جنگ سرد پیمان سنتو ( بغداد ) و ایران

جنگ سرد پیمان سنتو ( بغداد ) و ایران

نگارنده: Shahram

جنگ سرد پیمان سنتو ( بغداد ) و ایران

پیمان مرکزی”سنتو” یا ” بغداد ” به عنوان طرح ایجاد یک کمربند امنیتی از غرب اروپا تا جنوب شرق آسیا به ادعای جلوگیری از نفوذ کمونیسم در سال های پس از جنگ جهانی دوم منعقد شده است.
مقابله با اتحاد شوروی نیاز به یک حلقه زنجیر به نام پیمان بغداد را می طلبید تا پیمان ناتو در غرب و پیمان سیتو در شرق آسیا را به یکدیگر مرتبط سازد، قرارداد این پیمان در بغداد بین کشورهای پاکستان، ترکیه، عراق و انگلستان منعقد گردید و در آبان 1334 ایران رسماً به آن پیوست.
پس از پایان جنگ جهانی دوم و افول قدرت های استعمارگر اروپایی و همچنین آغاز روند استقلال طلبی ملت ها، دو ابر قدرت شوروی و امریکا، نظامی دو قطبی را در مناسبات بین المللی به وجود آورده بودند.
هر یک از این دو ابر قدرت سعی داشتند که در جریان رقابت با دیگری؛ کشورهای جهان سوم بیشتری را تحت سلطه خود در آوردند، در واقع پایان جنگ جهانی دوم با دو عامل مهم همراه بود؛ یکی شروع دوره سلاح های اتمی و دیگری آغاز دوران رقابت جهانی امریکا و شوروی و مسابقه آنها در گسترش قدرت و نفوذ خود بر جهان.

جنگ سرد در این دوران نه تنها مقابله دو قدرت بزرگ و مظهر ایدئولوژی های کمونسیم و سرمایه داری بود، بلکه به طور مستقیم در سرنوشت بسیاری از کشورها تأثیر گذاشت و مسیر حیات سیاسی آنها را تغییر داد .
نخستین برخوردها بین دو ابر قدرت در محاصره برلین در سال 1948 و جنگ کره در سال 1950 روی داد ، از طرف دیگر در این دوران به خاطر افول قدرت های استعمارگر سابق و ترویج ایدئولوژی های ناسیونالیستی و کمونیستی و سوسیالیستی در جهان، موجی از جنبش های آزادی بخش و انقلابی در کشورهای جهان سوم شکل گرفت که هدف آنها رهایی از سلطه استعمار و کسب استقلال بود.
آمریکایی ها این جریان ها را به تحریک ها و توطئه های شوروی نسبت داده و در صدد سرکوب آنها و جلوگیری از گسترش اندیشه سوسیالیسم برآمدند.
در این شرایط، افزایش چشمگیر در تولیدات نفت خاورمیانه، اهمیت این منطقه را دو چندان ساخت، از نظر جغرافیایی، این منطقه در مسیر راههای منتهی به آفریقا و جنوب آسیا قرار دارد و در صورت بروز جنگ جهانی، کنترل آن ناحیه توسط هر طرف می تواند برگ برنده ی مهمی باشد ، در خلال جنگ جهانی دوم، اگر متفقین کنترل خاورمیانه و نفت ایران را در دست نداشتند به نظر بسیاری از مورخین جنگی، بعید بود که بتوانند جنگ را پیروزمندانه در سال 1945 به پایان برساند .
بر طبق همین دلیل است که ایران را پل پیروزی نیز لقب داده اند، انگلیس که پیوسته روسیه را از پیش روی به سوی سرزمین های جنوبی و هند بازداشته بود، در این دوران قدرت گذشته خود را از دست داده بود و توان لازم را برای مقابله با روسیه را نداشت، پس از انقلاب اکتبر 1917، اگرچه رهبران کمونیست به ظاهر عدول خود را از سیاست های تزاری اعلام داشتند، ولی در باطن هیچ گاه چشم طمع از آب های گرم جنوب برنداشتند .
مجموع این شرایط، یعنی فضای جنگ سرد و رقابت ابرقدرت ها، نفوذ جنبش های کمونیستی و ضد امپریالیستی در کشورهای جهان سوم و همچنین رقابت های دیرینه غرب با روسیه در این منطقه، غرب را وادار کرد که یک سد نظامی اطراف شوروی و اقمار آن تشکیل دهد تا هر نوع کوشش آنها را برای تجاوز از محدوده های شان را بلافاصله کنترل و سرکوب نماید،
از جمله پیمان های امنیتی غرب به منظور مقابله با کمونیسم، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ( ناتو در سال 1949)، سازمان پیمان آسیای جنوب شرقی( سیتو در سال 1954) و پیمان بغداد(سنتو در سال 1955) بودند.
بازیگران تشکیل دهنده پیمان بغداد( سنتو) 5 کشور آمریکا، انگلستان، عراق، ترکیه و پاکستان بودند.

لینک این مطلب در تالار گفتمان تاریخی تاریخ فا:

موضوع: جنگ سرد پیمان سنتو ( بغداد ) و ایران

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

سلاح های شیمیایی در ایران باستان

سلاح های شیمیایی در ایران باستان

اسکلت سرباز رومی، که در جنگ با “ساسانیان” 1700 سال قبل توسط گازی شیمیایی کشته شده است!!!

دورا ، سوریه

این کشف تاریخ استفاده بشر از سلاح های شیمیایی را از سال 1914 به 1700 سال قبلتر می برد.

بر اساس تحقیقات محققان آمریکایی که در سوریه و ترکیه و بویژه منطقه «دورا ـ اوروپوس» انجام گرفته است ثابت شده است که ارتش ایران در زمان شاپور یکم ـ شاه ساسانی، درجریان پس گرفتن شهر «دورا» در کنار فرات (واقع در سوریه) که قلعه مستحکمی داشت از رومیان، از گاز خفه کننده استفاده کرده بود.

 به این ترتیب تاریخ استفاده از سلاح شیمیایی به سال ۲۵۶ میلادی (۱۷۵۷سال پیش باز می‌گردد) که تاریخ بکارگیری آن را از دوران جنگ جهانی اول نوشته‌اند.

 بازپس گیری «دورا» بود که والریانوس امپراتور وقت روم را به جنگ با ایران برانگیخت که در این جنگ که دومین جنگ ایران و روم در زمان شاپور یکم بشمار می‌رود والریانوس با ژنرال‌هایش اسیر شدند، والریانوس در برابر شاپور یکم زانو زد و امپراتوری روم تحقیر شد.

 طبق گزارش دکتر جیمز به نشست «ای. آی.‌ای AIA»، یگانهای مهندسی ارتش ایران برای ورود به دژ «دورا Dura» دست به ساختن تونلهای زیر زمینی زدند و این کار را از داخل چادرهای خود آغاز کردند تا نظامیان رومی متوجه فعالیت آنان نشوند.

 مقطع این تونل‌ها دو متر در دو متر بود. اتفاقا رومیان نیز همزمان به همین فکر افتاده بودند و ایرانیان هنگامی متوجه این فعالیت آنان شدند که یکی از تونل‌ها پس از ۱۱ متر کنده شدن به تونل رومی‌ها برخورد کرد.

 جنگ در تونلهای دو متری با شمشیر و نیزه امکان نداشت و در اینجا بود که مهندسان ارتش ایران یک ماده قابل اشتعال و دودزا و خفه کننده را که از ترکیب قیر (بیتومن ـ نفت خام) و سولفور (گوگرد) ساخته بودند به درون تونل (نقب) منتقل و با پرتاب شعله، آتش زدند .

 پس از خفه شدن رومی‌ها و انتقال هوای تازه، از آن طریق وارد دژ شدند و آن را گشودند و بارویش را تخریب کردند که آثار آن باقی مانده است.

 در بررسی‌های باستان‌شناسی دهه ۱۹۳۰ بقایای اجساد ۲۰ لژیونر رومی و جنگ افزارهای آنان در یکی از این تونل‌ها به دست آمد. تحقیقات تازه دکتر جیمز و آزمایش استخوانهای لژیونرهای رومی در لابراتوار، خفه شدن آن‌ها و نوع گاز خفه کننده را به دست داده است…

http://www.dailymail.co.uk/news/article-2414963/How-chemical-weapons-used-Syria-1-700-years-ago-Persians-attackers-kill-Roman-soldiers-defending-city.html

 

 

آرش کمانگیر

آرشِ کمانگیر نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره ‌است.

اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده‌ است (یعنی داستان آرش کمانگیر در شاهنامه نیامده‌ است. اما در شاهنامه به داستان آرش اشاره شده‌ است. مثلاً در قسمت پادشاهی شیرویه: به مردی زچنگ زمانه نجست /// چو آرش که بردی به فرسنگ تیر /// چو پیروزگر قارن شیرگیر» و یا «بزرگان که از تخم آرش بدند – سبکبار و جنگی و چابک بدند»). در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده ‌است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می‌داند. در اوستا آرش را (اِرِخشه) خوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌اند: از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترین تیرانداز ارخش نامیده شده‌است که گمان بر این است که همان آرش باشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانسته‌اند. و برخی معتقدند که منظور از آرش، حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تیر و کمان دشمن را (به احتمال زیاد سکاها را) از مرز ایران دور کرده‌ است.

آرش در فرهنگ دهخدا:

نام پهلوانی کماندار از لشکر منوچهر. منوچهر در آخر دوره حکمرانی خویش از جنگ با فرمانروای توران، افراسیاب، ناگزیر گردید. نخست غلبه افراسیاب را بود و منوچهر به مازندران پناهید لکن سپس بر آن نهادند که دلاوری ایرانی تیری گشاد دهد و بدانجای که تیر فرود آید مرز ایران و توران باشد، آرش نام پهلوان ایرانی از قله دماوند تیری بیفکند که از بامداد تا نیمروز برفت و بکنار جیحون فرود آمد و جیحون حدّ شناخته شد. در اوستا بهترین تیرانداز را «اِرِخ ِش َ» نامیده و گمان می‌رود که مراد همان آرش است . طبری این کماندار را «آرش شاتین » می‌نامد و نولدکه حدس می‌زند این کلمه تصحیف جمله اوستائی «خَشووی ایشو» باشدچه معنی آن «خداوند تیر شتابنده » است که صفت یا لقب آرش بوده‌است. و بروایت دیگر رب النوع زمین (اسفندارمذ) تیر و کمانی به آرش داد و گفت این تیر دورپرتاب است لکن هرکه آن را بیفکند بجای بمیرد. و آرش با این آگاهی تن بمرگ درداد و تیر اسفندارمذ را برای سعه و بسط مرز ایران بدان صورت که گفتیم بیفکند و درحال بمرد. (از تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا):

چون کار بقفل و بند تقدیر افتد

از جیب خرد کلید تدبیر افتد

آرش گهرم ولی چو برگردد بخت

در معرکه پیکان و پر از تیر افتد (خسروی)

از آن خوانند آرش را کمانگیر

که از آمل بمرو انداخت یک تیر

ترا زیبد نه آرش را سواری

که صدفرسنگ بگذشتی ز ساری (ویس و رامین)

و افراسیاب تاختن‌ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذیره فرستاد تا ایشان را از جیحون زانسوتر کرده، پس یک راه افراسیاب با سپاهی بی اندازه بیامد و چند سال منوچهر را حصار داد اندر طبرستان و سام و زال غائب بودند و در آخرصلح افتاد به تیر انداختن آرش و از قلعه آمل با عقبه مزدوران برسید و آن مرز [ را ] توران خوانده‌اند. (مجمل التواریخ ) .

داستان آرش:

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می‌کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و برای قبول این صلح و تحقیر ایرانیان پیشنهاد می کنند که از پهلوانان ایرانی شخصی تیری را به سوی خاور بیندازد ولی در ایران کسی جرات این کار را به خود نمی دهد آرش در لشکر ایران ستوربان بوده و پیغامی را به دست او می‏دهند تا به لشکر توران ببرد و در آنجا پادشاه توران برای تحقیر بیشتر ایرانیان خود آرش را انتخاب می‏کند و آرش به اجبار مسئولیت این کار را می‏پذیرد در لشکر ایران همه به آرش خرده می گیرند که چرا این مسئولیت را پذیرفتی و تو باعث ننگ ایران می شوی و… قرار بر این می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند (البته در منابع گوناگون محل پرتاب تیر فرق می‌کند. مثلاً در ویس و رامین شهر ساری آمده‌ است). تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می‌آید و یک روز و نیم پس از پرتاب آرش، تیر را پیدا می‏کنند و آنجا مرز ایران و توران می‌شود (محل فرود تیر نیز در منابع مختلف فرق می‌کند. اما تمام آنها به یک محدودهٔ جغرافیایی اشاره می‌کنند). پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. کسانی که برای یافتن آرش قله کوه را جستجو می‏کردند در هنگام غروب بازگشتند بدون آنکه نشانی از آرش پیدا کنند و تنها کمان و ترکش بی تیر او را دیدند. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت‌ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می‌رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند.تیر آرش سه روز و سه شب در حرکت بود تا درکنار رود جیحون بر تنه درختی فرو می رود و از حرکت می‏ایستد.

بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.

احسان

تاریخ فا

جنگ بهرام گور با خاقان تُرک

در میان منابع بومی، طبری گزارش میکند که جنگ با خاقان تُـرک ( شاه اقوام بیابانگرد شمال شرقی، خیونان یا هون ها ) در سال هفتم حکومت بهـرام پنجم، حدود ۴۲۴ میلادی، آغاز شد. در این هنگام بهرام نگران از دریافت تدارکات جنگیِ فرمانروای آن سوی شمال شرقی ایران، بی درنگ به فکر مقابلۀ به هنگام با خطر افتاد. او برای پنهان داشتن برنامۀ خود، با بی تفاوت نشان دادن خود به گزارشهای شمال کشور، پس از سپردن بخش بزرگ سپاه و همچنین ادارۀ کارهای کشور به یکی از برادران خود به نام نَرسی، با سپاه کوچکی در ظاهر برای زیارت آتشکده و معبد آذرگشنسپ به آثورپاتگان ( آذربایجان ) و سپس برای شکار به ارمنستان رفت.

معبد آذرگشنسپ ( معبد شاهان و ارتشتاران ) در آثورپاتگان، بویژه در زمان ساسانیان، پرستشگاهی بود که شاهان اغلب در مناسبت های گوناگون به زیارت آن میرفتند. بزرگان ایران، ناآگاه از برنامۀ بهرام، سفر شاه را فرار از جنگ تلقی کردند و به رغم مخالفت نرسی، با فرستادن سفیری نزد خاقان، که در حال نزدیک شدن بود، از او خواستند تا با دریافت خراج از یورش به ایران صرف نظر کند.

خاقان تُرک که از فرار بهرام آگاه گشته بود، با این درخواست موافقت کرد و پس از اشغال مرو، تا رسیدن خراج، در کُشمیهن با فراغ بال به شکار و خوشی سرگرم شد. در این میان بهـرام گـور، که با هدف رویارویی با خاقان پایتخت را ترک گفته بود، از راه مستقیم اردبیل و آمل به خاقان تُرک یورش برد و با غافل گیر کردن او در شکار اورا دستگیر کرد، و با دست خود او را کشت. سپس بخارا به تصرف بهرام درآمد و او پس از گماردن مرزبان خود در آنجا، مرز ایران را با نشاندن یک ستون تعیین کرد.

با این پیروزی غنایم زیادی به دست بهرام افتاد. او از این غنایم گوهرهای فراوانی را به آتشکدۀ آذرگشنسپ اهدا کرد و زن خاقان تُرک را به خدمت این معبد گماشت. در پی این پیروزی، بهرام تا پیرامون بخارا رخنه کرد و ساکنان آنجا را وادار به پرداخت باج کرد.

بزرگان دربار، شرمگین و شگفت زده از این همه دلاوری، با پادرمیانی نَرسی بخشوده شدند.
سپس بهـرام برادر خود نرسی را فرمانرانی خراسان بداد و بلخ را پایگاه او تعیین کرد و در میان سُرور و شادی به تیسپون بازگشت.

آبشخور:
تاریخ ساسانیان ؛ پرویز رجبی
پژوهشی از علیرضا کیانی ؛ تاریخ فا