پارسی سرایان و مسیح

 

n00054722-b

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید 

جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت
عیسی دمی کجاست که احیای ما کند

معنی سخن حافظ در بیت نخست این است که ؛ کسی که دم و نَـفَس مسیحایی دارد خواهد آمد نه خودِ مسیحا !

اینک این کسی که مورد نظر حافظ است و نَـفَس مسیحایی داردکیست؟ بیگمان کامه ی حافظ از مسیحانفس؛ مهدی موعود می باشد. شیعان بر این باورند که حضرت عیسی در زمان ظهور، یکی از یاران حضرت مهدی است.

از دیدِ مسیحیان و کتاب مقدس،همه انسانها حتا پیامبرانی همچون ابراهیم گناه کاربوده اند. و تنها مسیح هیچ گناهی نکرده است

مسلمانان هم بر این باورند که پیامبرشان تنها کسی است که نه تنها هرگز گناهی نکرده است ؛حتا ترک اولی نیزنکرده و دارای عصمت تکوینی و ذاتی بوده است. شیعیان هم همین ادعا را در باره پیشوایان خود دارند. اینک راستی (حقیقت ) چیست ؟ تنها خدا می داند. چند بیتی از مولانا را به همه ارجمندان هم میهن، چه مسلمان چه مسیحی و چه زرتشتی و یهودی ارمغان میکنم:

عیسی ی مریم به کوهی می گریخت
شیرگویی خون او میخواست ریخت

آن یکی در پی دوید و گفت خیر
در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر

با شتاب او آنچنان میتاخت جفت
کز شتاب خود جواب او نگفت

یک دو میدان در پی عیسی براند
پس به جدّ جد عیسی را بخواند

کز پی مرضات حق یک لحظه بیست
که مرا اندر گریزت مشکلیست

از کی این سو میگریزی ای کریم
نه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیم

گفت از اخمق گریزانم برو
میرهانم خویش را بندم مشو

گفت آخر آن مسیحا نه تویی
که شود کور و کر از تو مستوی

گفت آری گفت آن شه نیستی
که فسون غیب را ماویستی

چون بخوانی آن فسون بر مرده ای
برجهد چون شیر صید آورده ای

گفت آری آن منم گفتا که تو
نه ز گل مرغان کنی ای خوبرو

گفت آری گفت پس ای روح پاک
هرچه خواهی میکنی از کیست باک

با چنین برهان که باشد در جهان
که نباشد مر ترا از بندگان

گفت عیسی که به ذات پاک حق
مبدع تن خالق جان در سبق

حرمت ذات و صفات پاک او
که بود گردون گریبان چاک او

کان فسون و اسم اعظم را که من
بر کر و بر کور خواندم شد حسن

بر کُه سنگین بخواندم شد شکاف
خرقه را بدرید بر خود تا بناف

برتن مرده بخواندم گشت حی
بر سر لاشی بخواندم گشت شی

خواندم آن را بر دل اخمق بود
صد هزاران بار و درمانی نشد

سنگ خارا گشت و زان خو بر نگشت
ریگ شد کز وی نروید هیچ کشت

گفت حکمت چیست کآنجا اسم حق
سود کرد اینجا نبود آن را سبق

آن همان رنجست و این رنجی چرا
او نشد این را و آن را شد دوا

گفت رنج اخمقی قهر خداست
رنج و کوری نیست قهر آن ابتلاست

ابتلا رنجیست کان رحم آورد
اخمقی رنجیست کان زخم آورد

ز اخمقان بگریز چون عیسی گریخت
صحبت اخمق بسی خونها که ریخت

آن گریز عیسوی نه از بیم بود
آمنست او آن پی تعلیم بود

نویسنده: حامد محمدپور

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا ، یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *