پرچم هزاران ساله ايران زمين

درفش کاویانی

مفهوم بيرق و هدف از تشكيل آن؛
بيرق، پرچم يا درفش يك كشور به نمادی گفته مي شود كه نشان از مظهر تمدن و مليت آن كشور دارد. بيرق عموماً توسط فرمانده قوا يا پادشاه هر كشوري در لشگر كشي ها استفاده مي شده است. پرچم هر كشوري جهت رمز اتحاد بين مردمان آن كشور است كه ريشه آن كاملاً در پيشينه فرهنگي آن كشور دارد. اين نشان برگفته شده از باورها، عقايد، آداب و رسوم نياكان آن كشور، هويت و روحيه ملي مردمان آن كشور است.

واژه درفش در گذر تاريخ؛
پيش از اسلام = درفش شكوهمند كاوياني
اوايل اسلام = ربيت و علم ولوا
در زمان مغول = منجوق
در زمان قاجار = بيرق
در زمان پهلوي = پرچم

درفش شكوهمند و سرفراز كاويانی؛
درفش كاوياني بيگمان يكي از پرارزشترين پرچمهاي جهان است كه از روز آفرينش آدمي و خوي شهريگري (تمدن) گرفتن، بر افراشته شده است. زيرا اين پرچم چندين برتري به همه پرچمهاي جهان دارد و فرادادهايي (امتيازاتي) كه در آن است در هيچيك از ديگر پرچمها در سراسر جهان يافت نميشود. اين پرچم از دل توده هاي مردم بيرون آمده و از يك پيشبند چرمي آهنگري دلاور كه براي درهم كوبيدن ستم و شكنجه بيدادگران تازي به پا خواست، فراهم آمده است. اين پرچم مردمي است و بدست مردم ساده ولي دلير كوچه و خيابان درست شده و پرچم رسمي كشور بشمار آمده و پذيرفته گشته است. ولي همه پرچمهاي ديگر جهان پيماني (قراردادي) ميباشند كه از سوي گردانندگان كشور ساخته و پرداخته و به مردم پذيرانده شده اند. تا جايي كه من بياد مي آورم هيچ پرچمي در جهان با رأي مردم و همه پرسي برپا نشده است. ازين رو كمتر خواسته مردم در آنها نمايان است. ولي درفش كاوياني بدست مردم ساخته شده و از ميان آنها بيرون آمده است.
درفش کـاویانی

هر كشوري پس از گزينش پرچم براي رنگها و نشانه هاي آن درونمايه هايي برگزيده است. ولي درفش كاوياني هنگام برافراشته شدن همه درونمايه خود را بهمراه داشت؛ زيرا در پيكار با دشمن خونخوار و براي سرنگوني او پيشاپيش مردم به پا خواسته به جنبش و چرخش درآمد. اين پرچم براي آزادي ايران زمين از دست بيگانگان چيره برآن از دل توده هاي به خروش آمده برپا گرديد. اين پرچم زنده كننده ابرتني، والايي و گران منشي (غرور) درهم كوبيده و نابود شده ايران و ايراني است. اين پرچم كهن ترين پرچم جهاني ميباشد و به دست ايرانيان عامه برافراشته شده است. پس در جهان هيچ پرچمي را نميتوان يافت كه اينهمه فراداد، بويژه فراداد نبرد با اهريمن و سركوبي بيدادگري و رهايي كشور ازدست دشمن، همه را با هم داشته باشد. این پرچم نشان غرور و سربلندي ملت ايران در ميان يونانيان و روميان و ملتهاي باستاني آن روزگار دارد. این پرچم نماد سپاس از گذشتگان كشورمان و ترجيح ندادن هيچ فرهنگي را به فرهنگ كهن نياكانمان است. این پرچم نماد يكپارچگي و اتحاد اقوام مختلف و كهن ايراني و ايجاد يك امپراتوري قدرتمند در برابر استكبار جهاني است. این پرچم تنديس و نماد شش هزار سال پادشاهي ايران و شكوه ارتش شاهنشاهي ايران در جهان است.

