از زمان كوروش تاكنون،تحولات بسياري در جهان بوجود آمده و ملل بسياري پراكنده شده و يا جاي خود را به ديگران سپرده اند ، اما در ميراثي كه به نسلهاي پياپي منتقل شده ، هميشه نام كوروش در رديف با عظمت ترين و درخشان ترين خاطره ها باقي مانده است .هرجا كه پاي تمدن شرق و غرب بدانجا رسيده ، نام اين پادشاه بزرگ آسيائي نيز دهان به دهان تكرار شده است.
من اذعان ميكنم كه اسكندر و سزار و شارلماني مردان بزرگي بودند ، ولي هركس كه اثر مردان بزرگ را در تاريخ بررسي كند، درخواهد يافت كه كوروش بر همه آنها مزيتي انكارناپذير دارد.
كوروش بر همه رهبران ملل برتري دارد و تاكنون كسي در تاريخ جهان بوجود نيامده است كه بتواند با او برابري كند.
كتابهاي مقدس كوروش را مسيح خوانده اند و اين سخن كاملا بجاست.كوروش يك مسيح واقعي بود ، مردي كه سرنوشت او را برتر از گذشتگان قرار داد.


كنت
دو گو بينو نوشته است : كوروش برخلاف شيوه اي كه تا آن زمان معمول بود ،هيچگاه حريفان و دشمنان شكست خورده اش را به دست دژخيم نسپرد ، بلكه برعكس چنان با محبت و احترام با آنها برخورد كرد كه آنها جز مريدان و پيروان صميمي او در آمدند.نمونه يكي از اين افراد “كرزوس” پادشاه ليدي بود كه پس از شكست از كوروش جزو نديمان ويژه او درآمد و تا آخر عمر مشاور صميمي كوروش بود .


ديودوروس سيسیلی؛

«ديودوروس سيسولوس » تاريخ نويس مشهور نوشته است : كوروش پسر  “كمبوجيه” و “ماندان” دختر پادشاه ماد در دلاوري و كارائي خردمندانه ،حزم و ساير خصائل نيكو ، سرآمد مرد روزگار خود بود . در رفتارش با دشمنان داراي شجاعتي كم نظير و در كردارش نسبت به زير دستان پاك انديش و انسان دوستانه بود و از اينرو “پارسيان” او را “پدر” ميخواندند .


هرودوت؛

«هرودوت» كوروش را پادشاهي ساده ،بلند همت و رادمرد و شجاع مي داند كه با انديشه هاي خردمندانه اش پارسيان را از باجگذاري رهائي بخشيد و بزرگترين ملت جهان را ساخت و براي آنها نيرومندترين پادشاهي جهان را پي ريزي كرد.
به عقيده هرودوت ، كوروش با اتباع خود رفتاري مشفقانه ، مهربان و پدرانه داشت. او بخشنده ، اداب دان و رعيت نواز بود و چون هميشه خير و سعادت اتباع خود را مي خواست ، ايرانيان او را “پدر” خواندند .
هرودوت ، همچنين كوروش را جنگ آوري آزموده و دورانديش ، دوستي وفادار و برازنده و پادشاهي پاكدل و آزاده و نرمخوي و شايسته ستايش تصوير ميكند.


افلاطون؛

«افلاطونن» مينويسد: كوروش سرداري بزرگ بود . در زمان او ايرانيان از آزادي برخوردار بودند و بر بسياري از ملتهاي دنيا فرمانروايي ميكردند.بعلاوه او به همه مللي كه زير فرمانروايي او قرار گرفتند ، حقوق مردم آزاد بخشيد . اين امر سبب شد كه همه او را ستايش مي كردند. سربازان او پيوسته براي وي آماده جانفشاني بودند و بخاطر او از هر خطري استقبال مي كردند . اگر در بين اتباع او مرد خردمندي بود كه راي و نطر او ميتوانست براي ديگران سودمند باشد ، نه تنها كوروش به وي حسد نمي ورزيد ، بلكه به وي پاداش نيز عطا ميكرد . بدين سبب كشور ايران زير رهبري كوروش از هر لحاظ پيشرفت كرد و مردم آن نيز از آزادي و رفاه بي سابقه اي برخوردار بودند و آن چنان نسبت به يكديگر محبت مي ورزيدند كه گويي همه با يكديگر خويشاوندي دارند.


فلو يگل؛

«فلو يگل» مينويسد : موقعي كه اوضاع و احوال تاريك و اندوهبار جهان را در عصر پيش از كوروش بياد مي آوريم ، اهميت بيكران آن پادشاه بزرگ بيشتر نمايان مي شود و از اينرو بايد گفت كه به حق به او عنوان “بزرگ” داده اند.
دليل اينكه كوروش را بزرگ مينامند آن بود كه وي با امكاناتي ناچيز موفق شد براي اولين مرتبه نيرومندترين دولت روزگار بوجود بياورد. وسعت امپراطوري كوروش همان قلمرو اسكندر بود ولي كوروش مانند اسكندر با دولتهاي فراخ ، اما پوسيده و در حال فرو ريختن روبرو نشد ، بلكه او دولنهاي نيرومند زمان خود را بزير فرمان خود درآورد.

كوروش “بزرگ” بود زيرا او در راه درستي و داد جنگيد و حتي در اين راه جان داد.كوروش مانند آن فرمانده رومي (منظور “ژوليوس سزار” است كه در ابتدا نماينده جمهوري بود،اما بعلت خودكامگي بدست جمهوري خواهان كشته شد)نبود كه مانند افراد مادركش شمشيري را كه “جمهوري” به او سپرده بود ،بر ضد خود او بكار برد.همچنين او مانند آن سردار آلباني(گويا اشاره به آتيلاي معروف پادشاه هونهاست كه در نيمه سده پنجم ميلادي مردم اروپاي شرقي و جنوبي را به خاك و خون كشيد.آلباني از استانهاي مركزي دولت او بشمار ميرفت) و يا آن رهبر فرانكي (منظور شارلماني است كه رهبر فرانكها بود و اقوام اروپائي را فرمانبردار خود كرد و امپراتوري بزرگي را بنيان نهاد كه باعث ايجاد دولتهاي آلمان و فرانسه شد.) و يا آن خان مغولي نبود كه بمنظور سير كرد حس آزمندي و جنگجوئي خود بر سر مردمان بيگانه بتازد، بلكه او پادشاهي بود كه چون دولت ماد به او حمله كرد و ليدي و بابل و مصر بر ضد او هم پيمان شدند ، براي دفاع از تخت و تاج و سرزمين پدرانش بر آنها تاخت و به بزرگترين پيروزيها دست يافت.

بعلاوه كوروش انسان والا ارزشي بود كه در منش انساني او خونريزي و خونخواهي و يا كينه جوئي و ستمگري جايي نداشت.او به دشمنانش شكنجه نداد و آنها را بيرحمانه نكشت و هم ميهمانش را به دست دژخيمها نسپرد. حتي زماني كه ليديهاي خيانتكار را براي بار دوم بزير فرمان خود درآورد،اجازه نداد كسي بروي آنها شمشير بكشد؛اما اسكندر بارها فرمان كشتار همگاني صادر كرد.
كوروش هيچيك از جناياتي را كه روميان درباره سردار دلير و آزاده “ارونيان”(بيثوايتوس پادشاه رادمنش و شجاع بود كه مدتي در برابر روميان جنگيد، اما آنها او را در هنگام صلح ناجوانمردانه كشتند) و اسكندر درباره “برانخيديها”(گروهي از “ميليتوسيان” بودند كه در زمان خشايارشا به طرفداري از ايران قيام كردند و بعد به “سغد”آمدند و تا دوره اسكندر در آنجا ماندند.اسكندر مقدوني آنها را بدون اينكه مرتكب گناهي شده باشند ، قتل عام كرد.)، “كليتوس” (از دوستان بسيار نزديك اسكندر بود و بارها جانش را از مرگ حتمي نجات داد،اما اسكندر بر او خشم گرفت و او را بدست خود با نيزه كشت و سپس مستي را بهانه ساخت)و “پارمينون” (سردار دلاور و سالخورده و مورد اعتماد اسكندر بود،اما پس از اينكه اسكندر ايران را تسخير كرد ،دستور داد پارمينون و يارانش را كشتند و اموالش را ضبط كرد)ساخورده انجام دادند مرتكب نشد.

كوروش ،هيچگاه شهرهايي را كه تسخير مينمود ويران نكرد و آنها را به آتش نكشيد.كوروش برتر از آن بود كه در انديشه ملت و يا روزگار بگنجد.او سياستمدار بزرگي بود كه آينده را در پيش ميديد.كوروش با سخاوت و رادمنشي وصف ناپذيري به آنهايي كه به دست وي شكست ميخوردند آزادي ميداد و با اطميناني دلاورانه دشمنان شكست خورده اش را فرمانداري اعطا ميكرد.بر اساس همين شيوه تحسين برانگيز بود كه “كمبوجيه” پسر كوروش در پيشاپيش كاروان شادي بابليان شكست خورده شركت كرد و پس از تصرف مصر ،حكومت اداري مصر را كه مركزش در “سائيس” بود به درياسالار مصري “اوجاهورسنه” پسر كاهن بزرگ سائيس واگذار نمود.
كوروش سازمان نظامي و اداري را از يكديگر جدا ميكرد ، فرمانداري نظامي را به ياران پارسي و مادي وفادارش ميسپرد و حكومتهاي محلي را به بزرگان محلي واگذار ميكرد.

نه تنها پارسيان كوروش را با قلب و مغز فرمانبرداري ميكردند و او را “پدر” خود مي خواندند ، بلكه بيگانگان نيز به دلخواه خويش و به زيان پادشاهانشان بر پاي او مي افتادند و فرمانبرداي از او را اختيار ميكردند.چنان كه مردم نينوا و مخصوصا صور كه “بخت النصر” و اسكندر نتوانستند بر آنها دست يابند ،خود را تسليم كوروش كردند.همچنين قوم يهود تاكنون به هيچ انساني مانند كوروش احترام نگذاشته اند .يهوديان كوروش را مسيح و منجي خويش مي دانستند زيرا كوروش آنها را از نابودي نجات داد و دستور داد آنها بعنوان يك ملت ،زندگي خود را سر بگيرند و شاهزاده اي از خود آنها برايشان حكومت براند.
بهر حال كوروش آفريننده و پدر زمان خود بود كه وجودش يكتا و بي همتا در تاريخ مانده است .او يك دوره تاريخي را به پايان رسانيد و دوره نويني را آغاز كرد. يعني فرمانروايي جهان را از چنگ ساميان بدر آورد و براي هميشه به دست آرياييان سپرد.

منابع:
1 تورات، تواريخ ايام و عزرا و اشعياي نبي ،باب چهل و پنجم ،بند
2 كتاب عزرا
3 كتاب اشعياء نبي
4 تواريخ ايام
5 گزنفون xenophon ,cyropaedia
6 گيرشمن ،ايران از آغاز تا اسلام ،ترجمه دكتر معين
7 كنت دو گوبينو سفير فرانسه در تهران در سالهاي 1861_63 ميلادي از كتاب حسن پيرنيا (تاريخ مفصل ايران)
8 ديودوروس سيسولوس Diodorus,siculus
9 هرودوت
10 افلاطون ،كتاب سوم قوانين
11 فلويگل Floigl.Cyrus and Herodot nach den Neugetur
12 پرسي سايكس در كتاب وي تاريخ ايران1951
13 جورج راولينسون استاد شهير تاريخ شرق باستان
14 ادوارد مي ير
15 ويليام دورانت

دلیل تمجید کوروش بزرگ از مردوک

سیاستی پشت پردۀ تاریخ؛

پس از مرگ بخت النصر، پسرش بنام (امَل مردوک) و پس از او داماد بخت النصر بنام ( نِرگال شیر اوسور ) و به دنبال آن پسر خردسال نرگال بنام ( لِباشی مردوخ ) همه در مدت هفت سال به فرمانروایی بابل رسیدند و همگی طی توطئه های متفاوت کشته شدند.

در حدود 555 ق.م روحانیون بابل شخصی بنام (نبونید) را که پسر کاهن معبد ” سین “ رب النوع بابلی در حران بود، به تخت نشاندند. نبونید کسی نبود که بتواند بابل را در چنین زمان مهم از حریفی بزرگ و قدرتمند مانند کوروش بزرگ نگاه دارد. نبونید میل مفرطی به آثار عتیقه داشت و کارش این بود که استوانه ها و گل نبشته های معابد قدیم را به وسیلۀ حفریات بیرون آورده، بداند فلان معبد را کی و در چه زمان ساخته است و بعد معابد را تعمیر و مخارج آن را بر اهالی بابل تحمیل کند. با این حال او نمی توانست به کارهای مملکتی بپردازد و از این جهت زمام امور را به دست پسرش (بالتازار) « در تورات بلتشصر » سپرد.

مقارن این زمان نبونید کاری کرد، که قسمت بسیار بزرگی از کاهنان بابل از او روی گردان شدند.؛ توضیح آن که نبونید، مجسمه های رب النوع های دولت شهرهای اور، ارخ و اُریدو را به بابل آورده ؛ پیروان رب النوع بزرگ بابل یعنی مردوخ را از خود رنجاند، و این قضیه بر دو دستگی اهل بابل و نفاقی که بین آنها بوجود آمده بود افزود.

اسرای بنی اسرائیل (در کنار زرتشتیان تنها مردمان یکتا پرست زمان) که از زمان بخت النصر در بابل می زیستند، موافق پیشگویی های پیامبران خود همواره منتظر سقوط بابل و انقراض این حکومت بودند، و به خود مژده ها داده و می گفتند دیگر چیزی نمانده که ناجی ما از راه رسد و این حکومت سرنگون گردد. مردمانی که از جاهای دیگر به اسارت بابل آمده بودند و شمار آنها به هزاران می رسید با بنی اسرائیل در این آرزوها شریک بوده، در انتظار واقعۀ مذکور روز شماری می کردند…

____________________________________________________

اما برسیم به جایی که پس از فتح بابل توسط کوروش بزرگ استوانۀ گلین بنا به فرمان کوروش بزرگ نگاشته شد و در ان کوروش بزرگ از مردوخ تمجید کرد. مطمئناً ساده دلان، افراد تاریخ ناشناس، سیاست ناشناس و کسانی که از قدرت درک پایینی برخوردارند و همچنین مغرضان این رفتار را بت پرستی می خوانند؛
اما در اینجا روشن خواهم ساخت که دلیل اصلی این کار کوروش بزرگ چه بوده است؛
____________________________________________________

متن استوانۀ حقوق بشر :

« منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار سرزمین، پسر کمبوجیَه شاه بزرگ که شاه شهر انشان بود ، نوۀ کوروش شاه بزرگ که شاه شهر انشان بود، از نوادگان چیش پش شاه بزرگ که شاه شهر انشان بود… وقتی که من بی جنگ و جدال وارد تین تیر ( بابل ) شدم، با خوشنودی و شادمانی مردم و در کاخ پادشاهان بر تخت سلطنت بابل نشستم. مردوخ، آقای بزرگ، قلوب نجیب اهالی بابل را به طرف من متوجه کرد، زیرا من همه روزه در فکر پرستاری و پاسداری از او بودم، لشگر بزرگ من به آرامی وارد بابل شد، من نگذاشتم دشمنی به سومر و اکد قدم بگزارد. اوضاع داخلی بابل و اماکن مقدس آن، قلب مرا تکان داد و اهالی بابل به اجرای مراسم خود موفق شده از قید اشخاص بی دین (منظور نبونید) رها شدند. من از ویرانی خانه های آنها جلوگیری کردم. من نگذاشتم اهالی از هستی ساقط شوند. مردوخ، آقای بزرگ از کارهای من خوشنود شد و هنگامی که از صمیم قلب و با شادی بزرگی او را تجلیل می کردم، به من که کوروش هستم و او را ستایش می کنم، به پسرم کمبوجیَه و تمام لشگرم از راه بخشش برکات خود را نازل کرد…. خدایانی را که در اینجا بودند را به جاهای مزبور برگرداندم تا در همان جا برای همیشه مقیم باشند. ( بت هایی که نبونید به بابل آورد و موجب نارضایتی مردوخ پرستان شد ) من اهالی این محل ها را جمع کردم، منازل آنها را از نو ساختم و خدایان سومر و اکد را که نبونید به بابل آورده بود و موجب خشم مردم و آقای بزرگ مردوخ شده بود را بی آسیب به کاخ های انها موسوم به « شادی دل » برگردانیدم… »

___________________________________________________

با توجه به اینکه:

1. نبونید کاری کرد، که قسمت بسیار بزرگی از کاهنان بابل از او روی گردان شدند.
2. نبونید، مجسمه های رب النوع های دولت شهرهای اور، ارخ و اُریدو را به بابل آورده بود و موجب ناراحتی شدید روحانیون و مردم شده بود.
3. نبونید، پیروان رب النوع بزرگ بابل یعنی مردوخ را از خود رنجانده بود.
4. این قضیه بر دو دستگی اهل بابل و نفاقی که بین آنها بوجود آمده بود افزود.

کوروش بزرگ برای بدست آوردن دل مردم بابل، و مشروعیت بخشیدن بر حاکمیت خود بر مردم بابل دستور نگاشتن این استوانه را صادر کرد.
کوروش بزرگ خود را پرستار و پاس دارندۀ (مردوکی) دانست که نبونید او را کنار زده بود و بت های دیگر را جایگزین او در بابل کرده بود.
کوروش بزرگ نیک می دانست دل مردم بابل بخاطر بی احترامی به مردوخ ناراضی و محزون است؛ و به همین دلیل خود را ستاینده و پاس دارندۀ مردوک معرفی می کند.
کوروش بزرگ چنانچه در منشور نیز امده است، بت هایی را که نبونید به بابل آورده بود و جایگزین مردوخ کرده بود را بدون آسیب به مکان نخستین خود باز گرداند.
ستایش کوروش بزرگ از مردوک در حقیقت نوعی دل جویی از مردم بابل بود؛ مردمی که بیش از هزار سال مردوخ را خدای بزرگ خود می دانستند.
و از همین روی است که کوروش مردوخ/مردوک را آقای بزرگ، یعنی آقای سایر بت ها می خواند.

کوروش بزرگ بر خلاف نبونید که موجب شده بود:
(بخاطر بی احترامی به مردوک) قسمت بسیار بزرگی از کاهنان بابل و مردم از او روی گردان شوند
؛

با احترام گذاشتن به مردوخ، کاری کرد که مردم و تمام کاهنان بابل به سوی او روی گرداندند.

کوروش بزرگ بر خلاف نبونید که موجب شده بود:
مجسمه های رب النوع های دولت شهرهای اور، ارخ و اُریدو را به بابل آورده بود و موجب ناراحتی شدید روحانیون و مردم بابل شده بود؛
تمام مجسمه ها را به مکان های اصلی خود باز گرداند و موجب خوشنودی و رضایت مردم بابل شد.

کوروش بزرگ بر خلاف نبونید که موجب شده بود:
نبونید، پیروان رب النوع بزرگ بابل یعنی مردوک را از خود رنجانده بود؛
با ستایش کردن نمادین مردوخ/مردوک و باز گرداندن آن به جایگاه پیشین خود، دل مردم بابل را همراه خود ساخت.

منبع:

علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا