سروده عارف قزوينی در وصف اشو زرتشت

سروده عارف قزوينی در وصف اشو زرتشت

نگارنده: ایرانمهر

عارف قزوینی شاعر گرانقدر ایران در سده پیش و در دوران قاجاریه به دنیا آمد و از جمله شاعران علاقه‌مند به فرهنگ ایران به شمار می‌آید.

این شاعر ارجمند و دوستدار ایران‌زمین، شعر زیبایی دارد كه در وصف اشوزرتشت سروده است.

1

زرتـشـت

 

به‌نام آن‌كه در شانش كتاب است
چــراغ راه دیـنــش آفتــاب اســت

مـــهیـــن دســتور دربــار خـدایـی
شــــــرف بخــش نـــژاد آریــــایـی

دوتا گــــردیده چـــرخ پیـر را پشت
پی پـــوزش بـه پیـش نام زرتشـت

بــه زیــر سـایـه نـامــش تــوانـــی
رسـید از نــو بـه دور باســتانــــی

ز هــاتف بشــنود هر كس پیامش
چو عـارف جان كند قربـان نامــش

شـفق چون سر زند هر بامـدادش
پی تـــعظیم خـور، شــادم بیـادش

چومن‌ گر‌دوست‌داری‌كشور‌خویش
ستایــش بایــدت پیـغمبر خویــش

بــه ایمــــانی ره بیــگانــه جویــی
رها كن، تا بــه كی بــی آبـــرویی

به قرن بیـست گـــــر در بنــد آیی
همان به، دیـن بـــهدینان گـــرایی

به‌چشم عقل، آن‌دین‌را فروغ‌است
كه خود بنیـان كن دیـو دورغ است

چون دین كردارش و گـفتـار و پندار
نـكو شـد بـهـتر از یـك دیــن پــندار

در آتشـــكده دل بر تــــو بــاز است
درآ كاین خانه سـوز و گــداز اسـت

هر آن دل كـه نباشـد شعـلـه‌افروز
به حال ملك و ملت نیست دلـسوز

در این آتــش اگـــر مامــن گزیــنـی
گلستـان چـون خلیل، ایران ببینی

دراین‌كشورچو‌شد‌این‌شعل ه‌خاموش
فتـــادی دیگ مــلیت هـم از جوش

تو را این آتش اسباب نجــات است
در این آتش، نهان آب حیـات است

چنان یكسـر سراپای مرا سـوخـت
كه باید ســـوختن را از مـن آموخت

اگرچه ازمن به‌جز‌خاكستری‌نیست
برای گــرمی یك قرن كافی اسـت

چو انــدر خاك خــفتم زود یــا دیـــر
توانی‌‌‌‌‌‌‌‌جست از‌آن‌خاكستـر، اكسیر

بـه دنیـا بس همــین یك افتـــخـارم
كــه یـــك ایــــرانـــــی والاتبـ‌‌ـــــارم

به خون دل نیم زین زیسـت، شادم
كه زردشتـــی بـــود خــون و نـژادم

در دل باز چــــون گـــوش تـــو و راه
بــــود مســـدود، بـاید قصـه كـوتــاه

كنونت نیـست چون گوش شـنفتن
مـرا هـــم گفتـــه‌هـا بـایـد نـهفــتن

بسی اســـرار در دل مانده مسـتور
كـــه بـی تـردید بـایســتی بـرم گور

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانه و نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

 www.TarikhFa.com

 

 

زن و مرد در آیین زرتشت

زن و مرد در آیین زرتشت

 

دیدگاه آیین زرتشت درباره برابری زن و مرد
دیدگاه آیین زرتشت درباره برابری زن و مرد

 

 

دیدگاه آیین زرتشت درباره برابری زن و مرد:

در آیین زرتشت، زنان از ارزشمندترین لایه های همبودگاه و جامعه اند. در نسک دینی دینکرد آمده است:

زنانی که دانشآموختگی و دوره های دادوری دیده اند و در کار دادگستری مهارت دارند را بایستی به مردان برتری داد و به روشنی از دادرس شدن زنان و انجام دادگری آنان پشتیبانی کرد.

بزرگی و شکوه و جایگاه زن در آیین زرتشت را از اینجا میتوان دانست که از شش فروزه یا امشاسپند سه تا ضمیر مرد دارند، سه تا ضمیر زن.

بهمن نماد خرد کامل، اردیبهشت نماد نظم و سامان آفرینش. 

شهریور به چمار فرمانروایی بر خویش، از دیدگاه دستور زبان نرینه یا مرد دارند

اسفند یا سپندارمز نماد عشق و مهرورزی. خرداد نماد کمال، رسایی و خرمی. امرداد نماد جاودانگی و بی مرگی است، ضمیر مادینه یا زن دارند.

در دین مزدیسنا زن و مرد از یک ریشه تکوین پیدا میکنند، با هم رشد میکنند و هیچ یک از زن یا مرد به هم برتری و امتیازی ندارند.

زن پس از ازدواج در ردیف همسری شوهر قرار میگرفت نه در ردیف اموال یا فرمانبردار او.

به گفته دیگر زن کنیز و برده مرد نبوده وانگه همسر، همدل و همراه مرد بوده است.

موبد اردشیر خورشیدیان که چندی پیش به دانشگاه بهشتی دعوت شده بود، تا از راشن مرتوگان (حقوق بشر) در دین زرتشتی سخن بگوید درباره برابری انسانها چه زن و چه مرد چنین گفت:

دین زرتشتی به برابری کامل انسانها چه زن و چه مرد و داشتن اختیار و آزادی کامل در گزینش راه باورمند است.

همه این اصول در نسک زرتشتیان «گاتها» آمده است که میتوان به چند مورد آن اشاره کرد:

– خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد. یسنا ۴۳ بند یک.

– به سخنان بهین گوش فرا دهید، با اندیشه ی روشن در آن بنگرید، میان نیک و بد خود داوری کنید، هر مرد و زن از شما، خود باید راه خویش را برگزیند. یسنا ۳۰ بند دو.

– این سخنان را به نو عروسان و تازه دامادان میگویم. امیدوارم اندرزم را به گوش هوش بشنوید و با نهان و دلی روشن، آنرا نیک دریابید و به یاد بسپارید. همیشه با نیک منشی و مهر و دوستی زندگی کنید و در راستی و پاکی و مهر ورزی از یکدیگر پیشی بگیرید. زیرا بیگمان از زندگی سرشار از خوشی و خوشبختی برخوردار خواهید شد.(گاتها – هات ۵۳ بند ۵).

– ای نو اروسان و تازه دامادان، اندرزم را به گوش هوش بشنوید و با درون روشن آن را نیک دریابید. همواره در زندگی با مهرورزی و مهربانی زندگی نموده و کوشش نمایید در راستی و پاکی از یکدیگر پیشی بگیرید. چه بیگمان از زندگانی سرشار از خوشی و خوشبختی برخوردار خواهید شد.(گاتها- وهیشتواش گات – یسنا ۵۳ – ۵). 

– ای مردم گفتارنیک دیگران را بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید و میان نیک و بد را خود داوری کنید. زیرا پیش از این که زمان از دست برود، هر مرد و زن باید خود راه خود را برگزینند. بشود که به یاری خرد اهورایی در گزینش راه نیک کامروا شد.

موبد دکتر اردشیر خورشیدیان در پایان سخنرانی اش با فرنام راشن مرتوگان و برابری انسانها چه زن و مرد، در مدارس همه جهان اشاره کرد و گفت: از سازمان ملل و دیگر سازمانهای پاسدار راشن های مرتوگان مصرانه میخواهیم با قاطعیت تلاش کنند که آموزش «راشن های مرتوگان مصوبه سازمان ملل» در آموزشگاههای پایه ایی سرتاسر جهان، بایسته گردد و آموزگاران باورمند و پاسدار حقوق بشر، به فرزندان جهان بدرستی بیاموزند، تا بند بند این آیین نامه ها در اندیشه مردم گیتی جایگزین گشته، نهادینه شود و در فرهنگ مردم دنیا بدون استثناء وارد گردد.

منبع: تاریخ فا

لینک این نوشته در تالار گفتمان:

http://forum.tarikhfa.ir/thread6263.html#post24448

افکار و عقاید با ما در تالار گفتمان به اشتراک بگذارید:

http://forum.tarikhfa.ir/forum.php

ابر مرد کیست؟

ابر مرد کیست؟

گات ها: بشود که فرمانروایان خوب و نیک کردار و دانشور بر ما فرمان برانند… رهبر فریفتار ، هر چند که خود را پاک وانمود کند، نمی تواند پیام آور تو (اهورامزدا) باشد.

 

تاریخ جهان گواه است که نخست نامها را با خون مینوشتند بر جایها…در تاریکی های تاریخ، آن زمان که کوهها، دشتها،جنگلها و دریاها نامی نداشتند، آنگاه که نامها به خون بود و ملتی وجود نداشت ، یا بهتر در کار نوشتن بودند، دوده هائی از دور یا نزدیک و از پس سرزمین های برف گیر ایران ویج و یا از سرزمین هائی که جدا از ما امروز قفقاز نامیده می شود . جاهائی که آن را کهن سرزمین سپید نژادان دانسته اند بسوی جنوب روانه شدند.هر تیره جائی گزید. از کوههای قفقاز و سرزمین مادهای جنگ آور تا پارسهای فرهنگ خدای تا کرانه های دریای هند سراسر ز دودمانها و خانواده های آریائی پوشیده گشت…پیوندی پاک پدید آمد از خون نخست آریاها با خاک پر ارج فلات ، خونی که در ذره ذره آن فرهنگ مزدیسنی و تعالیم وخشور ایران شعله می کشید ، این خون با خاک در آمیخت چونان اردی بهشت گان که آتش ها را بهم در آمیزند و آتش ورهرام سازند پس ایران متولد شد، دودمانها و سپس شاهی و سپس شاهنشاهی پدید آمد ، گاه شاهی ماد بود ، گاه شاهنشاهی کم نظیر در نظم هخامنشیان و گاه شاهنشاهی کم نظیر در شکوه ساسانیان.
آنگاه که تاریخ مفهوم ملت را به خود ندیده بود و مردمان گرفتار ضلالت کشاکش های تیره ای بودند، ابر مردی از تبار اندیشه وخشور پاک ایران متولد شد چونان ابر مرد نیچه که او را زائیده خدمت به زمین می داند. او متولد شد،خاک ایران با او نفس تازه کشید او کوروش بود فرزند ایران و شاگرد ممتاز مکتب مزدیسنی…

کوروش بزرگ با درایتی بی نظیر تیره ها و دودمانهای آریائی را به گرد هم آورد و به واژه ملت معنا بخشید، این ملت به رهبری کوروش به چهار گوشه جهان قدم نهاد ، این مایه افتخار تاریخ ایران است اما آنچه که نام کوروش را تا امروز زنده نگه داشته نه شاه بودن اوست و نه جهان گشایی های او ونه نبوغ بی نظیر نظامی او و نه حتی لطفهایی که او به اطرافیان خود کرده که اگر اینها بود نام او نیز در قسمتی از تاریخ متوقف شده بود.
نام کوروش زنده است و جاودانه خواهد ماند بواسطه این که او به مدنیتی فراتر از زمان خود می اندیشیده،بواسطه آزادگی وانسان دوستی و منش دموکرات او و بخاطر اینکه ما امروز در دنیایی زندگی میکنیم که آزاد زیستن یک اصل اساسی زندگی بشریت است و جستجو گر مدنیت در تاریخ هستیم،واژهای که در شخصیت کوروش به تبلور کامل می رسد.بالندگی فکری و فرهنگی بشر و ایجاد مدرنیته در یک قرن اخیر افق های فکری بشر را متحول کرده و عرصه برای مردمانی که به نیاکان جهان گشا ولی خون خوار خود می بالند بسیار تنگ شده است. همه مردمان در تاریخ خود در پی انسانهایی آزاده و مردم دار میگردند(که چون اکسیر کم یابست) نه انسان ستیز و بی منطق. یک آشوری دیگر به تاریخی که مملو از شلم نصرها، بخت النصر و آشوربانی پال هاست نمینازد!!! کتیبه های سراسر جنایت حکمرانان آشوری که یادآور نسل کشی های آلمان نازی است و یا حجاری های به قلاب آویختن و قصابی کردن انسانها بیشتر مایه شرم است تا افتخار…

اروپایی ها ارسطو ، سقراط ، افلاطون و فیساغورث را بر روی سرشان میگذارند وروشنفکران مصر امروز به سینوحه مینازند نه به خئوپس و رامیسس که خون خوارانی بی مانند بودند.
دنیای متمدن امروز دیگر جای افتخار به سازندگان ستمگر پلوزیون، ممفیس، دیوار هیدرین،اهرام جیزه و دیوار چین نیست بلکه افتخار از آن کسی است که مردم دار تر وانسان دوست تر بوده است.
داریوش بزرگ پارسه را با آن عظمت و شکوه ساخت ولی پرداخت حقوق یک روز یک کارگر مریض و لزوم استراحت سر موقع یک کارگر زن آبستن را هرگز از یاد نبرد آنچنان کرد که در تاریخ او را شاه مردم دار و آباد گر ومومن راستین اشو زرتشت نامیدن. شرق دور امروز به حکیم بزرگ کنفسیوس میبالد نه امپراتورانی که کارگران را لای جرز دیوار چین گذاشتند و با خودخواهی خویش سنگ را بر روی سنگ با ملات پیکر انسانها استوار کردند…

سازمان آموزش در ایران باستان

دوران های پیش از اسلام

در بحث و بررسی درباره ی آموزش و پرورش عصرهای باستانی ایران، کمبود شدید مدارک و اسناد وجود دارد و هر اندازه به تاریخ ورود اسلام به ایران نزدیک می گردیم اسناد این چنینی افزایش می یابد. با این حال افزایش چنین اسنادی هرگز بدان حد نیست که بتوان مستقیماً به آموزش و کیفیت آن در عصرهای باستانی دست یافت.
لیکن با توجه به نوشته های مورخان غربی دوران باستان و همچنین اسناد و کتیبه های بر جای مانده از آن دوران و با اندکی تعمق و تحلیل تا حدی میتوان از آموزش و پرورش عصرهای باستانی ایران و ویژگی های آن ها آگاه گردید.
با نگاهی به شواهد بر جای مانده از دوران های باستان میتوان گفت که در ایران باستان عوامل اولیه ی آموزش و پرورش به قرار زیر بوده اند:
١- طبیعت و وضع جغرافیایی کشور.
٢- آرا و عقایدی که آریایی ها با خود آورده بودند و زرتشت آنها را پیراسته و اصلاح کرده بود، به عبارتی نقش دین در روند آموزش.
٣- دولت و نقش ویژه ی آن در پرورش دادن دانش آموزان (صدیق، برگ ۵٢).

ادامه خواندن “سازمان آموزش در ایران باستان”

زرتشتیان آتش پرست نیستند!!! قبله زرتشتیان به سوی نور است…

براي بسياري از مردم ، اعم از عامي و فرهيخته اين پرسش مطرح است كه چرا زرتشتيان به هنگام نماز و نيايش رو به فروغ و روشنايي مي نمايند؟
آنچه كه در اين نوشتار آمده ، چكيده نكاتي است كه به هنگامه اي گوناگون نوشته يا گفته شده و هدفشان اين بوده كه توجه زرتشتيان را ، به ويژه به هنگام نماز و نيايش ، به سوي نور و فروغ روشن سازد.
هنگامي كه نمازگزار ، در برابر نور و فروغ آتش ، آفتاب ، چراغ ، شمع ، آذرخش ، ماه و ستاره و ديگر فروغها ، به نيايش اهورامزدا مي پردازد مي داند كه اهورامزدا نيازي به نماز نيست ، بلكه خود نياز دارد تا با نيايش و نماز ، روان و درون خود را پاك و شادمان ساخته و به آن نيروي پرواز داده و تنگخانه دل را به فروغ اهورايي روشن سازد ؛ كما اينكه اشوزرتشت ، تن و روان ، و نيز انديشه نيك و همه نيروي خود را به پيشگاه اهورامزدا نياز ميكند.

ادامه خواندن “زرتشتیان آتش پرست نیستند!!! قبله زرتشتیان به سوی نور است…”

بهشت و دوزخ در آیین زرتشت

بر پایۀ قانون اشا انسان برعکس موجودات دیگر، با توانایی اندیشیدن آفریده شده است و همین ویژگی، او را از سایر پدیده های هستی متمایز کرده است. به عبارت دیگر، اگر گوهر اندیشه و خرد را از انسان بگیرند در حقیقت ارزش های انسانی را از او گرفته اند. آشکار است که آزادی و اختیار ، مسئولیت را نیز به همراه دارد. که اگر جز این باشد ، پاداش یا کیفر، به هر گونه که هست بی داد و بی منطق است.

قانونِ عکس العمل ، بخشی از قانونِ اَشا است. رفتار انسان ، اختیاری است ولی بازتاب آن جبری و انکار ناپزیر است و این قانون، جزیی از نظام خلل ناپذیر حاکم بر هستی است. بهشت یا دوزخ، بازتاب طبیعی رفتار انسان به خود اوست.

اهورامزدا برای همه خوشبختی و رستگاری آرزو دارد، از این رو راه درست زیستن را به کسی که از خِرَدَش بهره می گیرد نشان داده است. آنها که کژاندیشی برگزینند، بدگفتاری و زشت کرداری به وجود می آورند، بر خلاف قانونِ اَشا گام بر می دارند بر اساس فرآیند کنش و واکنش نتیجۀ رفتار خود را دریافت خواهند کرد.

از این دیدگاه هرگز پروردگار، جایگاهی به نام دوزخ برای شکنجۀ انسان پدید نیاورده بلکه این خودِ انسان است که از روی عملکردش، بهشت و دوزخ را پدید می آورد. بهشت یا بهترین مکان هستی ، رسیدن به شادی و آرامش روان است که بازتاب اندیشه و کردارنیک انسان است. دوزخ یا بدترین جای هستی، یعنی عزاب وجدان و افسردگی روان ، پی آمدِ کژاندیشی است که در دو جهان مادی و مینوی (تن و روان ) به سوی انسان باز خواهد گشت.

به بیان دیگر، نیکی یا بدی، واکنش طبیعی خود را، خود به خود به وجود می آورد. آنچه از بررسی فرهنگ زرتشتی بدست می اید آن است که کیفر و پاداش و بهشت و دوزخ در فرهنگ راستین زرتشتی جنبه مادی ندارد و بلکه چهره معنوی و روانی دارد و این موضوع نخست از خود مفهوم دو واژه بهشت و دوزخ بدست می آید و دیگر از درونمایه گاتها.

معنای بهشت و دوزخ:
دوزخ در اوستا به چهره “دروژودمان” است که معنای “سرای دروغ “را میدهد. همانگونه که میدانیم “دروغ” به معنای کژ اندیشی ، کژگفتاری و کژکرداری در فرهنگ زرتشتی بالاترین و زشت ترین و بزرگترین گناهان است و سرای دروغ بمعنای واقعی سرای همه بدی هاست و گرفتار شدن آدمی در سرای دروغ به معنای گرفتار شدن آدمی در بالاترین شکنجه های روانی و اندیشه ایست.

واژه بهشت از واژه “وَهو” به معنای “به” و “نیک” و “خوب” گرفته شده و بهشت یعنی “بهترین” جای بهترین فروزه ها که در فرهنگ زرتشتی راستی است.

آبشخور:
اندیشه های زرتشت (ع)
پژوهشی از علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا

اشوزرتشت نخستین پیام آور دموکراسی و حقوق بشر در جهان


اشوزرتشت نخستین پیام آور دموکراسی و حقوق بشر در جهان؛

ای مردم بهترين سخنان را به گوش هوش بشنويد و با انديشه ای روشن و ژرف بينی آنها را بررسی کنيد . هر مرد و زن راه نيک و بد را شخصا برگزيند ، پيش از فرا رسيدن روز واپسين همه به پا خيزيد و در گسترش آيين راستی بکوشيد .
يسنا 30 بند 2

جهان امروز با آزاد انديشی و حقوق بشر اداره می شود ، رهبران اکثر ممالک دنيا بر اساس دموکراسی ، کشور خود را اداره می کنند که همانا تصميم گيری مردم هر سرزمين بر سرنوشت کشور خود می باشد .

حال اگر به گفته ی پيامبر بزرگ آريايی اشوزرتشت اسپیتمان که در بالا آمده است نگاهی بياندازيم ، خواهيم فهميد که اين مرد بزرگ انديشمند در هزاران سال پيش و پيشتر از يونانيان بر اين نکته تاکيد بسيار داشته اند .

اگر  بخواهيم موشکافانه به تحليل يسنا 30 بند 2 از گاتهای اشوزرتشت بپردازيم در می يابيم که ايشان تمام مردم جهان و نه فقط ايران را
( چرا که می فرمايند : « ای مردم » و اشاره ای به مردم خاصی ندارند . ) دعوت می کنند که « بهترين گفته ها را »
( توجه داشته باشيد که ايشان می فرمايند : « بهترين گفته ها » يعنی هر گفته ای را نيز نبايد گوش داد . ) « به گوش هوش بشنويد »  
( بدين معنی که وقتی قرار است بهترين سخنان را بشنويد بايد با دقت و هوشياری تمام و خرد ورزانه آن سخن را شنيد . )
« و با انديشه ای روشن و ژرف بينی آنها را بررسی کنيد . »

( در اينجا اشوزرتشت به انديشه ای روشن اشاره می کنند که همانا بدون تعصب و غرض ورزی به مسائل نگاه کردن است و می بايست که موشکافانه بهترين سخنان را بررسی کرد . )

جالب توجه ترين بخش اين يسنا اينست که اشوزرتشت می فرمايند: « هر مرد و زن راه نيک و بد را شخصا برگزيند » ، که در اين بخش ايشان بسيار روشن و واضح به برابری مرد و زن در خرد داشتن ، انديشيدن ، حقوق بشر و دموکراسی اشاره می فرمايند ، که هر کسی چه زن و چه مرد آزاد است که با انديشيدن درست راه نيک و بد را خويش تميز دهد .

چه  زيبا و هوشمندانه سخن خودشان را به پايان می رسانند که : « پيش از فرا  رسيدن روز واپسين همه به پا خيزيد و در گسترش آيين راستی بکوشيد . »

اشوزرتشت با اين نتيجه گيری انديشمندانه شان به ما يادآور می شوند ، آن زمان که راه نيک را از بد تشخيص داديد ، کوشش کنيد که هر شخص به نوبه ی خود آيين راستی را که دريافته است گسترش دهد تا انسانهای ديگر نيز از آن بهره مند شوند ، سخنی که در دنيای امروز از بلندگوهای مختلف جهانی ، بسيار می شنويم که هر آنچه نيک است و به درد بشريت می خورد را فرا گيريد و به ديگران نيز آموزش دهيد تا آنها نيز زندگيشان را نيک گردانند .

می بينيد که به هيچ عنوان اشوزرتشت نظر خود را تحميل نمی کنند و نمی گويند که در گسترش آيين من بکوشيد . و سخنی ديگر از اشوزرتشت که آزادی خواهی ، حفظ حقوق بشر و دموکراسی در آن به روشنی ديده می شود :

ای خداوند خرد هنگامی که در روز ازل جسم و جان آفريدی و از منش خويش نيروی انديشيدن و خرد بخشيدی ، زمانی که به تن خاکی روان دميدی و به انسان نيروی کار کردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنايت فرمودی ، خواستی تا هرکس به دلخواه خود و با کمال آزادی ، کيش خود را برگزیند.
يسنا 31 بند 11

آبشخور:
همازور
تاریخ فا

نگاهی به ایران، به هنگام برآمدن اردشیر بابکان

دو خاندان ساسانی و صفوی را میتوان از دو نظر با یکدیگـر مقایسه کرد: تأسیس حکـومتی یکپارچه و فراگیر در روزگاری که ایران مرکزیتی نیرومند بود و توجه به اهرم مذهب. با این که کمی باید در به کار بردن اصطلاح ملوک الطوایفی ( شبه فدرال ) محتاط بود، در دوره ی اشکـانی دخالت و نظارت مرکـزیت شاهنشاهی در کارهای استان ها یا ساتراپی ها به مراتب کمتر از دوره های پیش بود و کشور کم و بیش به صورت ملوک الطوایفی یا به تعریفی دیگر فدراتیو، ولی بسیار گسیخته اداره میشد. از دور که مینگریم، با همۀ بالندگی آغاز کار اشکانیان به رستاخیزی ملی می مانست، با این که اشکانیان بیش از دو برابر هخامنشیـان فرمان راندند، هرگز نتوانستند ایران هخامنشی را از نظر سازمان اداری و نظامی و اعتبار ملی و جهانی بازبیـابند.

به این ترتیب، با گذشت حدود نیم هزاره از فرمان راندن هخامنشیان، در ذهن کُند آن روزگارانِ کم حافظه، همه چـیز به آرامی دگـرگـون شده و ریخت و هنجاری کاملاً متفاوت یافته بود. پس از اسکندر و اسکندریان، دگرگونی در کرانه های شرقی و غربی ایران نیز یکپارچگی کشور و روابط برون مرزی را تحت تأثـیر قرار داده بود. اگر کـوچندگـان یونانی و قوم های همراهشان به شرق کـشور و قـلمرو افغانـستان امـروزی هنجاری متفاوت داده بودند، رومیان در غرب نه تنها جای یونانیان را گرفته بودند، آنان را به کلی از ذهن منطقه پاک کرده بودند. حتی با نقشی که رومیان در منطقه ارمنستان و آسیای مقدم و میانرودان یافته بودند، به رغم مواج بودن مرزها، ایرانیان را برای نخستین بار تقریباً در مـرزهای طبیعی خود متوقف کـرده بودند و میـانـرودان که در زمان هخـامـنشیـان بخشی حـساس و تعیین کـننده از شـاهنشـاهی بود تقریباً از دست رفته بود.

این دگرگونی ها با این که از نتایج حـمله ی اسکندر بود، با شیوه ی سپاه گردانی اشکانیان و همچنین بی علاقگی آنان به قـلمروهای فرهنگی بیگانه نیز در پیوند بود. وگرنه پس از شکست تاریخی کراسوس از سپهبد رستم سورن، میشد به روابط ایران و روم آهنگی دیگر بخشید. در کنار نبود دینی رسمی در ایـران دوره ی اشکـانی، یا بی عـلاقگی این خـاندان به دینی رسمی، پیـشرفت ادیـان ابراهیمی همچون یهود و مسیحی، که در زمان اشکانیان پدیدار گشته بود، در میانرودان نیز سبب تمایل روزافـزون مردم مرزهای غربی کشور به غـرب می شد.

برای نمونه ایـزد، شاهک اوسروئِنِه، پنج پسر خود را برای تربیت به رُم فرستاد و حتی اشکانیان درگیر با رومیان برخی از شاهزادگان خود را برای اقامتی درازمدت به رم فرستادند. اکـنون مسیحیت، که در آسیای مقدم زاده شده و دینی بومی بود، با غرب و به عبارت دیگر با اروپا مترادف شده بود و رومیان خود را متولی مسیحیت می دانستند. چنین است که واتیکان پایتخت جهان مسیحیت قلب رم را تسخیر کـرده است. و چنیـن است که رم فرمانـدهی جـنگ های درازمدت صلیبـی ( چـلیـپـی ) را برای غرب به عـهـده گـرفت.

همزمان با پیدایش مسیحیت، در کرانه های شرقی ایران ( باختر ) نیز دین دیگری در برابر آئین زرتشت قد علم کرد؛ و آن دین بودا بود. در این جا آئـین بودا رخنه ای قابـل توجه کرد و حتی توانست با نـقش فرهنگی خود هنر قندهاری را پدید آورد، که هنری مذهبـی است.
( از نقش آئین بودا در عرفان در دوره ی اشکانی، اگرهم این عرفان در دوره ی اسلامی راه مستقلی را برای خود یافت،نمیتوان صرف نظر کرد. هم ریشه بودن « بُت » و « بودا / بوتا » خود حقیقتی را در پشت خود پنهان دارد. در زمان فرمانروایی دینی و یکتاپرستانه سـاسـانیـان از رخنه ی آئـین بودا به ایران، به شدت جلوگـیری شد و حتی بودائـیان مورد تعقیب و آزار قرار گرفتند. )

مـا آگـاهی چندانی از نگـرانی مردم جامعه ی اشکـانی نداریم، ولی پیداست که رخنه یا عرض اندام سه دیـن بزرگ در پیـرامون ایـران می توانسته است سبب نگرانی ایرانیان شود و آنها را به عکس العمل وا دارد.

( از همین روست که اردشیر پاپگان آئین زرتشت را برای کشور رسمی میکند ). و پیداست که ایرانیان میتوانسته اند گناه را متوجه شاهان اشکانی کنند، که خود به خود به سبب ناتوانی در فراهم آوردن قـدرت مرکزی نیرومند، بویژه در اواخر این دوره، ناگزیر از تحمل بار منفی بزرگی بودند. البته نباید نقش مُغـان و روحانیان را در فراهم آمدن واکنش ها ناچیز انگاشت.

ما، جز اینها و جز آرزوهای پنهان ایرانیان در یَـشت ها ( بخشی از اوستای به اصطلاح متأخـر )، چیـزی درباره ی اوضاع اجـتماعی ایـران  به هنگام خیـزش اردشیـر پاپگـان نداریم؛ ولی توجه به دیـن در آغاز کار میتواند ناشی از درک هوشمندانه روح زمان باشد، که اردشیر از آن بهـره مند بوده است. پس میتوان نتیجه گرفت که ایـران در پایان کار اشکـانیان از نظر دینـی و آرامش مدنـی اوضاع بد و نابسامانی داشته است.

نباید فراموش کرد که بازرگانی ایران با همسایگان نیز به سبب قرار گرفتن در محاصره ی سه دین بزرگ یهود، مسیحیت و بودایی و همچنین غیبت یک فرمانروایی یکـپـارچه و نیـرومند نمـی تـوانسته است تکـاپوی سنتی و راحت خود را داشتـه باشد. در اواخر دوره ی اشکانی  حتی نمی توان از یکپـارچگی صوری سخن گفت. حتماً پیشه وران پائین دست این بازرگانی نیز ناراحتی های خاص خود را داشته اند.

دورۀ پرشکوه ساسانی، واپسین دوره ِ ایران باستان. دوره ای که فصل تاریخ سیاسی و فرهنگی ایران باستان و  میراثی برای ایران دورۀ اسلامی شد.

آبشخور:
تاریخ ساسانیان ؛ پرویز رجبی
پژوهشی از علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا

آیین ازدواج و زناشوئی در آیین زرتشت

در کیش ایران باستان زناشویی به منظور زندگی خوش و خرم و اتحاد و اتفاق و ازدیاد نفوس و تشکیل خانواده چنان بر پایه صحیح و محکم استوار بوده که خود به خود ضامن بقا و دوام زندگی مشترک بود و مهر و محبت را بین زن و شوهر برای همیشه برقرار می ساخت. زرتشت در گات ها یسنا پنجاه و سه بند به پسران و دخترانی که می خواهند با هم پیمان ازدواج ببندند اندرز می دهد که ای دختران شوی کننده و ای دامادان ،اینک بیاموزم و آگاهتان کنم .با غیرت از برای زندگانی پاک منشی بجوشید.هر یک از شما باید در کردار نیک از دیگری پیشی جوید و از این راه زندگانی خود را خوش و خرم سازد.در کیش زرتشتی از لحاظ نظم به کارهای دنیا و محکم ساختن یگانگی و جلوگیری از فساد اخلاقی ،در مورد زناشویی تاکید زیاد گردیده و این کار به خوبی ستوده شده است.چنانکه در فرگرد چهارم بند چهل و هفت وندیداد اهورامزدا می گوید: “ای اسپیتمان زرتشت هر آینه ،من مرد زندار را بر مرد بی زن و مرد حانه دار را بر مرد بی خانمان ترجیح می دهم.”باز در فقره چهل و چهار می گوید:”وظیفه هر شخصی است که برادران همکیش خود را در کسب مال و داشتن همسر راهنمایی و مساعدت کند.”در دین زرتشت کمک کردن برای ازدواج کسانی که به سن بلوغ رسیده و به علت ناداری بی همسر مانده اند،از کارهای خوب و پرثواب شمرده می شود.

عقد و ازدواج؛
در دین زرتشت عقد و ازدواج به پنج گونه انجام می گیرد.
1. پادشاه زنی-این ازدواج عبارت از این است که پسر و دختر برای نخستین بار با رضایت والدین خود با یکدیگر ازدواج کنند.

2. ایوک زنی (یگانه-منحصر به فرد)-یعنی مردی بخواهد با یگانه دختر پدری ازدواج کند.چون دختر نمیتواند دارایی خانه پدر را به خانواده دیگر منتقل کند،موظف است که پس از ازدواج،نخستین پسر خود را به جای فرزند پدرش قرار داده دارایی را به او بسپارد تا از انقراض خانواده پدرش جلوگیری کند. چنین زنی را ایوک زنی می گویند.

3. چاکر زنی-این ازدواج در مورد زن یا مرد بیوه است که بخواهد پس از در گذشت همسر اول همسر دیگر انتخاب کند.چون برابر کیش زرتشتی ،جفت اول در گیتی و عالم پس از مرگ همسر شخص است و مقام پادشاه را دارد،لذا همسر دوم در عالم دیگر،مقام چاکر را در برابر همسر اول خواهد داشت.همچنین وقتی که مرد بخواهد برای دارا شدن فرزند با رضایت زن اول همسر دیگری اختیار کند.زن دوم نیز در مقابل زن اول مقام چاکر زنی را خواهد داشت،یعنی در حقیقت به منزله چاکر و خدمتکار است.

4. خودسر زنی-این ازدواج عبارت است از اینکه دختر و پسر بالغ پیش از رسیدن به بیست و یک سالگی بخواهند بدون رضایت پدر و مادر خود با یکدیگر ازدواج کنند،در این صورت موبد حق دارد صیغه عقد را جاری سازد ،ولی مادامی که نارضایتی اولیای آنها باقی است،این زن و شوهر از ارث محروم خواهند بود.
(دختر در شانزده سالگی و پسر در هجده سالگی میتواند با رضایت اولیای خود ازدواج کند).

5. ستر زنی-اگر زن و شوهری بچه دار نشوند و بچه ای را از سر راه برداشته یا از قوم و خیشان بی بضلعت گرفته به فرزندی قبول کنند،در مورد این بچه وقتی که بزرگ شد مانند ایوک زنی عمل میشود،بدین طریق که اولین پسر آن دختر خوانده،فرزند پدر خوانده محسوب می شود و پس از فوت پدر خوانده ،صاحب دارایی و املاک خواهد شد.

موانع زناشویی؛
زناشویی در میان خویشاوندان در موارد زیر ممنوع است:
1. نسبت به زن-نزدیکتر از پسر عمو و پسر خاله و پسر دایی و همچنین پدر خوانده،برادر خوانده و پسر شوهر جایز نیست.
2. نسبت به مرد-نزدیکتر از دختر عمو و دختر عمه ودختر دایی و نیز مادر خوانده،و دختر خوانده را به زنی گرفتن جایز نیست.
3. نسبت به زن و مرد-در مورد برادران یا خواهران رضاعی بطور کلی موانع مزبور جاری است.
در مورد مهریه-در کیش زرتشتی چون رهایی اختیاری نیست ، به این جهت برای زناشویی مهریه ای قید نمیشود.

امکان فسخ زناشویی یا رهایی؛
1. یکی از طرفین دیوانه بوده یا اختلال حواس داشته باشد در صورتی که طرف دیگر آگاه نبوده باشد،بنا به تقاضای طرفی که سالم است ازدواج قابل فسخ است.
2. هرگاه شوهر عنین بوده و مردی نداشته باشد زن میتواند تقاضای طلاق کند.
3. هر گاه ثابت شود زن مرتکب زنا شده،شوهر میتواند او را رها سازد و اگر ثابت شود که شوهر با زن دیگر زنا کرده است ،زن هم میتواند تقاضای طلاق کند.
4. هر گاه شوهر به مدت سه سال مخارج زندگی زن را ندهد،زن میتواند تقاضای طلاق دهد.
5. هر گاه زن از اذیت شوهر در خطر باشد میتواند تقاضای رهایی کند.
6. هر گاه زن ناشزه(زنی که به شوهر خود تمکین نکرده،نا فرمانی کند)باشد و رفتارش باعث خطر گردد،شوهر میتواند تقاضای طلاق کند.
7. هر گاه شوهر زن دیگری داشته که در موقع ازدواج پنهان کرده و یا زن شوهر دیگری داشته باشد ازدواج بعدی خود به خود باطل است.
8. وقتی که مرد یا زن ترک دین زرتشت کند طلاق جایز است.

گواه گیران مجلس عقد؛
در این مجلس بزرگان و موبدان حاضر می شوند،موبد پس از شنیدن اقرار رضایت از عروس و داماد اندرزهای سودمند اخلاقی و دینی داده برایشان چنین دعا میکند:

هر دو تن را شادمانی افزون باد.همیشه با فر و جلال باشید ، به خوبی و خوشی زندگی کنید،در ترقی و افزایش باشید، به کردار نیک سزاوار باشید، نیک پندار باشید، در گفتار نیکو باشید، در کردار نیکی به جای آورید، از هر گونه بد اندیشی دور بمانید.هر گونه بکاهد، هر گونه بدکاری بسوزاد، راستی پایدار باد،جادویی سرنگون باد،در مزدیسنی استوار باشید، محبت داشته باشید با کردار نیک مال تحصیل کنید.
با بزرگان یک دل و یک زبان باشید،با یاران فروتن و نرم خو و خوشبین باشید،غیبت مکنید، غضبناک نشوید، از برای شرم گناه نکنید، حرص مبرید، از برای چیزی بیجا دردمند نشوید،حسد مبرید،کبر و منی نکنید، هوی و هوس نپرورید،مال کسان را به نا حق مبرید، از زن و شوهر کسان پرهیز دارید از کوشش نیک خود برخوردار باشید، با حرص انباز مشوید،با غیبت کننده همراه نباشید، با بدنام پیوند نکنید، با بیچارگان پیکار نکنید، پیش پادشاهان سخن سنجیده گویید، مانند پدر نامور باشید،در هر صورت مادر را نیازارید،و به واسطه راست گفتن کامیاب و کامروا باشید.
پس از آن عروس و داماد دست پیوند بهم داده دور آتش میگردند و سایر تشریفات عروسی به طور معمول است انجام میشود.

آبشخور:
پژوهشی از پیمان
تاریخ فا