تاريخ نويسان در باره درفش كاوياني چه مينويسند؟
محمد جریر طبری در تاريخ طبري مينويسد كه درفش كاوياني از پوست شير بود و پادشاهان آنرا به زيب و زيور بياراستند و زر و سيم و گوهر بر آن پوشاندند، آنرا «اختر كاويان» نيز مينامند كه جز در كارهاي بزرگ نمي آورند و جز براي شاهزاده اي كه به كارهاي بزرگ فرستاده ميشد، بر نمي افراشتند.

مسعودي در «مروج الذهب» آنرا از پوست پلنگ ميداند كه بر چوبهاي بلند مي آويختند. او درازيش را دوازده و پهنايش را هشت ارش نوشته
است. هر ارش از نوك انگشت تا آرنج دست.

در «برهان قاطع» و «فرهنگ جهانگيري» آمده است كه درفش كاوياني چرمي از پوست پلنگ يا ببر بوده كه آهنگران هنگام كار بر ميان
ميبستند و كاوه آهنگر آنرا بر سر نيزه كرد و به نبرد با ضحاك پرداخت.

و از
شاهنامه فردوسي چنين برمي آيد كه درفش كاوياني تكه چرمي پاره چهارگوشي بوده كه بر بالاي يك نيزه آويخته شده و نوك نيزه از پشت آن بسوي بالا نمودار بوده است. بر روي اين چرم آراسته به پرنيان و ابريشم وگوهرهاي ناب، ستاره اي ميدرخشيده است. اين درفش چهار پره داشته است كه در هسته آن دايره كوچكي ديده ميشود و دربالاي آن همين دايره به چشم ميخورد. در بخش پاييني چرم، چهار رشته نوار به رنگهاي گوناگون سرخ و زرد و بنفش آويخته شده است كه در نوك آنها گوهرهاي ناب آويزان ميباشند. در نمايشگاه باستاني لوور پاريس در بخش ايران كاسه هايي يافت ميشوند كه در ته آن درفش كاوياني كشيده شده و بر روي آنها نوشته شده است: ۴۶٠٠ سال پيش از زادروز مسيح؛ بدينگونه دست كم كهن بودن درفش كاوياني تا ۶۶٠٠ سال پيش ميرد. فردوسي بزرگ زمان درفش كاوياني را با احتساب نخستين شاهنشاهي ايراني (پيشدادي و كياني) در همين حدود دانسته است.

ميان سپاه كاوياني درفش *** به پيش اندرون تيغهاي بنفش
درفش شاهنشاه با بوق و كوس *** پديد آمد و شد زمين آبنوس
يكي زرد خورشيد پيكر درفش *** سرش ماه زرين غلافش بنفش

منابع ديني ايران درباره درفش ملي؛
در كتابهاي ديني ايران باستان كه قدمتش به بيش از سه هزار سال مي رسد آمده است:
فروهرهاي نيك تواناي پاك مقدس را مي ستاييم كه لشگر بيشمار بيارايند و سلاح به كمر بسته با درفشهاي برافراشته درخشان خود. (ايضا در كرده بيست و نه)
فروهرهاي پاكدين سام گرشاسپ گيسوان دارنده مسلح به گرز را مي ستاييم. او را كه براي مقاومت در برابر دشمنان بازوان قوي دارد و با سنگ فراخ و با درفشهاي پهن با درفش هاي برافراشته با درفشهاي گشوده و سرافراز براي مقاومت كردن در برابر راهزنان ويران كننده و هولناك مي شود. (همان يشت بند صد و سي و نه)
پس اهورا مزدا گفت اگر مردمان بهرام اهورا را چنان كه شايسته است نيايش كنند بر طبق بهترين راستي بجاي آورده شده هر آئينه به ممالك ايران لشگر دشمن داخل نشود نه سيل نه زهر و نه گردونه هاي دشمن و نه بيرقهاي برافراشته… (بهرام يشت)

درفش كاوياني چگونه برپا گرديد؟
فردوسي بزرگ استاد سخن و قهرمان سترگ پيكارجوي تاريخ ايران كه با قلم خویش، منش زخم خورده ايرانيان را مرهم نهاد و درمان كرد و آنها را به
منش از دست رفته شان آگاه نمود و به خويشتن خويش برگرداند، از درفش كاوياني بارها از “اختر كاوياني” ياد كرده است و در برپا خيزي “كاوه آهنگر” چگونگي درست شدن آنرا بازگو ميكند كه چنين است؛ پس از آنكه كاوه آهنگر در بارگاه ضحاك ماردوش، به بزرگان بيخرد پيرامون ضحاك ميتازد و نامه اي را كه آنها براي اين خونخوار بيدادگر دستينه (امضا) كرده و او را مردي نيكوكار، نيك سرشت، برجسته و مردمدار شناسانده بودند، از هم ميدرد، همراه فرزندش از بارگاه بيرون ميرود و به ميان توده هاي به خشم آمده ميدود و با پاره كردن پيشبند چرمين خود و بر نيزه كردن آن، پيكاري سهمگين و دشمن كوب را پي ميريزد كه در اين باره فردوسي بزرگ چنين ميسرايد:

چو كاوه برون شد ز درگاه شاه *** بر او انجمن گشت بازارگاه
همي بر خروشيد و فرياد خواند *** جهان را سراسر سوي داد خواند
از آن چرم كاهنگران پشت پاي *** بپوشند هنگام زخم دراي
همان كاوه آن بر سر نيزه كرد *** همانگه ز بازاز برخواست كرد

كاوه بسوي فريدون مي شتابد و او را مي يابد و به ياري مردم او را پادشاه ايران زمين مي خوانند. از اينرو فريدون با رايزني مردم با درفش كاوياني كه برسر نيزه به جنبش درآورده بودند به همراه مردم پر خروش بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست سپس مردمان وي غوته ور در زر وسيم گوهري تابناك ميكند؛

بدانست خود كه فريدون كجاست *** سراندر كشيد و همي رفت راست
بيامد به درگاه سالارنو *** بديدنش آنجا و برخاست غو
چو آن پوست بر نيزه برديد كِي *** به نيكي يكي اختر افكند پي
بياراست آنرا به ديباي روم *** ز گوهر بر و پيكر و زرش بوم
فروهشت زو سرخ و زرد و بنفش *** همي خواندش كاوياني درفش

اسدي توسي نيز مي گويد:

چو برزد سر از كه درفش بنفش *** مه نوش شدش ماه روي درفش
و ايضا:
يكي شير پيكر درفش بنفش *** بدادش همه زر غلاف درفش

اين چرم بي ارزش پيشبند آهنگري، بدينگونه برجسته ترين و بزرگترين پديده فروزاني مي گيرد كه بر تارك مينشيند و پرتو مي افشاند،
از آن پس هر پادشاهي كه به تخت مينشيند و تاج شاهي بر سر مينهد به آن سوگند ياد ميكند و بر پهنه آن زر و گوهر مي افشاند و بر آن ارج بيكران مينهد و آنرا ميستايد و بر فراز سر مي افرازد و آنرا نماد شكوهمند آزادي و يكپارجگي و نيرومندي كشور بشمار مي آورد؛

از آن پس هرآنكس كه بگرفت گاه *** به شاهي به سر بر نهادي كلاه
برآن بي بها چرم آهنگران *** برآويختي نو به نو گوهران
ز ديباي پرمايه و پرنيان *** بر آنگونه گشت اختر كاويان
كه اندر شب تيره، خورشيد بود *** جهان را ازو دل پر اميد بود
بگشت اندرين نيز چندي جهان *** همي بودني داشت اندر نهان

درفـش کـاویانی
مفهوم رنگهاي درفش كاويانی؛

بررسي ها و پژوهشهاي گسترده نشان ميدهد كه درفش كاوياني چرم پاره چهارگوشي بوده كه بر بالاي يك نيزه كه نوك آن از پشت نمايان بود، آويزان ميشده است. در ميان پرچم يك ستاره بزرگ يا چهار پره به چشم ميخورد كه به چهارگوشه آن پايان ميافته است. در بالاي آن اختر ديگري يافت ميشد كه چنبره كوچكي بود. بدينگونه در درفش كاوياني دو ستاره در ميان و بخش بالايي يافت ميشده است. در زير آن در همه گوشه و كنارهايش، رشته نوارهايي كه گويي تا پنج تا ميرسيد، آويزان بوده است كه به زر و سيم و گوهرهاي تابناك و ناب زيوربندي شده بودند. رشته هاي آويزان شده بخش زيرين چرم چهارگوش به سه رنگ سرخ و زرد و بنفش آراسته بودند. فردوسي برگزيدن اين سه رنگ را از آن فريدون ميداند كه خود درفش كاوياني را نيز به زيور و ديباي رومي و ابريشم و پرنيان نيز آذين بندي نمود كه در همين باره سراييده است؛

فروهشت ازو سرخ و زرد و بنفش *** همي خواندش كاوياني درفش
هوا شد بسان پرند درفش *** ز تابيدن سرخ و زرد و بنفش

درونمايه رنگهاي درفش سرفراز كاوياني چيست؟

رنگ سرخ؛ رنگ سرخ رنگ روز «تیر» سومين روز هفته ايرانيان باستان است كه امروز به آن چهارشنبه ميگويند. «تير» نام فرشته باران نيز ميباشد و به ياري و كوششهاي اوست كه زمين از ريزش باران بهره مند و كشتزارها و مرغزارها سيراب و سبز و خرم ميشوند. اين رنگ نماد شكوه و توانايي، خروش و جوشش، پايداري براي پاسداري و نگهباني از مرز و بوم است. اين رنگ بر روي پرچم كنوني كه در زمان قاجاريه با دو رنگ ديگر سپيد و سبز كه نشانه خانواده بني اميه و بني هاشم ميباشد، ديده ميشود.

رنگ زرد؛
رنگ زرد رنگ روز «مهر» پايان هفته است كه امروز به آن يكشنبه ميگويند. اين روز نام فروغ و روشنايي را با خود دارد، زيرا زادروز «مهر تابناك» ميباشد. اين رنگ نشان پاكي و نيكخواهي، نمايانگر فرّ و بزرگي، روشنگر گران منشي و سروري و بازگو گر درخشندگي، فروزش و روشنايي است.

رنگ بنفش؛ رنگ بنفش رنگ «اورمزد» چهارمين روز هفته است كه امروز به آن پنجشنبه ميگويند. اين رنگ نشانه جنگاوري و دليري و نبرد سرسختانه با دشمن و پيكار در راه آزادي كشور و نگهباني از يكپارچگي و شكوه آن است.

سرنگوني درفش كاوياني به دست تازيان بی فرهنگ؛
درفش كاوياني كه نماد فر و شكوه آزادي سربلندي و بزرگي ايران زمين بود بدبختانه در هزار و چهارسد سال پيش در تازش بیابانگردان به ايران از دست رستم فرخزاد سپهسالار ارتش ايران بر زمين افتاد و ديگر برافراشته نشد و اين اندوه بر دل افسرده ايران پرستان همچنان برجا ماند. امروز بسياري آنرا به دست فراموشي سپرده اند، گروهي از آن ياد نمي آورند، دسته اي آنرا نمي شناسند، برخي بي انگار مانده اند، كه همه اينها سخت دردآور و تلخ و رنج دهنده اند.

درباره سرنگوني درفش كاوياني و ارزش آن بلعمي (ترجمه تاريخ تبري رويه ٣٠) مينويسد چون مسلمانان خزينه ملوك عجم غارت كردند، آن درفش پيش عمرابن الخطاب بماند. پس فرمود تا آن گوهرها بگشادند و آن پوست بسوختند.

طبري در «تاريخ طبري» رويه ١۶٠٠ تا ١۶٠٣ پوشينه چهارم مينويسد كه در جنگ قادسيه ضررين الخطاب، درفش كاوياني را از ايرانيان به تاراج گرفت و ديگر تازيان آنرا به سي هزار درهم خريدند تا پاره پاره كنند و به فروش برسانند.

مسعودي در «مروج الذهب و معادن الجوهر رويه ٨٢ و ٨٣» مينويسد تا زمان يزدگرد سوم آنرا با رستم فرخزاد به سال ١۶ هجري براي جنگ به قادسيه فرستاد و رستم كشته شد، درفش بدست ضررين الخطاب فهري افتاد و به ده هزار دينار تقويم شد. بقولي تصرف درفش بروز فتح مدائن و بقولي به روز فتح نهاوند در سال ١۶ يا ٢٠ هجري بود.

ثعالبي در «غرر اخبار ملوك الفرس، رويه ٣٢ تا ٣٩» مينويسد درفش كاوه پس از پيروزي فريدون به زر و گوهر آراسته شد، نشان مقدس ايران بود تا در جگ قادسيه بدست تازيان از قبيله نخع افتاد. سعدبن وقاص آنرا جزو ذخاير و جواهر يزدگرد نزد عمرابن الخطاب فرستاد. عمر امر كرد كه آنرا از چوبه برگرفتند و خود درفش را پاره پاره كرد و در ميان مسلمانان تقسيم كردند.

نيازي به گفتن نيست كه تازيان چه كشتاري از ايرانيان كردند و با آوردن فرهنگ بياباني خود به سرزمين مهر و مردمي و نيكي و نيكخواهي، چه زشتي و پلشتی و تباهكاريهايي كه نيافريدند و چگونه روزگار ايران و ايراني را سياه كردند، به گونه اي كه پس از هزارو چهارسد سال هنوز نتوانسته ايم از چنگ اين خرافات سياه و از چنگ تازيان و تازي پرستان رهايي يابيم. با فرو افتادن درفش كاوياني و سوزانده شدن آن، گذشته شكوهمند ايران نيز به زير زبانه هاي آتش فرو رفت و به خاكستر نشست. امروز روزي است كه اين درفش سرفرازي كه هزار و چهارسد سال است سرنگون شده و با فرو افتادن خود، بدبختي و سيه روزي براي مرم و كشور ما آفريده شده است، دوباره برپا گردد تا فرخندگي و بزرگي و گران منشي از دست رفته دوباره به چنگ آيد. اميدواريم همه ايران پرستان به ياري برخيزند و براي دوباره زنده كردن دلاوريها و جانباختگان راه ايران زمين نيرو و توانايي مردمي و نيكوخواهانه نياكان سربلندمان، گذشتها و رادمرديها و مهربانيها و مهرورزيهاي بزرگان و بهمنشان نيك نژاد و تباران والاگوهرمان و سرانجام براي سرداران دلير و سپهسالاران جانباز آريايي كه از مرز و بوم مهر و اهورا پاسداري نموده و در اين راه گاه جان باخته اند، نماد شكوهمندشان را كه به آن سرفراز و خوشبخت بودند و بدست تازيان بدكيش واژگون شده است، از نو برافرازند. در اين راه جوانان بايد پيشگام شوند و درفش كاوياني بايد بر دوش دختران و پسران جوان برافراشته گردد.

درفش کاویانی هخامنشی
به گفته هرودوت و گزنفون ارتش ايران در زمان كوروش بزرگ و داريوش بزرگ داراي نشانهاي برافراشته اي بودند كه در راس سپاه قرار مي گرفته است. هرودوت مينويسد زماني كه خشيارشاه  به انديشه انتقام از يونانيان افتاد و راهي آنجا شد در راه در نزديكي هلسپونت خورشيد گرفت و خشيارشاه از اين علامت برافروخته شد و موبدان و مردان ديني را صدا نمود و از آنان تعبير اين كار را خواست. پيشگويان و موبدان گرفته شدن خورشيد را علامتي بدهنگام براي يونانيان ناميدند. پس او به عزمي راسخ تر روانه يونان شد. گزنفون در كتاب آناباسيس خود اشاره نموده است كه درفش شاهنشاه ايران عقابي زرين با بالهاي گشوده است كه بر نوك نيزه قرار گرفته است. به گفته مورخين اين درفش از طلا ساخته شده بوده و بر سر نيزه اي بلند واقع گشته است كه در نبردهاي ايران با كشورهاي ديگر و در جشنهاي ملي ايران به احتزاز در مي آمده است.

زوناراس مورخ نامدار قرن دوازه ميلادي بيرق ايران در دوره پيش از كوروش بزرگ را ماه و عقابي كه خورشيد برابر او بوده ذكر كرده است.
بعدها در دوره شاهنشاهي جهاني هخامنشي خورشيد و شير از نمادهاي قدرت و شكوه و بزرگي ملت ايران مي گردد. كنت كورس نيز خورشيد را نماد شكوه و نوراني بودن شاهنشاهي ايران دانسته است. شير نيز از ديگر نماد هاي ملي ما است. بنا به سنگ نگاره هاي تخت جمشيد شير نماد ايران و گاو يا حيوانات ديگر نماد كشورهاي ديگر است. عده اي نيز بر اين باور هستند كه شير نشان از به پايان رسيدن زمستان و آمدن بهار دارد كه زياد منطقي به نظر نمي آيد.

برگرفته از کتاب پيشينه پرچم هزاران ساله ايران زمين

علل یورش چنگيزخان مغول به ايران

82388743221564162815

یورش مغولان نیمی از کشور ایران را تخریب کرد و میلیون ها انسان کشاورز، سرباز، کودک و… کشته شدند و این وحشیان همه جارا ویران کردند. این خشونت و کشتار را نمیتوان به غرور بی جا و بی خردی سلطان محمد خوارزمشاه نسبت داد. خونخواری و خوی وحشی چنگیز شهرت فراوانی داشته و غرور محمد خوارزمشاه هم همینطور. برخلاف نظر مورخان که عقیده دارند سبب اصلی جنگ تنها کشته شدن بازرگانان مغول به دست سلطان محمد بوده است، دخالت عباسیان را نادیده گرفته اند.

دلایل یورش:

1- سفرا و بازرگانان مغول

چنگیز کاروانی با 500 سفیر و بازرگان به ایران فرستاد اما در اَترار توسط حاکم (غایرخان) غارت شدند و دلیل طمع خوارزمشاهیان به مال و زر آنها بود، بدین سبب چنگیز بسیار خشمگین شد اما از جنگ خودداری کرد و فقط تحویل دادن حاکم اَترار را از سلطان محمد خواستار شد. غایر خان نسبت خویشاوندی با ترکان خاتون، مادر سلطان محمد داشت و شاه از تسلیم کردن وی بنا به خواست و نفوذ مادرش سر باز زد، و فرستادگان را چنگیز را کشت، ریش انها را برید و برای چنگیز فرستاد. وصاف گويد: (چنگيز از اين عمل سلطان محمد سخت برآشفت در سال 615 ه.ق با لشگری از تاتار قصد ممالك سلطان محمد كرد، ابتدا قاصدی بفرستاد كه؛ به دست خود آب صاف صلح و صفا را گل كردي و آتش هوي را به باد خودرأيی تيره ساختي، جنگ را آماده باش كه به هر قطره خون بيگناهان سلامت جوي، جويي از خون چون جيحون روان خواهد شد و در عوض هر قيراط دينارها پرداخته خواهد گشت.) سپس چنگیز خود را آماده کرد و سپاه بزرگی را به ایران زمین فرستاد.

2- چنگیز و رفتار او

پدر چنگیز فردی جنگجو بود که قبیله ی خود را از باجگذاری به چینی ها رهایی ساخته بود و چنگیز خشونتش را از پدر به ارث برده بود. چنگیز در سن 13 سالگی پدر خود را از دست داد و از طرف قبیله تبعید شد. چنگیز و خانواده ی او سال ها به سختی و مشقت فراوان زندگی کردند. لازم به ذکر است که چنگیز برادر خود را چون با وی ناسازگاری داشت کشت. در آن سن کم این نشان دهنده ی خوی وحشی چنگیز می باشد. چنگیز دوست و کسی که وی را پناه داده بود را کشت و خود رییس تمام قبایل شد و نام اورا از (تموچین) به چنگیز تغییر دادند. وی پا به هرجا میگذاشت ان را ویران میکرد، پس نمیتوان انتظار داشت همچین موجودی فقط به خاطر چند بازرگان به ایران حمله کرده باشد. اگر هم کشتن بازرگانان صورت نمیگرفت باز هم خوی جهانگشایانه ی چنگیز بهانه ای دست و پا میکرد و این حمله را صورت میداد و بازرگانان بهانۀ خوبی بر این واقعه بیش نبودند.

3- عباسیان

خلیفه ی عباسی الناصرلدین الله، دل خوشی از محمد خوارزمشاه نداشت و همیشه در سدد آن بود که زور گویی های اورا جبران کند و توانست به خوبی مغولان را تحریک کند تا به ایران یورش برند. ابن اثیر که خود در آخرین دوران خلافت عباسیان بود می نویسد: (آنچه ايرانيان به او نسبت داده اند كه او مغولان را در مورد بلاد اسلامي به طمع انداخته و در اين رابطه با آنها به نامه نگاري پرداخته درست است، اين ضربۀ عظيمي است كه هر گناه بزرگي در مقابل آن كوچك است.) پاول هرن: (بايد گفت در اين موقع هستي خليفه در خطر بود زيرا خوارزمشاه مصمم بود خليفه را از سياستي ظاهري و روحاني محروم كند و به جاي او يك خليفه از علويان منصوب دارد و ناصرالدين الله از ترس جان، چنگيزخان را براي حمله به ايران تشويق كرد و چنگيزخان در اجابت اين دعوت، فرصت را از دست نداد.) ابوالغداء (729 ه.ق) يكي ديگر از مورخين اهل سنت: (از دشمني كه ميان ناصر و خوارزمشاه وجود داشت ناصر مي خواست كه خوارزمشاه گرفتار آنان (مغولها) باشد و قصد عراق نكنند.) ميرخواند صاحب روضة الصفا مي نويسد: (خليفه از روي ناچاري به اين فرمانروا يعني تموچين روي آورد تا خطري را كه از جانب همسايگان متوجه قلمرو خلافت بود دفع نمايد.) ناصرالدین الله هم دلیلی است بسیار مهم که توانست چنگیز را مجبور کند تا بدون شک به ایران حمله ور شود اما زیاد نمیتواند این گفته ها موثر باشد چون چنگیز تصمیمش را برای حمله گرفته بوده و جلوگیری از این جنگ اجتناب ناپذیر بوده است.

4- حکومت خوارزمشاهیان

سلطان محمد وقتی خود را در قدرت بلامنازعی دید، مغرور شد و به خود میبالید. مردم وی را دوست نداشتند و حمایت مردم که خود بزرگترین سپاه است را از دست داده بود و از طرفی به خاطر حملاتی که به کشور های همسایه کرده بود پشتیبانی خود را از دست داده و کمکی به او نمیشد. مردم در مقابل چنگیز مقاومیتی نکردند و سریعاً تسلیم میشدند تا جانشان در امان باشد و آنان که مقاومت میکردند مانند خراسان همه را میکشتند و سرها را میبریدند. از این رو ارتش سلطان محمد طاقتی در برابر چنگیز و لشگرش نداشت بلکه آن ها شدیداً به غارت می پرداختند و هرچیزی که سر راهشان قرار میگرفت میکشتند و می بردند و نابود می کردند.

5_مغولان چادر نشین

چنگیز نمیتوانست مغولان را بدون جنگ و جدال نگه دارد. آنها نخست چین  و سپس سرزمین های پیرامون خود را تسخیر کردند. چنگیز نیاز به بازرگانی در راه ابریشم داشت و چادرنشینان صحرایی کشوری با ثروت ایران را نمی توانستنند نادیده بگیرند. آنها نوپا بوده و در تلاش برای کشور گشایی. اجتناب از جنگ حکومت چنگیز را متزلزل می ساخت و برای جلوگیری از این امر مجبور به حمله و غارت و کشور گشایی میشدند. میتوان دلیل اصلی حمله ی چنگیز را ذات خونخوار او دانست و فرصتی که غایر خان با کشتن تاجرها به چنگیز داده بود. چنگیز کتاب خانه ها را سوزاند، دانشمندان را کشت و بعضی را به کشور خود فرستاد تا در آنجا مشغول به کار شوند، بسیاری را به بردگی کشید و نیمی از ایران را به قتل رساند. مغولان بیابان گرد با فرهنگ و جایگاه ایران زمین بیگانه بودند و برتری ایران را ننگ می دانستند. در هر صورت این جنگ غیر قابل اجتناب بود و اگر هم دلیلی پیدا نمیشد باز هم جلوی کشور گشایی چنگیز گرفته نمی شد و او بهانه ای دیگر برای خود دست و پا میکرد.

430px-During_the_battle_of_Indus