امین الدوله و پیمان ننگین پاریس

در سال 1857 ميلادي مصادف با 1273 هجري قمري پيماني بين دولت های ايران و انگليس منعقد گرديد كه در آن پيمان بخشي از كشورمان و خراسان بزرگ يعني هرات و افغانستان از خاك ايران جدا گرديده و  آرزوي ديرين استعمار جهت كوتاه نمودن دست ايران از شبه قاره هند جامه عمل پوشيد.حال در اين مقال به نقش و پيشينه يكي از عوامل انعقاد اين پيمان نامه به اختصار خواهيم پرداخت.

ابوطالب فرخ خان امين الدوله كاشي؛
ابوطالب در حدود سال 1230 قمري(1814) به جهان آمد و در 1288 ق (1871) از جهان رفت.
در آغاز نوجواني “خلقي داشت طيب الادا و خلقي كالبدر اذاابدا.” مخزن الوقايع
فتحعلي شاه او را ديد و پسنديد و در جرگه غلام بچگان خود درآورد.ابوطالب براي شاه قليان مي آورد و پيمانه ميريخت. ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني قطعه اي درباره ابوطالب دارد كه در منشآت او چاپ نشده و آن اين است:

“معقول كاري ،روزگاري داشتيم ؛هروقت كه از خدمات دولتي خسته ميشديم ،در سالاريه گرم بازي شطرنج بوديم  ، و چون از حركات فيل و فرزين و رخ ،ملال حاصل شدي به غنج و دلال “فرخ” واصل شدمي . چه “فرخ” ،لبي رنگين تر از لاله ،دلي سنگين تر از مرمر ، بهشت نعيم ،يد و بيضاي كليم ، كلاله مو ، لاله رو ، ابرو كمند ، بالا بلند ، تذرو خرام ، شيرين كلام ، گل بدن ، جادو سخن ، نازك ميان ، سهام مژگان ، قندين لب ، ماه غبغب ، روشن ضمير ، خرما كی… ، پرمايه ، فندق خا… !! ”
نهاده زلف خود را در دكاني              به هر موجي نهاده نرخ جاني
بلا و فتنه چاووشان راهش               اجل فرمانده چشم سياهش [1]

و چون زماني به قايم مقام پروا نكرده ، قائم مقام هم به تضمين از “عنصري” كه درباره سلطان محمود غزنوي و اياز سروده:

او و من هر دو به هم نازيم و ناز من به است                او به حسن خويش نازد من به مدح شهريار [2]

دوره نوجواني ابوطالب سپري گرديد “آن حلق داودي متغير شد و جمال يوسفي به زبان آمد و بر سيب زنخدانش چون به گردي نشست و رونق بازار حسنش شكست.” [3]

فتحعلي شاه او را نزد عباس ميرزا نائب السلطنه فرستاد و نوشت:

فرخ خان ساقي خودمان را كه ريشش درآمده بود ،براي پيشخدمتي شما فرستاديم.در كتاب كشكول جمالي نوشته محمد علي جمال زاده ميخوانيم “آقاي حسن وثوق (وثوق الدوله) حكايت ميكردند كه ايشان مالك كاغذي هستند كه وقتي عباس ميرزا حكومت تفليس داشته ،پدرش فتحعلي شاه بدو نوشته است.كاغذ به خط ميرزا مريم نام زني است كه منشي حضور فتحعلي شاه بوده است.
فتحعلي شاه مي نويسد:فرزند جانم ، غلام بچه هاي ما ، رفته رفته بزرگ شده اند و ديگر مناسب اين خدمت نيستند . بايد مقداري غلام بچه هاي خوشگل و قشنگ هرچه زودتر تدارك ديده بفرستي .از كارهاي تو هم خيلي خوشوقتم . همه حسابي هست و خيلي هم حسابي است و كاملا حسابي است و حسابي حسابي است.

ابوطالب در دستگاه پوسيده “كپك اوغلي” ها روزبروز ارجمندتر شد ؛ فرخ خان شد؛ امين الملك شد ؛ امين الدوله شد سفير شد .

اعتماد السلطنه در “روزنامه خاطرات ” خود (ص 1006) اين بيت را آورده است؛
همه طبال و  ما همان بطال         اي پسر  كو… بده به  استعجال !!

و پيمان ننگين پاريس را با انگليس ها بست ، يعني كه هرات و افغانستان را به انگليسيان بخشيد. همچنان كه چند سال پس از اين در سال 1277 به دستور انگليسيان، امتياز سيم تلگراف خانقين، تهران را از شاه براي انگليس ها گرفت. [4]

اين كه بيشتر كوشيده اند كه گناه پيمان پاربس را يكسره به گردن ميرزا آقا خان نوري بيندازند صحيح نبوده و گناه اين خيانت به گردن هردوي آنها يعني ميرزا آفا خان و امين الدوله ميباشد و سخن اعتماد السلطنه پذيرفتني است كه امين الدوله براي بستن پيمان پاريس از انگليسها پول گرفت.
چونين كسي در 1875 يعني سالي كه آن پيمان ننگين و رسوا را بست و دست ايران را بريد، در پاريس به لژ فراماسوني گراندريان پيوست!!

آبشخور:
1 و 2  ( از يادداشتهاي خانملك ساساني )
3 گلستان چاپ نفيسي
4 نگاه شود به تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس

ورود اتومبیل به ایران

از «اتومبيل بيچاره» تا «ماشين مشتي ممدلي» اتومبيل براي ما ايرانيان تا سال ها پيش از آنكه وسيله نقليه باشد ،وسيله اي براي پز دادن و بقول اقتصاد دانان كالاي سرمايه اي محسوب ميشده است .داستان ورود اين وسايل نقليه به ايران و داستان هاي مثل ماشين مشتي ممدلي نشان دهنده تاثيري است كه اين وسيله بر روي فرهنگ عمومي داشته است.از ماشين بيچاره مظفرالدين شاه تا كالسكه سواري محمد علي شاه پشت اتول به دليل عطسه يكي از همراهان ،داستان هاي جذابي پيرامون ورود اتومبيل به ايران ميتوان يافت.ناصر الدين شاه قاجار در سفرهايش به اروپا با اتومبيل آشنا شده بود ولي اعلي حضرت تمايلي به ورود آن به ايران نشان نداده بود و كالسكه هاي سلطنتي را به ماشين آهني (تراموا) ترجيح مي داد.

15 سال از اختراع ماشين هاي ديزلي مي گذشت كه پايش به ايران باز شد ،يعني زمان مظفرالدين شاه قاجار .”كورلين” مهماندار فرانسوي مظفر الدين شاه در كتاب (بدايع الوقايع) خود نوشته است:در ماه اوت 1900 در مراجعت اعلي حضرت از جنگل بولوني دو دستگاه اتومبيل كه براي بردن به ايران سفارش داده بودند ،جلوي عمارت براي معاينه اعلي حضرت حاضر بودند و در هركدام آنها دو نفر از پيشخدمت هاي مخصوص حاضر بودند و به امر مبارك تكنيسين ها اتومبيل را به راه انداخته و بعضي حركات را امتحانا در حضور اعلي حضرت بجا آوردند و پس از انجام امتحان سوارها و ملتزمين ركاب جا به جا شده و اتومبيل ها آهسته پهلوي كالسكه همايوني آمدند تا سلطان از نزديك درست آنها را معاينه كند و چون اتومبيل ها از هر حيث مطابق ميل بودند ،هيچ نوع عيب و نقصي در آنها مشاهده نشد و با حكم اعلي حضرت حمل آنها صادر شد و كالسكه همايوني به طرف عمارت به راه افتاد.

اين دو اتومبيل كه محصول كارخانه رنو بودند توسط دو راننده فرانسوس به تهران منتقل شدند و دو سرنوشت متفاوت پيدا كردند و فقط يكي از آنها به تهران رسيد.در راه انزلي به تهران يكي از خودروها خراب شد و همانجا ماند تا زير باران و برف تبديل به قراضه اي شود كه جهانگردان اروپايي در سفر نامه هايشان به سرنوشت ماشين بيچاره هم اشاره كنند و دومي هم گاهي به دستور مظفر الدين شاه و توسط راننده فرانسوي اش «موسيو وانه» در ميدان مشق به حركت در مي آمد و باعث شادي و ذوق مردم مي شد.اين ماشين بعدها به محمد علي شاه رسيد.

عاقبت يك روز محمد علي شاه هم وقتي ميخواست با ماشين حركت كند ،كسي عطسه اي مي كند و به نشانه اينكه صبر آمده ،سوار كالسكه اش ميشود و پشت ماشين حركت مي كند ! آنروز در خيابان باغ وحش (اكباتان امروزي) ماشين مورد حمله چند بمب دستي قرار گرفت و شاه سالم ماند ؛اما اتومبيل منهدم شد و مجلس هم به توپ بسته شد.

جريان ماشين مشتي ممدلي؛  ماشين مشتي ممدلي در اصطلاح ايرانيان به خودرويي شخصي گفته مي شود كه قديمي و اسقاط است و ايرادات فراواني داشته ولي همچنان با آن مي رانند.درباره خاستگاه اين اصطلاح گفته مي شود كه مشهدي محمد علي در قديم يكي از پولدارهاي تهران بوده است و در زماني كه هنوز شمار خودروها در تهران بسيار كم بوده ،صاحب يك اتومبيل «آستين» انگليسي بوده است.
وي كه شخصي خسيسي بوده ،خودرو خود را تعمير و نگهداري نمي كرده و از آن جايي كه در آن زمان خيابان هاي شهر تهران سنگ فرش بود ،هر زمان كه اين ماشين از جايي رد مي شده ،مردم از سر و صداي گوشخراش موتور و برخورد چرخ هاي داراي اشكال آن با سطح خيابان ناراحت مي شدند و به تدريج اين اتومبيل در بين مردم تهران به شهرتي زياد دست يافت و حتي شعري هم براي آن سروده شد با اين مطلع : ماشين مشتي ممدلي ،نه بوق داره نه صندلي    
هرچند كه از مضمون ابيات اين شعر (كه توسط غلامرضا روحاني سروده شده است) ،بر مي آيد كه در مورد نوعي وسيله نقليه عمومي كه راننده و بليت فروش داشته ،سروده شده است.از آن روزگار اين ماشين نماد اتومبيل هاي قراضه اي شده كه هنوز از آنها استفاده ميشود و بعدها فيلمي نيز به نام ماشين مشتي ممدلي ساخته شد.
البته بنده به شخصه معتقدم منظور اصلي از ماشين مشتي ممدلي ،همان اتومبيل محمد علي شاه قاجار است كه به بخاطر دشمني اش با مشروطه دچار سانحه بمب گذاري شد.اتول شاه منهدم گرديد و مجلس به توپ بسته شد ،كودكان پايتخت نيز سرنوشت ماشين مستبد را دستمايه نيش و كنايه خود كرده و در كوچه پس كوچه هاي تهران دويده و اين شعر را زمزمه ميكردند.
منبع:
نریمان ساسانی ؛ تاریخ فا