الحضر،اسطوره مقاومت

الحضر،اسطوره مقاومت

الحضر شهری باستانی است که در استان نینوا، عراق قرار دارد. الحضر در ۲۹۰ کیلومتری شمال شهر بغداد و ۱۵۰ کیلومتری جنوب غرب موصل قرار دارد.اهالی این شهر را اغلب اعراب تشکیل می دادند. این شهر در تاریخ به خاطر دو نبرد کوچک ولی مهم و زار و زبون ساختن رومیان معروف است.

ha


نبرد الحضر و قیصر تراژان

این نبرد در زمانی اتفاق افتاد که روم به پادشاهی قیصری به نام تراژان در اوج قدرت قرار داشت و ایران به پادشاهی خسرو پادشاه اشکانی در وضع مناسبی نبود و شورش ها و اختلافات داخلی در ایران ریشه دوانده بود.
تراژان شخصى جاه طلب بود، که نمیتوانست بتسخیر ممالکت کوچک قناعت ورزد و این نقشه را میکشید، که ممالک وسیعى را جزء امپراطورى روم گرداند، یا بهتر گفته باشیم روم را دولت جهانى بمعنى حقیقى آن کند و ممالکى را، که داراى تمدن قدیم مشرق بودند در تحت فرمانفرمائى روم در بیاورد. مخصوصا کارهاى اسکندر و جهانگیرى او اثراتى در تراژان گذاشته بود و، چنانکه دیوکاسیوس گوید (کتاب 68 ، بند 29 )او علانیه اذعان میکرد، که میخواهد با او برابرى کند. خلاصه آنکه نقشه او نقشه کراسوس بود، ولى دو چیز از مزایاى او بشمار میرفت: اول آنکه او سردارى بود قابل و خیلى ماهرتر از کراسوس و دیگر اینکه دولت پارت این زمان دولت پارت زمان کراسوس نبود.
تراژان سفر جنگى خود را در سال 114 شروع کرد.بهانه او برای شروع جنگ انتصاب اکس دارس برادرزاده خسرو به پادشاهی ارمنستان بود که بدون اجازه فرمانروای روم صورت گرفته بود.این انتصاب 14 سال پیش صورت گرفته بود ولی تراژان به دلیل وضع نامناسب روم آن زمان تا اکنون از بهانه کردن آن خودداری نمود.در مورد انتصاب شاهان ایرانی به ارمنستان بایست گفت طبق قراردادی که 50 سال پیش میان ایران و روم صورت گرفته بود،پادشاه ارمنستان توسط شاهنشاه ایران پیشنهاد و توسط قیصر روم انتصاب می شد.
وقتیکه تراژان به آتن رسید، سفارتى، که خسرو نزد او فرستاده بود، وارد شد. مأموریت سفارت این بود، که هدایائى به تراژان تقدیم کند و اقداماتى نزد قیصر بعمل بیاورد، تا شاید مانع از سفر جنگى او بمشرق گردد.سفارت به تراژان پیشنهاد نمود به جای اکس 

الحضر شهری باستانی است که در استان نینوا، عراق قرار دارد.الحضر در ۲۹۰ کیلومتری شمال شهر بغداد و ۱۵۰ کیلومتری جنوب غرب موصل قرار دارد.اهالی این شهر را اغلب اعراب تشکیل می دادند.این شهر در تاریخ به خاطر دو نبرد کوچک ولی مهم و زار و زبون ساختن رومیان معروف است.
نبرد الحضر و تراژان
این نبرد در زمانی اتفاق افتاد که روم به پادشاهی قیصری به نام تراژان در اوج قدرت قرار داشت و ایران به پادشاهی خسرو پادشاه اشکانی در وضع مناسبی نبود و شورش ها و اختلافات داخلی در ایران ریشه دوانده بود.
تراژان شخصى جاه طلب بود، که نمیتوانست بتسخیر ممالکت کوچک قناعت ورزد و این نقشه را میکشید، که ممالک وسیعى را جزء امپراطورى روم گرداند، یا بهتر گفته باشیم روم را دولت جهانى بمعنى حقیقى آن کند و ممالکى را، که داراى تمدن قدیم مشرق بودند در تحت فرمانفرمائى روم در بیاورد. مخصوصا کارهاى اسکندر و جهانگیرى او اثراتى در تراژان گذاشته بود و، چنانکه دیوکاسیوس گوید (کتاب 68 ، بند (29 او علانیه اذعان میکرد، که میخواهد با او برابرى کند. خلاصه آنکه نقشه او نقشه کراسوس بود، ولى دو چیز از مزایاى او بشمار میرفت: اول آنکه او سردارى بود قابل و خیلى ماهرتر از کراسوس و دیگر اینکه دولت پارت این زمان دولت پارت زمان کراسوس نبود.
تراژان سفر جنگى خود را در سال 114 شروع کرد.بهانه او برای شروع جنگ انتصاب اکس دارس برادرزاده خسرو به پادشاهی ارمنستان بود که بدون اجازه فرمانروای روم صورت گرفته بود.این انتصاب 14 سال پیش صورت گرفته بود ولی تراژان به دلیل وضع نامناسب روم آن زمان تا اکنون از بهانه کردن آن خودداری نمود.در مورد انتصاب شاهان ایرانی به ارمنستان بایست گفت طبق قراردادی که 50 سال پیش میان ایران و روم صورت گرفته بود،پادشاه ارمنستان توسط شاهنشاه ایران پیشنهاد و توسط قیصر روم انتصاب می شد.
وقتیکه تراژان به آتن رسید، سفارتى، که خسرو نزد او فرستاده بود، وارد شد. مأموریت سفارت این بود، که هدایائى به تراژان تقدیم کند و اقداماتى نزد قیصر بعمل بیاورد، تا شاید مانع از سفر جنگى او بمشرق گردد.سفارت به تراژان پیشنهاد نمود به جای اکس دارس پارثامیزاس برادر وی به پادشاهی ارمنستان برگزیده شود و انتصاب وی توسط تراژان صورت بگیرد.
چون مقصود تراژان از این سفر جنگى تنها اعاده اعتبار روم در ارمنستان نبود، او میخواست در مشرق وضعى دیگر ایجاد کند و پارت را تابع روم گرداند، اینکه سهل است بعد به هند برود، جواب سردى بسفراى خسرو داد، هدایاى شاه اشکانى را رد کرده گفت، که مقیاس مودت پادشاهان با یکدیگر عمل است نه حرف. عجالۀ او چیزى نمیتواند بگوید، ولى وقتیکه بسوریه درآمد، آنچه، که مقتضى باشد، خواهد کرد.
پارثامیزاس برادرزاده خسرو نیز با تراژان داخل مذاکره گردید. باوجود این تراژان تدارکات جنگ را موقوف نداشت و خود این نکته میرساند، که مقصود او از لشکرکشى تسویه ارمنستان نبوده، دیوکاسیوس هم همین نظر را اظهار میدارد، وقتیکه میگوید مقصود تراژان حلّ مسئله ارمنستان نبود، حب جاه باعث قشونکشى او شد(کتاب 68 ، بند 17)
وقتی شاهزاده پارثامیزیس در شهر الگیا در ارمنستان به ملاقات تراژان می رود،تراژان او را به میهمانی دعوت می نماید.پارثامیزاس تاج را از سرش برداشته بپاى قیصر روم می اندازد، با این انتظار، که قیصر تاج را به وی برخواهد گرداند. ولى تراژان حرکتى نکرد و قشون رومى، که قبلا دستور گرفته بود، با هلهله شادى امپراطور خود را از این فتحى، که بى خونریزى کرد، تبریک گفت.
در این احوال پارثامازیریس دریافت، در دامى، که براى او گسترده اند،خواست فرار کند، ولى رومیها او را احاطه کرده اسیرش کردند. محاکمه ای ترتیب دادند و پارثامیزیس با شجاعت در آن حاظر شد.او با جرئتی که از نیاکانش به ارث برده بود، گفت: او نه شکستى از رومیها خورده است و نه اسیر آنها است، بل بمیل خود باردوى آنها آمده، تا با رئیشان ملاقاتى کند و، چنانکه تیرداد تاج را از دست نرون گرفت، او هم از دست قیصر بگیرد و یقین داشت، که او را توهین نخواهند کرد. بهرحال مجاز خواهد بود، که بسلامت برگردد. 
تراژان جواب داد، که او حاضر نیست، تاج ارمنستان را بکسى بدهد. ارمنستان مال رومی ها است و باید یک والى رومى داشته باشد. پارثامازیزاس میتواند به هرجا، که میخواهد برود و ملتزمین او هم میتوانند همراه او باشند، ولى ارامنه باید بمانند، زیرا آنها تبعه روم هستند و اتّحادى با پارت ندارند.
تراژان، از ترس اینکه مبادا شاهزاده پارتى براى رومیها خطرناك باشد، تصمیم کرد، او را زنده نگذارد و پس از بیرون رفتن شاهزاده از اردوى رومى ها، سپاهیانى فرستاد، که او را تعقیب کرده کشتند. بعد تراژان براى تبرئه خود انتشار داد، که شاهزاده در ملاقات با امپراطور قرارى داده بود،که آن را اجراء نکرد و در ازاى خلف وعده کشته شد، ولى مردمان آن زمان هم این انتشارات را براى تبرئه قیصر کافى ندیدند و این رفتار پست او را سخت انتقاد کردند.(آریان، قطعه 16)
فرونتو، یکى از نویسندگان رومى می گوید: درست قولى و شرافتمندى فداى انجام مقصود گردید و بر نام روم لکّه اى گذاردند. اگر پارثامازیریس تقصیر داشت بهتر بود، بگذارند، فرار بکند، نه اینکه او را طورى تنبیه کنند، که این مجازات در انظار مردمان به بهاى رسوائى تمام شود.
پس از مدتی تراژان به مناطق دیگر حمله برد و به راحتی تیسفون و بابل و بین النهرین را تصرف نمود.
در این زمان خسرو از تیسفون فرار کرده و به نقاط دیگر مهاجرت نمود.اما یکی از دخترانش توسط رومی ها دستگیر شد و به عنوان گروگان نزد آنان باقی ماند.
نقشه خسرو در این وقت چه بود؟ معلوم است، که او نمیخواست در دشت نبرد با رومیها مواجه شود و همواره در صدد بود، که رومیها را بداخله ایران کشانیده با جنگ دسته هاى کوچک باسلوب پارتى کارشان را بسازد، بنابراین نه مهیاى جدال میشد و نه در قلعهاى مى نشست، بلکه همیشه خود را از دشمن دور داشته بشورانیدن اهالى بر رومیها میپرداخت و انتظار موقعى را میکشید، که رومیها مستأصل گردند و او جنگ تعرّضى پیش گیرد. البته غارت هایی که رومیان در راه می کردند به نقشه وی بسیار کمک کرد.
با توجه به احوال اشکانیان در دوران خسرو می توان گفت این بهترین کار ممکن و موثرترین شیوه جنگی برای مقابله با روم قدرتمند بود.
چنین بود احوال رومیها، که ناگاه اخبارى رسید، که تراژان را از فراغت و بیکارى دوباره بکار و کوشش دعوت کرد.
اخبار حاکى بود، که در همه جا شورش اهالى برضد رومیها در سلوکیه و الحضر و نصیبین و ادس مردم اسلحه برداشته اند و خطوط ارتباطیه رومیها و عقبنشینى آنها بدست دشمن افتاده و این خطر حتمى است، که قیام کنندگان خواهند خواست خطّ عقب نشینى رومیها را قطع کنند. دراین وقت تراژان زود باقدامات پرداخت و هریک از سرداران خود را بطرفى براى خوابانیدن شورشها فرستاد. سلوکیه را اروسیوس کلاروس و یولیوس آلکساندر گرفته شهر را براى مجازات آتش زدند. لوسیوس کوى یه توس نصیبین را گرفته، آن شهر را بغارت داد و ادس را بسوخت، ولى ماکسى موس بعکس شکست خورده کشته شد. و قشون رومى، که بسردارى او بود، معدوم گردید. 
تراژان در اینوقت از مستى فتوحاتش بهوش آمد و مقتضى دانست تغییرى، ولو موقّتى باشد، درسیاست خود بدهد، بنابراین تصمیم گرفت بین النهرین سفلى را، بجاى اینکه مانند ارمنستان و بین النّهرین علیا ایالتى از روم گرداند، مانند دولتى، که پادشاه آن دستنشانده روم باشد، بشناسد. با این نقشه پارثاماسپات نامی را،که از خانواده اشکانى بشمار میرفت و سابقا با رومیها همدست شده برضد خسرو کار میکرد،بپادشاهى این مملکت شناخته با مراسم باشکوهى تاجى بر سرش نهاد و او را شاه پارت خواند. این مراسم با حضور رجال و سرداران رومى در جلگه تیسفون بعمل آمد و تراژان در نطق خود از فتوحات خود و عظمت آن سخن رانده، بعد پارثاماسپات، جوان اشکانى را، معرّفى کرده گفت، که تاج پارت را بر سر او میگذارد،یعنى شاه پارت از این ببعد دست نشانده روم است. بعد تراژان تصور کرد، که این کار او وجاهتش را نزد اهالى تأمین میکند و موقع آن رسیده، که عقب نشسته از این مملکت خارج شود. در اینوقت راه دجله براى او باز بود و میتوانست از اینطرف ببین النّهرین علیا و ارمنستان عقب بنشیند، ولى بجاى اینکه این راه را اختیار کند، ترجیح داد، که از راه مستقیمى بسوریه عقب نشیند و راه الحضر و سنگار(سنجار) را اختیار کرد. جهت آن را از اینجا باید دانست، که شهر الحضر بر رومیها شوریده بود و تراژان میخواست اهالى شهر را تنبیه کند و ذخایر معبد الحضر را، که خیلى شهرت داشت، بدست آرد. الحضر شهر بزرگى نبود، ولى داراى قلاعى محکم بود و اهالى از این قلاع استفاده کرده در مقابل رومیها سخت پا فشردند.
اهالی این شهر اعراب ساکن بین النهرین بودند.
تراژان بطرف الحضر رفت و مردم دروازه هاى شهر را بروى او بستند.
محاصره شروع گردید و رومیها قسمتى از دیوار قلعه را خراب کردند، ولى بواسطه فعالیت و جد اهالى نتوانستند داخل شهر شوند. خود تراژان به میدان جنگ آمد و بر او و همراهانش باران تیر بباریدند. قشون رومى در این وقت گرفتار محن و مصائب زیاد گردید: گرماى فوق العاده، فقدان آذوقه و علیق، انبوه مگس، که در سر هر لقمه خوردنى و هر جرعه آشامیدنى با سربازان در منازعه بودند،رعدهاى شدید و بادهاى سخت، همه این بلیات دست بهم داده تراژان را عاجز کرد و او مجبور گردید دست از این قلعه باز داشته و زود عقب نشسته خود و قشونش را از این مهلکه نجات دهد.
او چنین کرد و پس از آن در موقع عقب نشینى عده زیادى از رومیها تلف شدند و معلوم گردید،که شهر کوچک الحضر از جهت پافشارى و جد اهالیش فاتح امپراطور روم است و نخوت و باد وبروت تراژان را، که میخواست اسکندر ثانى گردد، فرونشانده. 
این واقعه مهم و عجیب، که نتایج فتوحات تراژان را نیست و نابود ساخت، در آخر سال 116 رویداد. در بهار سال دیگر خسرو همینکه شنید، که تراژان با عجله عقب نشسته، وارد تیسفون شده بین النهرین جنوبى و شوش را به اطاعت درآورد و پارثاماسپات، پادشاه دست نشانده رومى، در اینحال چاره را در این دید، که فرار کرده خود را بخاك روم برساند.در این وقت رومیها هنوز آدیابن و بین النهرین علیا را مانند ارمنستان داشتند، ولى در سال 117 میلادی تراژان درگذشت و بجای او هادریان امپراطور گردید. چون وقایع مذکور در وى اثرى غریب کرده بود، باین عقیده شد، که سفر جنگى تراژان کارى بیهوده بوده و روم نباید در خیال بسط حدود شرقى خود باشد (این همان نظر اکتاویوس اگوست بود)معلوم است، که با این نظر سیاست روم در مشرق تغییر میکرد و دولت مزبور میبایست باز بسیاست مدارا و مماشات با دولت پارت برگردد. چنین هم شد.هادریان تمامى ایالات پارتى را بدولت پارت پس داد و قشون رومى این ایالات را تخلیه کرد.

 

hatra_irak

 

نبرد الحضر و قیصر سوروس

بلاش چهارم در سه سال ابتدای زمام داریش دچار مشکلات داخلی بود و توانست در سه سال اوضاع کشور را سر و سامان دهد. پس از آن جنگ میان ایران و روم دوباره آغاز شد. این جنگ از سال ۱۹۴ تا ۱۹۷ میلادی به دارازا کشید و دلیل آغاز آن شورش مردم غرب میان رودان بود که در زمان شاهی بلاش سوم به دست کاسیوس سردار رومی ضمیمهٔ قلمرو روم شده بود.سپتیموس سوروس قیصر وقت روم، سپاه خود را آرایش داد و سلوکیه و همچنین آدیابن را تسخیر کرد. تیسفون پایتخت اشکانیان نیز به دست رومیان افتاد و آنان در آنجا کشتار وسیعی کردند و این شهر بزرگ و مهم را ویران کردند. وضعیت دولت اشکانی در این زمان به صورتی نبود که بتواند با پیشروی رومیان مقابله کند.
قشون روم کشتارى در شهر کرد، که عمومى بود. بسربازها اجازه داده شده بود، بهر نحو، که بخواهند، ابنیه دولتى و عمارات اشخاص متفرقه را غارت کنند. در این وقت نقود و ذخایر خزانه بتاراج رفت و رومیها اشیاء نفیسه و زینتهاى قصر را تصاحب کردند. پس از آن باین هم اکتفاء نکرده بعد از کشتن مردان، زنان و اطفال آنها را بعده صد هزار نفر باسارت بردند.(دیوکاسیوس، کتاب 75 ، بند 9- ، هرودیان، کتاب 3 بند 3 ،سپارتیانوس، کتاب سوروس، بند 1)
بلاش چهارم نیز از فرصت استفاده کرده فرار نمود.
بعد از تسخیر تیسفون، سوروس و قشون او دچار قحطى شدند و سربازان رومى در مدت چند روز مجبور گشتند بخوردن ریشه گیاهها قناعت ورزند.
معلوم است، که در این احوال مرض اسهال شیوع یافت و سوروس دید، که نمیتواند بلاش را تعقیب کند و باید زودتر از اینجا برود. در اینوقت راه فرات را نمیتوانست پیش گیرد، زیرا از این راه آمده بود و لشکریان او تمامى آذوقه را خورده بودند. بنابراین راه دجله را پیش گرفت باین معنى، که سپاهیانش از کنار دجله حرکت میکردند و کشتیهایش بر رود مزبور. 
خطّ حرکت قشون،از نزدیکى الحضر میگذشت و، چون این شهر به نیگر رقیب سوروس در حکومت کمک فرستاده بود،سوروس نمیخواست این اقدام الحضر را بى مجازات بگذارد و دیگر، چون این شهر تراژان را بیچاره کرده بود، میخواست آن شهر را گرفته نام خود را بلندتر از نام تراژان گرداند و نیز باید گفت، الحضر داراى معبدى بود، موسوم به معبد آفتاب، که از حیث ثروت و ذخایر شهرتى بسزا داشت و امپراطور روم نمیتوانست از این ذخایر صرفنظر کند. بنابراین سوروس این قلعه را، که محکم بود، محاصره کرد و رومیها تمام اسباب و ادوات قلعه گیرى خود را بکار انداختند.باید این را هم گفت که رومی ها در فن قلعه گیری و استفاده از ادوات آن بسیار ماهر بودند.
با این وجود الحضری ها به راحتی حمله دشمن را دفع کردند. زیرا دیوارهاى شهر محکم بود و مدافعین با جرئت و جسارت کار میکردند: اینها آلات محاصره رومى را سوزانیدند و اختلالى در میان سربازان سوروس افکندند. در این احوال اغتشاشى در میان لشکریان امپراطور رویداد و این اغتشاش داشت بشورشى تبدیل مییافت، که سوروس دخالت کرده براى استوار داشتن نظم باقدامات سخت متوسل شد و دو نفر از صاحب منصبان را کشت.
پس از آن سوروس اردوى خود را از اطراف شهر بمسافتى از آن عقب کشید. باوجود این احوال قیصر روم از قصد گرفتن شهر برنگشت و دور از شهر با فراغت خیال بساختن آلات جدیدى براى قلعه گیرى و جمع کردن آذوقه و تدارکات محاصره پرداخت. در اینوقت باو خبر دادند، که خزائن معبد آفتاب از تقدیمی ها و نیازهائى، که مردم مقدس در مدت زندگانى چندین نسل داده اند، خیلى زیاد است و امپراطور براى بدست آوردن چنین غنائمى و نیز از این جهت، که نگویند از عهده شهرى کوچک برنیامد و محصورین جسور را تنبیه نکرد، دوباره پس از مدت کمى بشهر نزدیک شده آنرا محاصره کرد.
این دفعه آلات قلعه گیرى اش بهتر و تدارکات نظامیش کاملتر بود و اطمینان داشت، که قلعه را خواهند گرفت، ولى اهالى الحضر باز با جلادت و رشادت مهیاى مدافعه شدند. اینها تیراندازان ماهر داشتند، سوارهنظامشان هم ورزیده و نیرومند بود و اعتمادى بزرگ به استحکامات خود میپروردند. علاوهبراین آتشى بطرف سپاه سوروس پرتاب میکردند، که اگرچه زیانى زیاد وارد نمیکرد، و لیکن باعث وحشت و اضطرابى بزرگ میگردید. این آتش از قرار معلوم نفت بوده، زیرا نوشتهاند، که شعله آن خاموش نمیشد. (دیوکاسیوس، کتاب 75 ، بند( 11 
در این محاصره سوروس باز تقریبا تمام آلات قلعه گیرى را فاقد شد. از طرف دیگر الحضر علوفه سپاه رومی ها را میگرفت. خلاصه آنکه رومیها نتوانستند آسیبى به دیوارهاى شهر وارد آرند و از فلاخن داران و تیراندازان و آلات جنگى محصورین در عذاب بوده تلفات زیاد میدادند. باوجود این پس از دادن آنهمه قربانى و بعد از مدتی مدید،بالاخره رومیها از جهت پافشاریشان موفق گشتند سوراخى در دیوار قلعه ایجاد کنند و سربازان از رؤساشان خواستند، که بیدرنگ آنها را بحال یورش درآرند، تا شهر تسخیر شود.
ولى سوروس بگرفتن شهر با یورش راضى نشد، زیرا میدانست، که اگر قلعه را با یورش بگیرند، شهر به غارت خواهد رفت و ذخایر معبد آفتاب نیز بدست سربازان خواهد افتاد، و حال آنکه او میخواست ذخایر را تماما خودش دارا شود و دیگر عقیده داشت، که اهالى الحضر، چون پافشارى رومی ها را ببینند، خودشان سفرائى فرستاده امان خواهند خواست . بنابراین چنین تشخیص داد، که بآنها قدرى فرصت داده شود، تا فکر کرده بدانند، که جز این چاره اى ندارند.
پس از این تصورات سوروس یکروز تأمل کرد، ولى اثرى از رسولان الحضر ندید، بعکس اهالى الحضر همت کرده در مدت شب آنچه را، که رومیها خراب کرده بودند، از نو ساختند. در این احوال سوروس دید، چاره ندارد، جز اینکه حکم یورش را بدهد و خزانه معبد را هم به سربازان براى غارت واگذارد. این بود، که با نهایت بى میلى فرمان یورش داد، ولى لژیونها در اینوقت حاضر نشدند، اطاعت کنند. آنها میگفتند، وقتیکه فتح آسان بود، اجازه یورش را ندادند و اکنون، که باید تلفات زیاد داد، بى اینکه نتیجه معلوم باشد، بما میگویند فداکارى کنید. ممکن است، که جهت امتناع آنها از یورش بردن این بود، که از نیت سوروس بر ربودن تمام ذخایر معبد آفتاب در محاصره اولى آگاه بودند. بهرحال سربازان بطور قطعى از اجراى امر خوددارى کردند و سوروس در بادى امر خواست، بقوه متّحدین آسیائى خود متوسل گشته آنها را داخل جنگ کند، تا شاید رومیها هم پس از آنها یورش برند، ولى بزودى از اجراى این نقشه هم منصرف گردید.
تابستان مدتى بود، که شروع شده و از گرماى شدید در قشون سوروس امراض زیاد شیوع یافته بود. بدتر از هرچیز آنکه از شدت یأس اطاعت نظامى در میان سپاهیان امپراطور بقدرى متزلزل گردیده بود، که یکى از صاحبمنصبان سوروس بدو گفت، اگر پانصد و پنجاه سرباز اروپائى بمن دهى، الحضر را میگیرم و امپراطور باو جواب داد: این عده را از کجا بیاورم؟
یعنى این عده سرباز مطیع ندارم. پس از آن سوروس از تسخیر الحضر مأیوس گردیده، تصمیم به عقب نشینی گرفت.
چنین بود کیفیات محاصره الحضر، که این دفعه هم به بهرهمندى محصورین تمام شد و رومیها، پس از دادن تلفات زیاد، در حملات و جدالهائى، که زیر این قلعه روى میداد و نیز از شدت گرما و ناخوشی ها مأیوس گشته، شهر را رها کرده رفتند و آرزوى بدست آوردن ذخایر معبد آفتاب هم در همان مرحله آرزو ماند.
عاجز شدن دو امپراطور قوى روم (تراژان و سوروس)از تسخیر این شهر کوچک نام بزرگى براى آن در تاریخ ذخیره کرده: امروز در این محل چیزى جز خرابه ها مشاهده نمیشود، ولى همت و جلادت و پافشارى محصورین الحضر و بیچاره و زبون گشتن دو قیصر در مقابل آنها در تاریخ ثبت شده و باعث حیرت مردمان آن قرن و قرون بعد است.
البته در آینده نیز شاپور اول شاه بزرگ ساسانی سال ها در مقابل این شهر می جنگد تا اینکه سر انجام بر اثر خیانت نضیره دختر حاکم،شهر گشوده می شود و به تصرف ایران در می آید.

منبع: تاریخ ایران باستان، پیرنیا

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *