شاهنامه فردوسی افسانه نیست…

شاهنامه فردوسی افسانه نیست…

کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست صفحه 126

نگارنده: پرنیان حامد

شاهنامه یا کتاب شاهان که منصور فردوسی ملقب به ابوالقاسم به گفته خودش در 60000 بیت ان را تصنیف کرده است اثری حماسی است که اسطوره ها و تاریخ ایران پیش از اسلام را توصیف میکند . فردوسی که در توس و در خانواده ای زمین دار متولد شد شاهنامه خود را حدود سه قرن ونیم پس از فتح ایران به دست اعراب به انجام رسانید . شاهنامه نه تنها یک اثر ادبی فوق العاده مهم به شمار می اید بلکه منبع ارزشمندی از اطلاعات درباره سنت ها , اداب و رسوم و فرهنگ عامیانه ایران پیش از اسلام است ,خود شاعر می نویسد که جدا از منابع شفاهی , وی به اسناد مکتوب نیز دسترسی داشته است . از جمله این منابع حدود یکهزار بیت شعری است که دقیقی شاعر سروده بوده و پیش از انکه بتواند روایت خود از کتاب شاهان را به انجام برساند به قتل رسید. فردوسی منابع متعدد دیگری نیز در اختیار داشت و در نشان دادن این مطلب که داستان هایش را از منابع مکتوب گرفته است و یا از سنت های شفاهی کاملا دقیق است . در اواخر دوران ساسانی , گذشته اسطوره ای و تاریخ پیش ایران در گزارشهایی رسمی به نام خدای نامک ثبت شده بود .حماسه ای که به زبان پهلوی نوشته می شد و اکنون از بین رفته است . علاوه بر خداینامک و سایر منابع پهلوی از میان منابع مکتوب و مهم دیگری که فردوسی در اختیار داشت میتوان از شاهنامه منثور ابو منصور معروف به شاهنامه ابومنصوری نام برد , متاسفانه این شاهنامه نیز از میان رفته است . اما حماسه فردوسی روایت منظومی از ان است . همچنین اوستایی که در زمان فردوسی موجود بوده است از اوستایی که ما امروز در اختیار داریم کامل تر بوده است , چه که ابوریحان بیرونی از قسمتهایی در اوستا سخن می گوید که امروزه در دسترس ما نمی باشد . دست اورد فردوسی نه تنها ناجی زبان فارسی که بازگو کننده تاریخ واقعی ایران است .همانطور که مشاهده می فرمایید بر اثر حمله اعراب و دیگر اقوام به ایران حتی متونی که در زمان فردوسی موجود بوده اند امروزه از میان رفته اند .فردوسی برای نجات تاریخ ایران در ان زمان مجبور به خلق اثری افسانه وار و در ایهام و بازگو کردن تاریخ به صورت قصه هایی مردم پسند بوده است تا شاید مردم کوچه و بازار با تکرار ابیات ان در قهوه خانه ها بتوانند تاریخ ایران و زبان فارسی را از نابودی مطلق نجات دهند فردوسی به گفته خودش 30 سال صرف نوشتن این اثر کرده است . فردوسی به نوشته هایش مطمئن بوده و حتما مدارک دیگری غیر از انچه گفته شد در دست داشته است .
– کتابخانه سلطنتی بخارا قابل قیاس با کتابخانه های شیراز و اصفهان و ری بود که سراسر ایران از وجود انها بر خود می بالید . نوح دوم (سامانیان) با غنی ساختن ان با کتب قدیمی و کمیاب که از طریق کاروانهای بغداد و چین که از خراسان می گذشتند دست یافته بود برای خودش احترام زیاد کسب کرده بود ( ابوعبید جوزجانی ) ابن سینا به سال 386 هجری اجازه ورود به این کتابخانه را کسب میکند . بعید نیست که ابن سینا مدارک و اسناد لازم برای شاهنامه فردوسی و اثار ابو ریحان بیرونی را برای انان از این کتابخانه خارج کرده باشد. تاریخ بلعمی نیز در همین زمان تحریر(ترجمه) شده است که در این اثر نیز ممکن است از اسناد همین کتابخانه کمک گرفته شده باشد . این کتابخانه را مغولان سوزاندند.
لازمه 30 سال صرف زندگی ایمان و اعتقاد به ان امر است !
بسی رنج بردم در این سال سی …….. عجم زنده کردم به این پارسی
چنین نامداران و گردن کشان ………. که دادم یکایک از ایشان نشان
همه مرده از روزگار دراز ……….. شد از گفت من نامشان زنده باز
چو عیسی من این مردگان را تمام …….. سراسر همه زنده کردم به نام
بناهای اباد گردد خراب ……… ز باران و از تابش افتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند ………. که از باد و باران نیابد گزند
بدین نامه بر عمرها بگذرد ……….. بخواند هر انکس که دارد خرد
امروزه وظیفه ما ایرانیان است که پس از لذت از خواندن این ابیات معجزه آسای ادبی و حماسه های بی همتا به تجزیه و تحلیل انها بپردازیم و با مدارکی که از کشفیات باستان شناسان در دسترس می باشد تاریخ واقعی ایران را بدون دخل و تصرف روایات و افسانه های بیگانگان از روی شاهنامه فردوسی و دیگر مدارک ایرانی چون اثار ابوریحان بیرونی , تاریخ بلعمی …. باز نویسی کنیم .
انچه شاهنامه را برای ما به صورت افسانه در اورده است لغاتی چون دیو, سیمرغ, اژدها و …. می باشد. امروزه با مدارکی که از کاوشهای باستان شناسان در اختیار داریم به راحتی می توانیم این موجودات را تجزیه و تحلیل کنیم و انان را از صورت افسانه ای که فردوسی اجبار به نوشتن انان به این سبک داشته است , به صورت حقیقی ان در اوریم. مطمئن باشید اگر فردوسی این موجودات را به این صورت در نمی اورد و از انان در لفافه سخن نمی گفت شاهنامه نیز چون دیگر اثار ان زمان تا کنون از بین رفته بود. فردوسی امیدوار بوده است که این اثر از طرف پادشاه زمان تایید و نگهداری شود و سعی در بیان وقایع در لفافه کرده است می دانیم که محمود غزنوی نه تنها این اثر را تایید نکرد که حتی مبلغ ان را نیز پرداخت نکرده است. فردوسی هم که امید خود را از نگهداری رسمی این اثر از دست داده بود نه تنها به سرودن هجا ها برای سلطان محمود پرداخت
به دانش نبد شاه را دستگاه ……… وگرنه مرا بر نشاندی به گاه
اگر شاه را شاه بودی پدر ……… بسر بر نهادی مرا تاج زر
به ناپاک زاده مدارید امید ……. که زنگی به شستن نگردد سپید
از ان گفتم این بیت های بلند ………. که تا شاه گیرد از این کار پند
دگر شاعران را نیازارد او ……… همان حرمت خود نگه دارد او
که شاعر چو رنجد بگوید هجا ………. بماند هجا تا قیامت به جا
که در اخر شاهنامه شروع به سرودن ابیاتی مستقیم و بدون ابهام کرده است. باقی ماندن قسمتهای اخر شاهنامه را مدیون
از ان نامور نامداران شهر ……… علی دیلمی بود کو راست بهر
از اویم خور و پوشش و سیم و زر …….. از و یافتم جنبش و پا و پر
و ملت ایران هستیم که به هر ترتیبی ان را در قهوه خانه ها و سینه به سینه نگهداری کرده اند و باور بفرمایید همان افسانه های دیو و سیمرغ و اژدها باعث این امر شده است
اژدی هاک (ضحاک) : به تفسیر امروزی موجودی افسانه ای که از دهان او اتش خارج می شود شش چشم سه کله و شش پا دارد و از مغز جوانان ایرانی تغذیه می کرده است و بر دو شانه او دو مار سیاه اهریمنی قرار داشتند !! باور بفرمایید اگر فردوسی در ان زمان که ترکان و اعراب بر ایران فاتح شده بودند می نوشت , ضحاک تازی مردی از نژاد مادها و از اجداد همین سلطان محمود خودمان بود که ایران را ویران کرد و نسل ایرانی را به نابودی کشید , همان سلطان محمود غزنوی ترک شاهنامه او را در جا می سوزاند و خود او را نیز در اتش می انداخت . درست است که در اخر شاهنامه به ابیاتی چون
ز شیر شتر خوردن و سوسمار ……. عرب را به جایی رسیدست کار
که تاج کیان را کند آرزو …… تفو باد بر چرخ گردون تفو
بر می خوریم , 1.این ابیات از قول رستم پسر هرمزد است و فردوسی شخصا در این مورد نظری ندارد 2. چون عربها در این زمان فاتح بودند برای یاوه کویی های یک سردار جنگی شکست خورده شاهنامه را اتش نمی زدند
ضحاک عربی= استیاک = اژی دهاک به زبان فارسی که لقب این پادشاه بوده است (اس+محل) این لقب همچنین بعدها لقب پسر هوخشتره پادشاه ماد بوده است . مذهب ضحاک مردوک که ان را به لاتین mardush نیز می نویسند و این لغت در فارسی ماردوس یا ماردوش خوانده می شود . علامت و نماد این مذهب همچون دو مار سیاه است که از یک ریشه می باشند. این روایت شاهنامه با اسنادی که از باستان شناسی بدست امده است چیزی نیست جز فاتح شدن سامیان (اکدها) بر سومریان و شش چشم سه سر شش پا اشاره به سه پادشاه اصلی انان می باشد . مذهب انان مردوک و سنبل ان دو مار سیاه است و در شاهنامه فردوسی جزئیات اتفاقات, محل دفن پادشاهان , مقدار حکومت انان و …بازگو شده است که ما نمی خواهیم انها را جدی بگیریم و دائما برای تاریخ ایران به مراجع بیگانگان رجوع می کنیم.
تاریخ به روایت شاهنامه
دیو : به تفسیر امروزی موجوداتی قول پیکر افسانه ای به رنگهای سفید و سیاه که گه گاهی شاخ بر سر دارند… !
– در دین زردشتی به هر کسی که ان را نمی پذیرفته دیو گفته اند. جالب انکه بسیاری از این دیوهای افسانه ای در ریگ ودای هندی نه تنها دیو نمی باشند که از الاهه گان و خدایان هستند. لغت دیو منظور تنها افراد و مردمانی عادی چون من و شما بودند که دین زردشتی را قبول نداشتند . این گروه مردمان گاهی در جنگها به اسارت در می امدند و چون دیگر اسرای جنگی دنیا مجبور به بیگاری های سخت چون ساختن قصر برای پادشاهان می شدند . ارژنگ دیو شخصی به نام ارژنگ که مخالف مذهب زردشتی بوده است , دیو سفید مزندری یک ادم از نژاد سفید (سفید پوست) و اهل مزندر که مذهب زردشتی را قبول نداشته است , دیو های شاخدار مردمی از نژاد سکاهای تیز خود …..
سیمرغ : به تفسیر امروزی پرنده ای غول پیکر افسانه ای که دندان دارد و به فرزندان خود شیر میدهد !
و حتما بعد از خواندن شاهنامه باید به این نتیجه برسیم که این پرنده پزشکی خبره بوده است چرا که رستم را سزارین کرده و بعد از ان نیز در جنگ رستم و اسفندیار زخمهای رستم را درمان میکند و این پرنده نه تنها در بهترین دانشگاه های ان زمان پزشکی خوانده است که یکی از بهترین جنگ اوران ان زمان بوده و در تاکتیکهای جنگی به خصوص یافتن نقاط ضعف دشمن بی همتا بوده است , این پرنده همچنین استاد زبان شناسی بوده و به زبان های مختلف ان زمان سخن می گفته است !!!
باور کنید این تفسیر ها ظلم است به مردی که عمر خود را وقف احیای تاریخ ایران کرده است
– سیمرغ در اوستا سئن و یا مرغوسئن (مرغ و سئن) است . و انان که به سرزمین سین اند که چین استان است (بندهش) سین یا سئن خدای ماه در اسیای غربی, خدای سامی ها (اکد) بوده است.سامی ها در نواحی خوزستان و شمال زاگرس بودند .میان دو رود را از نظر نژاد مردمان در ان زمان به دو دسته تقسم کرده بودند :
شمال 1. آشنویه = هوری 2.ماری 3 آشوری که مردم ان را هیکوس میگفتند جنوب 1.السین 2.لارسا 3.بابل اتحادیه ای که پایتخت ان بابل بوده است کوه مرغ به به لاران (لارسا) است (بندهش)
– همچنین مرغو را میتوان مرگو خواند و مرگو = مرو است پس منظور از مرگو سئن اوستا می تواند سین های ناحیه مرو باشد .
با مدارک بالا می توان گفت سیمرغ مردم جنوب بین النهرین که در پزشکی پیشرفته بوده اند. این مردم حامی خاندان سام و پسر او زال و نوه او رستم بوده اند . خاندان سام به رغم پافشاری بی مورد مفسرین تاریخ در سیستان و در شرق ایران امروز نبوده اند. محل انان در متون قدیمی زرنک نوشته شده که این لغت هیچ ارتباطی با سیستان که زرنک را به این نام ترجمه کرده اند ندارد. این گروه که از نژاد تورانیان (اشوریان) می باشند (شجره نامه بندهش) حکومت قسمتهای جنوبی اشور را به دست داشته اند ( نیمروز توران و نه نیمروز ایران!) این خاندان که به ایرانیان بیش از اشوریان علاقه داشتند در تمام طول تاریخ حامی ایرانیان بوده اند. در شرایط سخت این خاندان از سئن ها که در جنوب بین النهرین ساکن بودند کمک می گرفتند . طبق روایت بندهش و اوستا به محل زندگی سین ها چین استان (چینستان) می گفتند و در همسایگی جنوبی انان در سواحل خلیج فارس استان یا کشوری با نام هند قرار داشته است که امروزه به ان هندیجان گفته می شود.
دیگر از دلایلی که شاهنامه را افسانه انگاشته اند زمانهای عجیبی است که در ان موجود می باشد.
جمشید 700 سال , ضحاک 1000 سال , فریدون + ایرج 500 سال دراین اثر جدا باعث تعجب است و تاریخ نگاران و مفسرین بی حوصله را بر ان میدارد که ان را افسانه تصور کنند و خود را خلاص نمایند !
فریدون + ایرج یعنی از فریدون تا منوچهر = 500 سال با خواندن متن پهلوی بندهش و شجره نامه بلند بالای زنان از فریدون تا منوچهر در ان و مقایسه ان با فرهنگ زن سالاری ایلامیان در این زمان بر این حقیر مشخص شده است و احتمالا جمشید 700 سال نشانگر 700 سال حکومت سومریان و ضحاک 1000 سال حکومت 1000 ساله سامیان است و جمشید و ضحاک یا نام سر سلسله گان و یا نماد انان و یا شاید لقبی بر تمامی پادشاهان این حکومتها بوده است که همچون نام خانوادگی امروزی از پدر به فرزند رسیده است (در سلسله اشکانیان نیز نام همه پادشاهان اشک است !) و ضحاک پایه گذار سلسله سامیان و ضحاکی که فریدون به بند کرده است یک شخص نبوده اند . زمانها در شاهنامه فردوسی 1. از زمان بهمن که حدود داریوش کبیر و به رسمیت شناختن سالنامه خورشیدی است کاملا عادی می شوند 2. مقدار مدارک به جای مانده از زمان بهمن به بعد بیشتر بوده است و در نتیجه فردوسی توانسته است این روایات را با دقت و ریزبینی بیشتر و سرگذشت یک یک شاهان مکتوب کند و از بیان یک نام برای یک شجره نامه هزار ساله بپرهیزد .
کاش اساتید محترم ایرانی , تاریخ شناسان , باستان شناسان, زبان شناسان , ادیبان و … این مرز و بوم به گرد هم می امدند و از لابلای 60000 بیت شاهنامه تاریخ ایران را به زبان امروزی بازنویسی میکردند و از روی نشانه های ان باقی اثار باستانی ایران را از دل خاک بیرون می اوردند. تاریخی که در ایران موجود بوده است تنها تاریخ واقعی ایران و جهان است. خود هرودوت که او را پدر تاریخ نام نهادند می گوید: “بنا بر قول ایرانیان که در تاریخ تبحر دارند” او خود در نوشته هایش از قول ایرانیان ماخذ گرفته است. با وجود همه حملات بیگانگان, ویرانی و اتش سوزی ها این تاریخ به همت نابغه ای با نام فردوسی به زبان ایهام و لفافه در دسترس ماست و بازنویسی ان تنها نیاز به تجزیه و تحلیل بزرگان این مرز و بوم دارد . شاهنامه را افسانه نپندارید که انچه در لابه لای این 60000 بیت خفته است تاریخ واقعی ایران و جهان است و ابوالقاسم منصور فردوسی نه تنها پدرو ناجی زبان فارسی که پدر و ناجی تاریخ ایران و جهان نیز میباشد.
هر آنکس که دارد هش و رای و دین ……… پس از مرگ بر من کند آفرین
نمیرم از این پس که من زنده ام …………. که تخم سخن را پراکنده ام
آفرین بر تو ای فردوسی آفرین آفرین ای ناجی زبان و فرهنگ و تاریخ ایرانیان

پرنیان حامد

افکار و عقاید خود را با دیگران در تالار گفتمان تاریخ فا به اشتراک بگذارید و همچنین از کتابخانهو نگارخانه تاریخی این تارنما دیدن فرمائید:

با تاریخ فـا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان باستان همراه باشید…

تاریخ فا ، مرجع تاریخ و تمدن ایران و جهان

tarikhfa.ir

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *