فتحعلی شاه قاجار با روایتی دیگر

dowlatshah

فتحعلی شاه قاجار با روایتی دیگر

فتحعلی شاه دومین پادشاه از سلسله قاجاریه بسال 1183 تولد یافت و بسال 1312 مطابق سال 1791 م در طهران به تخت ساطنت نشست و عاقبت بسال 1250 ه ق مطابق 1834 م در اصفهان وفات نمود پادشاهی متمول و متجمل و متمسک به عقیده شیعه اثنی عشریه و پیرو فقها و محب علم و فضل و شعر بود و در ایامش مملکت ایران پس از انقلابات و فتوری که سابقا دید ایست و استقرار حاصل کرد و شاه سنین عمر بمسرت و خوشی گذراند و با زوجات و منقطعات و اما کثیره بیامیخت و اولاد بسیار آورد چنانچه مورخین نوشتند در هنگام وفات بجز آنچه از نسلش تباه شد یا وفات یافتند مجموع اولاد و نبیره های 786 تن بشمار آمد و امور مملکت را به استقلال و استبداد رای خود اداره کرد و اقسام امور کشوری و لشکری را مطلقا به دست پسران و نبیره ها سپرد که در بین آنها برخی از اهل فضل و شجاعت بودند و شمارشان الی کنون که با افزودن کلمه میرزا بر آخر نامها مانند عباس میرزا ، محمد میرزا و بعنوان شاهزاده و خطاب حضرت مخصص و مفتخرند مصور است و در آن سنین تسلط فقها بر شاه و آحاد ملت بدرجه ای رسید که بدون میل و اراده شان امری از امور مملکت و دولت صورت وقوع نمیگرفت و هر گاه میخواستند به طرفه العینی به تصمیمات شاهی و مقررات دولت را نسخ و برطرف مینمودند و بیم از عذاب اخروی را در قلب شاه پرورانده یگانه طریق نجات و خلاص را اطاعت به اوامر و احکام خود مقرر نمودند چناچه از مشاهیر آنها بر سلطان حسین صفوی تسلط یافته ویرا مشغول به اوراد و اذکار دینیه و ترویج شعایر و رسوم ظاهره کرده اطمینان بقوت باطن شریعت داده حکم بجهاد با افغان کردند و مجتمع شده بقول معروف آش با ورد قل هو الله پختند و لعن چهار ضرب گرفتند و بر عصبیت و غضب مهجمین افزودند و از شرق مملکت تا پایتخت لگد کوب و سلطنت و دولت و تمامت جمعیت فقها و غیر هم مقتول و منکوب شدند و چند تن از محدثین و موسسین مذکور امثال ملا محمد باقر مجلسی پس از انقضای غائله قتل عام جمهور ساکنین و سکونت هبوب اریاح اعدا و کین از بیغوله ها و نقب زیر زمین سر برآوردند و بدینطریق سلطنت و دودمان صفویه را منقرض ساختند در ایام این شاه نیز مرتع یافته بچنان احوال و اعمال پرداختند و عرفا و حکما بدرجه ذلیل شدند که مردم هر که را مثنوی معنوی خواند تکفیر کردند و آن کتاب برای احتیاط از تنجس با دست نگرفتند و در کرمانشاه غوغا و فتنه شده بفتوی ملا عبدالله مجتهد سید معصوم علی مرشد هندی را با 70 تن از مریدانش بسختی کشتند و شاه بعلت ضعف نفس و فقد قدرت و انهماک در تقالید و شهوت از ایشان توفیر و تجلیل همی کرد و در مسافرتش بداخل مملکت همه جا بر آنان ورود نمود خاصه در اصفهان حاجی سید محد باقر حجه الاسلام و در قم حاجی میرزا ابوالقاسم و در کاشاه حاجی ملا احمد نراقی و امثالهم را بر خویش مقدم داشته راکبا و راجلا در پیشان گذشت و نوبتی تنی از طفاه تراکمه را که اسیر گرفتند خواست به قتل آرد و از میرزای قمی مذکور فتوی خواست و او اجازه نداد شاه بدو نوشت که اگر شفاعتم نزد خدا قبول میکنی ترکمان را به تو میبخشم و میرزا بخط خود این مضمون برایش فرستاد که خدایا خود از کثرت ذنوب و خطایا نیازمندی بشفاعت بسیار دارم و اینک گناهکاری از گناهکاری شفاعت میطلبد برای اینکه خون مسلمانی ریخته نشود گناهانش را بیامرز و از سیئاتش درگذر مکتب را بدین بیت مثنوی معنوی ختم کرد :
من میان گفت و گریه میتنم / خود بگویم یا نگویم چون کنم 

و نوبتی منالی تازه بر مردم گذاشت و حاجی ملا احمد مذکور حسب اصرار جمهور نزدش حاضر شده تخفیف خواست و او قبول نکرد و حاجی نزدیک رفته ذفن و محاسن غلیظ و طویلش را با دست گرفته گفت روا مدار این شعرات در لهیب جهنم بسوزد شاه ترسیده از سر منال گذشت و حاجی ریشش را از دست بهشت و چون واقعه ناستوده عزیوت سپاه قلیل چریکی ایران که با اسلحه کاسده و روحیات فاسده و مدافعه از سپاه روسیه کردند و جنگهای معروف با سرداران دولت الکساندر اول واقع شد فقها و مجتهدین برای جهاد ملی و دینی ( 1202-1781 ) با دولت مذکوره آماده مهیا شدند و شکست فاضح و خسران واضح به دولت و مملکت رسید و اجمالی از واقعه اینکه حاجی میرزا مسیح مجتهد از تلامذه میرزای قمی که در پایتخت مسند فقاهت و قضاوت بگسترد و سری پر شور در طلب جاه و ریاست بر افروخت و شیخ محمود شهیر اخباری را تکفیر و تدمیر نموده رقبا را بر انداخت با شیخ جعفر مجتهد شاه را تحریص و به رزم با روسیان کرد و به باطن شریعت و توانایی صلوات و دعای سموات تمسک نموده متعهد استهلاک و اتیصال دشمنان گشتند و از جانبی دیگر مسلمانان بلاد قفقازیه که تحت سلطه روسها قرار گرفته از قبه و گنجه و دربند و شیروان و غیره ها مشروحات متظلمانه رقت انگیز به کربلا نزد فقها خصوصا آقا سید محمد مجتهد فرستاده از ضعف اسلام و عدم احترام روسها نسبت به مساجد و مصاعف و شعائر نالیدند و از وخامت عاقبت تحذیر کرده تبین نمودند که اگر چندی بر این منوال بگذرد کودکان و جوانان مسلمین بمسیحیت متمایل شده زنان و مردان عادات آنها را گرفته اسلام بتامه از میان رخت خواهد کشید تا کافه مجتهدین خصوصا سید مجتهد را برانگیختند .

فتنه جهاد و فقه و مجتهدان ایران

بلاد عراق عرب از کوفه تا کربلا و نجف و کاظمین سر من رای که از ایام خلافت حضرت علی امیر المومنین موطن شیعه و مرکز خلافت و مرقد و متفن آن حضرت و محل توجه ائمه از اخلافش و محبس و مسکن شهر مشهد و مدفنشان و اصحابشان گشت و بالاخره حسب عقیده ایشان مغایب امام دوازدهم گردید که در یوم آخر از آنجا برخواسته رایت افرازد و قیامت بپا سازد ، سرزمین مقدس متبرک شیعیان شد و در عصر سلطنت قاجاریه چنانکه نوشتیم مقر فقها و مجتهدین و مرکز تحصیل علوم دینیه و اخذ اجازات اجرا حدود و اجتهاد و افقا بود و صدها از فقها و مجتهدین اقامت جسته بتدرس و بتدریس پرداخته از موقوفات خطیره هند و ایران و غیرهما از افواج زائرین که متعاقبا و متواترا بدان سو همی شتافتند بهره داشتند و از کبار روسایشان آقای سید ابراهیم بن آقا سید باقر قزوینی بود که چون شاهزاده محمد علی میرزا بن فتحعلی شاه از حکومت قزوین به حکمرانی کرمانشاه میرفت پدر را برای پسران خود همراه برد و پسر نیز با پدر بشتافت و پس از چندی پسر شهزاده آن جوان را به عراق عرب به تحصیلات فقهیه گماشت و او غالبا نزد شریف العلما آملی مجتهد شهید مولف کتاب ضوابط الاصول تحصیل کرده افقه تحصیل کرده افقه و ارئس مجتهدین شد و به درجه تالیه اش شیخ محمد حسن صاحب الجواهر و بعدا شیخ مرتضی انصاری نبوغ و بلوغ یافته و آقا سید محمد مجتهد پسر آقا سید علی مجتهد مولف کتاب ریاض در فقه و برادر مهتر آقا سید مهدی مجتهد صاحب تالیفات عدیده در فقه و غیره نزد آقا باقر مجتهد بهبهانی تحصیل فقه و اصول نوده از مجتهدین معتبر و و مولف کتاب مناهل و مناهج و مانند پدر ساکن کربلا گردید و هنگامیکه وهابیه بکربلا ریخته قبر امام شهید حسین بن علی را شکستند و شکافتند بگریخت و به اصفهان رفته سالها اقامت جست آنگاه به کربلا عودت کرده ملجا فقها گشت و فتحعلی شاه را پایبند ارادت و اخلاص و مقلد و مطیع فتاوی خود ساخت و در شوال 1241 وارد طهران شده اهالی را تشویق به جهاد و شاه را اغرا بتجهیز سپاه و توجه به به قفقاز برای حمله به دولت روسیه نمود چنانچه در ماهی دیگر به نفسه با شاهزادگان و سپاهیان عزیمت کرد و ارکان اجتهاد و فتوی را بقوت مکاتبه بمعسکر آورد و هنگامیکه با کوکبه و جلال بقصد قیام و اقتحام در آذربایجان با جمع همراهان وارد قزوین شد در خانه حاجی ملا عبدالوهاب مجتهد شهیر منزل گزید و اکثر فقها و مجتهدین ایران امثال حاجی ملا صالح برقانی مجتهد ساکن قزوین که از تلاذمه اش بود اجازه اجتهاد از وی داشت و برادر مهترش حاجی ملا تقی معروف و نیز حاجی ملا احمد فاضل نراقی مذکور که صاحب تالیفات فقهیه و اصولیه و عرفانیه و غیرها نثرا و نظما بود و پسرش حاجی ملا محمد و دیگر حاجی ملا جعفر استرآبادی و غیرهم را موافق و مرافق کرد و همگی فتوای جهاد دادند و مانند میرزا عبدالوهاب معتمدالدوله و میرزا ابولحسن خان وزیر امور خارجه که کراهت از قتال داشتند سخنان درشت گفته فاتر در ایمان و عقیدت خواندند و سید مجتهد به لقب جاهد ملقب و مشتهر گردید و در آن هنگامه که اجتماع و حرکت انبوه ارباب عمائم از مجتهدین و اتباعشان با شاه و شهزادگان و لشکریان بسمت آذربایجان نائب السطنه عباس میرزا ابن ارشد شاه سردار کل شد و فقها با تجمل از عظمت مام تمام همراه رفتند و حسب االامر شاهانه هر یک از شهزادگان بخدمت تنی از مجتهدی سرفراز گشته در طی طریق سجاده کشیدند هنگام اقامه صلوه گستردند چنانچه محمد میرزا ابن ارشد نائب السطنه که بعد از فوت پدر واجد به مقام سلطنت رسید مفتخر به خدمت حاجی ملا صالح گردید و مجتهدین در شبها بمباحثات و تحقیقات علمیه شرعیه پرداخته سید مجتهد مجاهد بر مسندی قرار گرفته تکیه داده در مسائل قضاوت مینمود و رایش حکم قاطع بود و هر قدر سفیر روس پیام نصیحت کرده سخنی از در صلح و سلامت زده نشنیدند و او را بملاقات بار نداده گفتند ملایمت و مداهنت با کفار در شریعت اسلام روا نیست و اگر مهاجمین روسی از خاک این زمین خارج شوند ما جهاد را واجب مینگاریم و دست از محاربه بر نمیداریم و همینکه بدیده بانان سپاه دشمن رسیدند و برای العین کارزار بدیدند و عاقبت احوال سنجیدند کارزار و دلها و قرار گشت ارباب عمائم اصحاب تعاویذ و تمایم پشت به سپاه کرده و روی بشاه گریختند و چندان دویدند و کوه و صحرا بریدند تا بوسط مملکت رسیدند و لشکریان ایران را بیم گرفته شکست یافتند و سپاهیان روس آذربایجان و مضافاتش را قبضه نمودند تا بصحرای ترکمان درآمدند و غبار خواری و احتقار که در متون تواریخ مسطور است بر کشور ایران فرو ریخت سید مجاهد تا قزوین آمده قراری حاصل کرد ولی شدت بیم انفصال و نیز استماع سرزنش و نکوهش از اقوال از ایران وی را بیرون کشاند و نرسیده به عراق گرفتار مرض اسهال شده درگذشت و جسدش را به کربلا استقرار دادند و حاجی میرزا مسیح مجتهد مذکور فتنه مهمه دیگری نیز بسالی دیگر ( 1243 ) برانگیخت که لکه عار و دعوار گشته دولت و ملت را ذلیل و خوار ساخت و مجمل واقعه اینکه گریبایدوف سفیر دولت روس و مقیم طهران را کافر و متجاهر به فسق تشهیر کرده مردم تهران را بر هجوم و قتل بشوراند تا اجتماع نموده بسفارت ریخته سفیر را با 38 تن از مردمش کشتند و اموال غارت کردند و شاه دچار فشار بسیار گشته آخرالامر به بذل امور خطیر و تملق و تذلل وفیر مورد عفو و غفران گردید .

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

یک دیدگاه برای “فتحعلی شاه قاجار با روایتی دیگر”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *