تبعید، پراکندگی و بازگشت بنی اسرائیل به سرزمین مقدس

تبعید، پراکندگی و بازگشت بنی اسرائیل به سرزمین مقدس

از مجازات هایی که بر قوم بنی اسرائیل وارد آمد، اخراج همگانی آنها از سرزمین مقدس و به بردگی گرفتن آنها در سرزمین بابل بود. این دوران تبعید در حدود 70 سال به طول انجامید و با گشایش بابل به دست کوروش هخامنشی به سررسید و اسرائلیان به سرزمین مقدس و میعاد خود خود بازگشتند؛ البته عده ای نیز ادامه زندگی در بابل را ترجیه دادند.

Tissot-The-Flight-of-the-Prisoners

 

از نکاتی که باید به آنها توجه داشت، اشاره کتب عهد عتیق به پراکندگی بنی اسرائیل در اقصا نقاط زمین به منظور جامعه عمل پوشاندن به مشیت الهی است که پیش از واقعه تبعید (سفر تثنیه، یک بار در فصل 28 آیه 64 و دیگر بار در فصل 32 آیه 26) به آن اشاره شده است.
از این جهات، بنی اسرائیل پیش از تبعید در اندیشه بوده است تا در چهار گوشه زمین پراکنده و در سرزمین دشمنان خود (به زعم آنها) ساکن شود؛ نکته ای که کتاب مقدس بارها و بارها به آن اشاره کرده است. در انجیل لوقا فصل 21 آیه 24 می خوانیم که اسرائیلیان در لباس اسیران و بندگان به سایر سرزمین ها رانده خواهند شد و تا زمانی که گوئیم ها (افراد غیر یهود) به حد نصاب برسند ، همچنان خواهند بود. سپس آنهنگام که زمان موعود فرارسید بازخواهند گشت و بنی اسرائیل در سرزمین خویش ساکن خواهد شد. اخبار کتاب مقدس نشان می دهد که بنی اسرائیل برای مدتی از سرزمین مقدس دور خواهد افتاد، و در نهایت بنی اسرائیل حقیقی (نه دروغین) به سرزمین مقدس باز خواهد گشت.
زکریا 8:3، 7-8

(3) خداوند چنین می فرماید: به صِیُّون رجعت نمودم و در میان اورشلیم سکونت خواهم نمود و کوه خداوند لشکرها، کوه مقدس خوانده خواهد شد.

(7) خداوند لشکرها چنین می فرماید که اینک قوم خود را از زمین شرق و از زمین مغرب آفتاب، نجات خواهم داد.

(8) و ایشان را خواهم آورد که در میان اورشلیم سکونت خواهند کرد و ایشان قوم من بوده و من نیز به ایشان خدای حقّ و صداقت خواهم بود.

اورشلیم(بیت المقدس) امروز شهر راستی نامیده نمی شود و یسوع در آنجا ساکن نیست. اخبار بالا بیان می کند هنگامی که بنی اسرائیل به اورشلیم بازگشت یهوه نیز همراه با آنان در حق و صداقت ساکن خواهد شد. امروز هیچگونه راستی(قوانین و احکام الهی) در اورشلیم وجود ندارد. آنچنان که مشخص است اسرائیل به عنوان ملتی معظم به سرزمین مقدس باز نمی گردد بلکه آنان در سرزمین دشمنانشان به خاطر گناهانشان در حال تنبیه شدن هستند (آموس3:2). آن هنگام که عبریان به سرزمین خود بازگردند همان ملت نیکوکاری خواهند بود که از آنها انتظار می رود. کسانی که متفاوت با اکثریت یهودیانی خواهند بود که امروز در سرزمین مقدس حضور دارند؛ چرا که اکثر یهودیان سرزمین مقدس، امروز مشرک و ملحد هستند. همان طور که در آیه 8 زکریا دیدیم بنی اسرائیل در هنگام بازگشت، فرامین یهوه را دریافت و رعایت خواهد کرد و آنهنگام هیچ گناهکاری در سرزمین مقدس وجود نخواهد داشت.

حزقیال 38،20:34

(34) بلکه شما را از میان امت ها بیرون آورده، شما را بدست قوی و بازوی رفیع و حدَّتِ ریخته شده، از سرزمین هایی که در آن پراکنده شده اید، جمع خواهم کرد.

(38) و از شما، متمرِّدان و به من عاصی شدگان را جدا نموده و ایشان را از زمین سکونت ایشان بیرون خواهم آورد که به زمین اسرائیل داخل نشوند و خواهید دانست که خدا منم.

بنی اسرائیل با دستان یهوه بازگردانده خواهد شد ( نه با بیانیه بالفور). یسوع همچنین بیان می کند که هنگام بازگشت او را خواهند شناخت.( و همچنان که اشاره خواهد شد امروز یهودیان ساکن اسرائیل یهوه را نمی شناسند). یهودیان به اورشلیم بازخواهند گشت تا قادر متعال را پرستش کنند و هیچ گناهکاری در بین آنان نخواهد بود. عبریانی که به انکار این حقیقت ادامه دهند، به عنوان یاغی شناخته خواهند شد و بنی اسرائیل از وجود آنها پاک خواهد شد. این بازگشت دومین مهاجرت پس از مهاجرت از مصر خواهد بود.( سفر تثنیه 28:68 بیان می کند که ما در حال بازگشت به مصر با کشتی هستیم. این در حقیقت یک مصر مجازی است که انعکاسی از اسارت اولیه در مصر را خواهد داشت.)

اگر یهودیان امروزی را فرزندان اسرائیل در نظر آوریم، بدین معنا است که هنوز 9/99% از آنها وارد سرزمین میعاد نشده اند. از سوی دیگر یهوه تصریح می کند که عبریانی که در برابر او طریق تجاوز (شکستن فرامین یهوه و تصدیق صریح این امر که فرامین او را گردن نخواهند گذارد) را پی بگیرند، سرزمین اسرائیل را نخواهند دید. آنهنگام که سرزمین اسرائیل بار دیگر ملت معظَّم عبریان شود. بر اساس نصّ صریح کتاب مقدس، فرزندان اسرائیل هنوز به خانه خود باز نگشته اند و همچنان در سرزمین دشمنان خویش و در حال رنج کشیدن ار مجازاتی که بر آنان واقع شده است، هستند.

(سنگ نگاره ای که سربازان رومی را در حال غارت اورشلیم نشان می دهد-(سال 70 پس از میلاد). شمعدان های هفت شاخه و آینه هایی که مختص به “هیکل سلیمان” بوده، در تصویر مشخص است.این سنگ نگاره به مناسب پیروزی که تیتوس، فرمانده رومی به دست آورده بود، در طاق ِ نصرتِ فتحِ او در رم ساخته شد.)

 

13776889971

پس از تخریب اورشلیم در سال 70 پس از میلاد ، جریانی از مهاجرت توسط یهودیان از خاورمیانه یه سواحل غربی آفریقا به مدت 1400 سال شکل گرفت. نخستین امپراتوری بزرگ اسرائیلی در آفریقای مرکزی، غنا، بود. آنها برای مدت هزار سال یعنی از حدود سال 300 میلادی تا اواخر قرن 13 میلادی استیلا داشتند تا آن زمان که امپراتوری مایل(Mail) بر ملک طلایی غنا، در ناحیه گرمسیری آفریقا، تسلط پیدا کرد.

جریانی از حضور گسترده یهودیان در شمال آفریقا ، هنگامی که قرطاجنی ها روابط بازرگانی با آفریقای مرکزی برقرار کردند ، به وجود آمد . در همان زمان تحرّک اسرائیلیان از نواحی پیشرفته فرهنگی در لیبی ، تونس و الجرایر و موروکو به نواحی حاصلخیز بین سنگال و رودخانه های نیجر ، گسترش یافت. مهاجرت عبریان با قدرت تمام از سال 300 پس از میلاد تا 1200 سال پس از آن، همچنان ادامه پیدا کرد. عبریان به نواحی نیل فراکوچیدند؛ از ممفیس، الفانتین و خارطوم عبور کردند و در کوردوفانِ سودانِ مرکزی به سمت غرب تغییر مسیر دادند. دلیل اصلی این مهاجرت ، آزار و شکنجه ای بود که از ناحیه اعراب مسلمان و قبایل بومی به آنان می رسید. اما این واقعه پیشتر در اخبار کتاب مقدس نیز آمده بود. (سفر تثنیه28:65)

باید به این موضوع که ابراهیم و ذریه اش به میراث سرزمین مقدس، وعده داده شده اند نیز اشاره کنیم. ابراهیم فرمود که این سرزمین از مصر تا رودخانه فرات گسترده خواهد بود. (سفر آفرینش 15:18) یهودیان باستان هیچگاه در چنین محدوده ای ساکن نشدند و امروز نیز حضور سکونت یهودیان در سرزمین مقدس ، تنها شامل محدوده ی کوچکی از حدود ذکرشده در سفر آفرینش(15:18) می شود. از این رو خبر وارد شده در سفر آفرینش مربوط به زمان آینده است ؛ زمانی که عبریان حقیقی به سرزمینشان بازمی گردند.

سفر آفرینش 5-1: 30

(1)واقع می شود هنگامی که تمام این کلماتِ برکت و لعنتی که در حضورت گذاشتم بر تو عارض شود. اگر آنها را در میان تمامی قبایلی که خداوند خدایت تو را در آنجا رانده است، به خاطر آوری.

(2) و به خداوند خدایت رجعت نموده ، قول او را موافق هر آنچه امروز به تو امر می نمایم؛ تو و اولاد تو بتمامی دل و بتمامی جان خودتان استماع کنید.

(3) که خداوند خدایت اسیران تو را بازخواهد آورد و رحمت بر تو خواهد نمود و بار تو را از میان اقوامی که خداوند خدایت پراکنده کرده است، جمع خواهد کرد.

(4) اگر از تو کسی تا به کناره آسمان رانده شود، خداوند خدایت ترا از آنجا جمع نموده و ترا از آنجا خواهد آورد.

(5) و خداوند خدایت تو را به زمینی که آبایت وارث آن بودند خواهد رسانید تا آن را به تصرف درآوری و به تو احسان نموده ، از آبایت زیاده خواهد گردانید.

بر اساس این آیات، بنی اسرائیل قصد پراکنده شدن در بین سراسر ملل جهان را از ابتدا داشته است. آنهنگام که به سوی یهوه، خالق بزرگ ، و اجرای فرامین او بازگشت کند ، به پرواز در خواهد آمد. این آن چیزی است که باید انجام پذیرد تا بنی اسرائیل راستین یه سرزمین خویش بازگردد و در سال های آتی دقیقا صورت خواهد گرفت. فصل سی سفر تثنیه که قبلا ذکر شد، دقیقا یک خبر از آینده محسوب می شود، چرا که از تبعید و بازگشت بنی اسرائیل، پیش از ورود تام و تمام به سرزمین مقدس سخن می گوید. آیه اول از فصل سی سفر تثنیه نیز اشاره دارد که آنهنگام که یهودیان نعمت ها و نقمت ها را به خاطر می آورند و آنهنگام که یهوه را فرمان می برند. پس در این صورت چگونه امروز توانسته اند به سرزمین مقدس بازگردند. پاسخ اینکه آنها از نوادگان یهودیان بابل نیستند. سایر یهودیان نیز از آنجا که تنها مردمی بی سرزمین محسوب می شوند ، در این گروه قرار می گیرند.

یوئیل 2-1 :3

(1)زیرا اینک در آن ایّام و در آن زمانی که اسیرشدگان یهوداه و اورشلیم را باز پس می آوریم.

(2) تمامی طوائف را جمع نموده، ایشان را در درّه یِهُوشاناط فرود خواهم آورد و در آنجا با ایشان تحاکم ( حکم و قضاوت) خواهم نمود، به سبب قوم خود و میراث خود اسرائیل که ایشان را در میان قبایل پراکنده نموده و زمینم را تقسیم نمودند.

این آیات بیان می دارد که آنهنگام یهوه ، یهوداه (یهودیه و اورشلیم) را از اسارت بازمی گرداند و تمام ملت ها را در درّه ی یهوشافاط یا درّه ی “حکم” گرد می آورد و بین آنها حکم خواهد نمود. اما به این مساله توجه کنید که دلیل حکم کردن بین آنان چیست:
1- به این دلیل که بنی اسرائیل را پراکنده کردند.
2- به ان دلیل که سرزمین او را که سرزمین اسرائیل است، تقسیم نمودند.

( شهر باستانی اورشلیم(بیت المقدَّس) که در امتداد دره یِهوشافاط قرار گرفته است. )

 

1377688997092

 

و همین موضوع دلیل اصلی درگیری در سرزمین مقدس محسوب می شود. یکی فلان مقدار از سرزمین را می گیرد و آن یکی مقداری دیگر. اعراب این مقدار را می خواهند و یهودیان آن مقدار و الی آخر….و بدین گونه سرزمین پدران خویش را بر حسب امیال و انگیزش های پلید خویش تقسیم کرده اند. یهوه بیان کرد که آنها سرزمین او را تقسیم کرده اند( که آنها ملت ها هستند نه اسرائیلیان). اما یهودیانی که ادعا می کنند میراث اسرائیل از آن آنهاست( یا دیگر ملت ها) همان هایی هستند که در حال تقسیم سرزمین هستند. بر این اساس بیایید تا این یهودیان را نوادگان اسرائیلیان بابل در نظر نگیریم. اعراب، یهودیان و مسیحیان همه در پراکنده سازی یهودیان دست داشته اند و امروز نیز در کار تقسیم سرزمین مقدس هستند. یهوه وعده می دهد که به این دو دلیل بین آنان حکم خواهد کرد.( پراکنده سازی مردمانش و تقسیم سرزمینش) در حقیقت اسرائیلیان درستکار و دیگر مللی که در عهدنامه شریک شده اند می توانند به سرزمین مقدس بازدرآیند؛ سرزمینی که باید در ابتدا تطهیر شود همچنان که در خبری چنین آمده:

سفر اعداد 33 :35

(33) و زمینی [را] که در آن ساکنید ملوَّث مسازید زیرا که خون زمین را پلید می سازد و زمین از خونی که ریخته شده است کناره نمی شود مگر به خون آن کسی که آن را ریخته است.

اعراب، یهودیان، مسیحیان و حتی اسرائیلی ها در سرزمین اسرائیل خون ریخته اند و همچنان که این آیه به ما خبر می دهد ، برای پاک شدن زمین از خون ها، خون افرادی که آن را ریخته اند، نیاز است. به همین خاطر است که یهوه در یوئیل 2 :3 بیان می کند که تمام ملل را در درّه ی یهوشافاط حاضر خواهد کرد و این روز حساب و فرایند پاکسازی سرزمین مقدس خواهد بود. بنابرین تمام کسانی که در سرزمین مقدس خونی ریخته اند، خونشان باید ریخته شود. به خاطر بیاورید که در یوئیل 1 :3 بیان شد، در این زمان بنی اسرائیل به سرزمین بازخواهند گشت و در زکریا 3،8 :8 بیان گردید که آنهنگام که اسرائیل بازگشت، یهوه نیز همراه با آنان باز خواهد گشت.یهوه در سرزمین ناپاک و آلوده ساکن نخواهد شد. بنابرین آنهنگام که بنی اسرائیل راستین بازگردد، سرزمین آلوده به خون های ریخته شده نخواهد بود. اگر نگاهی گذرا به اوضاع سرزمین مقدس در امروز داشته باشیم آیا آن را عاری از خون های ریخته شده می یابیم؟ آیا آنان که در طول تاریخ در سرزمین مقدس خونریزی کرده اند، به منظور پاکسازی آن، خونشان ریخته شده است؛ همان رویدادی که نیاز است تا سرزمین مقدس پاک و مطهّر شود؟

پاسخ تمام این پرسش ها خیر است. پس بنی اسرائیل هنوز نمی تواند به عنوان ملتی معظم به سرزمین خویش بازگردد و ادعای امروز صهیونیست که در بخشی از سرزمین مقدس ساکن شده است، خطا و اشتباهی بیش نیست؛ پس هنوز بنی اسرائیل با توجه به متن کتاب مقدس، در سرزمین های دیگر، دوران اسارت خویش را می گذراند.

ترجمه آیات کتاب مقدس به نقل از “کتاب مقدس”، ترجمه فاضل خان همدانی، ترجمه مستقیم از متن عبری

چرا کوروش؟

همواره بسیاری، از خردمند و جاهل، دانش آموخته و بی سواد، روشنفکر و کژ اندیش، اسلام گرا و… گرفته، این را مطرح می کنند که چرا کوروش؟
چرا از وی بت می سازید؟ مگر او کیست؟ او نیز پادشاهی بود مانند دیگران… گاهی کشت و گاهی خون ریخت و…
برخی نیز در دفاع از امامان شیعه کوشش دارند وی را غیرقابل مقایسه با امامان معصومین و اصلاً کوچک و کم ارزش جلوه دهند…
برخی نیز با سلاح تسامح و روشنفکری (!!!) در پی این هستند که بگویند آنچه از وی می گویند کذب محض است و دوستداران وی را کوروش پرست، شاه پرست یا افراطی یا بی دین و… می خوانند…

اما پاسخ به ايشان و ديگر خوانندگاني كه ممكن است چنين پرسشهايي را در ذهن خود داشته باشند:

ادامه خواندن “چرا کوروش؟”

دلیل تمجید کوروش بزرگ از مردوک

سیاستی پشت پردۀ تاریخ؛

پس از مرگ بخت النصر، پسرش بنام (امَل مردوک) و پس از او داماد بخت النصر بنام ( نِرگال شیر اوسور ) و به دنبال آن پسر خردسال نرگال بنام ( لِباشی مردوخ ) همه در مدت هفت سال به فرمانروایی بابل رسیدند و همگی طی توطئه های متفاوت کشته شدند.

در حدود 555 ق.م روحانیون بابل شخصی بنام (نبونید) را که پسر کاهن معبد ” سین “ رب النوع بابلی در حران بود، به تخت نشاندند. نبونید کسی نبود که بتواند بابل را در چنین زمان مهم از حریفی بزرگ و قدرتمند مانند کوروش بزرگ نگاه دارد. نبونید میل مفرطی به آثار عتیقه داشت و کارش این بود که استوانه ها و گل نبشته های معابد قدیم را به وسیلۀ حفریات بیرون آورده، بداند فلان معبد را کی و در چه زمان ساخته است و بعد معابد را تعمیر و مخارج آن را بر اهالی بابل تحمیل کند. با این حال او نمی توانست به کارهای مملکتی بپردازد و از این جهت زمام امور را به دست پسرش (بالتازار) « در تورات بلتشصر » سپرد.

مقارن این زمان نبونید کاری کرد، که قسمت بسیار بزرگی از کاهنان بابل از او روی گردان شدند.؛ توضیح آن که نبونید، مجسمه های رب النوع های دولت شهرهای اور، ارخ و اُریدو را به بابل آورده ؛ پیروان رب النوع بزرگ بابل یعنی مردوخ را از خود رنجاند، و این قضیه بر دو دستگی اهل بابل و نفاقی که بین آنها بوجود آمده بود افزود.

اسرای بنی اسرائیل (در کنار زرتشتیان تنها مردمان یکتا پرست زمان) که از زمان بخت النصر در بابل می زیستند، موافق پیشگویی های پیامبران خود همواره منتظر سقوط بابل و انقراض این حکومت بودند، و به خود مژده ها داده و می گفتند دیگر چیزی نمانده که ناجی ما از راه رسد و این حکومت سرنگون گردد. مردمانی که از جاهای دیگر به اسارت بابل آمده بودند و شمار آنها به هزاران می رسید با بنی اسرائیل در این آرزوها شریک بوده، در انتظار واقعۀ مذکور روز شماری می کردند…

____________________________________________________

اما برسیم به جایی که پس از فتح بابل توسط کوروش بزرگ استوانۀ گلین بنا به فرمان کوروش بزرگ نگاشته شد و در ان کوروش بزرگ از مردوخ تمجید کرد. مطمئناً ساده دلان، افراد تاریخ ناشناس، سیاست ناشناس و کسانی که از قدرت درک پایینی برخوردارند و همچنین مغرضان این رفتار را بت پرستی می خوانند؛
اما در اینجا روشن خواهم ساخت که دلیل اصلی این کار کوروش بزرگ چه بوده است؛
____________________________________________________

متن استوانۀ حقوق بشر :

« منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار سرزمین، پسر کمبوجیَه شاه بزرگ که شاه شهر انشان بود ، نوۀ کوروش شاه بزرگ که شاه شهر انشان بود، از نوادگان چیش پش شاه بزرگ که شاه شهر انشان بود… وقتی که من بی جنگ و جدال وارد تین تیر ( بابل ) شدم، با خوشنودی و شادمانی مردم و در کاخ پادشاهان بر تخت سلطنت بابل نشستم. مردوخ، آقای بزرگ، قلوب نجیب اهالی بابل را به طرف من متوجه کرد، زیرا من همه روزه در فکر پرستاری و پاسداری از او بودم، لشگر بزرگ من به آرامی وارد بابل شد، من نگذاشتم دشمنی به سومر و اکد قدم بگزارد. اوضاع داخلی بابل و اماکن مقدس آن، قلب مرا تکان داد و اهالی بابل به اجرای مراسم خود موفق شده از قید اشخاص بی دین (منظور نبونید) رها شدند. من از ویرانی خانه های آنها جلوگیری کردم. من نگذاشتم اهالی از هستی ساقط شوند. مردوخ، آقای بزرگ از کارهای من خوشنود شد و هنگامی که از صمیم قلب و با شادی بزرگی او را تجلیل می کردم، به من که کوروش هستم و او را ستایش می کنم، به پسرم کمبوجیَه و تمام لشگرم از راه بخشش برکات خود را نازل کرد…. خدایانی را که در اینجا بودند را به جاهای مزبور برگرداندم تا در همان جا برای همیشه مقیم باشند. ( بت هایی که نبونید به بابل آورد و موجب نارضایتی مردوخ پرستان شد ) من اهالی این محل ها را جمع کردم، منازل آنها را از نو ساختم و خدایان سومر و اکد را که نبونید به بابل آورده بود و موجب خشم مردم و آقای بزرگ مردوخ شده بود را بی آسیب به کاخ های انها موسوم به « شادی دل » برگردانیدم… »

___________________________________________________

با توجه به اینکه:

1. نبونید کاری کرد، که قسمت بسیار بزرگی از کاهنان بابل از او روی گردان شدند.
2. نبونید، مجسمه های رب النوع های دولت شهرهای اور، ارخ و اُریدو را به بابل آورده بود و موجب ناراحتی شدید روحانیون و مردم شده بود.
3. نبونید، پیروان رب النوع بزرگ بابل یعنی مردوخ را از خود رنجانده بود.
4. این قضیه بر دو دستگی اهل بابل و نفاقی که بین آنها بوجود آمده بود افزود.

کوروش بزرگ برای بدست آوردن دل مردم بابل، و مشروعیت بخشیدن بر حاکمیت خود بر مردم بابل دستور نگاشتن این استوانه را صادر کرد.
کوروش بزرگ خود را پرستار و پاس دارندۀ (مردوکی) دانست که نبونید او را کنار زده بود و بت های دیگر را جایگزین او در بابل کرده بود.
کوروش بزرگ نیک می دانست دل مردم بابل بخاطر بی احترامی به مردوخ ناراضی و محزون است؛ و به همین دلیل خود را ستاینده و پاس دارندۀ مردوک معرفی می کند.
کوروش بزرگ چنانچه در منشور نیز امده است، بت هایی را که نبونید به بابل آورده بود و جایگزین مردوخ کرده بود را بدون آسیب به مکان نخستین خود باز گرداند.
ستایش کوروش بزرگ از مردوک در حقیقت نوعی دل جویی از مردم بابل بود؛ مردمی که بیش از هزار سال مردوخ را خدای بزرگ خود می دانستند.
و از همین روی است که کوروش مردوخ/مردوک را آقای بزرگ، یعنی آقای سایر بت ها می خواند.

کوروش بزرگ بر خلاف نبونید که موجب شده بود:
(بخاطر بی احترامی به مردوک) قسمت بسیار بزرگی از کاهنان بابل و مردم از او روی گردان شوند
؛

با احترام گذاشتن به مردوخ، کاری کرد که مردم و تمام کاهنان بابل به سوی او روی گرداندند.

کوروش بزرگ بر خلاف نبونید که موجب شده بود:
مجسمه های رب النوع های دولت شهرهای اور، ارخ و اُریدو را به بابل آورده بود و موجب ناراحتی شدید روحانیون و مردم بابل شده بود؛
تمام مجسمه ها را به مکان های اصلی خود باز گرداند و موجب خوشنودی و رضایت مردم بابل شد.

کوروش بزرگ بر خلاف نبونید که موجب شده بود:
نبونید، پیروان رب النوع بزرگ بابل یعنی مردوک را از خود رنجانده بود؛
با ستایش کردن نمادین مردوخ/مردوک و باز گرداندن آن به جایگاه پیشین خود، دل مردم بابل را همراه خود ساخت.

منبع:

علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا