ويژگيهای زبانی و ارزشهای فرهنگی و تاريخی شاهنامه فردوسی

ويژگيهای زبانی و ارزشهای فرهنگی و تاريخی شاهنامه فردوسی :

شالودهی شاهنامه برگرفته از اوستا است. شاهنامه نبض زبان پارسی است و فرهنگ ویژهای را بازتاب میدهد که برای مردم ایران اهمیت بسیار دارد. دایرهی زبانی این نسک(کتاب) چنان پهنه ور است که بیگمان سخنور بزرگی چون نظامی هم به پای فردوسی و زبان باشکوه او نمیرسد. بستری که شاهنامه برای واژهسازی فراهم میآورد، در هیچ نسک و اثر دیگری دیده نمیشود. در شاهنامه بیش از ١٠هزار واژهی ناگفته و ناپوییده هست. از اینرو زبان آنچنان گستردگی دارد که میتوان این اثر را بستر زبان پارسی و سازهی نخستین این زبان دانست. واژگان شاهنامه به ما یاری میرساند تا زایایی واژگانی داشته باشیم. از این دید که بنگریم، زبان پارسی وامدار فردوسی و شاهنامهی اوست.


بيش از ١٣٠ ضربالمثل برگرفته از شاهنامه است:
بیش و کم، همهی اصطلاحات و واژگانی که بنیاد پهلوانی دارند و بر زبان مردم جاری میشوند از شاهنامه گرفته شده است. همانند: سینه سپر کردن، شمشیر از رو بستن، سپر افکندن، تیر به هدف خوردن و دهها اصطلاح دیگر. بیش از ١٣٠ زبانزد نیز در زبان پارسی هست که برگرفته از شاهنامه است. دهها بیت نیز مردم در هنگام سخن گفتن به کار میبرند که باز برگرفته از شاهنامه است. از همینروست که زبان پارسی با تکیه به شاهنامه، توانسته است جایگاه خود را در میان زبانهای دیگر استوار سازد. تنها سخن بر سر زبان نیست؛ نکتهی مهمتر آن است که شاهنامه بازتابی از فرهنگ ایران و رنگارنگی آن هم هست. این اثرگذاری تا به امروز ادامه داشته است. چامه سرایانی چون شاملو و فروغ و کسرایی، که پیوند کمتری با شاهنامه داشتهاند، سروده یشان اثر پذیرفته از این اثر بزرگ فرهنگ ایران است. دیگر از اخوان ثالث و دولتآبادی و منوچهر آتشی سخنی نمیگویم که بسیار وامدار شاهنامهاند. هنگام که نسکی چنین اثر شگفتآوری بر زبان پارسی میگذارد، باید آن را ارج بسیار گذارد و اهمیت آن را به درستی شناخت.
در زبان پارسی، سخنوران بزرگ، اندکشمار نیستند. هرآینه هیچکدام جایگاه و پیشوایی فردوسی را ندارند. اگر دیرینگی شاهنامه را هم به این نکته بیفزاییم، آنگاه جایگاه فردوسی و نسک او بیشتر نمایان میشود.


شاهنامه در زمان خود همانند یک رسانه بود:
شاهنامه کهنترین نسک با ارزش زبان پارسی است. زمانی این نسک پدید آمد که زبان پارسی تازه شکل گرفته بود. از آثاری که پیش از شاهنامه به زبان پارسی نوشته شدهاند، همانا چیز چندانی به ما نرسیده است. همانا همانها هم نشان میدهد که هیچکدام اهمیت شاهنامه را ندارند. ما نسکی که به تمامی به نظم باشد و پیش از شاهنامه نوشته شده باشد، نمیشناسیم. از این دید نیز شاهنامه پیشگام است. شاهنامه اثری است که تا ژرفای فرهنگ ایران پیش رفته است. این نسک در زمان خود همانند یک رسانه بود و زبان پارسی را به میان تودههای مردم میبُرد. افزون بر اینکه نسک بیآلایشی هم هست و کوچکترین بدآموزی ندارد. از اینرو باورم دارد که شاهنامه پیکرهی فرهنگ و زبان ما را کیان ویژهای بخشیده است.

شالودهی شاهنامه، برگرفته از اوستا است:
شالودهی شاهنامه، برگرفته از اوستا است. پس ما یک روایت کیانی در شاهنامه داریم که درونمایهی دینی دارد. هرآینه در دو گامه(مرحله) دو دسته روایتبه شاهنامه راه پیدا میکند. در گامهی نخست، داستان خاندانگودرز است و در گامهی دوم روایتهای رستم و پهلوانیهای او. گودرزیان خود را از نژاد قارن پسر کاوه میدانستند. در دوران کیکاووس و کیخسرو نیز نقش اساسی داستانها بر دوش گودرز و خاندان اوست. درست است که در این دوره، رستم پهلوان پهلوانان است، هرآینه در بیشتر نبردها، فرماندهی سپاه ایران به گودرز سپرده میشود.
آيا گودرز زمان اشكانيان با گودرز شاهنامه يكی است؟
نکته اینجاست که در تاریخ اشکانیان، از کسی به نام گودرز نام بُرده شده است که هم کتیبهای از او در دست داریم و هم سکه. آیا این گودرز تاریخ اشکانیان، با گودرز شاهنامه یکیست؟ درست است که در شاهنامه تنها ١٠ بیت دربارهی اشکانیان آورده شده است و فردوسی میگوید که چیزی دربارهی آنها نشنیده است؛ اما کردهها و پهلوانیهای اشکانیان، در قالب شخصیت گودرز و خاندان او، در سراسر دورهی کیانی شاهنامه، جریان پیدا کرده است.

پیوندهای تاریخی میان رستم و خاندان سورن:
دستهی دوم، روایتهای رستم است. با آنکه کوششهای بسیاری شده است که رستم را با شخصیتهای تاریخی یکی بدانند، هرآینه این پژوهشها به سرانجامی نرسیده است. تنها گمان میرود که رستم با سورن، سردار اشکانی، همانندیهایی داشته باشد. میدانیم که خاندان سورن، در زمان اشکانیان، خویشکاری(وظیفهی) تاجگذاری پادشاهان را داشتهاند. در شاهنامه هم بارها و بارها از رستم به نام تاجبخش یاد شده است. پس میتوان پیوندهای تاریخی میان رستم و خاندان سورن پیدا کرد.
فردوسی نقش مهمی در برجسته کردن داستانهای رستم داشته است. همانا نه به این معنا که رستم، پیش از آن نبوده است. ما نوشتههای کهنی داریم که در آنها از رستم و خاندان او نام بُرده شده است. با این همه، در خداینامه این خاندان گودرز بودند که جایگاه برجستهای داشتند. اما فردوسی در شاهنامه، این جایگاه را به رستم و خاندان او میدهد. شاهنامه و زبان پارسی، ویژگیهای زبانی و ارزشهای فرهنگی و تاریخی حماسهی ملی ایرانیان است و شاهنامه اثری است که پیکرهی کنونی زبان پارسی را بنا نهاده است.
(استاد یاحقی، استاد زبان و ادبیات پارسی دانشگاه فردوسی مشهد)

 

لینک مطلب در انجمن:

http://forum.tarikhfa.ir/thread6477.html

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *